---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

راز، قدرت، آشوب

چپتر 343: پیشکشی (۴) • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 343: پیشکشی (۴)

0

همهمه! تالار خاندان تانگ‌حتی​ سیچوان از زمزمه‌های ناآرام‌محافظت​ و مشوش لبریز شده بود.

علت این آشوب، افشای‌هرچند​ ناگهانی و تکان‌دهنده‌ی راز زشت‌سم‌سازی​ رئیس خاندان، تانگ این‌هه بود.

حقیقتی که از زبان خود او جاری شد، ارکان وجود اعضای‌استعدادش​ خاندان تانگ را به لرزه درآورد، چرا که آنان خونی واحد‌حیف​ بودند که با پیوند اعتمادی عمیق به یکدیگر متصل شده بودند.

به سبب سرکوب از جانب فرقه به‌هوا‌اصلی​ و نگاه‌های خصمانه‌ی اهالی دشت مرکزی، تمام‌می‌رود​ اعضای خاندان تانگ سکوت اختیار کرده بودند.

اما خاندان‌اما​ «یه» شاخه‌ای از‌اگر​ خود آنان بود.

از این رو، حتی اگر نمی‌توانستند آشکارا از‌استعدادش​ آنان محافظت کنند، به خاطر حفظ حرمت شاخه‌ی خاندان‌آموزه​ خود، این راز را در سینه نگه داشته بودند.

«رئیس خاندان‌خاندان‌های​ واقعاً بهشون‌بیشترین​ خیانت کرد؟»

خاندان تانگ پناهگاهی‌حیف​ برای بازماندگان خاندان‌کاش​ یه فراهم کرده بود.

آن پناهگاه، مخفیگاهی امن‌حتی​ بود که خاندان تانگ‌محافظت​ بی‌سروصدا از آن بهره می‌برد.

با این حال، هنگامی که شنیدند‌شناخته‌شده​ شاخه‌ی خاندان یه توسط ارتش امپراتوری کشف‌ملقب​ و دستگیر شده‌اند، در حیرت فرو رفتند.

علاوه بر آن،‌فرعی​ «...اون هم برای‌کسب​ کشتن جانگ مون-نو؟»

جانگ مون-نو از «هه‌یونگ یاکسون».

در میان خاندان‌های‌شاخه‌ای​ فرعی، او بیشترین شهرت‌آشکارا​ را کسب کرده بود.

هرچند برای اهالی دشت‌هرچند​ مرکزی چندان شناخته‌شده نبود، اما‌سم‌سازی​ استعدادش در سم‌سازی خارق‌العاده بود.

او حتی از رئیس پیشین خاندان،‌کسب​ تانگ یون‌جونگ، ملقب به «دست هزار‌سم‌سازی​ زهر گل»، آموزه دریافت کرده بود.

«حیف شد. واقعاً مایه‌ی‌مایه‌ی​ ننگه. کاش از خاندان اصلی‌افسوس​ بود، نه یه شاخه‌ی فرعی.»

رئیس پیشین خاندان، تانگ یون‌جونگ، اغلب افسوس می‌خورد که استعداد بی‌نظیر‌حفظ​ جانگ مون-نو در سم‌سازی به هدر می‌رود، تنها به این دلیل‌برای​ که او از یک شاخه فرعی بود و نه خاندان اصلی.

به دلیل حسادت اعضای خاندان اصلی که حق‌استعدادش​ جانشینی داشتند، جانگ مون-نو اندکی پس از مرگ‌زهر​ یون‌جونگ، به دلیلی نامفهوم از خاندان تانگ اخراج شد.

با دانستن این موضوع، اعضای خاندان‌کسب​ تانگ تنها می‌توانستند با حسرت برای‌سم‌سازی​ مرگ جانگ مون-نو زبان به کام گیرند.

اما آنچه بیش از همه آنان‌کاش​ را ناامید می‌کرد، این بود: «رئیس خاندان‌هدر​ می‌خواست ما رو ول کنه و بره؟»

«چطور رئیس‌اما​ تونست همچین‌حتی​ کاری بکنه؟»

«آخه چطور‌شهرت​ رهبر قبیله‌هرچند​ تونست همین‌طوری...»

حقیقت اینکه او قصد داشت تمام‌کسب​ اعضای خاندان را رها کند و‌سم‌سازی​ به تنهایی بگریزد، غیرقابل تحمل بود.

اگر این سخنان از زبان شخص دیگری جاری می‌شد، شاید‌می‌خورد​ تردید می‌کردند، اما از آنجا که تانگ این‌هه خود به‌داشتند​ آن اعتراف کرده بود، ناامیدی فراتر از حد توصیف بود.

بدین سبب، نگاه اعضای خاندان‌اگر​ تانگ سرد شد و با دیدگانی‌حفظ​ یخ‌زده به رئیس خاندان خود نگریستند.

با این‌شهرت​ حال، همه‌هرچند​ موافق نبودند.

«همه آروم باشید!‌فرعی​ نکنه واقعاً حرفاش‌کسب​ رو همین‌طوری باور کردید؟»

«درسته! رئیس خاندان داره‌مایه‌ی​ از یه ترفند ناامیدانه‌اغلب​ استفاده می‌کنه تا نجاتمون بده.»

«گول حیله‌ی دشمن رو نخورید!»

کسانی بودند که‌کسب​ تا آخر از‌شناخته‌شده​ رئیس خاندان دفاع می‌کردند.

آنان از‌خاندان‌های​ خون مستقیم‌بیشترین​ خاندان اصلی بودند.

برخلاف شاخه‌ها یا خاندان‌های کناری، پیوند خویشاوندی‌اصلی​ نزدیک‌تری داشتند، بنابراین باور داشتند که اعتراف ناگهانی‌تنها​ رئیس خاندان، یک استراتژی از سر استیصال است.

از این رو، پیش قدم شدند‌نمی‌توانستند​ تا مانع از تفرقه در میان خاندان‌شاخه‌ی​ تانگ شوند و از رئیس حمایت کردند.

اینکه سخنان‌شهرت​ حقیقت داشت یا‌چندان​ نه، اهمیتی نداشت.

آنان باید‌خاندان‌های​ جلوی شکاف‌بیشترین​ را می‌گرفتند.

ولی ناگهان،

«پس اون کالسکه‌شاخه‌ای​ چی؟ اون رو‌نمی‌توانستند​ چطور توضیح میدید؟»

یکی از رزمیکاران‌کسب​ شاخه‌ی فرعی خاندان تانگ‌نبود​ جلو آمد و پرسید.

هنگامی که مدرک قاطع مطرح شد،‌کسب​ برخی از کسانی که از رئیس‌سم‌سازی​ خاندان دفاع می‌کردند، زبان در کام کشیدند.

سایر موارد تنها حرف بود، اما‌کاش​ هیچ بهانه‌ای برای کالسکه شخصی رئیس خاندان‌هدر​ که بیرون پارک شده بود، وجود نداشت.

«آره دیگه. خاندان اصلی تو‌اگر​ خطره، پس چرا باید سوار‌خاطر​ کالسکه بشه و بزنه بیرون؟»

«درسته! اگه این یه‌هرچند​ ترفند ناامیدانه‌ست، پس اون‌استعدادش​ رو چطور توجیه می‌کنید؟»

«چطور رئیس خاندان حتی فکرش رو‌کسب​ کرد که همه اعضای خانواده رو‌سم‌سازی​ ول کنه و تنهایی فرار کنه؟»

زمانی که سد‌حیف​ شکست، شکایات همچون‌کاش​ سیلی خروشان سرازیر شد.

آن دسته از اعضای خون مستقیم‌نمی‌توانستند​ که نمی‌توانستند وجود کالسکه را انکار‌حرمت​ کنند، به سرعت موضوع را عوض کردند.

«هه‌ه! واقعاً‌شهرت​ می‌خواید گول حقه‌ی‌چندان​ دشمن رو بخورید؟»

«الان راست و‌فرعی​ دروغ حرفای رئیس‌کسب​ خاندان مهم نیست.»

«درسته! اگه از هم‌مایه‌ی​ بپاشیم، دقیقاً همون چیزیه که‌افسوس​ دشمن می‌خواد. همه آروم باشید.»

ولی حرف‌هایشان‌اما​ تنها هیزم بر‌اگر​ آتش خشم ریخت.

«منظورت چیه‌شهرت​ که حقیقت‌هرچند​ مهم نیست؟»

«رئیس خاندان می‌خواست همه رو‌شهرت​ قال بذاره و فرار کنه. چطور‌استعدادش​ روتون میشه بگید دشمن گولمون زده؟»

«آه، حالا که فکرش رو می‌کنم،‌کاش​ مگه ارباب جوان و بیشتر اعضای‌بی‌نظیر​ خون اصلی الان با «اتحاد عدالت» نیستن؟»

«هاه! پس شاخه‌ها و‌حتی​ خاندان‌های فرعی جزو خاندان‌محافظت​ تانگ حساب نمیشن دیگه، نه؟»

در حالی که شکایات و خشم‌شناخته‌شده​ از گوشه و کنار شعله می‌کشید،‌یون‌جونگ​ اعضای خون مستقیم درمانده شده بودند.

از قضا، بسیاری از اعضای خون مستقیم‌هرچند​ به «اتحاد عدالت» اعزام شده بودند که‌پیشین​ این امر تنها وضعیت را وخیم‌تر می‌کرد.

«این... دیگه چیه...؟»

چشمان تانگ‌اما​ این‌هه با سرعت‌اگر​ گرفتن تفرقه لرزید.

اگرچه حقیقت داشت که او قصد داشت آنان را رها‌خارق‌العاده​ کند و بگریزد، اما چون به هر حال قرار بود‌مایه‌ی​ بمیرد، می‌خواست خود را فدای نجات اعضای خاندان تانگ کند.

اما چگونه‌خاندان‌های​ کار به‌بیشترین​ اینجا کشید؟

خاندان تانگ، که به تک‌خونی بودن و پیوندهای‌اغلب​ محکم‌تر از هر گروه دیگری افتخار می‌کرد، اکنون‌دلیل​ به خاندان اصلی، شاخه‌های کناری و شاخه‌ها تقسیم می‌شد.

رئیس خاندان، تانگ این‌هه، دندان‌هایش‌اگر​ را بر هم سایید و‌خاطر​ به موک گیونگ‌ون خیره شد.

آیا این هم بخشی از نقشه بود؟‌نبود​ یا اینکه آنچه روی هم تلنبار شده‌دست​ بود، سرانجام به خاطر این ماجرا منفجر شد؟

هرچه بود، اعترافی که برای‌شهرت​ فدا کردن خود انجام داده بود،‌استعدادش​ به بدترین نتیجه‌ی ممکن ختم می‌شد.

اگر این روند ادامه می‌یافت، حتی‌کاش​ پس از مرگ او نیز خاندان‌بی‌نظیر​ تانگ ممکن بود به فروپاشی ادامه دهد.

همچون ترکی در یک فنجان‌اگر​ چای که رشد می‌کند تا‌خاطر​ سرانجام آن را خرد کند.

«من چه کردم؟»

او احساس‌خاندان‌های​ می‌کرد تصمیمش‌بیشترین​ اشتباه بوده است.

او تاب تماشای مرگ اعضای خاندان در برابر چشمانش‌افسوس​ را نداشت، پس گمان می‌کرد باید برای آخرین بار‌حسادت​ کار درست را انجام دهد، اما این انتخابی اشتباه بود.

«شاید باید تا‌شاخه‌ای​ پای جان با‌نمی‌توانستند​ اون حرومزاده می‌جنگیدم.»

اگر چنین کرده‌کسب​ بود، هیچ‌یک از‌شناخته‌شده​ این اتفاقات رخ نمی‌داد.

حتی اگر معلوم می‌شد که قصد فرار‌هرچند​ داشته، در نهایت به عنوان رئیس خاندانی که‌یون‌جونگ​ خود را فدای خانواده‌اش کرد، در یادها می‌ماند.

اما دیگر‌دریافت​ خیلی دیر‌مایه‌ی​ شده بود.

«آآآه!»

او خود‌شهرت​ به این راز‌چندان​ اعتراف کرده بود.

اکنون چه می‌توانست بکند؟‌بیشترین​ این چیزی نبود که‌چندان​ بتوان آن را خنثی کرد.

رئیس خاندان، تانگ این‌هه، مشت‌هایش‌ننگه​ را گره کرد، به موک‌می‌خورد​ گیونگ‌ون خیره شد و گفت:

«باید بدونی که این افراد بی‌گناهن. من به‌محافظت​ تمام اشتباهاتی که مرتکب شدم اعتراف کردم. بذار‌داشته​ همه‌چیز فقط با گرفتن جون من تموم بشه.»

تانگ این‌هه‌شهرت​ از همه‌چیز‌هرچند​ دست شسته بود.

حتی اگر نشانه‌هایی از تفرقه‌شهرت​ پدیدار می‌شد، چاره‌ای نداشت جز اینکه‌استعدادش​ عواقب آن را به بازماندگان بسپارد.

قربانی کردن خودش، تنها‌مایه‌ی​ کاری بود که می‌توانست‌اغلب​ برای آن‌ها انجام دهد.

همچنین راهی بود‌شاخه‌ای​ تا دست‌کم بخشی از‌آشکارا​ خطاهایش را جبران کند.

صدای قدم‌هایی طنین‌انداز‌کسب​ شد؛ موک گیونگ‌ون به‌نبود​ سمت او گام برمی‌داشت.

تانگ این‌هه که می‌خواست در آخرین لحظات وقار‌چندان​ خود را حفظ کند، با تکیه بر دستانش‌ملقب​ از روی زمین برخاست و کمر راست کرد.

اما درست در همان لحظه،

«من کی گفتم‌شاخه‌ای​ که فقط با مرگ‌آشکارا​ تو همه‌چیز تموم میشه؟»

تانگ این‌هه‌شهرت​ برای لحظه‌ای‌هرچند​ خشکش زد.

او عمیقاً باور داشت که اگر به‌هرچند​ اشتباهاتش اعتراف کند و بی‌گناهی دیگران را تضمین‌یون‌جونگ​ نماید، ماجرا با فداکاری او به پایان می‌رسد.

«منظورت... چیه؟»

«من که لام تا کام‌اگر​ حرفی نزدم، واسه همین نمی‌فهمم‌خاطر​ چرا خودت می‌بری و می‌دوزی.»

«چطور تونستی...!»

«مگه من‌خاندان‌های​ مجبورت کردم‌بیشترین​ کاری کنی؟»

با شنیدن این‌حیف​ سوال، زبان تانگ‌کاش​ این‌هه بند آمد.

اگر خوب فکر می‌کرد، موک گیونگ‌ون تنها تقصیر‌محافظت​ فاجعه را گردن کس دیگری انداخته بود، اما هرگز‌واقعاً​ بعد از آن چیزی نخواسته یا دستوری نداده بود.

او صرفاً اعضای خاندان‌هرچند​ تانگ را یکی‌یکی می‌کشت تا‌سم‌سازی​ تانگ این‌هه را شکنجه دهد.

با درک این‌فرعی​ واقعیت، تانگ این‌هه غرق‌هرچند​ در احساس پوچی شد.

«لعنتی!»

او تمام خطاهایش را فاش کرده بود‌آشکارا​ به امید اینکه موک گیونگ‌ون به اعضای خاندان‌نگه​ رحم کند، اما این وضعیت حقیقتاً فلاکت‌بار بود.

درست مثل این بود‌هرچند​ که تنها برای خودش‌استعدادش​ ساز و دهل می‌زد.

تانگ این‌هه سرش را بلند کرد‌کسب​ و طوری به موک گیونگ‌ون خیره‌سم‌سازی​ شد که گویی می‌خواهد او را ببلعد.

وقتی فهمید تمام این کارها‌ننگه​ بیهوده بوده، احساس پوچی‌اش به خشمی‌استعداد​ سوزان علیه موک گیونگ‌ون تبدیل شد.

«وووووووو!»

تانگ این‌هه‌شهرت​ انرژی خود‌هرچند​ را متمرکز کرد.

در این نقطه، دسیسه‌چینی و انتظار برای فرصت‌چندان​ چه سودی داشت؟ بهتر بود روحیه‌اش را بالا‌ملقب​ ببرد و همراه با دشمن با پایان روبرو شود.

«می‌کشمت!»

او عهد بست که این یکی‌نمی‌توانستند​ را بکشد، حتی اگر به قیمت‌حرمت​ مصرف تمام «سم بی‌شکل» باقی‌مانده‌اش تمام شود.

هوای اطراف تانگ‌کسب​ این‌هه مانند سراب گرمایی‌نبود​ شروع به لرزیدن کرد.

گاز سمی بی‌رنگ و بی‌بوی «سم‌کسب​ بی‌شکل»، برخلاف سایر هنرهای سمی، ویژگی‌سم‌سازی​ خاصی داشت که باعث این پدیده می‌شد.

تانگ این‌هه با فشار ناگهانی هر دو‌اصلی​ دست به زمین، روحش را در یک‌می‌رود​ لحظه تا ارتفاع هفت فوتی بالا کشید.

سعی کرد فاصله را با‌اگر​ موک گیونگ‌ون کم کند تا‌خاطر​ روزنه‌ای بیابد، اما غیرممکن بود.

بنابراین، حتی اگر باعث خسارت می‌شد، چاره‌ای‌نبود​ نداشت جز اینکه از تکنیک دامنه‌دار «جولچو»‌دست​ برای هدف قرار دادن او استفاده کند.

«هنر سم‌خاندان‌های​ بی‌شکل: نهایتِ‌بیشترین​ منشأ سم!»

تانگ این‌هه بدنش را چرخاند و گاز‌اصلی​ سمی را مانند تکنیک مخفی خاندان تانگ،‌می‌رود​ «باران گل مانچئون»، به هر سو پراکنده کرد.

پاف پاف پاف پاف پاف!

امواج نامرئی همانند شلیک‌هرچند​ بادهای تیز بی‌شماری در هر‌سم‌سازی​ جهت، مثل باران فرو ریختند.

شعاع آن‌خاندان‌های​ به نزدیک‌بیشترین​ بیست فوت می‌رسید.

حرکت ناگهانی و غیرمنتظره رئیس خاندان، تانگ این‌هه،‌اغلب​ باعث شد رزمیکاران خاندان تانگ که در دامنه‌دلیل​ حمله گیر افتاده بودند، با ناباوری خیره شوند.

«رئیس خاندان؟»

«نکنه می‌خواد‌شهرت​ با اون‌هرچند​ وضعیت بجنگه؟»

هیچ‌کدام حدس نمی‌زدند که رئیس خاندان از‌هرچند​ تکنیک مخفی‌اش استفاده کند و با به‌پیشین​ خطر انداختن جان خود، آن‌ها را قربانی کند.

آن‌ها فقط فکر می‌کردند حالا‌ننگه​ که کار به اینجا کشیده، او‌استعداد​ می‌خواهد تا آخرین نفس مبارزه کند.

سپس،

پاف پاف‌شهرت​ پاف پاف‌هرچند​ پاف پاف!

گاز سمی نامرئی‌فرعی​ مانند باران به‌کسب​ هر سو پاشیده شد.

اگرچه بی‌رنگ و بی‌بو‌مایه‌ی​ بود، اما یک چیز‌اغلب​ قابل تشخیص بود: صدا.

«اون، اون دیگه چیه؟»

«برید کنار!»

اساتید خاندان تانگ با حس‌شهرت​ کردن چیزی که به سمتشان‌نبود​ پرواز می‌کرد، با وحشت فریاد زدند.

اما زمانی که‌حیف​ متوجه شدند، دیگر‌کاش​ خیلی دیر شده بود.

این تکنیک مخفی تانگ این‌هه،‌اگر​ یکی از «هشت ستاره» و‌خاطر​ برترین اساتید دنیای رزمیکاران بود.

سرعت آن بسیار بیشتر از پرتاب سلاح‌نبود​ مخفی با قدرت بود، بنابراین حتی متوجه‌دست​ شدن آن به معنای توانایی جاخالی دادن نبود.

چوا چوا چوا چوا چوا!

گاز سمی نامرئی به‌مایه‌ی​ هر کسی که در‌اغلب​ آن شعاع بود اصابت کرد.

«هوف!»

«ا-این چیه؟»

لحظه‌ای که سم لمسشان‌بیشترین​ کرد، رزمیکاران خاندان تانگ‌چندان​ غریزی فهمیدند که سم است.

و وقتی‌دریافت​ متوجه شدند بی‌رنگ‌ننگه​ و بی‌بو است...

«سم بی‌شکل!»

«رئیس خاندان‌شهرت​ از سم‌هرچند​ بی‌شکل استفاده کرد!»

«این دیوونگیه!»

«همه عقب‌نشینی کنید!»

با فریادهایشان،‌اما​ آشوب در‌حتی​ لحظه برپا شد.

رزمیکاران خاندان تانگ که وحشت سم بی‌شکل‌نبود​ را بهتر از هر کسی می‌شناختند، بلافاصله‌دست​ از تکنیک‌های دفاعی استفاده کرده و عقب‌نشینی کردند.

از آنجا که هیچ‌کدام تکنیک مخفی جدید‌هرچند​ خاندان تانگ، «هنر سم بی‌شکل»، را به‌پیشین​ درستی ندیده بودند، نمی‌دانستند دامنه آن چقدر است.

اما خیلی‌دریافت​ زود، ماهیت واقعی‌ننگه​ آن آشکار شد.

«آاااااه!»

«بدنم!»

لکه‌های قرمز و سیاه به سرعت‌کسب​ روی بدن مسموم‌شدگان ظاهر شد و‌سم‌سازی​ آن‌ها از درد غیرقابل تحملی فریاد کشیدند.

اما گسترش‌دریافت​ بثورات پوستی‌مایه‌ی​ کند نبود.

حتی با اینکه در هنرهای‌اگر​ سمی مهارت داشتند، پوستشان در اطراف‌حفظ​ لکه‌ها شروع به ذوب شدن کرد.

چیییییی!

«آاااه!»

«نجاتم بدید!»

پوست ذوب‌شده به سرعت‌حتی​ گوشت، عضله و حتی‌محافظت​ استخوان را نمایان کرد.

مسمومیت بسیار سریع‌تر از هر سم‌شناخته‌شده​ دیگری پیش می‌رفت و تالار را‌یون‌جونگ​ به صحنه‌ای از آشوب مطلق تبدیل کرد.

پاف!

هت... هت...

سرانجام، پس از اجرای آخرین تکنیک‌نمی‌توانستند​ مخفی هنر سم بی‌شکل، رئیس خاندان‌حرمت​ تانگ این‌هه روی زمین سقوط کرد.

با تکیه‌شهرت​ بر دستانش، چهره‌ای‌چندان​ کاملاً فلاکت‌بار داشت.

اگرچه این کار را فقط برای کشتن موک‌چندان​ گیونگ‌ون انجام داده بود، اما ده‌ها تن از اعضای‌دست​ خاندان تانگ در شعاع حمله نیز مسموم شده بودند.

«... لطفاً درک کنید.»

از آنجا که «نهایتِ منشأ سم»‌نمی‌توانستند​ تنها تکنیک مخفی با چنین دامنه‌حرمت​ و سرعتی بود، راه دیگری وجود نداشت.

این تکنیک در اصل برای‌چندان​ مقابله با اساتید برتر در‌خارق‌العاده​ سطح استاد بزرگ خلق شده بود.

با این حال، اگر متحدان در‌کسب​ شعاع آن بودند، هیچ راهی برای‌سم‌سازی​ جلوگیری از آسیب دیدن آن‌ها وجود نداشت.

اما فعلاً چاره‌ای نبود.

اگر می‌توانستند با این قربانی موک‌نمی‌توانستند​ گیونگ‌ون را بکشند، شاید خاندان تانگ‌حرمت​ می‌توانست بر بدترین بحران خود غلبه کند...

ناگهان، چهره‌شهرت​ تانگ این‌هه‌هرچند​ خشک شد.

زمین در اثر پس‌لرزه‌های سم سیاه‌کسب​ شده و سوخته بود و بدن‌سم‌سازی​ همه در حال ذوب شدن بود.

اما درست در میان آن‌ننگه​ همه، یک نفر کاملاً سالم‌می‌خورد​ و بدون خراش ایستاده بود.

«ا-این دیگه چیه...؟»

آن شخص، موک گیونگ‌ون بود.

< پایان‌خاندان‌های​ چپتر ۹۱:‌بیشترین​ پیشکش (۴) >

ناولها | novelha.net