---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

راز، قدرت، آشوب

چپتر 43: ارباب جانگ‌جو (۲) • ⏱ 14 دقیقه

چپتر 43: ارباب جانگ‌جو (۲)

0

موک یو-چون با گام‌های شتابان‌قابل‌توجهی​ پیش آمد، گویی کلامی بر‌مقصود​ لب داشت که باید حتماً می‌گفت.

با این حال، چون نزدیک‌تر شد، حضور دو‌اختصاصی​ رزمیکار از تالار داخلی در آن نزدیکی مانع‌قابل‌توجهی​ از آن شد که بی‌درنگ لب به سخن گشاید.

موک گیونگ‌ون‌راهی​ لبخند ملایمی زد‌رزمیکاران​ و پیش‌دستی کرد:

«چهار روز گذشت، نه؟»

«مزخرف نگو. تو...»

«تو؟»

موک یو-چون زیر لب‌حالی​ چیزی زمزمه کرد و‌صدایی​ نتوانست کلامش را ادامه دهد.

چه خبر بود؟ موک یو-چون در‌هنوز​ میانِ حیرت، با سر اشاره کرد‌کنارش​ که به سمت تالار اصلی بروند.

پس آن‌ها‌چهره​ راهی تالار‌به‌طور​ اصلی شدند.

در حالی که رزمیکاران‌یون‌موک‌هوا​ تالار داخلی پیشاپیش می‌رفتند، موک‌ارباب​ یو-چون با صدایی آهسته پرسید:

«تو... امتحانش کردی؟»

«چی رو؟»

«یواش‌تر!»

موک یو-چون‌تکنیک​ با عتابی‌یون‌موک‌هوا​ نرم هشدار داد.

موک گیونگ‌ون‌راهی​ تکخندی زد‌حالی​ و آرام گفت:

«داری راجع‌می‌کرد​ به چی‌است​ حرف می‌زنی؟»

«واقعاً نمی‌دونی یا‌نسبت​ خودت رو زدی‌تیره‌تر​ به اون راه؟»

«آهان! نکنه منظورت اون یون‌موک...»

«هیس!»

موک یو-چون‌می‌کرد​ کلام موک گیونگ‌ون‌عجیبه​ را قطع کرد.

او در حالی که نگاهش‌قابل‌توجهی​ به رزمیکاران تالار داخلیِ پیش‌رو بود،‌چیست​ با صدایی حتی آهسته‌تر زمزمه کرد:

«اسم نبر.‌تکنیک​ فقط جواب‌یون‌موک‌هوا​ سوالم رو بده.»

آنچه موک یو-چون درباره‌اش می‌پرسید، چیزی‌پیشاپیش​ نبود جز «تکنیک قلب یون‌موک‌هوا»، کتابچه‌کردی​ راهنمای مخفی و اختصاصی ارباب جانگ‌جو.

در حقیقت، موک گیونگ‌ون با دیدن چهره موک‌انحراف​ یو-چون که نسبت به چهار روز پیش به‌طور قابل‌توجهی‌اشتباهی​ تیره‌تر شده بود، بلافاصله دریافت که مقصود او چیست.

او تنها‌چهره​ وانمود می‌کرد‌به‌طور​ که بی‌خبر است.

- عجیبه‌تکنیک​ که هنوز دچار‌کتابچه​ انحراف چی نشدی.

پوف.

چونگ‌ریونگ که در‌بی‌خبر​ کنارش بود، دودی بیرون‌دچار​ داد و سخن گفت.

او نیز می‌دانست‌نسبت​ که موک یو-چون تکنیک‌شده​ اشتباهی را آموخته است.

موک گیونگ‌ون تکنیک صحیح را به او نداده‌اختصاصی​ بود و برخی از کاراکترهای فرمول را خودسرانه‌قابل‌توجهی​ تغییر داده بود، بنابراین بروز عوارض جانبی اجتناب‌ناپذیر بود.

موک گیونگ‌ون پرسید،‌شدند​ هرچند تعمداً وانمود می‌کرد‌می‌رفتند​ از هیچ‌چیز خبر ندارد:

«مشکلی پیش اومده؟»

ابروهای موک‌چهره​ یو-چون به‌شدت‌به‌طور​ در هم رفت.

«بعد از دیدن‌قلب​ قیافه من داری‌راهنمای​ این رو می‌پرسی...»

صدایش در حال بالا رفتن‌رزمیکاران​ بود، ولی موک یو-چون نگاهی به‌امتحانش​ جلو انداخت و کلامش را برید.

به نظر‌می‌کرد​ می‌رسید خشمش‌است​ را فرو می‌خورد.

پس از آنکه‌نسبت​ بر خود مسلط‌تیره‌تر​ شد، آرام گفت:

«امتحانش کردی‌تکنیک​ یا نه؟ فقط‌کتابچه​ همینو جواب بده.»

موک گیونگ‌ون‌راهی​ با خونسردی‌حالی​ پاسخ داد:

«فکر می‌کنی امتحانش نکردم؟»

با این حرف، موک یو-چون‌قابل‌توجهی​ چشمانش را ریز کرد و‌مقصود​ خیره به موک گیونگ‌ون نگریست.

«... درسته.‌تکنیک​ امکان نداره‌یون‌موک‌هوا​ امتحانش نکرده باشی.»

حتی اگر چشم طمع به جایگاه‌پیشاپیش​ ارباب جانگ‌جو نداشت، آن یک کتابچه‌کردی​ راهنمای مخفی از هنرهای رزمی پیشرفته بود.

هر رزمیکاری طبیعتاً کنجکاو می‌شد.

«پس چرا حالت خوبه؟»

در این چهار روز، موک یو-چون‌راهنمای​ تکنیک گردش چیِ «تکنیک قلب یون‌موک‌هوا»‌دیدن​ را با اشتیاقی لبریز تمرین کرده بود.

اما هرچه بیشتر تمرین می‌کرد، بیشتر‌پیشاپیش​ حس می‌کرد که انرژی درونش تغییر‌کردی​ می‌کند و به طرز عجیبی دگرگون می‌شود.

روز اول گمان می‌کرد شاید به خاطر ماهیت پیشرفته هنر‌پوف​ رزمی باشد، ولی پس از چهار روز، پوستش به رنگ‌نداده​ قرمز تیره درآمده بود و چیزی درست به نظر نمی‌رسید.

«... نکنه گولم زده؟»

به خاطر تغییرات‌قلب​ بدنش، شک و تردیدش‌مخفی​ به آسانی برطرف نمی‌شد.

متهم کردن او به دادن نسخه تقلبی دشوار بود،‌آهسته​ چرا که او فرمول را نُه بار در همان‌تکخندی​ لحظه و به درخواست خودش از بر خوانده بود.

«اگه این پسره نسخه‌است​ درست رو بهم داده‌انحراف​ باشه، یعنی مشکل از منه.»

پذیرفتن این‌چهره​ موضوع به نوبه‌قابل‌توجهی​ خود دشوار بود.

حتی او که به اوج رسیده بود،‌مخفی​ در یادگیری این تکنیک دست‌وپامیزد، اما این‌نسبت​ پسر هیچ نشانه‌ای از همان عوارض جانبی نداشت.

این بدان معنا بود که‌رزمیکاران​ شاید او فرمول تکنیک را‌پرسید​ اشتباه فهمیده یا اشتباه آموخته است.

- فشرده شدن!

مشت موک یو-چون گره خورد.

نه، امکان نداشت.

این پسر که تنها یک رزمیکار درجه سه‌صدایی​ بود، محال بود درکی بالاتر از هنرهای رزمی پیشرفته‌داد​ نسبت به او داشته باشد که نابغه خوانده می‌شد.

نمی‌دانست مشکل کجاست،‌بی‌خبر​ ولی مطمئناً بر‌هنوز​ آن غلبه می‌کرد.

در آن لحظه،‌نسبت​ موک گیونگ‌ون رو‌تیره‌تر​ به موک یو-چون گفت:

«مشکل هر چی که‌یون‌موک‌هوا​ هست، حالا که ارباب جانگ‌جو‌ارباب​ بیدار شده، اوضاع عوض نمیشه؟»

با این حرف،‌شدند​ گوشه لب‌های موک‌پیشاپیش​ یو-چون اندکی بالا رفت.

بیدار شدن ارباب‌بی‌خبر​ جانگ‌جو حقیقتاً برای‌هنوز​ او شانسی بزرگ بود.

هرچند او یادگیری هنرهای رزمی اختصاصی ارباب جانگ‌جو را‌دریافت​ از طریق معامله آغاز کرده بود، اما بسیاری از‌هنوز​ ملازمان همچنان به او، پسر یک صیغه، با بی‌اعتمادی می‌نگریستند.

به همین‌تکنیک​ دلیل بسیار‌یون‌موک‌هوا​ مضطرب بود.

ولی حالا که ارباب جانگ‌جو، که‌پیشاپیش​ به او لطف داشت، بیدار شده بود،‌یواش‌تر​ ساختار جانشینی دوباره به نفع او بود.

«آسمان داره کمکم می‌کنه.»

این حقیقت که ارباب جانگ‌جو بلافاصله‌تیره‌تر​ پس از بیداری فرزندانش را فراخوانده‌تنها​ بود، شاید به همین موضوع مربوط می‌شد.

شاید می‌خواست‌تکنیک​ جانشین را به‌طور‌کتابچه​ قطعی انتخاب کند.

موک گیونگ‌ون با دیدن موک یو-چون‌پیشاپیش​ که سرشار از انتظار بود، تکخندی زد‌یواش‌تر​ و نگاهش را برگرداند، گویی علاقه‌ای ندارد.

- هوم؟

در آن لحظه،‌نسبت​ چونگ‌ریونگ با نگاه به‌شده​ جایی علاقه نشان داد.

موک گیونگ‌ون‌تکنیک​ با چهره‌ای پرسشگر‌کتابچه​ به او نگریست.

سپس او سخن گفت:

- به‌می‌کرد​ نظر میاد‌است​ وارد شدن.

«وارد شدن؟»

- خیلی جرات دارن.‌یون‌موک‌هوا​ بدون ترس پا به‌اختصاصی​ قلمرو گوش‌های من گذاشتن.

«آها.»

با شنیدن سخنان او، موک‌عجیبه​ گیونگ‌ون طوری سر تکان داد‌پوف​ که انگار متوجه شده است.

به نظر می‌رسید‌نسبت​ آنچه منتظرش بود،‌تیره‌تر​ از راه رسیده است.

موک گیونگ‌ون حدس می‌زد‌یون‌موک‌هوا​ که همراهان مرتبط با «تهذیب‌گر‌ارباب​ ساک» یقیناً به‌زودی خواهند آمد.

- من‌راهی​ اول به‌حالی​ استقبالشون میرم.

- ویززز!

با این کلمات، چونگ‌ریونگ که‌قابل‌توجهی​ چشمان سرخش می‌درخشید، در آن‌مقصود​ سوی دیوارِ کنار مسیر ناپدید شد.

در مقابل تالار اصلی،‌حالی​ یکی دیگر از اعضای‌صدایی​ خاندان موک زودتر رسیده بود.

او پسر‌می‌کرد​ ارشد، موک‌است​ یونگ-هو بود.

اگرچه او انرژی درونی‌اش را به گردش درآورده‌بلافاصله​ بود تا خماری‌اش را تا حدی تسکین دهد، اما‌عجیبه​ هنوز بوی الکل می‌داد که خوشایند بانو سوک نبود.

عیاشی او چیز جدیدی نبود،‌کتابچه​ بنابراین او تا حدی به آن‌حقیقت​ عادت داشت، هرچند هنوز آزارش می‌داد.

ولی امروز فرق می‌کرد.

«حالا چرا الان؟»

او همین حالا هم‌به‌طور​ با متغیری به نام‌بلافاصله​ موک گیونگ‌ون درگیر بود.

با این حال، این متغیر می‌توانست با خلاص شدن از شر‌حقیقت​ موک گیونگ‌ون یا گرفتن کتابچه راهنمای مخفیِ اختصاصیِ ارباب جانگ‌جو از‌چیست​ او حل شود، بنابراین او روش‌های دیگری را در نظر داشت.

اما ناگهان، ارباب جانگ‌جو‌حالی​ که او فکر می‌کرد قطعاً‌آهسته​ خواهد مرد، بیدار شده بود.

او بیشتر از‌بی‌خبر​ آنکه از بیداری شوهرش‌دچار​ خوشحال باشد، نگران بود.

«... نکنه؟»

چرا بلافاصله پس از بیداری فرزندانش‌راهنمای​ را فراخوانده بود؟ هرچقدر فکر می‌کرد،‌دیدن​ تنها یک چیز به ذهنش می‌رسید.

«جانشین.»

شاید ارباب جانگ‌جو که به سختی از یک‌انحراف​ کمای طولانی بیدار شده بود، سعی داشت برای‌می‌دانست​ پیشگیری از هرگونه اتفاق پیش‌بینی نشده، جانشینی انتخاب کند.

اگر حدس او‌نسبت​ درست بود، مشکل‌تیره‌تر​ بزرگی پیش رو داشتند.

همه می‌دانستند که ارباب‌یون‌موک‌هوا​ جانگ‌جو به کوچک‌ترین پسر،‌اختصاصی​ موک یو-چون، علاقه خاصی دارد.

اگر یونگ-هو‌راهی​ با چنین‌حالی​ وضعیتی وارد می‌شد...

- قروچه!

با اینکه فرزند خودش‌به‌طور​ بود، در چنین مواقعی واقعاً‌دریافت​ مثل دشمن به نظر می‌رسید.

همین دو سال پیش، او باهوش و‌مخفی​ حتی نابغه محسوب می‌شد، اما از یک جایی‌به‌طور​ به بعد، غرق در نوشیدن و زن‌بارگی شد.

همه‌اش تقصیر‌راهی​ آن موک‌حالی​ یو-چون بود.

ولی الان وقت‌بی‌خبر​ نفرت ورزیدن یا‌هنوز​ سرزنش کردن او نبود.

«یونگ‌هو.»

«بله، مادر.»

«جلوی ارباب جانگ‌جو حرف مفت نزن. خودم‌می‌رفتند​ همه کارها رو راست‌وریست می‌کنم، تو فقط‌عتابی​ دهنت رو بسته نگه دار و ساکت باش.»

باز کردن دهان در حالی‌عجیبه​ که بوی تعفن الکل از آن‌چونگ‌ریونگ​ به مشام می‌رسید، هیچ فایده‌ای نداشت.

اگرچه این گردهمایی فقط مختص‌قابل‌توجهی​ فرزندان بود، اما او باور داشت‌چیست​ که کسی نمی‌تواند مانع ورودش شود.

اگر آن‌ها سعی داشتند بلافاصله‌کتابچه​ جانشین را تعیین کنند، او باید‌حقیقت​ به هر طریقی جلویش را می‌گرفت.

در حالی که غرق این افکار بود، مادام‌صدایی​ جانگ و موک اونپیونگ، پسر دوم خاندان موک را‌داد​ دید که از ورودی سمت چپ عمارت نزدیک می‌شدند.

'همف.'

آن‌ها هم نفرت‌انگیز بودند.

مادام جانگ، از خاندان ژانگ شمالی هوی، جلوی رویش با تظاهر به‌دیدن​ ادب او را «خواهر» صدا می‌زد، اما پشت سرش هر کاری می‌کرد تا‌می‌کرد​ پسر خودش را جانشین کند؛ حتی تا جایی که خدمتگزاران را تطمیع می‌کرد.

'پست‌فطرت.'

موک اونپیونگ‌می‌کرد​ هم لنگه‌است​ مادرش بود.

پسر کو ندارد نشان از پدر (یا در‌بلافاصله​ این مورد مادر)؛ او هم دزدی بود که چشم‌عجیبه​ طمع به جایگاه پسر ارشد، موک یونگ‌هو، دوخته بود.

مطمئن نبود ارباب جانگ‌جو امروز‌کتابچه​ چه خواهد گفت، اما اوضاع آن‌طور‌حقیقت​ که آن‌ها آرزو داشتند پیش نمی‌رفت.

او به‌راهی​ هر قیمتی‌حالی​ جلویش را می‌گرفت.

در حالی که این افکار را‌هنوز​ در سر می‌پروراند، آخرین پسران خاندان‌کنارش​ موک به ورودی جنوبی عمارت رسیدند.

پسر سوم، موک‌نسبت​ گیونگ‌ون، و ته‌تغاری‌تیره‌تر​ خانواده، موک یو-چون.

با دیدن این صحنه، رئیس تالار‌راهنمای​ داخلی، جانگ میونگ‌این، به ایوان رفت‌دیدن​ و از پشت در کاغذی گزارش داد.

«همه اربابان جوان جمع شده‌اند.»

چهار برادر ناتنی‌نسبت​ خاندان موک شانه‌تیره‌تر​ به شانه یکدیگر ایستادند.

از سمت چپ، پسر ارشد موک یونگ‌هو،‌مخفی​ پسر دوم موک اونپیونگ، پسر سوم موک‌نسبت​ گیونگ‌ون، و کوچک‌ترین پسر، موک یو-چون قرار داشتند.

تنهـا این چهار‌شدند​ نفر وارد اتاق‌پیشاپیش​ ارباب جانگ‌جو شدند.

مادام سوک و همسر دوم، مادام‌هنوز​ جانگ، اصرار داشتند که وارد شوند،‌کنارش​ اما به دلیل قاطعیت ارباب جانگ‌جو نتوانستند.

آن‌ها با‌چهره​ نگرانی بیرون‌به‌طور​ منتظر ماندند.

'هوم؟'

موک گیونگ‌ون‌راهی​ در درونش‌حالی​ متعجب بود.

دلیلش واکنش‌می‌کرد​ برادران خاندان‌است​ موک بود.

او طبیعتاً انتظار داشت که آن‌ها از دیدن پدری که از‌چیست​ لبه پرتگاه مرگ بازگشته خوشحال باشند و به او خوش‌آمد بگویند،‌پوف​ اما برخلاف انتظار، همه آن‌ها بسیار مضطرب و عصبی به نظر می‌رسیدند.

حتی موک یو-چون که‌یون‌موک‌هوا​ گفته می‌شد محبوب پدر‌اختصاصی​ است هم استثنا نبود.

در نتیجه،‌راهی​ جو اتاق‌حالی​ بسیار سنگین بود.

'... پس دلیلش اینه.'

حالا می‌فهمید چرا وقتی ارباب جانگ‌جو‌تیره‌تر​ در بستر بیماری بود، آن‌ها تا‌تنها​ این حد نگران مرگ و زندگی‌اش بودند.

به نظر می‌رسید‌قلب​ که آن‌ها از نگاه‌مخفی​ ارباب جانگ‌جو وحشت داشتند.

او چقدر باید سختگیر باشد که آن‌ها‌می‌رفتند​ این‌گونه مضطرب شده‌اند؟ موک گیونگ‌ون نگاهی به ارباب‌نرم​ جانگ‌جو انداخت که نیم‌خیز روی تخت نشسته بود.

با وجود اینکه مدت زیادی‌عجیبه​ به خاطر نفرین بیهوش بود،‌پوف​ چشمانش تیز و سرزنده بودند.

'این همون کسیه که‌به‌طور​ میگن قوی‌ترین فرد در‌بلافاصله​ فرقه شمشیر یون‌موک هستش؟'

اطلاعاتی که موک گیونگ‌ون‌یون‌موک‌هوا​ واقعی به جا گذاشته‌اختصاصی​ بود، این را بیان می‌کرد.

ارباب جانگ‌جو، موک ایندان.

گفته می‌شد او قوی‌ترین فرد در فرقه‌دچار​ شمشیر یون‌موک و یکی از ده استاد‌بیرون​ برتر شمشیر در تمام استان آن‌هویی است.

به یاد آورد که‌به‌طور​ از روی کنجکاوی از‌بلافاصله​ مرحوم گام هو-وی پرسیده بود.

[فکر می‌کنی یکی از‌یون‌موک‌هوا​ ده استاد برتر شمشیر در‌ارباب​ کل استان بودن کار ساده‌ایه؟]

گام هو-وی گفته بود که‌رزمیکاران​ ارباب جانگ‌جو، موک ایندان، رزمیکاری‌پرسید​ است که به اوج رسیده است.

در آن زمان، او‌است​ دقیقاً درک نمی‌کرد که‌انحراف​ این چقدر شگفت‌انگیز است.

اما پس از تجربه مهارت‌های موک یو-چون، که به‌دریافت​ آستانه قلمرو اوج رسیده بود، می‌توانست تا حدودی تصور‌هنوز​ کند که استادی در آن سطح چقدر قدرتمند خواهد بود.

با این حال،‌قلب​ این موضوع سوالی‌راهنمای​ را هم ایجاد می‌کرد.

'چطور گرفتار نفرین شد؟'

گفته می‌شود استادی که در‌عجیبه​ قلمرو اوج است، چی را‌پوف​ به طبیعیِ نفس کشیدن کنترل می‌کند.

چطور ممکن است کسی با این عظمت‌شده​ گرفتار نفرین شود؟ این موضوع پیچیده‌تر بود‌می‌کرد​ چون او در حال مطالعه هنرهای شیطانی بود.

در آن لحظه، چشمان‌یون‌موک‌هوا​ موک گیونگ‌ون با چشمان‌اختصاصی​ ارباب جانگ‌جو تلاقی کرد.

او لحظه‌ای فکر کرد که مانند‌پیشاپیش​ برادران دیگر سرش را پایین بیندازد،‌کردی​ اما تصمیم گرفت این کار را نکند.

هر چه باشد، چرا باید به‌هنوز​ عنوان پدر و پسر، فقط به‌کنارش​ خاطر سختگیری او چنین کاری می‌کرد؟

«.........»

با دیدن این صحنه،‌یون‌موک‌هوا​ در چشمان ارباب جانگ‌جو‌اختصاصی​ رگه‌ای از علاقه پدیدار شد.

دلیلش ساده بود.

این بچه، که از زمان مرگ‌هنوز​ مادرش هرگز درست به چشمان او‌کنارش​ نگاه نکرده بود، حالا نگاهش را نمی‌دزدید.

اما این‌چهره​ تنها یک‌به‌طور​ کنجکاوی گذرا بود.

ارباب جانگ‌جو‌تکنیک​ لب به‌یون‌موک‌هوا​ سخن گشود.

«می‌دونید چرا صداتون کردم؟»

«..........»

در برابر‌چهره​ این سوال،‌به‌طور​ همه ساکت ماندند.

البته، همه‌تکنیک​ آن‌ها یک چیز‌کتابچه​ در ذهن داشتند.

'جانشین.'

ولی نمی‌توانستند‌می‌کرد​ آشکارا آن را‌عجیبه​ به زبان بیاورند.

در این موقعیت، مهم‌به‌طور​ بود که هیچ اشتیاقی‌بلافاصله​ از خود نشان ندهند.

با این حال،‌قلب​ کسی سکوت را‌راهنمای​ شکست و صحبت کرد.

«ما رو جمع کردی که بلافاصله‌پیشاپیش​ بعد از بیدار شدن از بیماری‌کردی​ طولانیت، در مورد جانشین حرف بزنی؟»

همه با تعجب‌بی‌خبر​ به کسی که صحبت‌دچار​ کرده بود نگاه کردند.

آن شخص موک گیونگ‌ون بود.

'تو؟'

'داری این‌راهی​ رو رک‌حالی​ و راست میگی؟'

کسانی که دزدکی به موک‌عجیبه​ گیونگ‌ون نگاه می‌کردند، با احتیاط‌پوف​ واکنش ارباب جانگ‌جو را بررسی کردند.

می‌خواستند ببینند‌چهره​ آیا او ناراضی‌قابل‌توجهی​ است یا نه.

برخلاف انتظار، ارباب‌قلب​ جانگ‌جو هیچ نشانه‌ای‌راهنمای​ از ناراحتی بروز نداد.

در عوض،

«آره. برای تعیین جانشینه.»

او به راحتی تأیید کرد.

با شنیدن این‌قلب​ حرف، نشانه‌های تنش در‌مخفی​ چهره همه نمایان شد.

تا به حال، ارباب‌حالی​ جانگ‌جو هرگز خودش حرفی‌صدایی​ از جانشین نزده بود.

اما حالا، برای‌بی‌خبر​ اولین بار، این‌هنوز​ موضوع را مطرح کرد.

'می‌خواد همین‌جا تصمیم بگیره؟'

'نکنه همه ما رو جمع‌کتابچه​ کرده تا مقام جانشینی رو‌جانگ‌جو​ به اون موک یو-چون بده؟'

'یعنی داره‌راهی​ به من‌حالی​ شانس میده؟'

هر کدام از‌بی‌خبر​ آن‌ها غرق در‌هنوز​ افکار پیچیده‌ای بودند.

البته، موک گیونگ‌ون هیچ دلبستگی‌ای به‌تیره‌تر​ جایگاه ارباب جانگ‌جو نداشت، بنابراین فقط‌تنها​ قصد داشت با جریان پیش برود.

شاید به همین دلیل بود‌کتابچه​ که او از هر کس‌جانگ‌جو​ دیگری آرام‌تر به نظر می‌رسید.

اما این‌راهی​ ظاهر برای ارباب‌رزمیکاران​ جانگ‌جو غیرمنتظره بود.

'یعنی هیچ‌می‌کرد​ انتظاری نداره؟ یا‌عجیبه​ اینکه تغییر کرده؟'

واکنش او که با‌به‌طور​ سایر فرزندان متفاوت بود،‌بلافاصله​ توجهش را جلب کرد.

ارباب جانگ‌جو قبلاً وقایع‌یون‌موک‌هوا​ اخیر را از زبان‌اختصاصی​ رئیس تالار داخلی شنیده بود.

[موک گیونگ‌ون،‌راهی​ اون بچه من‌رزمیکاران​ رو نجات داد؟]

[بله. اولش برای منم باورش سخت بود، ولی ارباب‌نشدی​ جوان سوم جلوی اون تهذیب‌گری که تسخیر شده بود‌آموخته​ و قصد آسیب زدن به شما رو داشت، گرفت.]

کاملاً غیرمنتظره بود.

اگر موک‌تکنیک​ یو-چون بود،‌یون‌موک‌هوا​ باور می‌کرد.

اما این کسی نبود جز این بچه،‌می‌رفتند​ که ترسوترین و بی‌استعدادترین فرد در نظر گرفته‌نرم​ می‌شد، و حالا او را نجات داده بود.

[ولی این فقط‌بی‌خبر​ نظر ارباب جوان‌هنوز​ سومه، و دقیق...]

[کافیه.]

[بله؟]

[همه بچه‌ها رو صدا کن.]

[اربابان جوان رو؟]

[آره.]

ارباب جانگ‌جو کمتر از نیم‌کتابچه​ ساعت پس از بیدار شدن، تمام‌حقیقت​ اربابان جوان را احضار کرده بود.

برای اولین بار، فکر‌حالی​ کرد که شاید زمان‌صدایی​ زیادی برایش باقی نمانده باشد.

او انرژی زیادی را در مدت طولانی بستری‌انحراف​ بودن از دست داده بود و این حادثه‌می‌دانست​ نزدیک بود باعث شود چشمانش را برای همیشه ببندد.

اگر آن اتفاق می‌افتاد، فرقه‌قابل‌توجهی​ شمشیر یون‌موک به خاطر جنگ‌مقصود​ میان فرزندان دچار هرج‌ومرج می‌شد.

حتی بدون تجربه‌قلب​ کردنش، می‌توانست آن آینده‌مخفی​ را به وضوح ببیند.

بنابراین تصمیمی گرفت.

«من از طریق یک آزمون‌عجیبه​ مشخص می‌کنم که چه کسی‌پوف​ صلاحیت جانشینی من رو داره.»

'!!!!!'

با گفتن این‌قلب​ کلمات، ارباب جانگ‌جو نگاهی‌مخفی​ به موک گیونگ‌ون انداخت.

'به تو‌راهی​ هم یه‌حالی​ فرصت میدم.'

ناولها | novelha.net