---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

راز، قدرت، آشوب

چپتر 452: ترتیب (۵) • ⏱ 11 دقیقه

چپتر 452: ترتیب (۵)

0

«حق با توئه، هر چی باشه. من فقط‌چنین​ خودمم. اسمم جین یون‌هوی‌ـه. همون‌طور که حدس زدی،‌می‌شه​ من جد دختری به اسم جین یه‌رین هستم.»

بارقه‌ای از‌گشود​ علاقه در چشمان‌زیر​ موک گیونگ‌ون درخشید.

می‌توان گفت این‌چونگ‌ریونگ​ سنگینیِ نگاه، حاصل سال‌ها‌گشود​ تجربه و قدمت بود.

با وجود چهره‌ی جوانش، هاله‌ای‌رفتار​ داشت که گویی توجه همگان‌شمشیر"​ را به خود فرمان می‌داد.

و گرچه چشمانش سیاه بود، هرگاه نور‌پیش‌تر​ بر آن‌ها می‌تابید، با درخششی از زر‌ازم​ و خون سوسو می‌زد؛ حقیقتاً اسرارآمیز بود.

در آن دم، چونگ‌ریونگ‌شمشیر​ که حقیقتاً شگفت‌زده می‌نمود،‌کلمات​ لب به سخن گشود:

«... بزرگ‌ترین شمشیر زیر آسمان...»

بزرگ‌ترین شمشیر زیر آسمان؟

با شنیدن این‌مشهور​ کلمات، یکی از ابروهای‌پیش‌تر​ موک گیونگ‌ون بالا رفت.

آیا منظورش همین شخص بود؟

صدای چونگ‌ریونگ‌اسرارآمیز​ که کنجکاوی‌اش برانگیخته‌می‌نمود​ شده بود، لرزید:

«بعد از اون فاجعه بزرگ، کمتر کسی‌زمان​ استادان بزرگ دوران هنرهای رزمی نه‌گانه رو‌واقعی​ یادشه. منم فقط اسم چندتاشون رو گذری شنیدم.»

«... خب که چی؟»

«بینشون یه‌گشود​ افسانه‌ی مسخره و‌زیر​ عجیب وجود داشت.»

«عجیب؟»

«کسی که هم به عنوان یه‌می‌شد​ شمشیرزن مرتد بدنام بود و هم‌می‌شدم​ به عنوان یه قهرمان جوانمرد مشهور...»

«شمشیرزن مرتد‌جوانمرد​ بدنام و‌آنگاه​ قهرمان جوانمرد؟»

آنگاه به خاطرش آمد‌شمشیر​ که این شخص پیش‌تر خود‌یکی​ را چنین توصیف کرده بود:

«نمی‌دونم الان چطور ازم یاد می‌شه، ولی یه زمانی بود که بهم‌شنیدن​ می‌گفتن "شیطان خون" و مثل یه شرور باهام رفتار می‌شد، و یه‌برانگیخته​ زمان دیگه هم به عنوان "جاویدان شمشیر" شناخته می‌شدم، الگوی یه شمشیرزن واقعی.»

«و کسی که‌شرور​ گردن "اژدهای جیائو"‌می‌شد​ رو قطع کرد.»

«اژدهای جیائو؟»

موجودات طیفی و‌بزرگ‌ترین​ ارواح بی‌شماری در‌آسمان​ جهان وجود دارند.

البته، دیدار‌اسرارآمیز​ با چنین موجوداتی‌می‌نمود​ بسیار نادر است.

اما در میان نادرترین‌ها در تمام تاریخ‌زمان​ دشت مرکزی، «اژدهای جیائو» قرار داشت؛ اژدهایی‌واقعی​ که بزرگ‌ترین و خوش‌یمن‌ترینِ تمام ارواح محسوب می‌شد.

«واقعاً وجود داشته؟»

من متن‌های باستانی بی‌شماری رو خوندم...‌آسمان​ خلاصه‌ی اساتید مختلف، اصول یین و یانگ،‌آیا​ کلاسیک‌های کوه و دریا و کتاب‌های دیگه.

ولی هیچ‌وقت داستانی ندیدم‌شگفت‌زده​ که کسی واقعاً یه‌بزرگ‌ترین​ اژدها رو دیده باشه.

اژدها انقدر موجود خیالی‌ایه... اغلب به‌می‌شد​ عنوان یه هیولای روحانی ازش حرف‌می‌شدم​ می‌زنن ولی در واقع یه موجود افسانه‌ایه.

با این حال، این یارو گفت که سر اون‌توصیف​ موجود افسانه‌ای رو قطع کرده؟ راست یا دروغ، داشتن چنین‌بهم​ شهرت عظیمی اون رو تقریباً به یه افسانه تبدیل می‌کنه.

در آن لحظه، جین یون‌هوی‌زیر​ که تازه نقاب شیطانی‌اش را برداشته‌بالا​ بود، ناگهان خنده‌ی کوتاهی سر داد.

«آه، ولی بذار اصلاحش کنم.‌می‌نمود​ دقیقاً خود اون موجود نیست،‌زیر​ بیشتر شبیه یه آگاهی یا شعوره.»

«آگاهی؟»

«شاید پیچیده به نظر بیاد، ولی این نسخه‌ای از‌توصیف​ من که الان می‌بینی فقط یه آگاهیه. من بخشی از‌بهم​ جوهره‌ی روحم رو توی دنیای داخل یه لوح بامبو کاشتم.»

با شنیدن این‌بزرگ‌ترین​ سخن، چشمان موک‌آسمان​ گیونگ‌ون باریک شد.

شاید گمان می‌کرد بد متوجه شده است، اما‌بزرگ‌ترین​ پیش‌تر یک بار تجربه‌ای مشابه داشت؛ اتفاقی که‌بالا​ در اتاق مراقبه‌ی دیواری معبد شائولین رخ داده بود.

رزمیکاری که رو به دیوار سنگی نشسته‌زمان​ بود و او می‌پنداشت تنها یک روح‌واقعی​ باقی‌مانده است، زمانی با او سخن گفته بود:

«اگر به قدر کافی‌آنگاه​ آموخته‌ای، پس به جایی‌چنین​ که تعلق داری بازگرد.»

آن زمان بود که موک گیونگ‌ون دریافت‌شنیدن​ که آن تنها یک روح سرگردان ساده‌منظورش​ نیست؛ بلکه اراده‌ای از آنِ خود دارد.

این موضوع‌اسرارآمیز​ حیرت موک گیونگ‌ون‌می‌نمود​ را دوچندان کرد.

در حالی که روح سرگردان در اتاق مراقبه تنها‌"جاویدان​ تصاویری را نشان داده بود، این آگاهیِ پیش رویش‌قطع​ حتی برای مبارزه با او قد علم کرده بود.

با این حال، موک‌آنگاه​ گیونگ‌ون هرگز قدرت کامل‌چنین​ این آگاهی را ندید.

برخلاف یک نبرد تمام‌عیار،‌شمشیر​ حریف همواره گویی بخشی‌کلمات​ از قدرتش را مهار می‌کرد.

پس نسخه‌ی‌اسرارآمیز​ واقعی چقدر‌شگفت‌زده​ باید قدرتمند باشد؟

درکش خارج از تصور بود.

موک گیونگ‌ون در حالی که با دقت‌پیش‌تر​ به جین یون‌هوی خیره شده بود، سرانجام روی‌یاد​ صندلیِ میزی که مقابلش آماده شده بود، نشست.

تق!

جین یون‌هوی به فنجان‌شگفت‌زده​ چای که بخار از آن‌شمشیر​ برمی‌خاست اشاره کرد و گفت:

«یه نوشیدنی بزن.»

«لازم نیست.»

«خیلی محتاطی.»

«اگه هر چی باشه‌شگفت‌زده​ فقط یه آگاهیه، پس فقط‌شمشیر​ داره حواس رو فریب می‌ده.»

با رد قاطعانه‌ی موک گیونگ‌ون،‌رفتار​ جین یون‌هوی شانه‌ای بالا انداخت‌شمشیر"​ و سپس چای‌اش را نوشید.

«هوم. تیزبینی. از اونایی هستی‌خاطرش​ که با شنیدن یه کلمه،‌کرده​ ده تا چیز یاد می‌گیرن.»

«حرف مفت نزن.‌بزرگ‌ترین​ واسه چی منو‌آسمان​ احضار کردی اینجا؟»

«هدف؟»

«آره.»

«خودت چی فکر می‌کنی؟»

«منم که‌گشود​ دارم سوال‌شمشیر​ می‌پرسم، جین یون‌هوی.»

فینننگ!

پیش از آنکه کلام موک گیونگ‌ون به پایان‌دیگه​ رسد، خنجری ناگهان به پرواز درآمد و به‌"اژدهای​ دورش چرخید، گویی ناخشنودی خود را ابراز می‌کرد.

جین یون‌هوی‌جوانمرد​ دستش را‌آنگاه​ تکان داد.

«تمومش کن،‌گشود​ سودام. قصد‌شمشیر​ بدی نداره.»

با این سخن، خنجر به‌سرعت بازگشت‌سخن​ و در کنار جین یون‌هوی معلق ماند،‌کلمات​ در حالی که با نور شمشیر می‌درخشید.

وووووونگ!

موک گیونگ‌ون‌جوانمرد​ با گیجی‌آنگاه​ به خنجر نگریست.

«اون چیه؟»

ابتدا گمان می‌کرد جین یون‌هوی تنها پیوندی عمیق با‌شمشیر​ شمشیر دارد، اما هرچه بیشتر نظاره می‌کرد، بیشتر حس‌آیا​ می‌کرد که این خنجر دارای آگاهیِ مختص به خود است.

تفاوت فاحشی با یک شمشیر‌رفتار​ روحانی ساده یا روحی که‌شمشیر"​ از هیچ احضار شده باشد، داشت.

هیچ انرژی‌جوانمرد​ عجیبی در‌آنگاه​ اطرافش جریان نداشت.

جین یون‌هوی در پاسخ‌شمشیر​ به پرسش‌های خاموش موک‌کلمات​ گیونگ‌ون، لبخندی ملایم زد.

«اسم این‌اسرارآمیز​ دوست "سودام"ـه...‌شگفت‌زده​ یه همسفر قدیمی.»

«... پس‌مثل​ فقط یه‌باهام​ خنجر ساده نیست.»

«هیچ چیزی‌جوانمرد​ توی این دنیا‌خاطرش​ ساده نیست، رفیق.»

«کِی با‌گشود​ همچین همسفری‌شمشیر​ آشنا شدی؟»

«آه، راستی. من از طریق سرنوشت الهی چیزهای‌بزرگ‌ترین​ پراکنده‌ای ازت فهمیدم ولی اسمت رو نمی‌دونستم. می‌تونی بهم‌رفت​ بگی؟ مطمئناً دوباره نمی‌خوای بگی "من فقط خودمم"، هان؟»

با شنیدن این‌شرور​ حرف، موک گیونگ‌ون‌می‌شد​ آهی خفیف کشید.

«اسمم... نه. بهم بگو چون‌ما.»

«چون‌ما؟ اسم سنگینیه.»

«وقت واسه چرت و پرت گفتن‌سخن​ ندارم. جین یون‌هوی، برو سر اصل‌شنیدن​ مطلب. واسه چی منو کشوندی اینجا؟»

«خیلی عجله‌مثل​ داری، ولی دارم‌رفتار​ ازت خوشم میاد.»

«اون‌قدر بیکار نیستم که وقتم‌خاطرش​ رو با یه تیکه آگاهی‌کرده​ خشک و خالی تلف کنم.»

سخنان بی‌پرده‌ی موک‌بزرگ‌ترین​ گیونگ‌ون، نیشخندی بر‌آسمان​ لبان جین یون‌هوی نشاند.

«با این حال،‌چونگ‌ریونگ​ از سر ناچاری‌سخن​ نشستی اینجا، مگه نه؟»

«...»

«خوبه، از صداقتت خوشم میاد. راستش‌آمد​ رو بخوای، این ملاقات واسه این‌الان​ بود که تصمیم بگیرم باهات چیکار کنم.»

«چی؟»

چی داره میگه؟‌چونگ‌ریونگ​ تصمیم بگیره با‌سخن​ من چیکار کنه؟

چشمان موک گیونگ‌ون از شدت نارضایتی‌می‌شد​ سرد شد، اما جین یون‌هوی همچنان‌می‌شدم​ لبخند بر لب داشت و ادامه داد.

«چون‌ما، حتی اگه همه چیزت رو‌آمد​ از دست بدی و یه آدم‌الان​ معمولی بشی، ذاتت هنوزم ذات یه اهریمنه.»

«... اهریمن؟»

جین یون‌هوی با دیدن پرسش‌می‌نمود​ موک گیونگ‌ون، فنجانش را زمین‌زیر​ گذاشت و با تعجب گفت:

«هنوز نمی‌تونی‌مثل​ خود واقعی‌ت‌باهام​ رو ببینی؟»

«منظورت چیه؟»

«آه، چه غیرمنتظره. فکر می‌کردم تا الان خودت‌کلمات​ رو شناخته باشی. اگه نه، یعنی تا اینجا‌شخص​ فقط با تکیه به شعور انسانیت اومدی بالا؟»

پس از این سخن، موک گیونگ‌ون‌سخن​ ناگهان از جا برخاست و با‌شنیدن​ نگاهی غضب‌آلود به جین یون‌هوی خیره شد.

«مهم نیست چی درونم باشه،‌رفتار​ هیچ‌کدومش کنترلم نمی‌کنه. من خودمم و‌شناخته​ فقط با اراده‌ی خودم زندگی می‌کنم!»

لبان جین‌جوانمرد​ یون‌هوی لرزید و‌خاطرش​ سپس لبخندی زد.

موک گیونگ‌ون پوزخندی زد.

«حرفام به نظرت مسخره میاد؟»

«نه، اصلاً. این‌شرور​ دقیقاً همون چیزی‌می‌شد​ بود که می‌خواستم بشنوم.»

«چی؟»

«برخلاف ترسی که‌بزرگ‌ترین​ داشتم، یه "خود"‌آسمان​ قدرتمند ساختی. چون‌ما.»

«چی داری میگی؟»

«به عنوان خبر خوب در نظرش بگیر. اگه‌دیگه​ توسط اهریمن درون بلعیده شده بودی و اراده‌ت‌"اژدهای​ رو از دست می‌دادی، تا ابد زندانیت می‌کردم.»

«!؟»

زندانیم می‌کرد؟

موک گیونگ‌ون گارد دفاعی‌شگفت‌زده​ گرفت، اما جین یون‌هوی فنجانش‌شمشیر​ را پر کرد و گفت:

«کلید ماجرا اراده‌ست. این همون چیزیه‌می‌شد​ که می‌خواستم ببینم. وگرنه تبدیل می‌شدی به‌الگوی​ بزرگ‌ترین فاجعه‌ای که دنیا به خودش دیده.»

«فاجعه؟»

«از دل یه فاجعه، یکی دیگه بیرون میاد و‌یکی​ فقط نابودی میاره. نمی‌تونستم تماشاچی باشم، واسه همین یه‌کنجکاوی‌اش​ شانسی ایجاد کردم تا اوضاع جور دیگه‌ای پیش بره.»

«بسه دیگه، انقدر معما نگو!»

برای موک گیونگ‌ون‌شرور​ درک معنای پشت سخنان‌زمان​ جین یون‌هوی دشوار بود.

چی می‌خواست بگه؟

جین یون‌هوی که کنجکاو به‌زیر​ نظر می‌رسید، با انگشتش چیزی‌ابروهای​ را در هوا ترسیم کرد.

هوا به کاغذ بدل شد،‌می‌نمود​ انگشتش حکم قلم‌مو را یافت و‌آسمان​ واژگان شروع به پدیدار شدن کردند.

این متنی رمزنگاری‌شرور​ شده از پاساپال‌می‌شد​ بود؛ یک طلسم مخفی.

«پاساپال فقط یه روشنگری خالص‌خاطرش​ نیست. اراده‌ی کسایی که رمزش‌کرده​ رو استاد بشن، بیدار می‌کنه.»

«اراده؟»

«اگه اراده و خودت ضعیف بود، اهریمن درون خیلی زود‌زیر​ می‌بلعیدت. ولی تو، همون‌طور که می‌بینی، اراده‌ای قوی‌تر از هر‌همین​ کسی داری. این بزرگ‌ترین قدرتیه که یه انسان می‌تونه داشته باشه.»

«... جوری حرف می‌زنی انگار‌رفتار​ استاد شدن من تو پاساپال‌شمشیر"​ از قبل برنامه‌ریزی شده بود.»

«انکارش نمی‌کنم.»

«چی؟»

«حتی اگه مقدماتش چیده شده‌می‌نمود​ باشه، اگه هیچ پیوندی بهت‌زیر​ نمی‌رسید، الان این‌جوری همدیگه رو نمی‌دیدیم.»

با شنیدن سخنان جین‌باهام​ یون‌هوی، افکار بی‌شماری از‌دیگه​ ذهن موک گیونگ‌ون گذشت.

راز اعلای پاساپال‌مشهور​ صرفاً از روی شانس‌پیش‌تر​ به دستش نرسیده بود.

گویی سرنوشت، یا سرنوشت‌های درهم‌تنیده‌ی‌زیر​ بسیاری بود که آن را‌ابروهای​ به سوی او هدایت کرد.

موک گیونگ‌ون لحظه‌ای‌چونگ‌ریونگ​ اندیشید و سرانجام‌سخن​ لب به سخن گشود.

«اگه اتفاقی که واسه من افتاد یه جور برنامه‌ریزی‌"جاویدان​ بوده، اینکه یه چیز به این خطرناکی بیفته دست‌قطع​ کسی که آسیب بزرگی می‌زنه هم جزو برنامه بوده؟»

سوالی تیز که‌مشهور​ قلب ماجرا را‌آمد​ نشانه رفته بود.

«درسته.»

راز پاساپال تنها‌چونگ‌ریونگ​ توسط موک گیونگ‌ون و‌گشود​ چونگ‌ریونگ آموخته نشده بود.

موک‌گان، رئیس آن‌شرور​ محفل مخفی نیز‌می‌شد​ آن را آموخته بود.

چونگ‌ریونگ در دل گمان می‌برد که‌آمد​ جین یون‌هوی شاید از سوال نیش‌دار‌الان​ موک گیونگ‌ون کمی جا خورده باشد.

اما جین‌گشود​ یون‌هوی هیچ‌شمشیر​ واکنشی نشان نداد.

او به آرامی پاسخ داد.

«یادته گفتم‌مثل​ سرنوشت آسمانی مثل‌رفتار​ یه مه می‌مونه؟»

«...»

«موجودی که توی سرنوشت آسمانی دیدم، دو تا اراده‌ی پر‌ابروهای​ از جنون داشت که توی یه بدن با هم رقابت‌شده​ می‌کردن. کاملاً با تو فرق داشت؛ یه موجود سراسر آشوب.»

با شنیدن این‌چونگ‌ریونگ​ حرف، چشمان موک‌سخن​ گیونگ‌ون باریک‌تر شد.

پس از روی سرنوشت آسمانی فهمیده‌می‌شد​ بود که درون موک‌گان سوم، معروف‌می‌شدم​ به سام‌آن، دو تا اراده وجود داره؟

سپس جین یون‌هوی ادامه داد.

«اگه دو تا اراده‌ی قوی‌زیر​ توی یه بدن باشن و هیچ‌کدوم‌بالا​ کوتاه نیان، فکر می‌کنی چی میشه؟»

موک گیونگ‌ون پاسخ داد:

«آشپز که دو‌شرور​ تا شد، آش یا‌زمان​ شور میشه یا بی‌نمک؟»

«حداقل درگیری و آشوب‌آنگاه​ مداوم درونی می‌تونست فاجعه‌ی پیش‌توصیف​ رو رو کمی عقب بندازه.»

«نکنه کسی که پاساپال رو‌زیر​ داد بهش، می‌خواست بین اون‌ابروهای​ دو تا اراده تفرقه بندازه؟»

«خیلی تیزی که سریع‌شگفت‌زده​ گرفتی چی شد. ولی حتی‌شمشیر​ اونم فقط یه چاره‌ی موقته.»

ووش!

جین یون‌هوی برخاست و‌آنگاه​ پیش از آنکه متوجه شوند،‌توصیف​ میز و فنجان‌ها ناپدید شدند.

او بار دیگر نقاب‌شمشیر​ اهریمنی‌اش را به چهره زد‌یکی​ و با لحنی پرمعنا گفت:

«هرچند عقب افتاده، ولی وقتش می‌رسه. اون دو تا اراده‌ی پر از‌شنیدن​ جنون به زودی توی آشوب کاملاً یکی میشن. فاجعه‌ای که از اون‌برانگیخته​ موجودِ یکپارچه برمی‌خیزه، نابودی رو واسه تمام موجودات زنده دشت مرکزی میاره.»

«... خب‌مثل​ دقیقاً چی‌باهام​ می‌خوای بگی؟»

«می‌دونم دنبال خوبی یا جوانمردی نیستی. ولی اگه حتی یه چیز کوچیک داری‌چطور​ که واست عزیزه، این به عهده توئه که الان توی این دنیا زنده‌ای تا‌می‌شد​ ازش در برابر نابودی پیش رو محافظت کنی، نه یه بقایای گذشته مثل من.»

ناولها | novelha.net