چپتر 305: گامهای مقتدرانه (۳)
0«ارباب واقعاً ازهمچین جنبههای مختلفی اینکنه راهب رو غافلگیر کرده.»
«یه مهارت کوچیک که دیگهشاگرد واقعاً تعجب نداره، داره؟ ولیمیتونه چرا داری بهم پیام ذهنی میفرستی؟»
«برای اینکه نیتشائولین واقعی این راهب رومقام به گوش ارباب برسونم.»
«نیت راهب؟»
«اگه فقط نظر شخصی خودم بود، هر کاری که ارباب بیرون انجام میدادن،پرسش دلم میخواست پای قولم بمونم. ولی چون گارد سلطنتی قصر اومده اینجا وسنت ارباب اونو گروگان گرفته، اگه همینطوری ولش کنیم بره، شائولین به خطر میافته.»
«بخاطر مقام و جایگاه؟»
«یه شاگرد بودایی که دنیا رو ترک کرده چطور میتونه در قید و بند مقام باشه؟بند حاکمان قصر قطعاً از این بهونه استفاده میکنن تا به معبد فشار بیارن. اگه شاگردان بوداییباشن که تارک دنیا شدن مدام تحت فشار دنیوی باشن، چطور میتونن روی تهذیب طریقت تمرکز کنن؟»
با شنیدن این سخنان ازجایگاه راهب موسئونگ، نگاه موک گیونگونچطور رنگی از حیرت به خود گرفت.
برخلاف راهب بزرگ تالار انضباط که سختگیر و پرهیبتمیخوام مینمود، در وجود این راهب اثری از خودخواهی دیدهبلند نمیشد و گویی عمیقاً دل در گرو ایمان بودایی داشت.
«خب، پیشنهادت چیه؟مقام میخوای ما خودمونبودایی رو فدای راهبها کنیم؟»
«این شاگرد چطورشائولین میتونه همچین چیزیبخاطر رو اجبار کنه؟»
«واقعاً؟»
«من فقط به مهارتچیزی رزمی ارباب ایمان دارم ومیخوام میخوام یه فرصت بهتون بدم.»
«فرصت؟»
با پرسش موک گیونگون، راهبمیافته موسئونگ به جای ارسال پیام ذهنیدنیا دیگر، با صدای بلند سخن گفت.
«وقتی شائولین با دنیای مادیجایگاه به تضاد میخوره، با یهچطور سنت ساده ولی قدیمی حلش میکنه.»
«سنت قدیمی؟»
«بله. مهم نیست جایگاهها چقدر متفاوت باشه، نادیده گرفتن کامل یهقید قول کار سختیه. شائولین، که اعضاش هم شاگردان بودا هستن وشاگردان هم رزمیکار، از قوانین دنیای رزمی پیروی میکنن و مطابق اون میجنگن.»
«.........»
«گوش کنید، راهبان جنگجو!مقام فوراً آرایش صد ودنیا هشت آرهات رو تشکیل بدید!»
«هااا!»
به محض صدور فرمان، راهبان جنگجو، شامل کسانی که پیشتر آرایش هجده آرهاتباشه را شکل داده بودند، به همراه ۱۰۸ راهب دیگر که در نزدیکی حضورتحت داشتند، فریادی مهیب برآوردند و در آرایشی جنگی پیرامون موک گیونگون حلقه زدند.
منظرهی ۱۰۸ راهب جنگجوی آرهات کهبخاطر در صف ایستاده بودند، گویی تماشایترک لشکری از هزاران سرباز و اسب بود.
حتی تأثیرگذارتر آن بود که تنها بابودایی شکلگیری این آرایش، انرژی آنها چندین برابرباشه گشت و تمام تالار را آکنده ساخت.
«...شگفتانگیزه.»
موک گیونگون با چشمجایگاه روحِ گشودهی خود، اینترک صحنه را به وضوح میدید.
هر انرژی معمولی با دیگران ترکیببخاطر میشد و به یک آرایش متمرکزترک واحد بدل میگشت که قدرتی باورنکردنی داشت.
او نمیتوانستمیافته جلوی تحسینمقام خود را بگیرد.
در آن هنگام، راهب رسوا شده، جا گومجونگ، با خشم فریاد زد: «آهایپرسش راهب! هر چی هم باشه، این دیگه زیادهروی نیست؟ منظورت از پیروی ازسنت قوانین دنیای رزمی همینه؟ آرایش صد و هشت آرهات قویترین نیروی شائولینه، مگه نه؟»
خشم جابخاطر گومجونگ قابلجایگاه درک بود.
آرایش صد و هشت آرهات، آرایش نهاییمقام شائولین بود که برای سرکوب دشمنان بیشمارمیتونه یا حتی اساتید اعظم طراحی شده بود.
این نماد قدرت شائولینمقام بود و هیچکس تاکنون درترک برابر آن پیروز نشده بود.
«آمیتابا. درسته. آرایشهمچین صد و هشت آرهاترزمی حقیقتاً بزرگترین قدرت شائولینه.»
«راهب، این دیگه...»
«هیس!»
در همان لحظه، موکمقام گیونگون با اشارهای جادنیا گومجونگ را به سکوت فراخواند.
جا گومجونگراهبها اخمی کرد امااجبار حرفش را خورد.
موک گیونگون با خود اندیشید: یعنیبودایی اون دیوونه حتی وقتی با آرایش صدباشه و هشت آرهات محاصره شده هم نمیترسه؟
سپس نگاهش راشائولین به راهب موسئونگ درمقام دوردست دوخت و پرسید:
«پس منظورت اینهبخاطر که طبق قوانینشاگرد دنیای رزمی بجنگیم؟»
«بله. ولیراهبها منظورم شکستنچیزی آرایش نیست.»
«اگه شکستن نیست، پس چیه؟»
«نشون دادن آرایش صد و هشتبخاطر آرهات، یعنی بزرگترین قدرت شائولین به ارباب،چطور نشونهی احترام به مهارت رزمی عالی شماست.»
موک گیونگون پوزخندیبخاطر زد: «احترام؟ یاشاگرد یه چالش آشکار؟»
«خب، فرض کنیم حرفتچیزی درسته. حالا میخوای چیکاردارم کنی؟ اگه قرار نیست بشکنیمش؟»
«در گذشته، بعد از یه سریبودایی حوادث ناگوار، شائولین این آرایش رو اصلاحباشه کرد تا خیلی کاملتر از قبل بشه.»
«.........»
«اگه بتونید حتی برای "یک لحظه" در برابر این آرایش صد و هشت آرهاتباشه دوام بیارید، شائولین این رو به عنوان سرنوشت میپذیره و اجازه میده اربابان بهدنیوی سلامت برن. البته، اگه ارباب به تنهایی از پسش برنمیاد، میتونید با همراهانتون متحد بشید.»
«یک لحظه...»
«ولی اگه نتونید حتی همینقدر دوام بیارید، این شاگرد مجبوره اربابان رو به عنوانحاکمان خائن تحویل قصر بده، حتی اگه از دست من رنجیده بشید. اگه گارد سلطنتیباشن با این شرط موافقت کنه، باور میکنید که شائولین قصد محافظت از شما رو نداره؟»
«هو... هو...»
با شنیدن این پیشنهاد از سوی راهب موسئونگ، کانگترک هاک، کاپیتان گاردی که توسط موک گیونگون گروگان گرفتهاستفاده شده بود، با اکراه سری تکان داد و موافقت کرد.
اما درراهبها درونش، افکارچیزی کاملاً متفاوتی داشت.
«آرایش صد ومقام هشت آرهات شائولین شکستناپذیرهدنیا و بزرگترین قدرت اوناست.»
هر رزمیکاری این را میدانست.
حتی کسانی که به عنوان اوج دنیای رزمیدنیا شناخته میشدند، یعنی شش آسمان و هشت ستاره، جرأتبهونه نمیکردند به سادگی این آرایش را به چالش بکشند.
این افسانهی شائولین بود.
«اون حرومزاده هر چقدر هم قویبودایی باشه، غیرممکنه حتی یه لحظه جلویبند آرایش صد و هشت آرهات دوام بیاره.»
او بهبره این موضوعخطر اطمینان داشت.
راهب بزرگمیافته تالار انضباط نیزجایگاه دیدگاه مشابهی داشت.
اگرچه مهارت آن ارباب متکبر برتر ازرزمی او بود، اما قدرت آرایش صد وجای هشت آرهات در سطح دیگری قرار داشت.
گرچه این آرایش در گذشتههای دور شکستیدنیا غیررسمی و تحقیرآمیز را تجربه کرده بود، اماقطعاً کمالِ کنونیِ آن قابل مقایسه با قبل نبود.
«با مهربونی حرف میزنه،خطر ولی راهب یه مأموریت غیرممکنشاگرد بهشون داده. هه هه هه.»
راهب بزرگ تالاربخاطر انضباط با چهرهای راضیبودایی به راهب موسئونگ نگریست.
در همین حال،همچین پیروان موک گیونگونکنه مضطرب به نظر میرسیدند.
حتی با اینکه اجازه داشتند نیروهایشان را متحد کنند و مهلت زمانی فقط یک لحظهقطعاً بود، آیا واقعاً میتوانستند در برابر آرایش صد و هشت آرهات مقاومت کنند؟ هرچقدر هم کهتهذیب مهارت رزمی موک گیونگون قدرتمند شده بود، آنها هیچ اطمینانی به موفقیت در این آزمون نداشتند.
درست در همان لحظه،
«اگه قراره این پیشنهادمقام رو قبول کنیم، باید گروگانترک رو پس بدید. بیا، بگیرش.»
تپ!
موک گیونگون ناگهان گردن کاپیتان کانگ هاکدنیا را گرفت و او را همچون شیئی بیارزشقطعاً به سمت راهب بزرگ تالار انضباط پرتاب کرد.
«چی؟»
این اقدام ناگهانی باعثمقام شد راهب بزرگ دردنیا دلش زبان به کام بگیرد.
با توجه به نحوه پرواز کاپیتان، بهرزمی نظر میرسید موک گیونگون عمداً از نیرویجای درونیاش برای پرتاب او بهره برده است.
اما از آنجا که نمیتوانست مانند قبلدنیا عقب رانده شود، به سرعت کفی نرمحاکمان گشود تا کاپیتان معلق در هوا را بگیرد.
درست لحظهایبره که اوخطر را گرفت—
بوم!
«اوه.»
چهره راهببخاطر بزرگ از شدتشاگرد درد درهم پیچید.
این تکنیکی برایشائولین جذب و تغییربخاطر مسیر نیرو بود.
او سعی کرد اجازه دهد نیروی کاپیتان از بدنشترک عبور کند، اما در عوض، نیرو به درونش نفوذاستفاده کرد و نزدیک بود دوباره او را به عقب براند.
قرچ!
به زحمت مقاومت کرد، اما گوییبودایی دچار جراحت داخلی شده بود، چرابند که طعم خون در گلویش بالا آمد.
راهب بزرگ باشائولین چشمانی خشمگین بهبخاطر موک گیونگون خیره شد.
«حرومزاده!»
اما موک گیونگون شانهای بالااجبار انداخت، گویی اهمیتی نمیداد، وفرصت رو به راهب موسئونگ کرد.
«راهب، منمبخاطر میتونم یه پیشنهادیشاگرد به شائولین بدم؟»
«پیشنهاد؟»
«هر چی فکر میکنم، اینجایگاه معامله زیادی به نفع شائولینه. حتیمیتونه اگه ما در موضع ضعف باشیم.»
«....... منظورتون اینههمچین که پیشنهاد شاگردکنه رو رد میکنید؟»
«نه، اصلاً.»
«پس چه پیشنهادی دارید؟»
«چیز خاصی نیست. ما بابت اینکه بخاطر اشتباه شائولینترک تا دم مرگ رفتیم، غرامت میخوایم. راستش وقتی پایاستفاده جون آدم وسطه، یه عذرخواهی خشک و خالی کافی نیست.»
«غرامت؟ چه نوع غرامتی؟»
«شنیدم شائولین یه اکسیرجایگاه خیلی باارزش داره. اسمشترک چی بود... قرص احیای بزرگ؟»
«!!!!!!!»
راهبان شائولین بابخاطر شنیدن این حرفشاگرد به پچپچ افتادند.
با این حال،همچین موک گیونگون بدونکنه هیچ نگرانی ادامه داد.
«اگه راهب با این پیشنهاد موافقه،بودایی چطوره به عنوان غرامت خسارت، بهبند هر کدوممون یکی از اون قرصها بدید؟»
در این لحظه، راهب بزرگمیافته تالار انضباط اخمی عمیق کردبودایی و با تندی پرید وسط حرفش:
«باید فقط بابت اینکه بهتجایگاه فرصت دادیم شکرگزار باشی، ارباب جوان.میتونه حتماً عقلت رو از دست دادی.»
اکسیری که موک گیونگونچیزی نام برد، یکی ازدارم ساختههای سری شائولین بود.
ساخت آن بهمقام دلیل دستورالعمل دشوارشبودایی زمان زیادی میبرد.
شهرت این قرص از آنجا بود که اگر مردم عادی قرصدنیا احیای بزرگ را مصرف میکردند، عمری طولانی و تنی سالم مییافتندمیکنن و رزمیکاران به اندازه یک دهه انرژی درونی کامل به دست میآوردند.
به همین دلیل، قرصمقام احیای بزرگ بهترین اکسیردنیا در دنیای رزمی محسوب میشد.
«عقلم رو از دست دادم؟ اگه شائولین مادارم رو پایین ننداخته بود، هیچکدوم از این اتفاقادیگر نمیافتاد. نباید درخواستهای حتی سنگینتری رو قبول کنید؟»
«هاه! ارباب ترجیحمقام میده تنبیه بشهبودایی تا پاداش بگیره...»
«کافیه!»
راهب موسئونگمیافته راهب بزرگمقام را سرزنش کرد.
سپس دستانش را بهچیزی نشانه احترام روی هم گذاشتمیخوام و به موک گیونگون گفت:
«آمیتابا. ارباب، متاسفم، ولی تعداد قرصهای احیایدنیا بزرگ محدوده و قبل از توزیع بایدحاکمان در جلسهای با حضور رئیس معبد تایید بشه.»
«داری به بهونهشائولین تشریفات اداری درخواستبخاطر رو رد میکنی؟»
«به هیچ وجه. ولی درخواست شما منطقیه. بنابرایندنیا حتی اگه قرص احیای بزرگ نباشه، فکر کنم بتونمبهونه با اختیارات خودم قرص احیای کوچک رو بهتون بدم.»
«راهب!»
نه تنها راهب بزرگ، بلکهشاگرد حتی راهب گونگجیون که حامی بودقید نیز از این حرف جا خوردند.
قرص احیای کوچکشائولین نیز یکی ازبخاطر اکسیرهای ارزشمند شائولین بود.
از آنجا که ساخت قرص احیای بزرگبودایی بسیار دشوار و زمانبر بود، شائولین قرصباشه احیای کوچک را به عنوان جایگزین ساخته بود.
این قرص با مصرفچیزی فقط یک عدد، ده سالمیخوام انرژی درونی به فرد میبخشید.
«راهب، این...»
هوووش!
درست زمانی که راهب گونگجیون قصدشاگرد داشت به احتیاط توصیه کند، راهبقید موسئونگ سرش را محکم تکان داد.
تصمیمش را گرفته بود.
او پیشتر قولش برایجایگاه مقاومت در برابر فشارترک خارجی قصر را شکسته بود.
حالا میخواست به این افراد غرامتبخاطر بدهد و درخواست جسورانه موک گیونگونترک دقیقاً همان چیزی بود که نیاز داشت.
«البته، این پیشنهاد مشروط به اینهشاگرد که اربابان بتونن برای لحظهای در برابربند آرایش صد و هشت آرهات دوام بیارن.»
«بسیار خب.راهبها معامله عادلانهایچیزی به نظر میاد.»
«من قرصبخاطر احیای کوچکجایگاه رو قبول نمیکنم.»
در آن لحظه،شائولین کسی با صدایی بلندمقام حرفش را قطع کرد.
او راهبمیافته طردشده، جامقام گومجونگ بود.
راهب گونگجیون با ملایمت گفت:اجبار «آمیتابا. دئوکمون، اگه نگرانی که باریبهتون روی دوش شائولین بذاری، نیازی نیست...»
«نه راهب.بخاطر به جای اون،شاگرد چیز دیگهای میخوام.»
«چیز دیگه؟»
«اگه بتونیم جلوی آرایش صد و هشت آرهات دوام بیاریم،چطور میخوام اجازه داشته باشم به جای دریافت قرص، دقیقاً یکمعبد ضربه با تمام قدرت به راهب بزرگ تالار انضباط بزنم.»
«!؟»
با شنیدن این حرف،جایگاه راهب بزرگ تالار انضباطترک مات و مبهوت ماند.
آن یاروی بیآبرو چه میخواست؟میافته با جسارت تمام میخواست اوبودایی را بزند؟ داشت چیزی میگفت که—
«چطور جرأت میکنی...»
«ها ها ها ها. راهب، اگرچه اونرزمی طرد شده، ولی پیوندهای قدیمی باقی میمونن. مطمئناًارسال میتونی این درخواست کوچیک دئوکمون رو قبول کنی؟»
راهب گونگجیون پیشدستی کرد.
راهب موسئونگ لبخندشائولین محوی زد وبخاطر سر تکان داد.
اجازه دادن برایبخاطر یک ضربه بهشاگرد جای قرص زحمتی نداشت.
به علاوه، از آنجا که راهب طردشده عمدتاًدارم به خاطر راهب بزرگ تالار انضباط به پستی کشیدهصدای شده بود، این روشی معقول برای تخلیه خشم بود.
«حالا، قبل از شروع،جایگاه عودی بیارید که بهترک اندازه یک "لحظه" بسوزه.»
«اطاعت!»
به دستور راهب موسئونگ، چند تن از راهبان مبارزترک که در آرایش صد و هشت آرهات نبودند، دستانشاناستفاده را به هم چسباندند و رفتند تا عود بیاورند.
سپس موک گیونگون دستشچیزی را تکان داد ودارم با لحنی کنایهآمیز گفت:
«شائولین مجبور میشه برایجایگاه یه قضاوت اشتباه دیگه،ترک یه بنای یادبود بسازه.»
«منظورت چیه...»
در همان لحظه،بخاطر موک گیونگون ناگهان پایشبودایی را به زمین کوبید.
بوم! جِئوجِئوجِئوک!
غرشی مهیب طنینانداز شد، آنگاه که زمیندنیا زیر پاویون آرهات در اطراف موک گیونگونحاکمان شکافت و ارتعاشاتی را به تمام جهات فرستاد.
همزمان، ارتعاشات به پاهای ۱۰۸میافته راهب مبارز آرهات که آرایش رادنیا دور او شکل داده بودند، رسید.
رامبل!
همه آنها چنانهمچین لرزیدند که گویی دچاررزمی شوک شدهاند، سپس ناگهان—
تپ! تپ! تپ!
یکی پس ازشائولین دیگری، همزمان رویبخاطر زمین سقوط کردند.
«!!!!!!!!!!»