---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

راز، قدرت، آشوب

چپتر 387: بازگشت (۱) • ⏱ 11 دقیقه

چپتر 387: بازگشت (۱)

0

< چپتر‌خوردن​ ۱۰۲: بازگشت‌باید​ (۱) >

مقر شهر درونی‌تجربه‌ای​ انجمن آسمان و‌رشد​ زمین، دفتر معاون رهبر.

معاون رهبر، موک سئو-چون، با‌سطحی​ چهره‌ای درهم‌کشیده و نگاهی نافذ، مدتی‌عبور​ طولانی به شخصی خیره شده بود.

آن شخص کسی نبود جز پسر‌مخفی​ موک سئو-چون، موک مو-یاک، که معاون مستقیم‌نظر​ رهبر و همچنین مسئول بخش اطلاعات بود.

نگاه معاون رهبر موک‌باید​ سئو-چون حین نگریستن به موک‌مقابل​ مو-یاک، رنگی از شگفتی داشت.

در ابتدا او را با خشم فراخوانده بود تا‌نتایج​ توبیخش کند، اما اکنون که رو در رو شده‌مرز​ بودند، فضا تغییر کرده و آرامش خود را بازیافته بود.

«... این پسره؟»

تغییر کرده بود.

پیش‌تر، هرگاه با او‌باید​ روبرو می‌شد، همواره ردی‌طرف​ از ترس در وجودش بود.

اما اکنون، در حالی که‌فرصتی​ مستقیم در چشمانش می‌نگریست، نشانی‌فراتر​ از تردید به چشم نمی‌خورد.

این سرکشی‌فراتر​ نبود، بلکه‌رفته​ اطمینانی آشکار بود.

آیا ممکن‌مقابل​ است قدرت رزمی‌اش‌ماموریت​ فزونی یافته باشد؟

پیش از ترک اینجا، می‌توانست‌حداقل​ سطح او را از طریق‌امکان​ انرژی‌اش به طور تقریبی حس کند.

اما اکنون،‌انتظار​ قادر به تشخیص‌فرصتی​ دقیق آن نبود.

برای پنهان کردن انرژی با فرو‌تقریباً​ خوردن آن، فرد باید حداقل هم‌تراز‌اگر​ یا قوی‌تر از طرف مقابل باشد.

«امکان نداره...»

این ماموریت مخفی و دشوار‌حداقل​ بود، پس انتظار داشت تجربه‌ای‌امکان​ بزرگ و فرصتی برای رشد باشد.

اما به نظر‌تجربه‌ای​ می‌رسید نتایج آن فراتر‌نظر​ از انتظارات رفته است.

آیا ممکن است این پسر به‌تقریباً​ سطحی تقریباً برابر با او رسیده باشد،‌حقیقت​ یا حتی از مرز عبور کرده باشد؟

اگر حقیقت داشت، به عنوان‌ماموریت​ وارثش باید شادمان می‌شد، اما شرایط‌فرصتی​ کنونی اجازه چنین حسی را نمی‌داد.

پس از مدتی طولانی خیره شدن‌هم‌تراز​ به پسرش، سرانجام معاون رهبر موک سئو-چون‌مخفی​ با صدایی بم لب به سخن گشود.

«سه تا بهونه بهم بدهکاری.»

«بپرسید پدر.»

پاسخ‌دهنده موک مو-یاک بود؛ پسرش، معاون رهبر و‌انتظار​ رئیس اطلاعات، که بلافاصله پس از بازگشت به‌فراتر​ انجمن با پدرش رو در رو شده بود.

«حتی اگه تو راه برگشت بخاطر تعقیب و گریز‌مقابل​ مداوم نتونستی تماس بگیری، میدونی که این یه ماموریت مخفیه.‌رشد​ پس چرا جای راه مخفی، از دروازه اصلی اومدی تو؟»

ماموریتشان به‌انتظار​ معنای واقعی‌بزرگ​ کلمه سری بود.

اما آن‌ها با‌انتظارات​ اقداماتشان تمام انتظارات را‌برابر​ در هم شکسته بودند.

تا این لحظه، بسیاری از‌ماموریت​ فرقه‌ها ممکن بود به حضور‌بزرگ​ ارباب سونگ‌هوا پی برده باشند.

حتی اگر حقیقت را‌باید​ با کالسکه پنهان می‌کردند،‌طرف​ تضمینی برای امنیت نبود.

او کنجکاو‌انتظار​ بود بداند دلیل‌فرصتی​ چنین رفتاری چیست.

«بناز.»

«راستش رو میگم.»

«راستش رو؟»

«بله.»

«... چی‌فراتر​ داری میگی‌رفته​ واسه خودت؟»

«می‌خواستیم نشون بدیم که برگشتیم.»

«چی؟»

با شنیدن این کلمات‌بزرگ​ از پسرش، ابروی معاون‌می‌رسید​ رهبر از ناباوری بالا رفت.

آیا این پسر جدی بود؟

با این پاسخ، او‌نداره​ عملاً از دستورات رهبر و‌تجربه‌ای​ خود او سرپیچی کرده بود.

امید داشت که نزدیکی‌های انجمن مشکلی پیش‌قوی‌تر​ آمده باشد یا دلیل خاصی در کار‌دشوار​ باشد، اما بدترین پاسخ ممکن را شنید.

«یادت رفته‌انتظار​ ماموریت مخفی‌بزرگ​ یعنی چی؟»

«میدونم. ولی پدر، اگه این کار‌تقریباً​ رو نمی‌کردم، به محض برگشتن سعی‌اگر​ می‌کردید ارباب موک گیونگ‌ون رو بکشید.»

«تو!»

صدای موک سئو-چون بالا رفت.

این موضوع‌انتظار​ به سوال‌بزرگ​ دومش مربوط می‌شد.

دستورش این بود که اگر موک‌تقریباً​ گیونگ‌ون با فرقه‌های درست‌کردار تماس گرفت‌اگر​ یا نشانه مشکوکی بروز داد، کشته شود.

تمام افراد درگیر در ماموریت مخفی آماده بودند‌انتظار​ تا در صورت لزوم موک گیونگ‌ون را قربانی‌فراتر​ کنند؛ او در اصل مهره‌ای یک‌بار مصرف بیش نبود.

از این رو، موک سئو-چون بسیار ناآرام‌قوی‌تر​ بود که مردی که قرار بود پیش از‌انتظار​ بازگشت کارش ساخته شود، به سلامت بازگشته است.

و سپس،

«الان گفتی "ارباب" موک گیونگ‌ون؟»

«بله.»

«نکنه می‌خوای بگی یه جورایی...»

«بحث "یه جورایی" نیست. چون موک گیونگ‌ون‌نظر​ تو ماموریت موفق شده، اون چهارمین شاگرد‌تقریباً​ رهبره. پس طبیعیه که ارباب صداش کنیم.»

«...»

با پاسخ‌مقابل​ پسرش، موک سئو-چون‌ماموریت​ زبانش بند آمد.

آیا ممکن بود این پسر‌حداقل​ واقعاً باور کرده باشد که رهبر،‌نداره​ موک گیونگ‌ون را به شاگردی می‌پذیرد؟

خود او نیز نمی‌فهمید چرا رهبر چنین‌نظر​ هوسی کرده، اما رهبر در حال حاضر در‌برابر​ شرایطی نبود که کسی را به شاگردی بپذیرد.

«پس بهش گفتی‌انتظارات​ ارباب و از‌تقریباً​ دستورات سرپیچی کردی؟»

«مگه نگفتم؟»

«می‌خوای بگی چون‌فرد​ می‌ترسیدی بعد از استفاده‌قوی‌تر​ دورت بندازیم، نافرمانی کردی؟»

«ادعا نیست. حقیقته.»

«... تو‌فراتر​ اولین کسی هستی‌سطحی​ که ناامیدم می‌کنی.»

«... من فقط‌امکان​ کاری که باید‌مخفی​ می‌کردم رو انجام دادم.»

بوم!

پیش از آنکه حرفش‌بزرگ​ تمام شود، موک سئو-چون‌می‌رسید​ بر میز گرد مقابلش کوبید.

در حالی که میز در هم شکست‌برابر​ و سست بر زمین ریخت، موک سئو-چون‌عنوان​ با صدایی آکنده از خشم سخن گفت.

«نمی‌فهمی چه غلطی کردی. سوال‌ماموریت​ آخر بی‌معنی به نظر میاد،‌بزرگ​ پس با یه دستور عوضش می‌کنم.»

«دستور؟»

«فوراً موک گیونگ‌ون رو بیار...»

نه، آن‌فراتر​ مرتیکه فعلاً‌رفته​ لازم نیست.

به هر حال دشمن زیاد‌ماموریت​ داشت، پس مهم نبود اگر‌بزرگ​ به حال خود رها می‌شد.

«موک گیونگ‌ون رو‌فرد​ بیخیال شو. فوراً‌هم‌تراز​ ارباب سونگ‌هوا رو بیار.»

خواباندن غائله اولویت داشت.

آن‌ها نه تنها از گذرگاه مخفی استفاده نکرده‌رسیده​ بودند، بلکه با گستاخی در دروازه اصلی ظاهر شده‌شرایط​ و حتی کالسکه‌ای را به شهر درونی آورده بودند.

این آشکارا سرکشی بود.

اما از آنجا که دستوری سری بود و شرایط‌مقابل​ دشوار، نمی‌توانستند آشکارا نیروهای مستقیم رهبر را حرکت دهند،‌فرصتی​ پس چاره‌ای جز سپردن این دستور به موک مو-یاک نداشتند.

با این حال،

«غیرممکنه.»

آنچه از دهان‌امکان​ موک مو-یاک خارج‌مخفی​ شد، امتناعی صریح بود.

معاون رهبر موک سئو-چون که‌حداقل​ به شدت خشمگین شده بود، ناگهان‌نداره​ برخاست و صدایش را بالا برد.

«واقعاً می‌خوای‌انتظار​ از دستورم‌بزرگ​ سرپیچی کنی؟»

«تنها چیزی که سرپیچی شد، روش برگشتن بود. مهم‌تر‌حتی​ از اون، ارباب موک گیونگ‌ون درخواست داره که رهبر‌کنونی​ به قولش عمل کنه و تنهایی باهاش ملاقات کنه.»

«ها؟»

می‌خواهد به وعده‌مقابل​ عمل شود و‌ماموریت​ ملاقاتی خصوصی داشته باشد؟

آیا او واقعاً دارد خواسته‌های‌حداقل​ موک گیونگ‌ون را به مافوق‌امکان​ مستقیم و پدرش ابلاغ می‌کند؟

این بچه‌ها دیگر داشتند‌هرگاه​ پاشان را بیش از‌ردی​ حد از گلیمشان درازتر می‌کردند.

با این فکر،‌نداره​ دست موک سئو-چون‌دشوار​ به حرکت در آمد.

کراک!

میز در هم شکست و از آنجا‌مخفی​ که او تنها یک قدم و نیم‌نظر​ فاصله داشت، دستش می‌توانست فوراً به هدف برسد.

او قصد داشت با استفاده‌روبرو​ از «تکنیک مار طلایی» در‌وجودش​ دم او را مهار کند، ولی...

پاتاپاتاپ!

موک مو-یاک به نرمی تکنیک‌رشد​ را دفاع کرد و معاون رهبر،‌رفته​ موک سئو-چون را به عقب راند.

موک سئو-چون حدود سه قدم‌نداره​ تلوتلوخوران عقب رفت و چشمانش‌تجربه‌ای​ از شدت شوک گرد شد.

او از طریق انرژی حس‌روبرو​ کرده بود، اما این بچه‌وجودش​ واقعاً در آستانه شکستن مانع بود.

چطور ممکن بود توانایی‌هایش تنها در عرض چند ماه،‌نتایج​ آن هم پس از نجات یافتن از یک بحران‌مرز​ مرگ و زندگی، تا این حد افزایش یافته باشد؟

در حالی که او در‌سطحی​ بهت فرو رفته بود، موک‌مرز​ مو-یاک لب به سخن گشود:

«معاون رهبر... نه، پدر.»

«تو...»

«همون‌طور که شما انتخاب کردین‌فرصتی​ به رهبر خدمت کنین، من هم‌انتظارات​ ارباب موک گیونگ‌ون رو انتخاب کردم.»

«واقعاً داری میگی که...»

«شاید الان سرزنشم‌امکان​ کنین پدر، ولی‌مخفی​ به‌زودی نظرتون عوض میشه.»

«!؟»

تقریباً در همان زمان.

عمارت بیگیونگ‌مون در شهر داخلی.

هوان یاسئون، رئیس بیگیونگ‌مون و یکی‌ماموریت​ از سه رهبر فرقه «انجمن آسمان‌فرصتی​ و زمین»، آشفته به نظر می‌رسید.

او گزارشی دریافت کرده بود مبنی بر‌همواره​ اینکه موک گیونگ‌ون نه از طریق گذرگاه‌نشانی​ مخفی، بلکه از دروازه اصلی بازگشته است.

طبق گفته رزمیکاران‌تجربه‌ای​ محافظ دروازه، پیرزنی‌رشد​ داخل کالسکه حضور داشت.

«ارباب سئونگ‌هوا!»

هوان یاسئون بلافاصله تأیید‌نداره​ کرد که آن پیرزن در‌تجربه‌ای​ واقع همان ارباب سئونگ‌هوا است.

اما این دیگر‌مقابل​ چه صاعقه‌ای بود که‌مخفی​ بر سرشان فرود آمد؟

این خبر خوبی بود که او، ستون معنوی‌ردی​ فرقه بائه‌هوا، زنده از زندان زیرزمینی امپراتوری گریخته‌چشم​ بود، اما چرا او را به اینجا آورده بود؟

«من که‌امکان​ واضح دستور‌ماموریت​ داده بودم.»

دستور او به موک گیونگ‌ون این‌نظر​ بود که پیش از بازگشت به‌سطحی​ انجمن، ارباب سئونگ‌هوا را مخفیانه خارج کند.

او باور داشت با هوش و‌مخفی​ مهارت موک گیونگ‌ون، حتی چنین مأموریت‌رشد​ خطرناکی با موفقیت انجام خواهد شد.

اما متغیری‌خوردن​ غیرمنتظره رخ‌باید​ داده بود.

«آخه اون چه غلطی کرده؟»

به عنوان یک هم‌مسلک‌رفته​ در فرقه بائه‌هوا، او‌رسیده​ به موک گیونگ‌ون اعتماد داشت.

اما حالا که ارباب سئونگ‌هوا را به‌دشوار​ اینجا آورده بود، نمی‌توانست درک کند چرا‌می‌رسید​ موک گیونگ‌ون دست به چنین کاری زده است.

اگر او را تحویل رهبر می‌داد، ممکن‌مخفی​ بود به عنوان خیانتی ناشی از طمع‌نظر​ برای تبدیل شدن به شاگرد چهارم تلقی شود.

اما آوردن او به‌هرگاه​ بیگیونگ‌مون، خودِ او را در‌ترس​ موقعیتی بسیار دشوار قرار می‌داد.

«چرا؟»

با آوردن ارباب سئونگ‌هوا به بیگیونگ‌مون، اکنون‌می‌رسید​ تمام نگاه‌ها از سوی نیروهای مستقیم رهبر‌برابر​ و بخش اطلاعات به اینجا معطوف می‌شد.

همین کافی بود‌امکان​ تا شک و‌مخفی​ تردیدها برانگیخته شود.

او با آوردنِ کسی که‌حداقل​ دستور داشت مخفیانه خارجش کند به‌نداره​ بیگیونگ‌مون، از فرمان سرپیچی کرده بود.

ذهن هوان یاسئون آشفته شد.

چه باید می‌کرد؟

خوشبختانه، معاون رهبر و نیروهای‌رشد​ مستقیم رهبر سعی داشتند اطلاعات را‌رفته​ به نحوی مسدود و مخفی کنند.

اما وضعیت‌مقابل​ رهبر وخیم‌نداره​ به نظر می‌رسید.

اگر چنین بود...

«... حتی اگه به قیمت از‌می‌شد​ دست دادن این پایگاه تموم بشه، باید‌می‌نگریست​ سعی کنیم با ارباب سئونگ‌هوا فرار کنیم.»

او جایگاه‌امکان​ بسیار مهمی‌ماموریت​ در فرقه داشت.

به عنوان یک شخصیت‌رفته​ ارشد در فرقه، او وظیفه‌حتی​ داشت از وی محافظت کند.

اگر او به‌بزرگ​ دست رهبر می‌افتاد،‌نظر​ امنیتش به خطر می‌افتاد.

او باید‌طرف​ هر طور‌امکان​ شده تصمیمی می‌گرفت.

درست در همان لحظه، کالسکه‌روبرو​ به حیاط خلوت عمارت رسید‌وجودش​ و هوان یاسئون ظاهر شد.

«!؟»

به محض‌تجربه‌ای​ ورود، هوان‌فرصتی​ یاسئون اخم کرد.

او دستور داده بود‌امکان​ که وقتی موک گیونگ‌ون‌دشوار​ و کالسکه رسیدند، بازداشت شوند.

این کار برای‌فرد​ جلوگیری از شک بخش‌قوی‌تر​ اطلاعات مستقیم رهبر بود.

اما تمام رزمیکاران بیگیونگ‌مون در حیاط خلوت‌نظر​ بیهوش روی زمین افتاده بودند و چند چهره‌برابر​ نقابدار نیز در نزدیکی دیوار بیهوش دیده می‌شدند.

چه خبر بود؟

چرا همه‌تجربه‌ای​ به این‌فرصتی​ روز افتاده بودند؟

در حالی که غرق‌امکان​ در حیرت بود، نگاه هوان‌انتظار​ یاسئون به سمت کالسکه چرخید.

«اون دیگه چیه؟»

جلوی کالسکه، اسبی ایستاده‌ماموریت​ بود که بسیار بزرگتر از‌بزرگ​ اسب‌های معمولی به نظر می‌رسید.

یال وحشی‌اش گویی‌انتظارات​ در حال سوختن بود؛‌برابر​ حقیقتاً مرکبی باشکوه بود.

شخصی با دستان‌امکان​ گره‌کرده در پشت‌مخفی​ سر ایستاده بود.

«گیونگ‌ون؟»

با شنیدن صدا،‌تجربه‌ای​ آن شخص چرخید و‌نظر​ دستانش را آزاد کرد.

او موک گیونگ‌ون بود.

او لبخندی ملایم زد و دستانش را‌می‌رسید​ به نشانه احترام رزمی در هم قفل‌برابر​ کرد، گویی به استادش ادای احترام می‌کند.

«خیلی وقته ندیدمتون، استاد.»

با این سلام، چشمان هوان‌روبرو​ یاسئون پر از احتیاط شد و‌حالی​ دستش به سمت شمشیر کمرش رفت.

«اینجا چه خبره؟»

او به رزمیکاران‌بزرگ​ بیگیونگ‌مون که در اطرافش‌می‌رسید​ افتاده بودند اشاره کرد.

موک گیونگ‌ون شانه‌هایش‌مقابل​ را بالا انداخت‌ماموریت​ و پاسخ داد:

«نترسین، نمرده‌ن.»

«منظورم این نبود.»

سؤال او معنای عمیق‌تری داشت.

موک گیونگ‌ون نه‌تنها ارباب سئونگ‌هوا را به اینجا آورده بود،‌بزرگ​ بلکه تمام رزمیکاران بیگیونگ‌مون را که قرار بود برای جلوگیری‌تقریباً​ از نظارت خارجی آن‌ها را محاصره کنند، بیهوش کرده بود.

این کار‌طرف​ تنها می‌توانست‌امکان​ عمدی تلقی شود.

هنگامی که دست هوان‌هرگاه​ یاسئون شمشیر را لمس‌ردی​ کرد، موک گیونگ‌ون گفت:

«ترتیب جاسوس‌ها رو‌نداره​ هم دادم، پس‌دشوار​ می‌تونین راحت حرف بزنین.»

موک گیونگ‌ون‌تجربه‌ای​ به دو‌فرصتی​ نقطه اشاره کرد.

دیوارهای غربی و جنوب شرقی،‌ماموریت​ جایی که پیکرهای بیهوش نقابدارانی دیده‌فرصتی​ می‌شد که متعلق به بیگیونگ‌مون نبودند.

هوان یاسئون‌خوردن​ قطعاً این‌باید​ را می‌دانست.

«من راجع به‌تجربه‌ای​ اون نپرسیدم، خودت‌رشد​ هم خوب می‌دونی...»

سووش!

در آن‌مقابل​ لحظه، هوان‌نداره​ یاسئون اخم کرد.

کسی در پشت‌مقابل​ سرش، نوک تیز شمشیری‌مخفی​ را به بدنش فشرد.

«لطفاً دستتون رو‌پیش‌تر​ از روی شمشیر‌می‌شد​ بردارین، ارباب فرقه.»

«چی؟»

او با دیدن اینکه شخصی که‌نظر​ پشت سرش ایستاده کسی نیست جز محافظ‌تقریباً​ و دستیار مورد اعتمادش، «بیوک»، شوکه شد.

ناولها | novelha.net