چپتر 234: آزمون رزمی گارد (۳)
0جوانک با چشمانی کشیدهفرقه و تیز و بینیاغلب عقابی، «وی بو-چونگ» نام داشت.
او به جناح شاهزاده سلطنتی «گیونگچین»، برادرآنها امپراتور، تعلق داشت و یکی از نامزدهایطریق قطعی برای انتخاب گارد طلایی محسوب میشد.
بهعنوان پسر معاون فرمانده چپ اداره بازرسی پایتخت، یک مقام رتبه سوم،رفتار او شخصاً تحت تعلیم «گوی سامان»، رهبر ششم از نه رهبر «اتحادمدام شر» — یکی از سه قدرت بزرگ دنیای رزمی — آموزش دیده بود.
از آنجا که او بر هنرهای رزمی اتحاد شر مسلط شدهحقیقت بود، مسیری که تنها راه خارج از هنرهای رزمی فرقه عدالت بهمییافت شمار میرفت، وی بو-چونگ اغلب در میان سایر شاگردان احساس غریبگی میکرد.
البته، اینراه موضوع برایشفرقه اهمیتی نداشت.
او باور داشت که به جایگاههای رفیعتریآنها صعود خواهد کرد، در حالی که دیگرانطریق در زندگی به شکستخوردگانی بیش تبدیل نخواهند شد.
در این میان، وی بو-چونگ با کسانی روبروحقیقت شد که برای نخستین بار توجهش را جلبتأثیر کردند: شاگردان مرحله آخر «انجمن آسمان و زمین».
با خود اندیشید:بیطرفی «اینا مال انجمنقدرتمندان آسمان و زمینن؟»
انجمن آسمان و زمینفرقه یکی از سه قدرتاغلب بزرگ دنیای رزمی بود.
آنها بهجای ادعای عدالت، دم اززمینن بیطرفی میزدند و قانون قدرتمندان راقانون از طریق هنرهای رزمی دنبال میکردند.
ولی در حقیقت، باطریق آنها همچون یک فرقهحقیقت بدعتگذار و منحرف رفتار میشد.
شاید به همین دلیل بود که ویطریق بو-چونگ، تحت تأثیر آموزههای اتحاد شر، آنهامنحرف را آشناتر و نزدیکتر به خود مییافت.
آنها بهتر از آنفرقه ریاکارانی بودند که مداماغلب اراجیفی درباره عدالت میبافتند.
وی بو-چونگ پوزخندی زد و رو به موک گیونگون گفت: «هه! همشقانون اسم در کردن الکیه. یارو بزور تونسته انرژی درونیشو جمع و جورهمین کنه، اونوقت یهو تو پنج روز از کلاس پایین پرید کلاس بالا.»
«میگی بزور انرژی درونی داره؟»
«اون حرومزاده بخاطر بدنش اصلا نمیتونست انرژیطریق جمع کنه. رسماً یه آشغال بود. ولی یهورفتار قبل انتخاب گارد طلایی پرید بالا. مشکوک نیست؟»
«پس میگی کاسهای زیر نیمکاسهست؟»
با شنیدن سخنان موک گیونگون، وی بو-چونگ نیشخندی زد و گفت:میزدند «لابد چون مال انجمن آسمان و زمینی، حرف همو میفهمیم. منرفتار وی بو-چونگ هستم.» و دستش را به سوی موک گیونگون دراز کرد.
برقی ازقانون علاقه در چشماندنبال موک گیونگون درخشید.
با خود فکربیطرفی کرد: «آها. پسقدرتمندان نوچه شاهزاده گیونگچینه.»
طبق اطلاعات، یا «گوم جونگ-هیون»، شاگردشمار فرقه ژونگنام، یا همین وی بو-چونگاحساس نامزد قطعی انتخاب گارد طلایی بودند.
موک گیونگون کنجکاوی خاصی نداشت کهزمینن بداند کدامیک انتخاب شده، و علاقهایقانون هم به خودِ وی بو-چونگ نداشت.
ولی از آنجا که نیازی بهمیکردند ایجاد دردسر در آنجا نبود، بارفتار لبخندی دست وی بو-چونگ را فشرد.
«من موک گیونگون هستم.»
«موک گیونگون؟ فامیلی کمیابیه.»
«مردم همینو میگن.»
موک گیونگون با خود فکر کرد:میکردند «انگار داری در مورد یکی دیگه حرفشاید میزنی.» اما وی بو-چونگ واکنشی نشان نداد.
فراتر از آن، وی بو-چونگ میخواست از این فرصت برای ایجادحقیقت رابطه با شاگردان ارشد انجمن آسمان و زمین استفاده کند؛ کسانینزدیکتر که با وجود تفاوت فرقه، آنها را همرزمانی از جنس بدعتگذاران میدید.
اما برخلاف وی بو-چونگ، توجه موکشمار گیونگون به کسی جلب شده بوداحساس که وی بو-چونگ از او بیزار بود.
موک گیونگونخود پرسید: «اسم اونمال یارو رو میدونی؟»
وی بو-چونگ ابرویی بالا انداختدنبال و گفت: «واسه چی اسمبدعتگذار یه همچین کرم خاکیای برات مهمه؟»
وی بو-چونگ درک نمیکرد.
حتی شاهزاده گیونگچین، که رهبری جناحشانشمار را بر عهده داشت، توجه قابلملاحظهایاحساس به آن شخص نشان داده بود.
این موضوع آزاردهنده بود.
چرا هر کسی که اودنبال میخواست با آنها باشد، بهجای اومنحرف به آن یارو توجه نشان میدادند؟
«نمیدونی؟»
«معلومه که میدونم. ولیفرقه چرا باید وقتتو واسهاغلب همچین انگل ضعیفی تلف کنی...»
«فکر کردم آدماندیشید خاکی و با مرامیآنها هستی، نگو حسودیت شده؟»
«چی؟»
وی بو-چونگ اخم کرد و با نارضایتی گفت: «چهمیکردند چرت و پرتی داری میگی؟ چرا باید به اوندلیل کرم خاکی حسودی کنم؟ توجه کردن بهش هیچ سودی نداره...»
«منم امروز کلاس جهشی زدم.»
با شنیدن ایناندیشید حرف موک گیونگون،زمینن وی بو-چونگ جا خورد.
«تو با اون یارو فرق داری.میکردند تو مال انجمن آسمان و زمینی،رفتار یکی از سه قدرت بزرگ، ولی اون...»
«چه فرقی میکنه؟ من تو یهقدرتمندان روز کلاسم رفت بالا. تفاوت زیادیهمچون بین خودم و اون یارو نمیبینم.»
«امکان نداره...»
«بوی گندخود آشغال بودن ازمال منم میاد، نه؟»
وی بو-چونگقانون دهانش راطریق محکم بست.
او خواسته بود با شاگردان انجمنقدرتمندان آسمان و زمین رابطه برقرار کند،همچون اما اکنون احساسش تغییر کرده بود.
این یاروراه اصلاً بهفرقه درد او نمیخورد.
ناگهان فهمید چرا اتحاد شر هرگز باآنها انجمن آسمان و زمین متحد نشده بود،طریق با اینکه عملاً هر دو فرقههایی بدعتگذار بودند.
«لعنت بهش.»
وی بو-چونگ با نگاهی پر ازقدرتمندان آزردگی به موک گیونگون خیره شدهمچون و سپس آنجا را ترک کرد.
چونگریونگ باراه تمسخر گفت: «یاروعدالت عجب گدا گشنهایه.»
موک گیونگون شانهای بالا انداخت.
«خب، انگار فقط مشکل اخلاقی نیست. پرسید اونحقیقت کیه ولی بدجور خصومت نشون داد. فقط بخاطرتأثیر جهشی کلاس عوض کردن نیست. برام عجیبه چرا.»
احتمالاً دلیلشادعای با دلیل موکقانون گیونگون یکی نبود.
موک گیونگون در حالی که به آن شخص که با تمرکز شدید مشغولغریبگی انجام شنا روی دستانش بود نگاه میکرد، قدرت روحانی چشم سوم را درکرد چشم راستش گشود تا بفهمد چه چیزی در آن فرد اینقدر آزاردهنده است.
اما—
«!؟»
موک گیونگونادعای سرش رامیزدند کج کرد.
در واقع،راه آن شخص هیچعدالت انرژی درونیای نداشت.
او با هیچ تکنیکاینا خاص یا محدودیتی آنبهجای را پنهان نکرده بود.
این واقعاً غیرمنتظره بود.
«قضیه چیه فانی؟»
«انگار واقعاراه هیچی انرژیفرقه درونی نداره.»
«منظورت انرژی درونیه؟اندیشید یعنی فقط هنرهایزمینن رزمی بیرونی کار کرده؟»
«... اینطور به نظر میاد. ولی نمیفهمم چرا تو کلاس بالاست.منحرف کلاس بالا واسه استادای درجه یک و بالاتره. تقریبا غیرممکنه کهریاکارانی فقط با هنرهای رزمی بیرونی جلوی یه استاد درجه یک وایستی.»
چونگریونگ با بیخیالی گفت: «اگه اون فانیطریق کسی رو پشتش داشته باشه، ممکنه بشه.منحرف کاخ امپراتوری هر چی باشه، یه بازی سیاسیه.»
«هوم.»
«اگه چیزی پشتش نیست، ولشمال کن. هدف ما که قاطیبیطرفی شدن تو دعواهای جناحیشون نیست.»
«راست میگی.»
سپس موکادعای گیونگون قدرت چشمقانون سوم را بست.
اگر آن شخص واقعاً انرژیعدالت درونی تهذیب نکرده بود، همانطور کهشاگردان چونگریونگ گفت، جای نگرانی وجود نداشت.
با این حال، موکاینا گیونگون نمیفهمید چرا حس عجیبیادعای نسبت به آن شخص دارد.
منبع انرژی حیاتیاش کمی بزرگتردنبال از آدمهای معمولی به نظربدعتگذار میرسید، اما همین بود و بس.
روز بعد،راه آزمون رزمیفرقه گارد آغاز گشت.
شاگردان کلاس بالااندیشید با تنش درزمینن زمین تمرین منتظر بودند.
سپس گروهیقانون از افراد رویدنبال سکو حاضر شدند.
تمام نگاههاادعای به جلومیزدند دوخته شد.
آنها که رداهای «ماهی پرنده» قرمز ومیرفت آبی با کمربندهای طلایی بر تن داشتند، ناظرانالبته گارد طلایی بودند که بر آزمون نظارت میکردند.
«وواو.»
برخی ازقانون شاگردان نفس دردنبال سینه حبس کردند.
دلیل آن زیبایی خیرهکننده یکی از اعضایطریق گارد طلایی بود که در جلوی صفمنحرف با ردای ماهی پرنده قرمز ایستاده بود.
برخلاف شاگردان،راه چهره موکفرقه گیونگون درهم رفت.
«هوم.»
شنیده بود که کمربندطریق طلایی روی رداهای ماهیحقیقت پرنده نشاندهنده رتبه است.
در میان ناظران گاردمیزدند طلایی، شش رئیسِ ششدنبال دپارتمان را «یوکچونهو» مینامیدند.
بهجز جنگجویان برتر گارد طلایی،عدالت یعنی نخبگان جنوبی و شمالی، یوکچونهوشاگردان برجستهترین افراد در قدرت رزمی بودند.
دو یوکچونهوخود روی سکواینا ایستاده بودند.
یوکچونهوی مرد در سطحطریق «استاد اعظم» بالغ بود،حقیقت دقیقاً همانطور که انتظار میرفت.
اما هاله یوکچونهوی زنِمیزدند زیبا تنها در «سطحدنبال اوج» بود، نه استاد اعظم.
او قدرتش را پنهانفرقه نمیکرد، اما به نظراغلب هم نمیرسید که وانمود میکند.
«قضیه چیه؟»
موک گیونگون به او خیره شد،میکردند سپس نگاهش را به سمت شخصی چرخاندشاید که دیروز سخت مشغول شنا رفتن بود.
«چرا زل زدی؟»
«... هیچی.راه شاید خیالاتفرقه برم داشته.»
موک گیونگون شانهای بالا انداخت.
در همان لحظه، یوکچونهویطریق مرد گامی به جلو نهادهمچون و لب به سخن گشود.
«همه شاگردان، ساکت!»
صدایش که آکنده از انرژیعدالت درونی بود، در سالن طنینانداز شدشاگردان و سکوت مرگباری بیدرنگ حکمفرما گشت.
بهت وخود حیرت در چهرهمال بسیاری هویدا شد.
همه میدانستند که قدرت رزمی یوکچونهومیکردند در سطح استاد اعظم است، اما تجربهشاید مستقیم آن ابهتی لرزه بر اندامانداز داشت.
«خیرهکنندهست.»
«پس یوکچئونهو این شکلیه.»
برای کسانی که سودای پیوستن بهزمینن گارد طلایی را در سر میپروراندند،قانون آنها مظهری از تحسین و ستایش بودند.
یوکچئونهوی مرد که گویی سنگینی نگاههامیکردند را حس میکرد، لبخندی مغرورانه بر لبشاید راند و دوباره لب به سخن گشود.
«اسم من چائه هوسونگه، مقامقانون یوکچئونهو و ناظر این دورهولی از فرآیند گزینش گارد طلایی...»
یوکچئونهوی زن نیزخارج خود را معرفی کرد:میرفت «یوکچئونهو سو یهرین هستم.»
با شنیدن نام او، صدای هلهله و تشویق شاگردان بهبیطرفی هوا برخاست. چائه هوسونگ سرش را تکان داد؛ محبوبیت یوکچئونهویبدعتگذار زیبای زن، چیزی نبود که بتوان با آن رقابت کرد.
«ساکت!»
فرمان تند و تیزمیزدند چائه هوسونگ، تالار رادنبال دوباره در سکوت فرو برد.
او ادامه داد: «همونطور که ازشمار ناظر تمرین شنیدید، این آزمون رزمی برایغریبگی انتخاب کاندیداهای دور دوم گزینش گارد طلاییه.»
همه از پیش بهاینا این موضوع واقف بودند. نکتهادعای اصلی در ادامه نهفته بود.
«حالا، اولین مرحله گزینش رو شروع میکنیم:ولی سنجش انرژی درونی. کسایی که نتونن به حداقلدلیل استاندارد انرژی درونی درجه یک برسن، حذف میشن.»
«تست انرژی درونی؟»
این اعلامیه، همهمهایخارج در میان جمعیتشمار به راه انداخت.
رزمیکاران حاضر در آزمون،طریق با شتاب مشغول آمادهسازیحقیقت برای سنجش انرژی درونی شدند.
در همین حین، چائه هوسونگ ازقدرتمندان بالای سکو به شش نفری که ردایبدعتگذار آبیرنگ «ماهی پرنده» بر تن داشتند، نگریست.
آنها معاونان ناظر بودند کهعدالت از شش دپارتمان گارد طلاییسایر انتخاب شده و «یوکسونگوان» نامیده میشدند.
رداهای آبی،خود نماد رتبهاینا چئونهو بود.
گلدوزی نقرهای روی بازویطریق راستشان نشان میداد کهحقیقت به کدام دپارتمان تعلق دارند.
سلسلهمراتب در گارد طلایی بدین شرح بود: رئیس تسلیحات (رتبهولی هفتم)، شی بکهو (رتبه ششم)، بکهو (رتبه ششم)، بو چئونهو (رتبهآشناتر پنجم)، چئونهو (رتبه پنجم)، یوکچئونهو (رتبه چهارم) و جینموسا (رتبه چهارم).
بالاتر از آنها فرماندهانی بودند که دستوراتمیرفت را صادر میکردند، اما قدرت واقعی درمیکرد دستان جینموسا، اوج قله گارد طلایی، قرار داشت.
به هر چئونهو، دو تا چهار عضو دربهجای هر دپارتمان اختصاص داده میشد، بنابراین این افرادمیکردند در واقع نفرات دوم هر دپارتمان به شمار میرفتند.
از آنجا که هدف این آزمون ارزیابی استعدادحقیقت و پر کردن جایگاهها بود، چئونهوها با دقتتأثیر شاگردان در حال تمرین را زیر نظر داشتند.
«چطوره؟ توی دپارتمانهایبیطرفی شما شاگردی هست کهطریق چشمتون رو گرفته باشه؟»
چئونهوها از قبلخارج جزئیات شخصی شاگردانشمار ردهبالا را میدانستند.
هوا یونگین، چئونهوی دپارتمان اول کهزمینن مسئولیت خانواده سلطنتی و همسران امپراتورقانون را بر عهده داشت، آهی خفیف کشید.
«ما تو دپارتمان اول حق انتخابمیکردند زیادی واسه آزمون گارد طلایی نداریم،رفتار واسه همین زیاد دقیق نگاه نکردیم.»
چائه هوسونگ حرفشبیطرفی را قطع کرد: «بعداًطریق در موردش حرف میزنیم.»
چشمها وراه گوشهای زیادیفرقه در اطراف بود.
همانطور که هوا یونگین گفت، به دپارتمانآنها اول کاندیداهای مشخصی اختصاص داده میشد، بنابراینطریق جذب افراد واقعاً توانمند برایشان دشوار بود.
ولی بیان علنیقدرتمندان این موضوع ممکن بودولی به گوش کاندیداها برسد.
«دپارتمان دوم چطور؟»
«طبق لیست، گومخارج جونگهیون از همهشمار جالبتر به نظر میاد.»
شی اوریانگ، چئونهوی دپارتمان دوممال با گفتن نام «گوم جونگهیون»،بیطرفی توجه دیگران را جلب کرد.
آنها نسبتقانون به پیشینه غیرعادیدنبال او کنجکاو بودند.
اگرچه کاندیداها از پیش تعیین شده بودند،طریق اما گوم جونگهیون شاگرد فرقه جونگنام بودمنحرف و در میان پنج شاگرد برتر قرار داشت.
چائه هوسونگ پرسید:خارج «ما هم همینطور،شمار مگه نه اوه چئونهو؟»
اوه موگی ازاندیشید دپارتمان سوم تأییدزمینن کرد: «بله، یوکچئونهو.»
آنها نیزقانون گوم جونگهیون رادنبال زیر نظر داشتند.
او هم در قدرت رزمی و هم در تحصیلات آکادمیکولی بااستعداد بود و این ویژگیها او را به گزینهای ارزشمندآموزههای برای دپارتمان سوم که بر اطلاعات تمرکز داشت، تبدیل میکرد.
«دپارتمان سوم دفعه قبل بالاترینعدالت امتیاز رو گرفت، شاید بدسایر نباشه این دفعه کوتاه بیاید.»
شی اوریانگ با صدایاینا بلند خندید: «هاهاها!» ولیبهجای چائه هوسونگ قاطعانه مخالفت کرد.
«عمراً.»
«خیلی بیرحمی.»
«پس بجنب و ترفیع بگیر.»
«اهیم.»
در نهایت، کسانی که در آزمون گاردولی طلایی پذیرفته میشدند، توسط رؤسای هر ششهمین دپارتمان تعیین میشدند، بنابراین این صحبتها بیمعنی بود.
سپس چائه هوسونگبیطرفی از ماک میونگبو،قدرتمندان چئونهوی دپارتمان چهارم پرسید.
«دپارتمان چهارم چطور؟»
«دپارتمان چهارم ما تحت تأثیر نامگونگ چونگهیون ازبهجای خاندان نامگونگ قرار گرفته. از اونجایی که کار ماولی با یشم طلاییه، بهتره قویترین رزمیکار رو داشته باشیم.»
«که اینطور.»
همه انتظار داشتندبیطرفی که نام نامگونگقدرتمندان چونگهیون به میان بیاید.
او نوه نامگونگخارج جین، استاد شمشیر افسانهایمیرفت هفت خاندان بزرگ بود.
او پیش از این به اوایلزمینن سطح برتر رسیده بود و باقانون مهارت شمشیرزنیاش بر تمام شاگردان تسلط داشت.
تمامی یوکچئونهوهاقانون او راطریق تأیید میکردند.
«خب...»
کسی لب به سخنفرقه گشود و توجه همهاغلب را به خود جلب کرد.
او مردی بود که در میانزمینن شش یوکچئونهو، تاریکترین چهره را داشتقانون و صورتش پر از زخم بود.
او مائک هاگیون، چئونهوی دپارتماندنبال پنجم بود که مسئولیت مخفیانهترینبدعتگذار دستورات را بر عهده داشت.
«منظورت چیه؟»
«برجستهترین شاگردهای این دوره احتمالاً شاگردهای مرحله آخراغلب انجمن آسمان و زمین باشن. مخصوصاً قدرت رزمیاین سئوپ چون و مونگ مویاک رو نمیشه تخمین زد.»
«آه!»
ماک میونگبوقانون این موضوعطریق را انکار نکرد.
او نیز متوجه شاگردان مرحله آخر انجمن آسماندنبال و زمین شده بود و از لحظه ورود بههمین زمین تمرین، آنها را به دقت زیر نظر داشت.
نتایج غیرقابل انکار بود.
حتی مائک هاگیون کهاینا یک یوکچئونهو بود، تخمین زدنادعای قدرت آنها را دشوار مییافت.
آنها فراترقانون از سطح شاگرداندنبال مرحله آخر بودند.
«به نظرادعای میاد با نیتقانون جدی فرستاده شدن.»
در واقع، انجمن آسمان و زمین که دراغلب میان سه قدرت بزرگ، خالصترین شکل هنرهای رزمیاین را دنبال میکرد، در حال اثبات شهرت خود بود.
این آزمون ممکناندیشید بود نتایجی کاملاً غیرمنتظرهآنها به همراه داشته باشد.
تائههونین، چئونهوی دپارتمان ششمطریق مداخله کرد: «به نظر من،همچون یوم گیونگ هم حریف قدریه.»
دیگران پوزخندی زدند.
او شاگرد فرقه کوه هواعدالت بود و برای شاگرد خودش،سایر یوم گیونگ، احترام زیادی قائل بود.
البته که او تعصب داشت،مال ولی یوم گیونگ نیز شاگردیبیطرفی ممتاز با نمرات عالی بود.
در حالی که مقدمات سنجش انرژی درونیولی فراهم میشد، چائه هوسونگ به نظرات تمامهمین چئونهوها گوش داد و آماده جمعبندی شد.
«خیلی خب، نظرات همه رو شنیدم.قدرتمندان حالا بیاید انرژی درونی رو بسنجیمهمچون و ببینیم کی از همه سرتره.»
«خوبه. حالا که حرفشفرقه شد، یوکچئونهو، نظرت دراغلب مورد یه شرطبندی چیه؟»
«شرطبندی؟»
«شرطبندی سر مشروب چطوره؟»
پیشنهاد شی اوریانگبیطرفی توجه چائه هوسونگقدرتمندان را جلب کرد.
آنها برای گردهماییخارج مختصری بعد از کارمیرفت امروز برنامهریزی کرده بودند.
چائه هوسونگخود به چئونهوهااینا نگاه کرد.
«من پایهم.»
«منم هستم.»
«بیاید انجامش بدیم.»
همه موافقتخود کردند و چائهمال هوسونگ لبخند زد.
«اگه همه روی یه نفر شرط ببندن، شرطبندی خراب میشهبدعتگذار و دیگه حال نمیده. اگه دو نفر یا بیشتر رویمییافت یه نفر شرط بستن، باید یه شاگرد دیگه رو انتخاب کنن.»
«متوجه شدیم.»
بدین ترتیب، شرطبندیخارج بر سر سنجش انرژیمیرفت درونی شاگردان شکل گرفت.
آنها درست همانطور که پیشتر نظراتشانزمینن را بیان کرده بودند، روی شاگردانیقانون که برایشان جالب بودند شرط بستند.
تنها کسی که نظری نداد، یوکچئونهویمیکردند زن، سو یهرین بود که بهرفتار نظر میرسید علاقهای به شرطبندی ندارد.
حالت چهرهاش غیرقابل خواندن بود.
چائه هوسونگ گفت: «سو یوکچئونهو،عدالت چرا تو هم نمیای؟ هرسایر چی باشه مهمونی مشروبخوریه دیگه.»
او لبهایخود آلبالوییاش را بهمال آرامی باز کرد.
«من کهقانون انتخابم روطریق کردم؛ یونموهیانگ.»
«!؟»
حرف اوراه همه رافرقه مبهوت کرد.
هیچکس انتظارخود انتخاب اواینا را نداشت.
این انتخاب آنقدر غافلگیرکننده بود کهمیکردند حتی هوا یونگین که علاقه چندانی بهشاید شرطبندی نشان نداده بود، با کنجکاوی پرسید:
«سو یوکچئونهو، نکنه داری اونقانون رو با جو سانگجه، پسرولی دوم فرمانده سونگشین اشتباه میگیری؟»
«آه، فهمیدم.راه اون پسره همعدالت نمرات بالایی داره.»
«پس داریخود روی جواینا سانگجه شرط میبندی؟»
سو یهرین سرشقدرتمندان را به نشانهمیکردند نفی تکان داد.
«منظورم جوادعای اونهیانگ، پسرمیزدند سوم فرمانده سونگشینه.»
«ها... خب.»
«داری شوخی میکنی؟»
«سو یهرین یوکچئونهو، اون با اینکه تازه شاگردحقیقت رسمی فرقه گونگدونگ شده، ولی به خاطر وضعیتتأثیر جسمانیش هنوز نتونسته انرژی درونی رو تهذیب کنه.»
«نکنه میخوایادعای خرج مهمونی مشروبخوریقانون رو تو بدی؟»
همه بهراه نظر اوفرقه شک داشتند.
با این حال،اندیشید او سرسختانه روی شاگردآنها جو اونهیانگ پافشاری کرد.
او دلایل خاصقدرتمندان خودش را برایمیکردند این انتخاب داشت.
اما به طرز عجیبی، یکقانون نفر دیگر هم بود کهولی توجهش را جلب کرده بود.
او زیرچشمی به موک گیونگون که در میاناغلب شاگردان ایستاده بود نگاه کرد؛ تنها کسی از انجمنموضوع آسمان و زمین که مورد توجه قرار نگرفته بود.
دلیلش ساده بود: قدرتاینا رزمی او ضعیفتر ازبهجای آن دو نفر دیگر بود.
ولی برای سو یهرین،طریق این مثل یک شکافحقیقت بود، یک حس عجیب.
«... عجیبه.»
چرا آن چهره خندانفرقه چنین فشار سنگین واغلب درندهای را ساطع میکرد؟