---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

راز، قدرت، آشوب

چپتر 18: شر درون (۲) • ⏱ 16 دقیقه

چپتر 18: شر درون (۲)

0

«چه... چه‌گیاهه​ غلطی با‌هرجور​ بدن من کردی؟»

در پاسخ به‌آوردی​ سؤال او، موک‌نیست​ گیونگ‌ون لبخند کمرنگی زد.

«کی می‌دونه؟‌چیز​ فکر می‌کنی‌نیست​ چیکار کردم؟»

لرزه!

لب‌هایش بی‌شک‌گیاهه​ در حال‌هرجور​ لبخند زدن بود.

اما چشمانش، بی‌حرکت و‌چیز​ سرد، همچون دیدگان یک‌"بی​ مرده به نظر می‌رسید.

با دیدن این صحنه، جو ایل-سانگ‌"بی​ برای اولین بار در زندگی‌اش لرزه‌ای‌قاطی​ سرد را در وجودش حس کرد.

«این یارو... واقعاً موک گیونگ‌ونه؟»

موک گیونگ‌ونی که او‌هرجور​ می‌شناخت، بی‌مصرف‌ترین فرد در میان‌بلایی​ برادران خاندان موک محسوب می‌شد.

ولی این‌سرم​ وضعیت کاملاً‌چیز​ غیرمنتظره بود.

فضا و‌چیز​ هاله اطراف او‌ریشه‌های​ به‌کلی تفاوت داشت.

انگار در برابر موجودی‌کوه‌ها​ فراتر از یک انسان‌کنم​ عادی قرار گرفته بود.

در آن لحظه،‌می‌تونم​ موک گیونگ‌ون به او‌ترکیب​ نزدیک شد و گفت:

«به نظر خیلی مضطربی. خب... نگران نباش.‌ریشه‌های​ معمولاً همون اول یه جایی رو می‌بریدم، ولی‌کنی​ این بار از "مو چویی سان" استفاده کردم.»

«مو چویی سان؟»

با پرسش جو ایل-سانگ،‌کوه‌ها​ موک گیونگ‌ون با انگشتش‌کنم​ به بالا اشاره کرد.

«اینجا واقعاً جای خوبیه.»

«چی؟»

«قبلاً اگه گیاه دارویی لازم داشتم، باید کوه‌ها رو‌"یونگ‌چو"​ زیر و رو می‌کردم تا پیداشون کنم، ولی الان اینجا‌صحبت​ پر از گیاهه، پس می‌تونم هرجور لازم باشه ترکیبشون کنم.»

«ترکیب گیاهان؟‌داشتم​ چه بلایی‌کوه‌ها​ سرم آوردی؟»

«چیز خاصی نیست. اگه ریشه‌های "بی-گوی"، "یونگما-سان"‌ترکیب​ و "یونگ‌چو" رو خوب بسابی و قاطی کنی،‌ریشه‌های​ می‌تونی همه جا رو فلج کنی جز سر.»

«!؟»

موک گیونگ‌ون‌چیز​ با لحنی‌نیست​ بی‌تفاوت صحبت می‌کرد.

با دیدن او در این‌زیر​ حالت، جو ایل-سانگ با چشمانی‌گیاهه​ لرزان آب دهانش را قورت داد.

این یارو دیگه چه جونوریه؟‌باشه​ از کی تا حالا همچین‌سرم​ دانشی در مورد گیاهان داره؟

موک گیونگ‌ون که انگار گیج شده بود،‌ریشه‌های​ زانوهایش را کمی خم کرد تا هم‌سطح‌قاطی​ نگاه او شود و سرش را گرفت.

سفت!

«راستش این زیاد مهم نیست. چیزی‌می‌کردم​ که مهمه اینه که چرا برادر‌هرجور​ دوم، موک اون‌پیو‌نگ تو رو فرستاده.»

با شنیدن حرف‌های‌می‌تونم​ موک گیونگ‌ون، جو‌ترکیبشون​ ایل-سانگ دهانش را بست.

اگر قرار بود به‌چیز​ همین راحتی حرف بزند،‌"بی​ از همان اول نقاب نمی‌زد.

با دیدن‌چیز​ این واکنش،‌نیست​ موک گیونگ‌ون خندید.

«دهنت قرص شده. البته، چون با نقاب‌پیداشون​ اومدی، فکر نمی‌کردی که کار به حرف‌ترکیبشون​ زدن بکشه، نه؟ حالا باید چیکار کنم؟»

لحظاتی پیش.

«........

این شخص جو‌باید​ ایل-سانگ، محافظِ جوان‌ارباب‌می‌کردم​ دوم موک اون‌پیو‌نگه.

ولی جوان‌ارباب، شما چطور تونستید...؟»

گو چان‌سرم​ مات و‌چیز​ مبهوت مانده بود.

جو ایل-سانگ رزمیکاری ماهر بود‌ریشه‌های​ که در آستانه ورود به‌خوب​ سطح درجه یک قرار داشت.

چطور موک گیونگ‌ون، که با ران سوراخ‌شده حتی نمی‌توانست درست‌گیاهه​ راه برود، توانسته بود چنین شخصی را زمین‌گیر کند؟ این‌چیز​ پسر چقدر از توانایی‌هایش را پنهان کرده است؟ غیرقابل درک بود.

«میگی اون آدمِ جوان‌ارباب دومه؟»

«بله.»

«چرا همچین آدمی رو فرستادن؟»

«منم نمی‌دونم.

با توجه به اینکه‌هرجور​ نقاب زده بود، به نظر‌بلایی​ نمی‌رسه دلیل خوبی داشته باشه.»

«نمی‌تونی حدس بزنی؟»

«از اونجایی که لرد جانگ‌جو هنوز‌"بی​ از دنیا نرفتن، بعیده که جوان‌ارباب دوم‌کنی​ قصد ترور یا همچین چیزی داشته باشه.

ولی واقعاً‌داشتم​ نمی‌دونم چرا‌کوه‌ها​ اونو فرستادن.»

«پس باید مستقیم بفهمیم.»

«چی؟ مستقیم؟ منظورتون‌آوردی​ اینه که می‌خواید شکنجه‌اش‌ریشه‌های​ کنید یا همچین چیزی؟»

«اینم روش خوبیه.»

«جوان‌ارباب! بهتره‌داشتم​ فقط ولش‌کوه‌ها​ کنید بره.»

«ولش کنم؟»

گو چان به‌آوردی​ موک گیونگ‌ون که متعجب‌ریشه‌های​ شده بود، هشدار داد.

«جوان‌ارباب دوم پیروان‌خاصی​ زیادی داره و‌"بی​ قدرت خودشو ساخته.

اگه بیخودی‌داشتم​ با آدمِ‌کوه‌ها​ جوان‌ارباب دوم دربیفتید...»

«منظورت اینه‌گیاهه​ که ممکنه برام‌باشه​ گرون تموم بشه؟»

«......

بله.

می‌دونم عصبانی هستید،‌باید​ ولی اگه بیخودی تحریکش‌پیداشون​ کنید، ممکنه خطرناک بشه.»

«هوم.»

هوم؟

گو چان با‌خاصی​ نگرانی به موک‌"بی​ گیونگ‌ون نگاه کرد.

ذهن او تیز و مکار‌زیر​ بود، اما پیش‌بینی اینکه به چه‌می‌تونم​ سمت و سویی می‌رود دشوار بود.

یک چیز قطعی بود.

حتی اگر جوان‌ارباب دوم یک بازدیدکننده‌نیست​ شبانه نقاب‌دار فرستاده باشد، موک گیونگ‌ون‌خوب​ در وضعیت فعلی‌اش کاری نمی‌توانست بکند.

جز اینکه تحمل کند.

«خیلی خب، بهش فکر می‌کنم.»

«.......

واقعاً نباید بهش دست بزنید.»

«باشه.

متوجه حرف‌های‌داشتم​ محافظ گو‌کوه‌ها​ چان هستم.»

بله.

هرچقدر هم که غیرقابل پیش‌بینی باشد،‌نیست​ تا زمانی که وضعیت فعلی را درک‌بسابی​ کند، بی‌مهابا برای خودش دشمن‌تراشی نخواهد کرد.

حتی اگر متکبر باشد، بر خلاف بانوی‌گوی"​ بزرگ که محتاط است، جوان‌ارباب دوم هنوز‌می‌تونی​ جوان و احساساتی است، حتی اگر مکار باشد.

جو ایل-سانگ که تا آن لحظه منقبض‌ترکیب​ شده بود، انگار کمی آرام گرفت و‌نیست​ در حالی که نفس تازه می‌کرد گفت:

«قصد داری چیکار کنی؟»

«منظورت چیه؟»

«اگه می‌دونی‌داشتم​ من کی هستم،‌زیر​ بهتره آزادم کنی.»

«بهتره آزادت کنم؟»

«بله. با اینکه تا همین الان هم کار‌"بی​ از کار گذشته، ولی اگه بیشتر از این‌می‌تونی​ بهم آسیب بزنی، فکر می‌کنی جوان‌ارباب دوم ساکت می‌شینه؟»

جو ایل-سانگ‌چیز​ عمداً به‌نیست​ پشتیبانش اشاره کرد.

او نمی‌دانست موک گیونگ‌ون با‌زیر​ اسیر کردنش چه فکری در سر‌می‌تونم​ دارد، اما این پایان کار بود.

دانستن هویتش چه فرقی ایجاد‌باشه​ می‌کرد؟ نقاب فقط برای این‌سرم​ بود که کارها بی‌سروصدا انجام شود.

جوان‌ارباب دوم، موک اون‌پیو‌نگ غرور‌خاصی​ زیادی دارد و اگر کسی‌"یونگما​ به افرادش دست‌درازی کند، هرگز نمی‌بخشد.

جو ایل-سانگ خطاب به‌نیست​ موک گیونگ‌ون که یک ابرویش‌"یونگ‌چو"​ را بالا انداخته بود، گفت:

«حالا که کار‌باید​ به اینجا کشیده،‌می‌کردم​ بیا معامله کنیم.»

«معامله؟»

«آره. اگه منو آزاد کنی و کتابچه راهنمای‌"بی​ مخفی "آرایش شمشیر یان‌مو" رو بهم بدی، منم به‌همه​ جوان‌ارباب گزارش میدم که کاری به کارت نداشته باشه.»

«کاری به کارم نداشته باشه...؟»

«یعنی حتی اگه جوان‌ارباب تبدیل‌زیر​ به لرد جانگ‌جو بشه، تو‌گیاهه​ می‌تونی در امنیت زندگی کنی.»

«پس قیمتش‌گیاهه​ کتابچه راهنمای مخفی‌باشه​ آرایش شمشیر یان‌موئه.»

«درسته.»

با اینکه جو ایل-سانگ در موقعیت‌"بی​ ضعیف‌تری بود و احساس تنش می‌کرد،‌قاطی​ تصمیم گرفت خود را قوی نشان دهد.

او معتقد بود که‌کوه‌ها​ با چنین شخصی، باید‌کنم​ سلسله‌مراتب را مشخص کرد.

اگر ضعف نشان‌می‌تونم​ می‌داد، فکر می‌کرد‌ترکیبشون​ موک گیونگ‌ون جری‌تر می‌شود.

«در نهایت،‌سرم​ اون چاره‌ای جز‌خاصی​ تسلیم شدن نداره.»

برای موک گیونگ‌ون، آرایش‌نیست​ شمشیر یان‌مو مثل مرواریدی‌"یونگما​ بر گردن خوک بود.

خاندان مادری‌اش سقوط کرده‌کوه‌ها​ بود و هیچ‌یک از‌کنم​ ملازمان از او حمایت نمی‌کردند.

اگر این چیزی بود که به هر‌ترکیب​ حال برایش زیادی محسوب می‌شد، استفاده از‌نیست​ آن برای حفظ جانش شرط بدی نبود...

سفت!

در آن لحظه،‌خاصی​ موک گیونگ‌ون موهای‌"بی​ جو ایل-سانگ را کشید.

«ها؟ تو؟»

«خیلی بامزه‌ست. توی وضعیتی که‌باشه​ ممکنه بدنت سالم نمونه، با‌سرم​ تکیه به پشتیبانت پیشنهاد معامله میدی؟»

«تو...!»

«به اندازه کافی‌خاصی​ شنیدم. حالا با‌"بی​ انگشتات شروع می‌کنم.»

با این حرف،‌باید​ موک گیونگ‌ون تیغه‌ای با‌پیداشون​ ظاهر عجیب بیرون آورد.

«!؟»

«این یه ابزار به اسم "هاساک"ـه که واسه هرس‌گوی"​ کردن گیاهان دارویی استفاده میشه. واسه بریدن چیزای سفته،‌فلج​ پس انگشتای دست یا پا رو راحت قطع می‌کنه.»

«چی؟»

«امتحانش رو‌داشتم​ پس داده، می‌تونی‌زیر​ بهش اعتماد کنی.»

من زیاد ازش استفاده کردم.

با شنیدن این حرف،‌چیز​ جو ایل-سانگ با دستپاچگی و‌گوی"​ شتاب‌زدگی به موک گیونگ‌ون گفت:

«تو... تو! مگه نفهمیدی چی گفتم؟‌"بی​ من به دستور جوان‌ارباب دوم اومدم.‌قاطی​ اگه به من آسیب بزنی، اون حتماً...»

«آره. چون زیادی داری‌کوه‌ها​ حرف می‌زنی، یکی رو‌کنم​ قطع می‌کنم تا شروع کنیم.»

با این کلمات، موک‌هرجور​ گیونگ‌ون یکی از مچ‌های‌گیاهان​ بی‌حس جو ایل-سانگ را گرفت.

سپس انگشت اشاره‌آوردی​ دست راستش را داخل‌ریشه‌های​ سوراخ هاساک فرو برد.

جو ایل-سانگ در‌خاصی​ حالی که تماشا می‌کرد،‌گوی"​ رنگ از رخسارش پرید.

«بس کن،‌داشتم​ بس کن. واقعاً‌زیر​ دیوونه شدی؟ این...»

قرچ!

در آن لحظه،‌آوردی​ صدای بریده شدن چیزی‌ریشه‌های​ سخت به گوش رسید.

جو ایل-سانگ با چهره‌ای خشک‌شده سرش‌"بی​ را چرخاند تا به چیزی که‌قاطی​ روی زمین افتاده بود نگاه کند.

آن دو‌داشتم​ بند از‌کوه‌ها​ انگشت اشاره‌اش بود.

«.........»

جو ایل-سانگ‌سرم​ نتوانست کلمه‌ای‌چیز​ بر زبان بیاورد.

او هیچ دردی حس‌نیست​ نمی‌کرد چون به جز سرش،‌"یونگ‌چو"​ هیچ حسی در بدنش نداشت.

اما با دیدن انگشت قطع‌شده‌اش،‌زیر​ چنان مات و مبهوت شده‌گیاهه​ بود که زبانش بند آمد.

موک گیونگ‌ون‌گیاهه​ به او لبخند‌باشه​ زد و گفت:

«درد نداره، واسه همین واقعی به نظر نمی‌رسه، نه؟ به خاطر همینه که وقتی از‌کنی​ هاساک استفاده می‌کنیم، بدن رو با "مو چویی سان" فلج نمی‌کنیم و فقط می‌بندیمشون. این‌طوری می‌تونن‌حالا​ یه کم درد رو حس کنن. ولی چون تو هنرهای رزمی یاد گرفتی، چاره دیگه‌ای نداشتم.»

پس موک گیونگ‌ون‌خاصی​ چاره‌ای جز استفاده از‌گوی"​ مو چویی سان نداشت.

برای اینکه حداقل یک اثر‌زیر​ بصری ایجاد کند، انگشت را‌گیاهه​ درست جلوی چشمانش قطع کرد.

«زیادی حرف زدم. از الان‌باشه​ به بعد، یکی‌یکی قطع می‌کنم‌سرم​ تا وقتی که به حرف بیای.»

تپ!

با این حرف،‌خاصی​ موک گیونگ‌ون انگشت دوم‌گوی"​ جو ایل-سانگ را گرفت.

آن انگشت‌داشتم​ میانی دست‌کوه‌ها​ راستش بود.

جو ایل‌سانگ که انگشت میانه‌اش در چنگال‌ترکیب​ دستگاه اسیر شده بود، لحظه‌ای مبهوت ماند‌نیست​ و سپس با سراسیمگی و لکنت فریاد زد:

«بس کن!»

«........»

کراک!

علی‌رغم التماس برای توقف، موک گیونگ‌ون‌ترکیبشون​ با بی‌رحمی اهرم هاساک را فشرد و‌خاصی​ انگشت میانه جو ایل‌سانگ را قطع کرد.

انگشت بریده‌شده روی‌آوردی​ زمین افتاد و‌نیست​ چند بار تکان خورد.

جو ایل‌سانگ که مجبور بود به آن‌گوی"​ تکه گوشت جدا شده از بدنش خیره‌می‌تونی​ شود، احساس کرد ذهنش در آستانه فروپاشی است.

در همین حین،‌باید​ صدای سرد موک گیونگ‌ون‌پیداشون​ در گوشش طنین‌انداز شد:

«نظرت چیه‌گیاهه​ حالا بریم‌هرجور​ سراغ انگشت شست؟»

به محض پایان این کلام، موک‌نیست​ گیونگ‌ون شست او را گرفت و‌خوب​ بی‌درنگ داخل حفره هاساک فرو کرد.

جو ایل‌سانگ نتوانست‌خاصی​ بهت و وحشت‌"بی​ خود را پنهان کند.

او راست‌دست بود.

اگر شست دست راستش در اینجا قطع‌ترکیب​ می‌شد، دیگر عملاً فلج می‌شد و نمی‌توانست‌نیست​ هیچ کاری با دست تخصصی‌اش انجام دهد.

«نکن...»

کلمات در گلویش گیر کردند.

مهم نبود چه‌باید​ بگوید، این دیوانه‌می‌کردم​ کار خودش را می‌کرد.

قیژژ!

در آن لحظه، دست موک‌خاصی​ گیونگ‌ون که اهرم هاساک را‌"یونگما​ گرفته بود، آماده اعمال فشار شد.

درست در همان‌خاصی​ ثانیه، صدایی از دهان‌گوی"​ جو ایل‌سانگ بیرون پرید:

«ا... ارباب جوان اون‌پیو‌نگ من رو‌می‌کردم​ فرستاد! فرستاد تا مطمئن شم واقعاً هنرهای‌باشه​ رزمی‌ت رو از دست دادی یا نه!»

با شنیدن این‌می‌تونم​ کلمات، دست موک گیونگ‌ون‌ترکیب​ روی اهرم شل شد.

هرچند تیغه کمی در‌چیز​ گوشت شست فرو رفته‌"بی​ بود، اما خوشبختانه قطع نشد.

تپ‌تپ! تپ‌تپ!

با اینکه بدنش فلج‌کوه‌ها​ بود، جو ایل‌سانگ می‌توانست کوبش‌الان​ دیوانه‌وار قلبش را احساس کند.

عجیب بود.

او در‌سرم​ گذشته شکنجه‌چیز​ شده بود.

ولی روش موک گیونگ‌ون او‌ریشه‌های​ را با سرعتی باورنکردنی به‌خوب​ لبه پرتگاه جنون کشانده بود.

«هاه... هاه...»

«فرستادت تا مطمئن‌می‌تونم​ شی هنرهای رزمی‌م‌ترکیبشون​ رو از دست دادم؟»

«ب... بله.»

جو ایل‌سانگ که ترس وجودش‌ریشه‌های​ را فرا گرفته بود، ناخودآگاه‌خوب​ با لحنی بسیار مؤدبانه‌تر صحبت می‌کرد.

با این حال،‌باید​ موک گیونگ‌ون نتوانست‌می‌کردم​ کنجکاوی‌اش را پنهان کند.

هنوز لو نرفته بود که‌باشه​ او یک بدل است، اما‌سرم​ دریافت چنین دستوری شک‌برانگیز بود.

'هوم.'

در اینجا، افکار‌خاصی​ موک گیونگ‌ون به‌سرعت‌"بی​ به حقیقت نزدیک شد.

'اگه هنوز لو نرفتم که بدلم، پس‌پیداشون​ یعنی یه نفر اون اطلاعات خاص رو بهشون‌ترکیب​ داده. ولی فقط دو نفر می‌دونن من بدلم.'

گو چان و گام هو-وی.

از بین آن‌ها،‌آوردی​ گو چان تمام‌نیست​ مدت کنارش بود.

لب‌های موک‌چیز​ گیونگ‌ون به‌نیست​ پوزخندی کج شد.

'چه سریع جبهه عوض کرد.'

موک گیونگ‌ون مطمئن شد‌هرجور​ که منبع این اطلاعات‌گیاهان​ گام هو-وی بوده است.

خیانت او‌سرم​ از قبل‌چیز​ پیش‌بینی شده بود.

اما انتظار نداشت‌خاصی​ که به این‌"بی​ سرعت رنگ عوض کند.

به لطف این‌باید​ کار، اوضاع کمی‌می‌کردم​ دردسرساز شده بود.

'ولی از مغزش استفاده کرده.'

احتمالاً از ترس مسئولیت، در حالی که جبهه‌اش را عوض‌"یونگما​ کرده، حقیقتِ بدل بودن او را فاش نکرده و فقط‌بی‌تفاوت​ خبر داده که او هنرهای رزمی‌اش را از دست داده است.

موک گیونگ‌ون تک‌خنده‌ای‌خاصی​ کرد و رو‌"بی​ به جو ایل‌سانگ گفت:

«نکنه گام‌داشتم​ هو-وی این رو‌زیر​ گذاشته کف دستت؟»

چشمان جو‌گیاهه​ ایل‌سانگ کمی‌هرجور​ گشاد شد.

موک گیونگ‌ون نباید می‌دانست که گام‌نیست​ هو-وی با اربابش پیمان وفاداری بسته، پس‌بسابی​ چطور با یک حدس به هدف زد؟

'نکنه از اولش شک داشته؟'

جو ایل‌سانگ که‌باید​ گیج شده بود،‌می‌کردم​ به‌زودی پاسخ داد:

«........ بله.»

«همون‌طور که انتظار داشتم.»

دقیقاً همان‌طور‌چیز​ بود که‌نیست​ فکر می‌کرد.

موک گیونگ‌ون در حالی که‌زیر​ سر تکان می‌داد، با نگاهی‌گیاهه​ عمیق به جو ایل‌سانگ خیره شد.

«حالا باید چیکار کنم؟»

با شنیدن این حرف،‌چیز​ جو ایل‌سانگ با صدایی که‌گوی"​ از استیصال می‌لرزید التماس کرد:

«ل... لطفاً من رو ببخشید. قول میدم‌گوی"​ اتفاقات امروز رو مثل یه راز نگه دارم.‌همه​ حتی به ارباب جوان اون‌پیو‌نگ هم چیزی نمیگم...»

«آه... چه کنم؟»

«چی؟»

«به نظر‌سرم​ میاد زیادی‌چیز​ بهت آسیب زدم.»

خود جو ایل‌سانگ‌خاصی​ خبر نداشت، اما صورتش‌گوی"​ تقریباً متلاشی شده بود.

بینی‌اش شکسته و له شده بود و‌پیداشون​ استخوان‌های صورتش طوری خرد شده بودند که چشم‌ها‌ترکیب​ و پیشانی‌اش به شکل عجیبی بیرون زده بود.

علاوه بر‌گیاهه​ این، دو انگشتش‌باشه​ قطع شده بود.

در هر صورت،‌آوردی​ موک اون‌پیو‌نگ متوجه می‌شد‌ریشه‌های​ و به‌شدت خشمگین می‌گشت.

«ارباب جوان... حتی اگه‌نیست​ من نباشم هم، ارباب جوان‌"یونگ‌چو"​ اون‌پیو‌نگ قطعاً دنبال انتقام میاد.»

«خب، احتمالاً.‌داشتم​ ولی لازم نیست‌زیر​ نگران اون باشی.»

«چرا؟»

«به نظر میاد همه برای کتابچه راهنمای مخفی‌"بی​ "آرایش شمشیر یان‌مو" ارزش زیادی قائلن، پس اگه‌می‌تونی​ لازم بشه، ازش برای مذاکره استفاده می‌کنم. مگه نه؟»

«..........»

با شنیدن حرف‌های‌باید​ موک گیونگ‌ون، ذهن‌می‌کردم​ جو ایل‌سانگ خالی شد.

همان‌طور که موک گیونگ‌ون گفت، اگر او از آرایش شمشیر یان‌مو،‌آوردی​ تکنیک شمشیر اختصاصی لرد جانگ‌جو برای مذاکره استفاده می‌کرد، حتی موک‌قاطی​ اون‌پیو‌نگ که برای زیردستانش ارزش قائل بود هم احتمالاً کوتاه می‌آمد.

جو ایل‌سانگ که‌آوردی​ گیج و دستپاچه شده‌ریشه‌های​ بود، با عجله گفت:

«ارباب جوان... نمی‌دونستم انقدر باهوش و‌"بی​ برجسته‌اید. برای همین منم می‌خوام مثل‌قاطی​ گام هو-وی بهتون قسم وفاداری بخورم.»

«به من؟»

«ب... بله. لطفاً بهم‌هرجور​ یه فرصت بدید. زندگیم‌گیاهان​ رو وقف شما می‌کنم.»

هر کلمه‌ای که‌آوردی​ به ذهنش می‌رسید‌نیست​ را به زبان می‌آورد.

فقط برای‌چیز​ اینکه جانش‌نیست​ را نجات دهد.

«حتی زندگیت‌داشتم​ رو هم‌کوه‌ها​ فدا می‌کنی؟»

«ب... بله. پس خواهش می‌کنم...»

«هوم. که این‌طور؟»

با دیدن جو ایل‌سانگ در این وضعیت،‌گوی"​ موک گیونگ‌ون سرش را کمی کج کرد‌می‌تونی​ و به سمت گوشه‌ای از غار رفت.

«ارباب جوان؟ ارباب؟»

جو ایل‌سانگ که‌می‌تونم​ احساس ناامنی می‌کرد، موک‌ترکیب​ گیونگ‌ون را صدا زد.

طولی نکشید.

خیلی زود، موک گیونگ‌ون با‌ریشه‌های​ جعبه‌ای چوبی برگشت که آثار‌خوب​ چیزی عجیب روی آن چسبیده بود.

موک گیونگ‌ون جعبه چوبی را‌زیر​ زیر سر جو ایل‌سانگ که‌گیاهه​ وارونه آویزان بود، قرار داد.

«این چیه؟»

در حالی که او‌چیز​ متعجب بود، موک گیونگ‌ون‌"بی​ در جعبه را باز کرد.

وقتی در باز شد، چیزی شبیه‌"بی​ به یک کتاب که با دانه‌های‌قاطی​ تسبیح قدیمی بسته شده بود، نمایان گشت.

چرا داره این رو به من‌می‌کردم​ نشون میده؟ جو ایل‌سانگ همان‌طور که‌هرجور​ گیج بود، چشمانش شروع به لرزیدن کرد.

'نکنه؟'

دلیلش این بود‌آوردی​ که متوجه شد جنس‌ریشه‌های​ کتاب از کاغذ نیست.

موک گیونگ‌ون‌چیز​ خطاب به جو‌ریشه‌های​ ایل‌سانگِ حیرت‌زده گفت:

«قبل از اینکه به هوش بیای، سعی کردم این‌الان​ کتاب رو بخونم، ولی جالب اینجاست که قسمتی که با‌آوردی​ تسبیح بسته شده ثابته و هر کاری کردم باز نشد.»

«اون... چطور ممکنه...»

«توی "اصول یین و یانگ" خوندم که اشیایی که با‌"یونگما​ انرژی درستکار پر شدن، می‌تونن چیزهای ناپاک رو مهر و‌بی‌تفاوت​ موم کنن. به نظر میاد این تسبیح یکی از همون‌هاست.»

«ارباب جوان؟»

موک گیونگ‌ون‌داشتم​ بی‌توجه به حرف‌های‌زیر​ او ادامه داد:

«ولی اگه یه چیز ناپاک‌باشه​ دیگه وارد شیء مهر و‌سرم​ موم کننده بشه، قدرتش ضعیف میشه.»

«د... داری‌سرم​ سعی می‌کنی‌چیز​ چیکار کنی؟»

«این کارو.»

خچچچ!

«آخخخ!»

به محض پایان جمله، موک گیونگ‌ون‌نیست​ با حرکتی سریع و با چیزی‌خوب​ تیز، گلوی جو ایل‌سانگ را درید.

فریاد دردناک، آخرین‌خاصی​ صدایی بود که از‌گوی"​ جو ایل‌سانگ خارج شد.

از آنجا که گلویش بریده‌زیر​ شده بود، تنها صدای خرخر‌گیاهه​ خفگی از دهانش شنیده می‌شد.

موک گیونگ‌ون‌گیاهه​ لبخند محوی‌هرجور​ زد و گفت:

«گفتی زندگیت‌سرم​ رو هم فدا‌خاصی​ می‌کنی، مگه نه؟»

'ت... تو حرومزاده...'

کی گفت این‌طوری فداش می‌کنم؟‌زیر​ جو ایل‌سانگ با چشمانی لبریز از‌می‌تونم​ کینه به موک گیونگ‌ون خیره شد.

از دست دادن جانش‌هرجور​ به این شکل، بیش‌گیاهان​ از حد غیرقابل تحمل بود.

شرررر!

خون سرخ از‌خاصی​ گردن بریده‌شده جو‌"بی​ ایل‌سانگ فواره زد.

آن خون روی کتاب ساخته‌شده از‌می‌کردم​ پوست انسان که با تسبیح بسته‌هرجور​ شده و درون جعبه چوبی بود، ریخت.

و دانه‌های‌گیاهه​ تسبیح و کتاب‌باشه​ را خیس کرد.

خونِ یک‌سرم​ فرد در‌چیز​ حال مرگ.

خونی لبریز‌چیز​ از کینه‌نیست​ و نفرت.

همان‌طور که خون،‌باید​ کتاب را خیس می‌کرد،‌پیداشون​ پدیده‌ای عجیب رخ داد.

تپ‌تپ!

حتی بدون لمس‌آوردی​ مستقیم کتاب، صدای‌نیست​ ضربان قلبی بلندتر می‌شد.

گویی یک قلب‌خاصی​ واقعی بود؛ رگ‌هایی از‌گوی"​ سطح کتاب بیرون زدند.

'هو هو.'

تپ‌تپ! تپ‌تپ!

صدای ضربان‌سرم​ بلندتر و سریع‌تر‌خاصی​ شد و سپس،

کراک!

دانه‌های تسبیحی که کتاب‌کوه‌ها​ را بسته بودند، شروع‌کنم​ به ترک خوردن کردند.

سپس،

تراک!

تسبیح که گویی در عذاب‌ریشه‌های​ می‌لرزید، انگار توسط نیرویی فشرده‌خوب​ شد و از هم پاشید.

تکه‌های خرد شده‌باید​ در خونِ جمع‌شده‌می‌کردم​ کف جعبه جذب شدند.

همراه با آن،‌می‌تونم​ اتفاقی عجیب در‌ترکیبشون​ غار رخ داد.

غرررش!

خون همچون آبشاری از‌نیست​ دیوارهای کل غار و‌"یونگما​ سقف شروع به ریزش کرد.

منظره‌ای بود که‌باید​ باعث می‌شد انسان به‌پیداشون​ چشمان خود شک کند.

با دیدن این صحنه، لب‌های‌باشه​ موک گیونگ‌ون تا بناگوش باز‌سرم​ شد و لبخندی شیطانی زد.

[روح سبز پنجم... فوق‌العاده خطرناک.]

[برای جن‌گیری به حداقل ده تهذیب‌گر نیاز است.]

[یک روح سرگردان قدیمی که بیش از صد سال قدمت دارد.]

[می‌تواند در شعاع مشخصی تأثیر زیادی بگذارد و حتی توهمات شنیداری و دیداری ایجاد کند تا درد و رنج را تحمیل نماید.]

ناولها | novelha.net