---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

راز، قدرت، آشوب

چپتر 175: سه چشم (3) • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 175: سه چشم (3)

0

«یین... سلسله ژو؟‌نشنیدی​ نگو که منظور اون‌وقتی​ چشم، همون هیولای روحانیه...»

«آره. اهریمن طیفی به شکل‌نشنیدی​ روباه با خز طلایی و‌حتی​ نُه دم. روباه نه‌دم طلایی.»

«!!!!!!!»

با شنیدن کلمات پرمعنای آن‌بزرگ"​ کره چشم، یو سورین نتوانست حیرت‌تاریخ‌نگاری​ و شوک خود را پنهان کند.

«روباه نه‌دم طلایی؟‌نشنیدی​ لابد یه اهریمن‌بداند​ طیفی به شکل روباهه؟»

در مقابل، موک گیونگ‌ون واکنش خاصی نشان نداد، چرا‌وقتی​ که درست مانند زمانی که نام شش اهریمن دیگر‌چهره​ ذکر شد، از وجود این موجود نیز کاملاً بی‌خبر بود.

«هعی... روباه نه‌دم طلاییِ سفیدرو...»

«روباه نه‌دم طلایی سفیدرو؟»

«تا حالا اسمشو نشنیدی؟»

«نه.»

چطور می‌توانست بداند، وقتی حتی رهبران سایر هیولاهای روحانی هم با آن‌طبیعتاً​ ناآشنا بودند؟ با دیدن چهره خالی و بی‌تفاوت موک گیونگ‌ون، یو سورین با‌مورخ​ صدایی که کمی می‌لرزید و متفاوت از قبل بود، لب به سخن گشود.

«اون با‌تاریخی​ بقیه اهریمن‌های‌مورخ​ طیفی فرق داره.»

«چه فرقی؟»

«بیشتر اهریمن‌های طیفی بین‌اسمشو​ آدما شناخته‌شده نیستن، چون اکثراً‌وقتی​ علاقه‌ای به دنیای انسان‌ها ندارن.»

«هوم، واقعاً؟»

«ولی این یکی فرق داره.»

«چطور مگه؟ مگه‌نشنیدی​ فقط یه اهریمن طیفی‌وقتی​ باستانی و قدرتمند نیست؟»

«کتاب‌هایی مثل "کتاب کوه‌ها و دریاها: سوابق عجایب" طبیعتاً شامل گزارش‌های ماورایی‌سایر​ از موجودات عجیب‌وغریبن. ولی نام روباه نه‌دم طلایی نه تنها توی متون‌متفاوت​ باستانی، بلکه حتی توی اسناد تاریخی مثل "سوابق مورخ بزرگ" هم ثبت شده.»

«حتی توی سوابق مورخ بزرگ؟»

کتاب «سوابق مورخ‌"سوابق​ بزرگ» عملاً یک تاریخ‌نگاری‌شده​ رسمی دولتی محسوب می‌شد.

حتی دنیای رزمیکاران هم از ثبت چنین چیزهایی‌حتی​ اجتناب می‌کرد، با این حال مورخان آن را‌چهره​ مستند کرده بودند؛ این موضوع بسیار جالب‌توجه بود.

موک گیونگ‌ون پاسخ داد: «من متون‌چطور​ تاریخی زیادی خوندم، ولی تا حالا اسم‌هیولاهای​ اهریمن طیفی روباه به گوشم نخورده بود.»

«اولین سابقه ثبت‌شده‌اش برمی‌گرده‌نیست​ به دوران سلطنت پادشاه‌کوه‌ها​ ژو از سلسله شانگ.»

«سلسله شانگ...‌تاریخی​ اون که‌مورخ​ خیلی قدیمیه.»

«آره، توی سوابق نوشته شده. یه شیطان روباه، صیغه پادشاه ژو، یعنی "داجی" رو اسیر کرد، خودش رو به شکل اون درآورد و‌قبل​ پادشاه رو به گمراهی کشوند. اون باعث شد پادشاه باغ لذتی به نام "حوض‌های شراب و جنگل‌های گوشت" بسازه تا غرق در عیاشی‌مگه​ بشه و ظلم و ستم‌های بی‌شماری مرتکب بشه. به خاطر همین کارها، سلسله شانگ به دست پادشاه وو از سلسله ژو سقوط کرد.»

«آها... فکر کنم یه چیزایی در این مورد شنیده بودم. پادشاهی‌رهبران​ که توسط صیغه‌ای به نام داجی گمراه شد و باعث سقوط‌کمی​ پادشاهی شد. ولی چیزی که من می‌دونستم یه کم فرق داشت.»

«این نسخه‌باستانی​ اصلی سوابق‌نیست​ مورخ بزرگه.»

نسخه اصلی.

که به‌اسمشو​ آن نسخه‌چطور​ تحریف‌نشده هم می‌گفتند.

سوابق اصلی حاوی حقایقی‌اسمشو​ بود که نویسنده واقعاً‌بداند​ قصد انتقال آن‌ها را داشت.

«داجی از سلسله شانگ، بائوسی از سلسله ژو، بانو هوایانگ از پادشاهی‌طبیعتاً​ تیانژو، واکاماتسو از جزایر شرقی، تامامو نو مائه... اون با نام‌ها و‌"سوابق​ شکل‌های بی‌شماری ظاهر شده و سرنوشت و تاریخ ملت‌ها رو دستکاری کرده.»

با شنیدن این‌"سوابق​ حرف‌ها، چشمان موک‌ثبت​ گیونگ‌ون باریک شد.

با گوش دادن به حرف‌های او،‌بداند​ به نظر می‌رسید این روباه نه‌دم‌روحانی​ طلایی با سایر موجودات عجیب تفاوت دارد.

همان‌طور که او گفت،‌اسمشو​ این موجود عمیقاً خود را‌وقتی​ درگیر امور انسانی کرده بود.

بیشتر اهریمن‌های طیفی انسان‌ها را چیزی‌مثل​ جز طعمه نمی‌دیدند؛ درست همان‌طور که‌طبیعتاً​ انسان‌ها به حشرات یا حیوانات نگاه می‌کردند.

«... پس این موجود خیلی‌بزرگ"​ بیشتر از چیزی که فکر‌عملاً​ می‌کردم به انسان‌ها علاقه داره.»

«دقیقاً. یه علاقه غیرطبیعی. واسه همینه‌بداند​ که نفوذ کرده توی جامعه انسانی‌روحانی​ و همه جور جنایتی مرتکب شده.»

«حالا می‌فهمم‌سفیدرو​ چرا بهش می‌گن‌نشنیدی​ "موجود صد چهره".»

پادشاه صد‌باستانی​ چهره، روباه‌نیست​ نه‌دم طلایی.

این اهریمن طیفی روباه بزرگ باستانی همیشه‌شده​ با ظاهرهای متفاوتی ظاهر می‌شد و روستاهای کوچک،‌می‌شد​ یا حتی کل ملت‌ها را به نابودی می‌کشاند.

لقب «صد چهره»‌نشنیدی​ بی‌دلیل به او‌بداند​ داده نشده بود.

«یه اهریمن طیفی که‌اسمشو​ وسواس انسان‌ها رو داره... از‌وقتی​ یه طرف، این خیلی دردسرسازه.»

«فراتر از دردسرساز؛ اون بدترینِ اهریمن‌های طیفیه. استادم هشدار‌دریاها​ داده بود که روباه نه‌دم طلایی خطرناک‌ترینشونه، چون می‌تونه از‌توی​ احساسات آدما سوءاستفاده کنه تا اونا رو به فساد بکشونه.»

«فساد...»

سوءاستفاده از‌اسمشو​ احساسات برای‌چطور​ فاسد کردن.

چه اهریمن طیفی عجیبی.

چرا باید‌باستانی​ مدام چنین‌نیست​ کارهایی انجام می‌داد؟

اگر تا این حد با‌بزرگ"​ انسان‌ها بازی کرده بود، هیچ‌کس‌عملاً​ بهتر از او انسان‌ها را نمی‌شناخت.

با این حال‌نشنیدی​ مدام همان اعمال‌بداند​ را تکرار می‌کرد...

باید یکی‌سفیدرو​ از این‌اسمشو​ دو مورد باشد.

«یه بازی... یا...»

«یه لحظه صبر کن... هوی‌بزرگ"​ چشم! تو هم هیچ فرقی‌عملاً​ با اون روباه نه‌دم طلایی نداری!»

در آن لحظه، یو سورین که داشت درباره‌حتی​ روباه نه‌دم طلایی صحبت می‌کرد، به چشمی که‌چهره​ در انگشتان موک گیونگ‌ون فشرده می‌شد، خیره شد.

کره چشم‌سفیدرو​ به شدت لرزید‌نشنیدی​ و التماس کرد.

— مـ-من دیگه تو‌نیست​ کار انسان‌ها دخالت نمی‌کنم!‌کوه‌ها​ فقط بهم رحم کن!

«تا حالا چند تا آدم رو کشتی‌شده​ که الان داری واسه جونت التماس می‌کنی؟‌محسوب​ ارباب جوان موک، فقط لهش کن بره.»

یو سورین با انگشتش به چشم اشاره کرد،‌حتی​ سپس انگشت شستش را روی گردنش کشید و‌چهره​ زبانش را بیرون آورد و ادای مرگ را درآورد.

«غرر!»

«دختره‌ی لعنتی!»

کره چشم در‌"سوابق​ دلش به یو‌ثبت​ سورین فحش داد.

سپس رو کرد‌نشنیدی​ به موک گیونگ‌ون‌بداند​ تا التماس کند.

هرچه بود،‌سفیدرو​ انتخاب با‌اسمشو​ او بود.

— مگه هر چی‌نیست​ می‌خواستی بدونی رو بهت نگفتم؟‌دریاها​ خواهش می‌کنم، بهم رحم کن!

«آه. قبلش یه سوال دیگه.»

— هر چی می‌خوای بپرس.

من هر‌سفیدرو​ چی می‌دونم‌اسمشو​ رو بهت می‌گم.

«کسای دیگه‌ای هم‌قدرتمند​ مثل تو وجود‌مثل​ دارن، مگه نه؟»

— ...

چی؟

با واکنش‌سفیدرو​ بهت‌زده چشم، موک‌نشنیدی​ گیونگ‌ون پوزخندی زد.

سپس چشم را‌قدرتمند​ تا سطح نگاهش‌مثل​ بالا آورد و گفت:

«جوابت یه کم کُند بود.»

— نه، فقط نفهمیدم منظورت...

«آیا به غیر‌حالا​ از تو، "سه چشم"‌می‌توانست​ دیگه‌ای هم وجود داره؟»

— ...

این یو سورین‌"سوابق​ بود که به این‌شده​ سوال واکنش نشان داد.

«داری چی‌اسمشو​ می‌گی؟ منظورت چیه‌می‌توانست​ سه چشم دیگه؟»

«یه جعبه چوبی مهر و موم شده توی دره خون‌حتی​ و اجساد بود. اهریمن طیفی‌ای که توش گیر افتاده بود گفت‌صدایی​ توسط یه "سه چشم" که لباس تهذیب‌گر پوشیده بود زندانی شده.»

«یه سه چشم با‌نیست​ لباس تهذیب‌گر؟ خب این‌کوه‌ها​ همون چشمه دیگه، مگه نه؟»

«منم همین فکر رو‌مورخ​ می‌کردم. ولی این ادعا می‌کنه‌کتاب​ که هیچی نمی‌دونه. مگه نه؟»

— این چرت و پرتا‌می‌توانست​ چیه داری می‌بافی؟ شاید فقط‌سایر​ انقدر قدیمی بوده که یادم نمیاد.

هر اتفاقی که توی‌اسمشو​ انجمن آسمان و زمین‌بداند​ میفته زیر نظر من...

«می‌دونی چی توی‌قدرتمند​ اون جعبه مهر‌مثل​ و موم شده بود؟»

— ...

چشم ساکت شد.

«اگه می‌دونی، می‌تونی راحت بگی.»

— ...

با دیدن اینکه‌"سوابق​ چشم ناگهان لال شد،‌شده​ یو سورین اخم کرد.

چه خبر بود؟

استادش به وضوح گفته‌اسمشو​ بود که «سه چشم»‌بداند​ همین کره چشم است.

موجودی در لباس یک تهذیب‌گر که دو هیولای شیطانی را به عنوان آشنایان (Familiars) خود فرماندهی می‌کرد.

اگر این‌تاریخی​ موجود نبود، پس‌بزرگ"​ چه کسی بود؟

«امکان نداره. داری اشتباه متوجه می‌شی، ارباب جوان‌حتی​ موک؟ استادم گفت سه چشمی که توی انجمن‌چهره​ آسمان و زمینه، اسرار آسمانی رو مختل می‌کنه... آخ!»

اگر خوب فکر می‌کرد،‌اسمشو​ استادش هرگز مشخص نکرده‌بداند​ بود که آن شخص کیست.

دقیق‌تر بگویم، او گفته بود:

«برو و نظاره کن. موجودی با چشم سوم‌بزرگ​ در انجمن آسمان و زمین ظاهر خواهد شد‌رزمیکاران​ و اسرار آسمانی را بر هم خواهد زد.»

«...پس این‌اسمشو​ کره چشم‌چطور​ دیگه چه کوفتیه؟»

«یه سه چشم.»

«ولی...»

«ممکنه سه چشم‌های دیگه‌ای هم‌بزرگ"​ باشن، پس لازم نیست قضیه رو‌تاریخ‌نگاری​ بپیچونی. مگه نه، آقای کره چشم؟»

با حرف‌های موک گیونگ‌ون،‌چطور​ کره چشم لحظه‌ای درنگ کرد‌رهبران​ و سپس به حرف آمد.

—من... واقعاً... نمی‌دونم.

«چه ساده.»

—چی؟

«داشتی اون‌همه چرت و پرت راجع به شش شیطان و این‌جور چیزا‌روحانی​ می‌بافتی و از ترس داشتی قالب تهی می‌کردی، ولی حالا که راجع‌سخن​ به یه سه چشم دیگه ازت می‌پرسم، زور می‌زنی که هیچی بروز ندی؟»

—چه مزخرفاتی میگی؟ انسان، من واقعاً نمی‌دونم. باشه،‌بداند​ دنیا بزرگه—کی میگه کسان دیگه‌ای مثل من نیستن؟ ولی‌دیدن​ من هیچ خبری ندارم که تو داری راجع به—

چلپ!

—جییییغ!

«حرف زدن بهتر‌نشنیدی​ از اینه که‌بداند​ همین الان بمیری.»

—جییییغ! من واقعاً، واقعاً نمی‌دونم!

«اگه فکر می‌کنی‌قدرتمند​ دارم دروغ می‌گم،‌مثل​ به مقاومت ادامه بده.»

همان‌طور که موک گیونگ‌ون فشار‌بزرگ"​ را بیشتر می‌کرد، کره چشم‌عملاً​ در آستانه له شدن بود.

به نظر می‌رسید هر لحظه‌می‌توانست​ ممکن است بترکد و مایع‌سایر​ سفیدی از آن بیرون بزند.

در آن لحظه،‌حالا​ کره چشم دیوانه‌وار‌چطور​ سعی کرد چیزی بگوید.

—اگه... اگه حرف بزنم می‌میرم.

«ها؟»

—یه نفرین روم گذاشته شده.

«نفرین؟»

—آره.

«چه جور نفرینی؟»

—نمی‌دونم.

بخشی از‌سفیدرو​ حافظم کلاً‌اسمشو​ پاک شده.

هر بار سعی می‌کنم‌نیست​ به زور یادم بیارم، نفرین‌دریاها​ فعال میشه و بیهوشم می‌کنه.

«هوم.»

موک گیونگ‌ون‌اسمشو​ با دستانش‌چطور​ مهری شکل داد.

—نـ-نکن! یه بار سعی کردم‌نشنیدی​ به زور نفرین رو بشکنم‌حتی​ و نزدیک بود منفجر بشم.

«واقعاً؟»

—هیچ‌کدوم از هشتاد و شش تکنیک شناخته‌شده شکستن‌بزرگ​ نفرین یا سیزده هنر مخفی جواب نداد. اگه می‌تونستم‌چنین​ بهت می‌گفتم، ولی جونم در میونه. لطفاً، رحم کـ...

«آها، پس کارمون اینجا تمومه.»

—چی؟

«بذار راهیت کنم.»

—آه!

آیا داشت‌اسمشو​ به او‌چطور​ رحم می‌کرد؟

کره چشم که‌حالا​ تمام این مدت منقبض‌می‌توانست​ بود، نفس راحتی کشید.

اما ناگهان،

فورت!

«!؟»

در یک‌سفیدرو​ لحظه، تاریکی همه‌چیز‌نشنیدی​ را فرا گرفت.

هم‌زمان، چیزی کره‌قدرتمند​ چشم را له‌مثل​ و خمیر کرد.

خرچ، خرچ!

قورت!

«هیییک!»

یو سو-رین با‌قدرتمند​ ناباوری محض به‌مثل​ موک گیونگ‌ون خیره شد.

«تو... دیوونه شدی؟»

خرچ، خرچ!

موک گیونگ‌ون کره چشم‌اسمشو​ را کامل جوید و‌بداند​ با خونسردی قورت داد.

«پس مزه‌باستانی​ چشم یه‌نیست​ شیطان طیفی این‌جوریه.»

«چی؟»

«شور و تلخ.»

«جدی داری—»

یو سو-رین‌باستانی​ واقعاً حالش به‌کتاب‌هایی​ هم خورده بود.

فقط خوردن یک چشم معمولی کافی بود تا معده آدم را‌تاریخ‌نگاری​ زیر و رو کند، اما بلعیدن «سه چشم» — موجودی که‌مورخان​ به عنوان «دست‌سازه ناهنجار» شناخته می‌شد — دیگر اوج دیوانگی بود.

'واو، این‌اسمشو​ یارو یه‌چطور​ روانی تمام‌عیاره.'

او هرگز‌سفیدرو​ کسی مثل این‌نشنیدی​ مرد ندیده بود.

شنیده بود که استاد و برادران‌مثل​ ارشدش جهان‌بینی‌های خاصی دارند، اما این‌طبیعتاً​ مرد فراتر از درک و فهم بود.

حتی رگه‌ای از‌"سوابق​ جنون وهم‌آور در‌ثبت​ وجودش حس می‌شد.

اما ناگهان،

«هان؟»

چشمان کاملاً عادی موک گیونگ‌ون‌کتاب‌هایی​ ناگهان به بالا برگشت، سفید شد‌عجایب"​ و شروع به لرزش شدید کرد.

حالا چه اتفاقی داشت می‌افتاد؟

آیا خوردن چشمِ‌نشنیدی​ آن موجود باعث‌بداند​ واکنش متقابل شده بود؟

«هوی! حالت خوبه؟»

یو سو-رین سعی کرد به او نزدیک شود اما‌دریاها​ وقتی هیولای بالدار اسیر شده، هیوم‌ون، فرصت را غنیمت‌تنها​ شمرد تا برای آزادی تقلا کند، مجبور شد عقب برود.

غرررژژژ!

«حالا چه وقتشه آخه!»

یو سو-رین با عجله طلسمی‌نشنیدی​ را از کمربندش بیرون کشید و‌رهبران​ با دست چپش مهری شکل داد.

کمی قبل‌تر، شانس آورده بود که توانسته بود هیولایی مثل تورو را‌طبیعتاً​ به آسانی بکشد، اما یک شیطان طیفی در سطح هیوم‌ون چیزی نبود که‌مورخ​ بتواند سرسری با آن برخورد کند، حتی به عنوان شاگرد جاویدان غبار سرخ.

تق!

یکی از‌اسمشو​ بال‌های هیوم‌ون‌چطور​ آزاد شد.

به نظر می‌رسید وضعیت‌اسمشو​ ضعیف موک گیونگ‌ون باعث‌بداند​ شل شدن دستانش شده است.

'اه.

چرا باید‌تاریخی​ اون لعنتی‌مورخ​ رو می‌خورد؟'

حالا ببین‌اسمشو​ تو چه‌چطور​ هچلی افتاده بودند.

این مرد واقعاً خسته‌کننده بود.

تق! تق! تق! تق!

'در، صف، آرایش، همه!'

از مهر زمین تا‌چطور​ مهر چرخ، و به دنبال‌رهبران​ آن مهرهای درونی و بیرونی.

علائم دست‌سفیدرو​ تکنیک اتصال‌اسمشو​ شش نفره.

هم‌زمان، طلسم حامل قدرت یک‌کتاب‌هایی​ خدای نگهبان بود که لحظه‌ای‌سوابق​ انرژی اهریمنی را تضعیف کرد.

پت‌پت، پت‌پت!

هیولای بالدار، هیوم‌ون،‌نشنیدی​ بال‌های عظیمش را‌بداند​ کاملاً باز کرد.

با باز شدن آن‌ها، طرح‌های عجیبی‌چطور​ نمایان شد — شبیه دو چشم‌سایر​ غول‌پیکر که لرزه بر اندام می‌انداخت.

علاوه بر آن، انرژی اهریمنی‌کتاب‌هایی​ که به بیرون ساطع می‌شد،‌سوابق​ به هیچ وجه عادی نبود.

اکثر تهذیب‌گران تا‌"سوابق​ الان از ترس‌ثبت​ به لرزه افتاده بودند.

یو سو-رین‌اسمشو​ دندان‌هایش را‌چطور​ به هم سایید.

«بیا جلو. یادت‌حالا​ نره—من شاگرد ارشد‌چطور​ جاویدان غبار سرخم.»

او مهر «همه» را به سمت‌مثل​ هیوم‌ون گرفت و آماده شد تا‌طبیعتاً​ تکنیک اتصال شش نفره را آزاد کند.

اما درست در همان لحظه—

«بس کن.»

فرمان مثل‌سفیدرو​ رعد و‌اسمشو​ برق صادر شد.

هیولای بالدار، هیوم‌ون، که با‌کتاب‌هایی​ بال‌های گشوده آماده حمله بود،‌سوابق​ فوراً آن‌ها را جمع کرد.

سپس، انگار که تسلیم‌مورخ​ شده باشد، سر و‌بزرگ​ بالاتنه‌اش را پایین آورد.

و هدف‌اسمشو​ این کرنش،‌چطور​ در کمال تعجب—

«ها؟»

موک گیونگ‌ون بود.

چشمان یو سو-رین گرد شد.

چرا هیوم‌ون داشت‌نشنیدی​ از دستورات موک‌بداند​ گیونگ‌ون اطاعت می‌کرد؟

اگر خوب فکر‌حالا​ می‌کرد، این تنها‌چطور​ چیز عجیب نبود.

موک گیونگ‌ون چشمِ سه چشم را جویده و‌کوه‌ها​ قورت داده بود، پس آشنایان و خادمانش باید‌موجودات​ با قطع شدن پیوندشان ناپدید می‌شدند یا می‌مردند.

با این‌تاریخی​ حال هیوم‌ون‌مورخ​ کاملاً زنده بود.

«اینجا چه خبره؟»

در پاسخ به‌حالا​ سوال او، موک‌چطور​ گیونگ‌ون لبخند محوی زد.

«کی می‌دونه؟»

«!؟»

چه جهنمی داشت اتفاق می‌افتاد؟

او نمی‌توانست‌سفیدرو​ جلوی بهت‌زدگی‌اش‌اسمشو​ را بگیرد.

تنها کسی که تا حدی ماجرا‌مثل​ را درک می‌کرد، چونگ‌ریونگ درون عروسک‌طبیعتاً​ چوبی در جیب موک گیونگ‌ون بود.

—ها! واقعاً جواب داد.

—آره.

جواب داد.

موک گیونگ‌ون مانده‌قدرتمند​ بود که با خادمان‌"کتاب​ سه چشم چه کند.

از روی هوس،‌"سوابق​ تصمیم گرفت کره‌ثبت​ چشم را بخورد.

از آنجا که قبلاً ظروف روح و واسطه‌ها را خورده‌سایر​ بود تا آن‌ها را به خادمان خود تبدیل کند، فکر‌کمی​ کرد شاید این بار هم جواب بدهد — و داد.

پیوند منتقل شده بود.

و اتفاق عجیب‌تری هم افتاد.

'چشم من...'

پس از خوردن سه چشم‌می‌توانست​ و جذب انرژی اهریمنی‌اش، آن‌سایر​ نیرو در چشم راستش متمرکز شد.

وقتی انرژی را مثل کاری که‌چطور​ با چشم روح می‌کرد آزاد کرد،‌سایر​ جریان انرژی به طرز حیرت‌آوری شفاف شد.

غرررر!

'این رو می‌بینی؟'

حتی ردپای ضربات‌نشنیدی​ شمشیرش به صورت‌بداند​ افکار باقی‌مانده دیده می‌شد.

نه فقط رد انرژی.

او می‌توانست به شکلی محو، افکار‌مثل​ باقی‌مانده تکنیک‌ها را که در حال‌طبیعتاً​ تبدیل شدن به طلسم بودند، ببیند.

لب‌های موک گیونگ‌ون تکانی خورد.

'...

این می‌تونه به درد بخوره.'

ناولها | novelha.net