چپتر 216: مأموریت مخفی (۳)
0حرمسرای امپراتوری میزبان ۸۷یکییکی زن بود که موردتوی لطف امپراتور قرار گرفته بودند.
این بانوان عناوینی چون استعداد،همچین بانوی نجیب، همسر، همسر امپراتوریبده و همسر نجیب امپراتوری داشتند.
در میان این انبوهپیشرو همسران، دو همسر امپراتوری ازتوضیح عمیقترین محبت امپراتور برخوردار بودند.
یکی از آنهاحالی همسر نجیب امپراتورییکییکی سو، سو یانگ-هیو بود.
شدت لطف امپراتور به او زمانی آشکاراصلی شد که پسر هفتسالهاش، با نادیده گرفتنگیونگ فرزندان خود ملکه، به عنوان ولیعهد نامگذاری شد.
این امر او را به یکی ازباید چهار شخصیت قدرتمند کاخ امپراتوری تبدیل کردگفته که قدرت مطلق را در دست داشتند.
رهبر تیم پیشرو، گانیانگ، چهار انگشتش را باز کرد و در حالی که توضیح میداد، یکییکی آنها را بست: «الان چهار تا قدرتاعظم اصلی توی کاخ امپراتوری داریم: برادر کوچیکتر اعلیحضرت، شاهزاده گیونگ؛ استاد اعظم از بین سه دوک که فرماندار کل فرماندهی مرکزی هم هست؛ وزیرموک هانگ یون-پا؛ پسر دوم امپراتور، شاهزاده جونگ که قبلاً قویترین نامزد برای تاج و تخت بود؛ و همسر نجیب امپراتوری سو، مادر ولیعهد فعلی.»
او شمرده سخن میگفت، زیرامیداد موک گیونگون هیچ شناختی ازتوی موازنه قدرت در کاخ امپراتوری نداشت.
موک که تنها در کوهستان زیسته بود، اگرچه ازداریم طریق کتب بسیار آموخته بود، اما از نحوه عملکرددوک فعلی دنیای رزمیکاران و دشتهای مرکزی تقریباً بیخبر بود.
«پس همسر نجیبدرسته امپراتوری سو یکی ازباید چهار قدرت اصلی کاخه؟»
«درسته.»
«پس چرا همچینحالی کسی باید پیشنهادیکییکی کمک به ما بده؟»
موک گیونگونتوضیح گیجیاش رایکییکی بر زبان آورد.
اگرچه گفته میشد روابط میان کاخ امپراتوری و دنیایکمک رزمیکاران بهبود یافته، اما پیمان عدم تجاوز همچنان پابرجا بودپیمان و تنها فرقههای ارتدوکس فعالانه با کاخ در ارتباط بودند.
پس چرا همسر نجیب امپراتوری سو، یکی از مهرههای قدرتمیداد کاخ، باید به انجمن آسمان و زمین کمک کند کهشاهزاده زمانی هم با کاخ و هم با فرقههای ارتدوکس دشمنی داشت؟
در حالی که موک به این موضوع میاندیشید، یو بونگ با لحنی آرام،کوچیکتر گویی رازی را فاش میکند، گفت: «چون ما از زمانی که یه بانویهانگ نجیب ساده بود تا وقتی که شد همسر نجیب امپراتوری، ازش حمایت کردیم.»
«انجمن آسمان ومیداد زمین از بانوالان سو حمایت کرده؟»
«آره، دقیقاً.»
'جالبه.'
پس ادعایشان مبنیحالی بر داشتن نقشه،یکییکی حرف مفت نبود.
اگر انجمن آسمان و زمین به سواصلی کمک کرده بود تا به جایگاه فعلیاش برسد،استاد رد کردن درخواست کمک آنها برایش دشوار میشد.
در آن لحظه، راهب شیطانیِ ژولیده، جا گومجونگ، که با قیافهای ناراضی کدوقلیانی شرابشگفته را مزه میکرد، وسط حرف پرید: «هه! شاید درخواستهای معقول رو قبول کنه، ولیمهرههای واقعاً فکر میکنین به خواستههایی که ممکنه جایگاهش رو به خطر بندازه تن میده؟»
«......»
هیچکس در تیم پیشروتوضیح حرف او را نقض نکرداصلی و در عوض سکوت کردند.
پس از مکثی کوتاه، گانیانگ گفت: «راهب شیطانی راستداریم میگه. آدما وقتی به قله میرسن، معمولاً تمام سختیهاییدوک رو که برای رسیدن به اونجا کشیدن فراموش میکنن.»
«پس احتمال داره رد کنه؟»
«نمیتونیم این احتمال رو نادیده بگیریم. همسر نجیب امپراتوری سوِ فعلی،یکییکی همون بانوی نجیب سویِ قدیم نیست. به عنوان مادر ولیعهد، الاناستاد تو موقعیتیه که نمیتونیم بیگدار به آب بزنیم و بهش فشار بیاریم.»
زمانی که یک همسر با عنوانیکییکی «همسر نجیب امپراتوری» مادر ولیعهد میشود،برادر واژه «امپراتوری» به عنوان او افزوده میشود.
از آن لحظه،میداد او عملاً قدرتیالان مطلق اعمال میکند.
برای انجمن آسمان و زمین، اگرچه آنها از صعود او حمایتگیجیاش کرده بودند، اما رسیدن او به چنین اوجی به این معنا نیزپابرجا بود که او از برخی جهات از کنترل آنها خارج شده است.
«پس بایدرهبر مطمئن بشیم کهگانیانگ منافعمون همسو هستن.»
«دقیقاً. واسه همینه که باید قبلش یه ملاقاتالان با بانو سو داشته باشیم. خوشبختانه، با اومدنگیونگ شما به عنوان تیم کمکی، حالا شرایطش رو داریم.»
سئوپ چون با تعجبیکییکی پرسید: «شرایط؟ مگه قبلاًتوی سر شرایط بحث کردین؟»
یو بونگ پاسخ داد: «آره. نمیتونیم همینجوریباید الکی از کسی تو جایگاه همسر نجیب امپراتوری—بالاترینمیشد مقام تو اندرونی کاخ—بدون آمادگی درخواست لطف کنیم.»
«... خب این شرایط چیه؟»
«مثل فرقههای ارتدوکس—اون درخواستتوضیح کرد که شاگردای جوون واصلی درست آموزشدیده از انجمنمون بفرستیم.»
با شنیدنتوضیح این پاسخ، مونگبست مویاک نچی کرد.
موک گیونگون کهدرسته متوجه این واکنش شدهباید بود، پرسید: «چی شده؟»
«همونطور کهرهبر انتظار میرفت،پیشرو زن معمولیای نیست.»
«ها؟»
«درخواست شاگردای جوون که رسمی آموزشالان دیدن یعنی میخواد ما علنی کار کنیم،شاهزاده نه از طریق مأمورای مخفی تو سایهها.»
سئوپ چون نیز تحت تأثیر قرار گرفتهباید بود: «ها! پس کمک میکنه، ولی فقط اگهمیشد بتونه جلوی هرگونه پسلرزهای علیه خودش رو بگیره.»
«ظاهراً.»
مأموران مخفی را میشدتوضیح در صورت لزوم رهاالان کرد و دور انداخت.
اما شاگردان جوانی که به صورت رسمی اعزامتوی شده باشند فرق میکردند—مشکلات ناشی از آنها رااعظم سختتر میشد انکار کرد و نیازمند پذیرش مسئولیت بود.
-نظرت چیه؟
چونگریونگ از موک گیونگونپیشرو پرسید و موک درحالی پاسخ خندهای کوتاه کرد.
-زن زیرکیه.
-همینطوره.
اقدام رسمی بهدرسته این معناست که طرفباید درخواستکننده باید محتاط باشد.
و اگر اوضاعتیم خراب شود، آنهاانگشتش باید مسئولیت را بپذیرند.
او داشتباز این موضوعتوضیح را تضمین میکرد.
-فقط این نیست.
-بازم هست؟
-آره.
-اون الان سیره.
-سیر؟
-آره.
-آها.
فهمیدم منظورت چیه.
چونگریونگ منظورتوضیح موک رایکییکی درک کرد.
گرسنگان برای رفع گرسنگی خودهمچین امتیاز میدهند، اما زمانی کهبده سیر شدند، نگرششان تغییر میکند.
آنها دیگر تمایلی بهپیشرو مصالحه ندارند و نمیخواهندحالی قلادهای بر گردنشان باشد.
با در نظر گرفتن این موضوع، اینکه آیاالان این همسر قدرتمند اکنون با میل و رغبتگیونگ اطاعت میکند یا نه، دیگر حتی سوال اصلی نبود.
موک گیونگون با صدای بلند گفت: «پساصلی با اینکه ما بالا کشیدیمش، دیگه مهرهایگیونگ نیست که بتونیم هرجور دلمون خواست کنترلش کنیم.»
گانیانگ سری تکان داد: «واسه همینه کهباید باید تا حدی نازش رو بکشیم تا چیزیمیشد رو که میخوایم بگیریم. این کلید این مأموریته.»
یو بونگ با لبخند اضافه کرد: «ولی زیاد نگران نباشین. بانوی من حمایتالان ما رو فراموش نکرده. فقط میخواد از آسیب رسیدن به خودش و ولیعهدفرماندار جلوگیری کنه. اگه بتونیم تو این مورد بهش اطمینان بدیم، کمک بزرگی میکنه.»
همه باباز شنیدن این حرفمیداد سر تکان دادند.
هدف آنها به هر حال دستکاری کاخ امپراتوری از طریقبرادر همسر نجیب امپراتوری سو نبود—آنها صرفاً قصد داشتند مأموریتی رافرماندهی که انجمن به آنها محول کرده بود به انجام برسانند.
در حالی که همه به این درک میرسیدند، موککمک گیونگون با نگاهی خاص به گانیانگ و یو بونگیافته از تیم پیشرو خیره شد، اما چیز بیشتری نگفت.
پس از توجیه شدن در مورد نحوه پیشبرد مأموریتتوضیح مخفی، تیم کمکی تصمیم گرفت حدود دو ساعت استراحت کند،اعلیحضرت چرا که تا آن لحظه بدون توقف سفر کرده بودند.
سئوپ چون که از فرط خستگی نای حرکتالان نداشت، به خواب عمیقی فرو رفت؛ در حالی کهاستاد مونگ مویاک مشغول تمرین تکنیک گردش چی خود بود.
راهب ژولیده، جا گومجونگ، وقتش را با نوشیدنتوی جرعهجرعه شراب از کدوی قلیانی و خوردن گوشتاعظم آهوی کبابشدهای که تیم پیشرو آماده کرده بود، میگذراند.
در فاصلهای دورتر از معبد دولتی، چونگریونگ — که پس ازگیجیاش مدتها از کالبد عروسک چوبی بیرون آمده بود — چپقش راهمچنان در هوا میچرخاند و چیزی را به موک گیونگون نشان میداد.
آن چیز،رهبر چیزی جزپیشرو فرمهای شمشیر نبود.
موک نفسزنان گفت: «آه!»
فرمهای شمشیری که چونگریونگیکییکی به نمایش میگذاشت، همانتوی تکنیکهای شمشیر ماه او بودند.
ولی تغییر کرده بودند؛ بسیار پالایشیافتهتر ازباید آنچه قبلاً به او آموخته بود، وگفته اکنون پیچیدهتر و بینقصتر به نظر میرسیدند.
تکنیکها تغییرات بسیار پیچیدهتری را در خود جایحالی داده بودند و به فرمهایی تکامل یافته بودندداریم که میتوانست حریفان را گیج و مقهور کند.
-چطوره؟
«فرمها دیگه هیچ روزنهای ندارن.»
-همین؟
«تنوع حرکات بیشترتیم شده، واسه همین مقابلهباز باهاش دردسر بیشتری داره.»
چونگریونگ باباز شنیدن این ارزیابی،میداد لبخند مغرورانهای زد.
-درسته.
بعد از دیدن شمشیرزنی اون پیرمردکسی توی کشتی، فهمیدم تکنیکهای شمشیر ماهزبان من چی کم دارن و اصلاحشون کردم.
«تحسینبرانگیزه.»
-همهشون رو حفظ کردی؟
«آره.»
-پس نسخههایکاخه قبلی روچرا فراموش کن.
«فهمیدم.»
با وجود تکنیکهایحالی تکاملیافته، نیازی به خاطربست سپردن نسخههای ناقص نبود.
چونگریونگ پکیتوضیح به چپقشیکییکی زد و پرسید:
-راستی، توکاخه هم شمشیر اونهمچین پیرمرد رو دیدی.
هیچ بصیرتی به دست نیاوردی؟
«بصیرت؟»
-آره.
یعنی با دیدندرسته اون شمشیر هیچکسی چیزی یاد نگرفتی؟
شمشیرزنیای که آن پیرمردپیشرو روی کشتی به نمایشحالی گذاشته بود، شوکهکننده بود.
چونگریونگ با الهام از آن، شکافهای موجودبست در تکنیکهای شمشیر ماه خود را پر کردهشاهزاده و آنها را به کمال نزدیکتر ساخته بود.
او اکنون باور داشت کهبست این تکنیکها میتوانند کاملاً از تکنیکهایکوچیکتر شمشیر آسمان آن پیرمرد پیشی بگیرند.
اگر حتی او به چنین روشنگریای دست یافته بود،کمک غیرممکن بود که این پسربچه — که استعدادش حتی ازپیمان درک او نیز فراتر بود — چیزی یاد نگرفته باشد.
او کنجکاو بود بداندپیشرو آن شمشیر چه تاثیریحالی بر موک گذاشته است.
آنگاه موک گیونگونحالی شمشیر قطعکننده شیطانیکییکی خود را برکشید.
سوووش!
او درکاخه وضعیت آغازینچرا ناآشنایی قرار گرفت.
چونگریونگ با تعجب پرسید:
-اون دیگه چیه؟
گاردی که موک گرفته بود،بست نه شبیه تکنیکهای پیرمرد بود وکوچیکتر نه شبیه تکنیکهای شمشیر ماه او.
موک توضیح داد: «در اصل،همچین فرم اول تکنیک شمشیر ماهبده نیاز به چهار حرکت شمشیر داشت.»
«ولی این بارتیم دیدم که شش حرکتباز با هم هماهنگ شدن.»
لبهای چونگریونگباز به خندهتوضیح باز شد.
-دقیقاً.
من زمانی فکر میکردم چهار حرکتکسی برای هر فرم حد ایدهآله، ولی اونآورد فقط تفکر خشک و بسته من بود.
اگه حرکات بیشتری نیاز باشه،گانیانگ اضافه کردنشون میتونه فرمها رومیداد غنیتر کنه و ضعفها رو بپوشونه.
او اکنون شش حرکت را ایدهآلترینیکییکی حالت میدانست؛ و به همین دلیل تکنیکهایکوچیکتر شمشیر ماه خود را کامل کرده بود.
«درسته. دیدن اون صحنه باعثبست شد بفهمم نباید خودمون روبرادر درگیر باورهای ثابت و خشک کنیم.»
حرفهای اوکاخه باعث شد چشمانهمچین چونگریونگ برق بزند.
-تو هم... مثلتیم من فرمهای شمشیرانگشتش رو اصلاح کردی؟
«نه. تو تکنیکهای شمشیر ماهمیداد رو خیلی بهتر از چیزیتوی که من بتونم، کامل کردی.»
-پس چی؟
«من فقط به این فکرهمچین کردم که کارآمدترین و ایدهآلترینبده فرم شمشیر چی میتونه باشه.»
-صبر کن...رهبر منظورت اینپیشرو نیست که...
آیا این پسربچه ادعا میکرد که فرمهای شمشیر ابداعی خودش را خلق کرده است؟ توسعه تکنیکهای شمشیراستاد جدید کار سادهای نبود؛ این کار نه تنها به حرکات، بلکه به ترکیب هماهنگ گاردها، تجلی نیت شمشیرتخت که قادر به حمل اراده باشد، و مسیرهای گردش چی بهینه برای به حداکثر رساندن قدرت نیاز داشت.
تنها زمانی که تمام این سهالان عنصر همراستا میشدند، میتوانستند بگویند فرداعلیحضرت به شمشیرزنی در سطح استاد رسیده است.
«حتی من هم بعد از سالهاکسی صیقل دادن تکنیکهای شمشیر ماه با اونآورد حرومزاده تونستم از اون آستانه عبور کنم...»
با این حال این تازهکار که به سختی آموزشتوضیح رزمی را شروع کرده بود، ادعا میکرد فرمهای اصلیکوچیکتر خلق کرده است؟ این با عقل جور در نمیآمد.
اما ناگهان—
سوووش!
موک گیونگون شروع به حرکت دادن شمشیرش کرد؛پیشنهاد آرام و آهسته، مسیرهایی کاملاً متفاوت از تکنیکهای شمشیربهبود ماه را ترسیم میکرد، گویی با قلممو نقاشی میکشید.
خششش!
حرکت اولباز ساده بود؛ فقطمیداد یک برش افقی.
دومی یک برش عمودی بود.
اما هرچه توالیدرسته حرکات پیش میرفت،کسی تغییرات آشکارتر میشدند.
در حالی که تکنیکهای شمشیر ماه در اصل شامل ۲۴ حرکت (چهار حرکتالان در هر فرم) بود و اکنون به ۳۰ حرکت (شش حرکت در هرفرماندار فرم) ارتقا یافته بود، نمایش موک به زودی از ده حرکت منحصربهفرد فراتر رفت.
ذاتاً، شمشیرزنی ترکیبی از ضربهمیداد زدن و بریدن است کهتوی ناگزیر باعث ایجاد تکنیکهای همپوشانی میشود.
حدود نیمی ازمیداد حرکات موک شبیهالان تکنیکهای شمشیر ماه بود.
اما ناگهان چیزی تغییر کرد.
سوووش! خششش! هوووم!
شمشیر در مسیرهاییحالی کاملاً غیرمنتظره شروعیکییکی به حرکت کرد.
چونگریونگ با حیرتی فزاینده تماشا میکرد؛ بهاصلی نظر میرسید هیچیک از حرکات موک درگیونگ مسیر یا زاویه با هم تداخل ندارند.
«لازم نیست انقدر متفاوتشون کنه...»
به نظر میرسید این پسربچه بهانگشتش دلیل کمتجربگی، خلق فرم شمشیر رابست بیش از حد پیچیده کرده است.
چنین حرکات نامتجانسی، ترکیب آنها در فرمهای منسجم رااصلی بسیار دشوار میکرد؛ بعد از ده حرکت اول، حتی مشخصبین نبود که چگونه میتوان آنها را با هم ادغام کرد.
هوووم!
«هوف.»
موک در مجموعتیم ۲۴ حرکت شمشیرانگشتش منحصربهفرد را تکمیل کرد.
چونگریونگ با تأسفحالی زبانش را بهیکییکی سقف دهان چسباند.
-لازم نیست مسیرهامیداد رو کاملاً متفاوتالان و متمایز کنی.
این کار فقط باعثچرا میشه بیشتر حرکات اضافیپیشنهاد باشن و بقیه غیرقابل استفاده.
«نه، از همهشون استفاده میکنم.»
-طمع نکن بچه.
«واقعاً؟»
-اصرار روی مسیرهایی کهچرا اصلاً همپوشانی ندارن، خودش یهکمک جور تفکر خشک و بستهست.
اگه واقعاً بهتیم بصیرت رسیدی، خودتانگشتش رو محدود نکن.
«برنامهم همینه.»
-باز داریتوضیح منو نادیدهیکییکی میگیری؟ تچ.
چقدر لجباز.
چونگریونگ تسلیم شد؛ او وقتیگانیانگ سعی میکرد این حرکات رامیداد ترکیب کند، خودش حقیقت را میفهمید.
سپس موکباز دوباره در وضعیتمیداد آغازین قرار گرفت.
«این فرم اول خواهد بود.»
در آن لحظه—
سوووش! خششش! هوووم!
موک شروع بهحالی پیوند دادن حرکات دربست یک فرم کامل کرد.
چشمان چونگریونگ به شدت لرزید.
«چی؟!»
آنچه در برابرشتیم رخ میداد، تمام انتظاراتشباز را در هم شکست.
او فکر میکرد موک چگونه حرکات را ترکیب خواهد کرد —داریم فرض میکرد حداکثر چهار تا شش حرکت باشد — اما موک داشتمرکزی تمام بیست و چهار حرکت را در یک فرم واحد هماهنگ میکرد!
«اون داره بیست ویکییکی چهار حرکت رو تویتوی یه فرم ترکیب میکنه؟!»
این کار تمامدرسته اصول شمشیرزنی مرسوم راباید زیر و رو میکرد.
مسیرهای بیشماری که تکرار نمیشدند،گانیانگ با سرعتی باورنکردنی آشکار شدند ویکییکی در یک فرم بینقص ادغام گشتند—
سوووش! خششش! هوووم!
اتحادی یکپارچه و بدونیکییکی درز از حمله وتوی دفاع، بدون کوچکترین روزنه.
با تکمیل فرم، موک بازدم سنگینیکسی بیرون داد؛ دست شمشیرزنش از فشار اجرایآورد همزمان بیست و چهار حرکت کمی میلرزید.
«!!!!!!!»
چونگریونگ زبانش بند آمده بود.
او به موک گفته بود که درگیر باورهایتوی ثابت نشود، و موک فرمی خلق کرده بوداعظم که تمام عقل سلیم را به چالش میکشید.
«این بچه... واقعاً دیوونهست.»