---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

راز، قدرت، آشوب

چپتر 130: قدرت (۱) • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 130: قدرت (۱)

0

در میان نامزدهای رهبری آینده‌ستاره​ انجمن آسمان و زمین، شاگرد‌منگ‌چون​ دوم، جانگ نونگ‌اک، چون ستاره‌ای می‌درخشید.

پیشینه او در هاله‌ای از‌دیگری​ جنجال پنهان بود و بسیاری‌جایگاه​ در منش و رفتارش تردید داشتند.

با وجود طمع‌ورزی‌اش، آنان که جانگ نونگ‌اک را به رسمیت‌بیرون​ می‌شناختند، باور داشتند که مهارت‌های او شکوه پیشین انجمن آسمان‌به‌ویژه​ و زمین را به عنوان ستونی در دشت مرکزی بازخواهد گرداند.

گرچه شاگرد اول، نا یول‌ریانگ،‌تشکیل​ نیز حریفی قدرتمند بود، اما جانگ‌نمایانگر​ نونگ‌اک پیروان بسیاری گرد آورده بود.

تخمین زده می‌شد که جناح‌ستاره​ او سی درصد از کل انجمن‌مردی​ آسمان و زمین را تشکیل می‌دهد.

در میان این جناح،‌چیز​ چهره‌های کلیدی حضور داشتند که‌برای​ نمایانگر نسل بعدی قدرت بودند.

جانگ نونگ‌اک این پنج زیردست مورد‌تنها​ اعتماد را به نام پنج کوه‌شده​ بزرگ، «انجمن پنج قله» نامیده بود.

او از رتبه‌بندی زیردستانش لذت می‌برد‌می‌دهد​ و آنان را مرتباً به جان هم‌بعدی​ می‌انداخت تا آتش رقابت را شعله‌ور سازد.

در نتیجه، پنج فرد‌هشت​ قدرتمند ظهور کردند و انجمن‌دیگری​ پنج قله را شکل دادند.

به جز خود‌واقعیت​ جانگ نونگ‌اک، این‌منگ‌چون​ انجمن پنج عضو داشت.

در میان آنان، همه حاضر بودند‌تنها​ جز محافظ زنی که هو جونگ‌هیوک،‌شده​ رهبر جوخه نابودی را همراهی می‌کرد.

اکثر افراد گمان می‌کردند که هو جونگ‌هیوک، شاگرد‌چهره‌های​ هو تائه‌گانگ ملقب به «پادشاه تبرشکن» و یکی از‌زیردست​ هشت ستاره دشت مرکزی، قله اول یا دوم باشد.

اما واقعیت چیز دیگری بود.

قله دوم، وی منگ‌چون،‌چیز​ مردی نابینا بود که برای‌برای​ جایگاه قله اول رقابت می‌کرد.

او تنها عضو انجمن پنج قله بود‌اصالتی​ که اصالتی از انجمن آسمان و زمین‌توانایی​ نداشت، بلکه از بیرون جذب شده بود.

با وجود نابینایی، او توانایی‌تشکیل​ خارق‌العاده‌ای داشت که دیگران را‌حضور​ محتاط می‌کرد؛ حواس تقویت‌شده‌اش، به‌ویژه شنوایی.

جانگ نونگ‌اک برای‌یکی​ قدرت شنوایی وی منگ‌چون‌واقعیت​ ارزش بسیاری قائل بود.

وی منگ‌چون با شنوایی باورنکردنی‌اش‌دیگری​ می‌توانست احساسات را تشخیص دهد و‌تنها​ حقیقت را از دروغ تمیز دهد.

تاپ! تاپ! تاپ!

«... یکنواخته.»

از لحظه‌ای که وی منگ‌چون برای‌باشد​ نخستین بار موک گیونگ‌ون را دید، با‌برای​ دقت به ضربان قلبش گوش سپرده بود.

معمولاً به هر ناشناسی توجه‌دیگری​ نمی‌کرد، اما این بار، دلیلش محافظی‌تنها​ بود که کنار او ایستاده بود.

«ارباب جوان، بجنبید سلام‌برای​ کنید. نفر جلویی جانگ‌نداشت​ نونگ‌اک، شاگرد دوم رهبر انجمنه.»

تنها از همین گفتگو، وی منگ‌چون دریافت‌این​ که یکی از افراد نزدیک‌شونده، برای اولین‌قدرت​ بار با اربابش، جانگ نونگ‌اک ملاقات می‌کند.

معمولاً هنگام ملاقات با شاگرد رهبر انجمن،‌واقعیت​ حتی مقامات عالی‌رتبه نیز دچار نوسان احساسی‌جایگاه​ می‌شدند که در ضربان قلبشان بازتاب می‌یافت.

اما...

«خیلی یکنواخته.»

هیچ تغییری‌می‌شد​ در ضربان‌درصد​ قلب وجود نداشت.

فقط به‌طور پیوسته‌یکی​ و تقریباً بیش‌باشد​ از حد منظم می‌تپید.

حتی در خواب، رویاها می‌توانند باعث تغییر در ضربان‌برای​ قلب شوند، پس چگونه ممکن بود این‌قدر ثابت بماند؟ در‌توانایی​ این سطح، تقریباً شبیه به یک قاتل بسیار آموزش‌دیده بود.

ولی حتی قاتل‌ها‌نابینا​ هم نوسانی در‌تنها​ ضربان قلبشان داشتند.

«این دیگه کیه؟»

او هرگز پیش‌یکی​ از این با چنین‌واقعیت​ شخصی برخورد نکرده بود.

از آنجا که وی منگ‌چون نابینا‌منگ‌چون​ بود، افراد را از طریق صدای گام‌ها،‌نداشت​ ضربان قلب و صداهای عادتی‌شان تشخیص می‌داد.

اما این‌مردی​ فرد برایش‌برای​ کاملاً جدید بود.

«اینکه جلوی‌می‌شد​ ارباب جوان‌درصد​ این‌قدر آروم مونده...»

هاله‌ای که حس می‌کرد نشانگر مهارتی در اوج مرحله‌دیگری​ پیشرفته بود، که برای کسی که ظاهرش فقط به‌بلکه​ یک محافظ ارشد یا رهبر جوخه می‌خورد، غیرعادی بود.

از طریق آزمون جانگ‌چیز​ نونگ‌اک، وی منگ‌چون دریافت که‌برای​ موک گیونگ‌ون حقیقتاً خارق‌العاده است.

وی منگ‌چون که بینایی‌اش‌برای​ را از دست داده‌نداشت​ بود، ارزش چشم‌ها را می‌دانست.

وقتی کسی چشم‌هایش را‌درصد​ هدف می‌گرفت، معمولاً ضربان‌چهره‌های​ قلبش به شدت افزایش می‌یافت.

اما...

تاپ! تاپ! تاپ!

«... این‌مردی​ یارو دیگه‌برای​ چه موجودیه؟»

چطور ممکن بود صداش هیچ فرقی با قبل نکرده‌کلیدی​ باشد؟ از صدای حرکت و واکنش‌هاش به نظر می‌رسید‌مورد​ که جا خورده، ولی هیچ تغییری تو ضربان قلبش نبود.

به قدری آرام‌یکی​ بود که انگار داشت‌واقعیت​ زندگی روزمره‌اش را می‌کرد.

«چه خبره؟»

این اولین بار‌نابینا​ بود که با‌تنها​ چنین کسی برخورد می‌کرد.

ضربان قلب بهترین نشانگر احساسات بود، پس‌این​ چطور چنین چیزی ممکن بود؟ پس از لحظه‌ای‌بودند​ سردرگمی، وی منگ‌چون از یک چیز مطمئن شد.

«اگه گوش‌هام اشتباه نکرده باشن،‌ستاره​ این شخصی که جلومونه حتی یه‌مردی​ ذره هم جا نخورده، ارباب جوان.»

«... حتی‌باشد​ یه ذره‌چیز​ هم جا نخورده؟»

با شنیدن کلمات وی‌برای​ منگ‌چون، جانگ نونگ‌اک نگاه‌نداشت​ تیزی به موک گیونگ‌ون انداخت.

گرچه شاید به همه چیز اعتماد‌می‌دهد​ نداشت، اما در خواندن ذهن مردم‌نسل​ به قضاوت وی منگ‌چون ایمان داشت.

«تو... واقعاً جا نخوردی؟»

در پاسخ، موک‌واقعیت​ گیونگ‌ون دستش را‌منگ‌چون​ با بی‌خیالی تکان داد.

«... مگه میشه؟ نزدیک‌برای​ بود چشمم در بیاد.‌نداشت​ کیه که جا نخوره؟»

تق!

در همان لحظه، جانگ‌هشت​ نونگ‌اک نوک بادبزنش را‌چیز​ روی سینه موک گیونگ‌ون گذاشت.

اگرچه حواس تقویت‌شده‌ای مانند وی منگ‌چون‌منگ‌چون​ نداشت، اما می‌توانست از طریق واسطه‌ای‌اصالتی​ مثل بادبزن، ضربان قلب افراد را بسنجد.

پس از لحظه‌ای، جانگ‌برای​ نونگ‌اک پوزخندی زد و‌نداشت​ لب به سخن گشود.

«این یارو خیلی جالبه.»

زنی سرخ‌پوش با لب‌های برجسته،‌ستاره​ با لحنی سرشار از کنجکاوی پرسید:‌مردی​ «چی؟ یعنی منگ‌چون واقعاً درست میگه؟»

جانگ نونگ‌اک بادبزن را به سمت چانه‌مردی​ موک گیونگ‌ون بالا کشید و گفت: «جیگر‌بلکه​ داری؟ یا داری زورت رو قایم می‌کنی؟»

نگاه نافذ جانگ نونگ‌اک‌برای​ گویی به اعماق وجود‌نداشت​ موک گیونگ‌ون نفوذ می‌کرد.

موک گیونگ‌ون‌می‌شد​ در دلش‌درصد​ نچ‌نچی کرد.

فکر می‌کردم فقط با کنترل قیافم و یه‌چیز​ بازی متقاعدکننده کار راه میفته، ولی این مردک‌اصالتی​ کور دردسرتر از چیزی بود که فکر می‌کردم.

این اولین باری بود که‌دیگری​ به پست کسی می‌خورد که‌جایگاه​ می‌تونست صدای ضربان قلب رو بشنوه.

- آروم باش.

«حتی اگه شنواییش به‌درصد​ طرز عجیبی تیز باشه،‌چهره‌های​ قدرت واقعیت هنوز لو نرفته.»

صدای چونگ‌ریونگ‌تبرشکن​ در ذهن موک‌ستاره​ گیونگ‌ون طنین‌انداز شد.

اوضاع با وقتی‌واقعیت​ که تو دره‌منگ‌چون​ خون بودم فرق داره.

اگه با شاگرد رهبر انجمن دشمن‌تنها​ بشم، قضیه فقط یه دردسر ساده‌شده​ نیست؛ ممکنه نقشه‌های انتقامم رو عقب بندازه.

«این پسره‌می‌شد​ نباید هیچ‌درصد​ کار عجولانه‌ای بکنه.»

با اینکه مدتی بود‌هشت​ با هم بودند، اما کارهای‌دیگری​ موک گیونگ‌ون غیرقابل پیش‌بینی بود.

به همین‌باشد​ خاطر او‌چیز​ نگران بود.

در موقعیتی که آمادگی‌اش‌برای​ را نداشت، سرکوب احساسات‌نداشت​ تنها راه چاره بود.

در همان لحظه،‌جناح​ موک گیونگ‌ون لب‌می‌دهد​ به سخن گشود.

«شنیدم تو یکی‌یکی​ از نزدیک‌ترین افراد‌باشد​ به رهبر انجمنی.»

«هوم؟»

با حرف موک گیونگ‌ون،‌برای​ یکی از ابروهای جانگ‌نداشت​ نونگ‌اک اندکی بالا رفت.

به نظر می‌رسید که‌درصد​ از این حرف چندان‌چهره‌های​ هم بدش نیامده است.

موک گیونگ‌ون ادامه داد.

«استادم یه بار گفت حتی‌دیگری​ اگه یه ببر بزرگ جلوت وایسه،‌تنها​ خونسرد موندن تنها راه زنده موندنه.»

با این کلمات،‌نابینا​ گوشه لب جانگ نونگ‌اک‌اصالتی​ به سمت بالا لرزید.

به نظر می‌رسید‌جناح​ این یارو راه زبان‌بازی‌این​ را خوب بلد است.

موک گیونگ‌ون با خطاب کردن او به عنوان «ببر بزرگ»،‌منگ‌چون​ جایگاه «جانگ نونگ‌اک» را بالا برد و خود را پایین آورد؛‌شده​ کنایه‌ای از اینکه تنها برای حفظ جانش سعی دارد خونسرد بماند.

جانگ نونگ‌اک پاسخ داد:‌چیز​ «انگار خوب بلدی گلیمت‌نابینا​ رو از آب بکشی بیرون.»

«حتی اگه جیگرش رو هم داشته باشم، وقتی‌نداشت​ شما ارباب جوان اراده کنی منو بکشی، همون‌دیگران​ لحظه کارم تمومه. مگه میشه بی‌گدار به آب بزنم؟»

«احمق نیستی. درسته، کسایی‌درصد​ که میدونن چطور مراقب‌چهره‌های​ خودشون باشن، بیشتر عمر می‌کنن.»

وینگ!

موک گیونگ‌ون به‌واقعیت​ بادبزنی که روی گردنش‌مردی​ نشسته بود نگاه کرد.

اگرچه تیز نبود، اما انرژی‌ای‌جایگاه​ که از آن ساطع می‌شد گویی‌جذب​ می‌توانست هر لحظه گلویش را بشکافد.

حقیقتاً، شاگرد رهبر‌جناح​ «انجمن آسمان و‌می‌دهد​ زمین» فردی عادی نبود.

«... حرفاتون‌تبرشکن​ رو آویزه‌هشت​ گوشم می‌کنم.»

با پاسخ موک گیونگ‌ون، جانگ نونگ‌اک خنده‌ای کرد، بادبزن‌برای​ را از روی گردن او برداشت و در حالی‌نابینایی​ که دستانش را پشت کمر قفل کرده بود، عقب رفت.

به نظر می‌رسید‌نابینا​ غائله به آرامی‌تنها​ ختم خواهد شد.

با این حال، جانگ نونگ‌اک چند قدم جلو آمد و‌حضور​ گفت: «ولی می‌دونی، زرنگ بودن یه بحثه، قدرت داشتن یه بحث‌کوه​ دیگه. اگه زورت نرسه، نمی‌تونی انقدر خونسرد باشی. مگه نه، منگ-چون؟»

«همین‌طوره، ارباب جوان.»

«شک دارم که این خونسردیت بی‌دلیل‌منگ‌چون​ باشه و قدرتی رو مخفی کرده باشی.‌نداشت​ نمی‌دونم چطور یا با چه تکنیکی، ولی...»

موک گیونگ‌ون سر و بدنش را پایین آورد‌نداشت​ و جواب داد: «مگه میشه همچین چیزی؟ من‌دیگران​ عددی نیستم که بخوام انتظارات شما رو برآورده کنم.»

«اگه در حد انتظارات‌درصد​ نبودی، نفر اول دروازه‌چهره‌های​ «دره خون» نمی‌شدی. درسته، جونگ-هیوک؟»

قلوپ قلوپ!

در پاسخ به این سوال، «هو جونگ‌هیوک»، رهبر «جوخه نابودی»، جرعه‌ای از بطری شرابش‌بلکه​ نوشید، لب‌هایش را با آستینش پاک کرد و گفت: «اگه با این قدرت فعلیش‌قائل​ اول شده، یا نظر کرده آسمانه یا یه گندی تو دره خون بالا اومده.»

«منم همین فکر رو می‌کنم.»

شووو!

در همان لحظه، «وی‌هشت​ منگ-چون» نابینا عصای بامبوی‌چیز​ خود را اندکی بالا آورد.

تیغه‌ای تیز که‌واقعیت​ درون آن پنهان‌منگ‌چون​ شده بود، آشکار گشت.

«امتحانش ساده‌ست. ارباب جوان،‌برای​ بسپارش به من. خودم ته‌بلکه​ و توش رو در میارم.»

زن سرخ‌پوش‌می‌شد​ با لب‌های درشت‌تشکیل​ نیز جلو آمد.

«هوهوهو. بذار من امتحان‌هشت​ کنم. می‌خوام ببینم قیافه‌ش‌چیز​ به زورش می‌خوره یا نه.»

جانگ نونگ‌اک با دیدن‌چیز​ اشتیاق آن دو، خندید‌نابینا​ و سرش را تکان داد.

سپس رو به غول عضلانی با ریش‌های‌اصالتی​ زبری که یادآور «ژانگ فی» بود و‌توانایی​ تا آن لحظه ساکت مانده بود، کرد.

«جو مو-پال.»

«بله، سرورم.»

«می‌خوام قدرت‌باشد​ واقعی این‌چیز​ یارو رو ببینم.»

«اطاعت، سرورم.»

به محض‌می‌شد​ خارج شدن‌درصد​ کلمات از دهانش—

پات!

جو مو-پال که‌واقعیت​ بی‌حرکت ایستاده بود،‌منگ‌چون​ ناگهان حرکت کرد.

با وجود هیکل‌نابینا​ عظیمش، حرکاتش به‌تنها​ طرز شگفت‌آوری سریع بود.

در یک چشم به هم‌تشکیل​ زدن، دستان گره‌کرده‌اش را به‌حضور​ سمت سر موک گیونگ‌ون فرود آورد.

شووو!

موک گیونگ‌ون با‌واقعیت​ فعال کردن گام‌هایش‌منگ‌چون​ به عقب جهید.

جو مو-پال با دستان پایین‌افتاده، همچون‌تنها​ گراز وحشی یورش آورد، آماده که‌شده​ هر چیزی را در مسیرش خرد کند.

با وجود نیروی سهمگین او، موک‌می‌دهد​ گیونگ‌ون خونسرد باقی ماند و با‌نسل​ استفاده از گام‌هایش فاصله را حفظ کرد.

تاپ تاپ تاپ تاپ!

«هوم!»

جو مو-پال پایش را بر زمین کوبید‌اصالتی​ و مشتش را به سمت موک گیونگ‌ون‌توانایی​ که هنوز در حال عقب‌نشینی بود، پرتاب کرد.

بوم!

در آن لحظه—

ووووش!

نوری سفید از مشت جو مو-پال‌تنها​ فوران کرد و نیرویی سنگین و نامرئی‌نابینایی​ به سمت صورت موک گیونگ‌ون هجوم برد.

این قدرت «بادِ مشت»‌درصد​ بود که با انرژی‌چهره‌های​ درونی ترکیب شده بود.

موک گیونگ‌ون که قادر به‌ستاره​ جاخالی دادن نبود، دستانش را‌منگ‌چون​ ضربدری گرفت تا دفاع کند.

ووووش!

بادِ مشت به دستان ضربدری‌جایگاه​ او برخورد کرد و موک گیونگ‌ون‌جذب​ را شش قدم به عقب کشاند.

لرززز!

موک گیونگ‌ون در‌یکی​ حالی که دستانش می‌لرزید،‌واقعیت​ چشمانش را باریک کرد.

از انرژی‌ای که جو مو-پال ساطع‌منگ‌چون​ می‌کرد حدس زده بود، اما قدرت این‌نداشت​ مرد واقعاً در اوج «درجه یک» بود.

از نظر قدرت خام، حتی قوی‌تر‌تنها​ بود و احتمالاً به قله ترکیب‌شده​ انرژی بیرونی و درونی نزدیک شده بود.

«اینطوری نمیشه.»

با قدرتی که مخفی‌هشت​ کرده بود، مقابله درست‌چیز​ با این مرد دشوار بود.

اما آشکار کردن قدرت‌چیز​ واقعی‌اش دقیقاً همان چیزی‌نابینا​ بود که جانگ نونگ‌اک می‌خواست.

«چاره‌ای نیست.»

شاید بهتر بود چند‌درصد​ ضربه بخورد و از‌چهره‌های​ دردسر بیشتر جلوگیری کند.

غرورش آن‌قدر شکننده‌یکی​ نبود که نتواند‌باشد​ این را تحمل کند.

بهتر بود چند‌واقعیت​ مشت بخورد تا اینکه‌مردی​ گرفتار دردسری بزرگ‌تر شود.

در آن لحظه—

گرومپ!

مشت جو مو-پال به صورت‌ستاره​ موک گیونگ‌ون برخورد کرد و‌منگ‌چون​ سرش را محکم به زمین کوبید.

بنگ!

«آخ.»

کمی درد داشت.

ولی این‌تبرشکن​ سطح از‌هشت​ درد چیزی نبود.

موک گیونگ‌ون بدتر از‌چیز​ این‌ها را بدون درآوردن‌نابینا​ صدایی تحمل کرده بود.

سپس، جو مو-پال با‌برای​ نیرویی آغشته به انرژی، لگدی‌بلکه​ به شکم موک گیونگ‌ون زد.

گرومپ!

لغزششش!

موک گیونگ‌ون مثل میگو‌چیز​ در خود مچاله شد‌نابینا​ و روی زمین سر خورد.

با دیدن‌مردی​ این صحنه، هو‌جایگاه​ جونگ‌هیوک نوچ‌نوچ کرد.

«نچ نچ.‌می‌شد​ کارش تمومه.‌درصد​ فاتحه‌ش خوندست.»

از گام‌هایی که موک گیونگ‌ون پیش‌تر نشان‌واقعیت​ داده بود، هو جونگ‌هیوک حدس زده بود‌جایگاه​ که او حداقل در اوج «درجه یک» است.

اما با دیدن‌واقعیت​ کتک خوردن عاجزانه‌اش، به‌مردی​ آن ارزیابی شک کرد.

جو مو-پال، با اینکه ضعیف‌ترین عضو‌تنها​ «پنج قله» بود، اما قدرتمندی بود‌شده​ که به «قلمرو اوج» نزدیک شده بود.

در برابر چنین کسی،‌درصد​ حتی فارغ‌التحصیل برتر دره‌چهره‌های​ خون هم شانسی نداشت.

«هوم.»

«همین بود؟»

ناامیدی در‌مردی​ چشمان جانگ‌برای​ نونگ‌اک سوسو زد.

انتظار بیشتری داشت، اما با‌تشکیل​ دیدن اینکه موک گیونگ‌ون به این‌نمایانگر​ سادگی کتک می‌خورد، انتظاراتش رنگ باخت.

هرچه باشد، حتی اگر موک گیونگ‌ون‌باشد​ قدرتش را مخفی کرده بود، بعید‌نابینا​ بود که حریف جو مو-پال شود.

«کافیه. بیاید—»

داشت دستور توقف می‌داد که—

«ضربان قلبش هنوز منظمه.»

«چی؟»

«بسپارش به من.»

پات!

با این‌می‌شد​ کلمات، کسی‌درصد​ به جلو پرید.

او کسی‌تبرشکن​ نبود جز وی‌ستاره​ منگ-چون، دومین قله.

شووو!

وی منگ-چون شمشیر پنهان در عصای بامبویش را بیرون کشید‌بیرون​ و به سمت موک گیونگ‌ون که زیر ضربات جو مو-پال بود‌شنوایی​ پرواز کرد و با قصد کشتن کامل، به گردنش ضربه زد.

ویییژ!

درست زمانی که‌یکی​ تیغه می‌خواست گردن موک‌واقعیت​ گیونگ‌ون را لمس کند—

کلنگ!

ووووش!

«!؟»

در آن لحظه،‌یکی​ چشمان جو مو-پال‌باشد​ از شوک گشاد شد.

موک گیونگ‌ون مشت او را با دست چپ‌نابینا​ گرفته بود و در همان حرکت، شمشیرش را‌جذب​ کشیده و تیغه وی منگ-چون را دفاع کرده بود.

«تو...»

در حالی که جو مو-پال می‌خواست بگوید موک گیونگ‌ون واقعاً قدرتش را مخفی‌بعدی​ کرده، موک گیونگ‌ون بی‌توجه به او، به وی منگ-چون نابینا نگاه کرد و‌زیردستانش​ گفت: «داشتم به خاطر تو کتک می‌خوردم، ولی داری کار رو سخت می‌کنی.»

«چی داری میگی؟»

این موش کوچولو جرئت کرده بود بگوید به خاطر او کتک می‌خورده؟‌اصالتی​ جو مو-پال که از خشم به جوش آمده بود، سعی کرد مشتش‌تقویت‌شده‌اش​ را آزاد کند و با دست دیگرش به صورت موک گیونگ‌ون بکوبد.

اما—

کرک!

«آخ!»

گرومپ!

در همان لحظه، ناله‌ی دردناکی از جو مو-پال‌نداشت​ بلند شد؛ مچ دست راستش به عقب پیچانده شده‌محتاط​ و او را مجبور کرد روی یک زانو بیفتد.

«این... این‌می‌شد​ دیگه چه‌درصد​ جور انرژی‌ایه؟»

جو مو-پال‌تبرشکن​ کاملاً شوکه‌هشت​ شده بود.

انرژی این پسر از انرژی‌دیگری​ خود او که نزدیک به‌جایگاه​ قلمرو اوج بود، فراتر رفته بود.

ناولها | novelha.net