---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

راز، قدرت، آشوب

چپتر 380: پیوستن نیروها (۲) • ⏱ 11 دقیقه

چپتر 380: پیوستن نیروها (۲)

0

اقامتگاه رهبر در‌می‌زد​ مقر اصلی انجمن‌تحت​ آسمان و زمین.

«کوهو، کوهو...»

با شنیدن صدای سرفه‌هایی که از‌اینجا​ پایین تخت به گوش می‌رسید، نایب رهبر،‌برای​ موک یو-چون، با تأسف سر تکان داد.

سرفه‌ها روز‌به‌روز وخیم‌تر می‌شدند و‌بانوی​ او با تمام وجود می‌خواست درمانگری‌پشت​ از تیم پزشکی انجمن خبر کند.

با این حال، در‌همه​ کمال تعجب، رهبر هیچ‌خود​ تمایلی به درمان نشان نمی‌داد.

به جای تمرکز بر بهبودی، او‌درمی‌آورد​ به شکلی وسواس‌گونه ذهنش را درگیر «ارباب‌بانوی​ شعله مقدس» از فرقه به‌هوا کرده بود.

موک یو-چون نمی‌توانست‌درک​ دلیل این کار‌اینجا​ را درک کند.

آیا آوردن او‌جانگ​ به اینجا واقعاً‌یون​ وضعیتش را بهبود می‌بخشید؟

«باید راهی‌بی‌طرف​ برای درمانش‌همه​ پیدا کنم.»

رهبر فرزندی‌آن‌ها​ نداشت و تنها‌خود​ سه شاگرد داشت.

اگر فرزندی داشت،‌درک​ حداقل دلیل روشنی برای‌واقعاً​ تثبیت جانشینی وجود داشت.

ولی حالا، جناح‌ها به سه‌بانوی​ دسته تقسیم شده بودند و‌همین​ تنش‌ها رو به افزایش بود.

نکته نگران‌کننده این بود‌همه​ که تحرکات ارباب جوان‌خود​ بزرگ غیرعادی به نظر می‌رسید.

از زمانی که ارباب جوان،‌خود​ نا یول‌ریانگ، از انزوا خارج‌دوم​ شده بود، جسورانه عمل می‌کرد.

او به فرقه‌های بی‌طرف‌آیا​ سر می‌زد و همه آن‌ها‌بهبود​ را تحت کنترل خود درمی‌آورد.

به نظر می‌رسید برخورد مستقیم او‌یون​ با اتحاد ارباب جوان دوم، جانگ نونگ‌اک،‌جنگ​ و بانوی جوان، وی سو-یون، اجتناب‌ناپذیر باشد.

شاید همین حالا‌می‌زد​ هم در پشت پرده‌کنترل​ در حال جنگ بودند.

خب، این‌آن‌ها​ تا حدودی‌کنترل​ قابل درک بود.

«بالاخره جانشین باید مشخص بشه.»

در غیر این صورت،‌نونگ‌اک​ درگیری‌های داخلی ادامه می‌یافت و‌شاید​ آینده انجمن را مسموم می‌کرد.

موک یو-چون سکوت را شکست:

«رهبر... شایعاتی هست که ارباب جوان نا‌درمی‌آورد​ یول‌ریانگ می‌خواد با شورای بزرگان تماس بگیره. حتی‌یون​ اگه بقیه فرقه‌ها هم قاطی باشن، اون آدما...»

«کوهو، کوهو...‌زمانی​ به نظر میاد‌خارج​ بالاخره وقتش رسیده.»

«چی؟»

موک یو-چون که از شنیدن این‌آوردن​ حرف گیج شده بود، دوباره صدای‌باید​ رهبر را از پایین تخت شنید.

«یعنی دیگه دخالت نمی‌کنم.»

«مگه میشه؟ هر چی هم‌خارج​ باشه، بزرگان بازنشسته چطور می‌تونن‌بی‌طرف​ تو کارای انجمن دخالت کنن؟»

«ولشون کن. اونا به‌کرده​ هر حال فقط با‌کار​ دستور "اون" حرکت می‌کنن.»

«رهبر... منظورتون "اون شخصه"؟»

«کی دیگه می‌تونه باشه؟»

موک یو-چون‌زمانی​ با شنیدن سوال‌خارج​ رهبر اخم کرد.

به نظر می‌رسید می‌داند "اون‌بود​ شخص" کیست، ولی آن شخص‌آیا​ سال‌ها پیش از دنیا رفته بود.

چطور شورای‌دلیل​ بزرگان می‌توانست‌درک​ درگیر باشد؟

رهبر پرسید:

«مهم‌تر از اون، رسیدن؟»

«اگه منظورتون اوناست...»

«اگه سالم از گه‌بونگ‌نونگ‌اک​ فرار کرده باشن، الان‌باشد​ باید نزدیک مقر اصلی باشن.»

آه!

تازه آن موقع بود‌کنترل​ که موک یو-چون متوجه شد‌اتحاد​ منظور رهبر چه کسانی است.

«نامه‌ای از مو-یاک دریافت کردیم.»

«اوضاع چطوره؟»

«سالم در رفتن، ولی بخاطر تعقیب و‌کنترل​ گریز تو پایتخت امپراتوری، دارن از مسیر‌جانگ​ شهر گوی‌جو میان تا رد گم کنن.»

«گوی‌جو... از‌آن‌ها​ غرب میان؟‌کنترل​ کوهو، کوهو.»

«ظاهراً همین‌طوره. یه‌درک​ چیز فوری دیگه هم‌واقعاً​ غیر از این هست.»

«فوری؟»

«بله. بخاطر همین‌می‌زد​ قضیه، تحرکات اتحاد‌تحت​ عدالت غیرعادی شده.»

موک یو-چون گزارش آماده‌شده‌ای را‌خود​ به سمت پایین تخت، جایی‌دوم​ که رهبر دراز کشیده بود، گرفت.

رهبر آن را گرفت‌آیا​ و به آرامی خواند؛ نوری‌بهبود​ عجیب در چشمانش سوسو می‌زد.

«آسمان هفتم؟»

در یکی از اتاق‌های مهمان خالی در‌برخورد​ عمارت کوهستانی یونگ‌گوم، گو وونگ‌هوانگ، رئیس عمارت، شخصاً‌اجتناب‌ناپذیر​ زیردستان موک گیونگ‌ون را به داخل راهنمایی کرد.

پس از خوش‌آمدگویی‌درک​ مودبانه، او از‌اینجا​ اتاق خارج شد.

«لطفاً خوب استراحت کنید.»

تنها پس از اینکه فاصله زیادی از اتاق مهمان‌درمی‌آورد​ گرفتند، یکی از اساتید شمشیر عمارت کوهستانی یونگ‌گوم که گو‌باشد​ وونگ‌هوانگ را همراهی می‌کرد، با احتیاط لب به سخن گشود.

«قربان... رئیس عمارت، واقعاً‌کنترل​ لازم بود خودتون شخصاً راهنماییشون‌اتحاد​ کنید؟ چرا نسپردید به ما؟»

گو وونگ‌هوانگ با شنیدن‌آیا​ این حرف خنده آرامی‌وضعیتش​ کرد و پاسخ داد:

«اگه کاری بود که می‌شد سپرد به شما، می‌سپردم.‌درک​ ولی نتیجه هر چی که باشه، چون وارد قلمروی‌راهی​ ارباب شدن، باید دقیقاً بدونم این آدمای زیردستش کی هستن.»

«آه، متوجه‌دلیل​ شدم. منظورتون‌درک​ رو نگرفته بودم.»

«معنی عمیقی نداشت. نگرانش نباش.»

«خب، نظرت چی بود؟»

«راجع به چی؟»

«راجع به زیردستای ارباب چون‌ما. رتبه‌هاشون... خیلی‌اینجا​ جا خوردم. اون راهب مرتد، جا گوم‌جونگ،‌برای​ یکی از سه دیوانه است، مگه نه؟»

«آره، به‌همه​ نظر میاد‌تحت​ همون باشه.»

گو وونگ‌هوانگ نیز با‌انزوا​ دیدن راهب مرتد، جا‌می‌کرد​ گوم‌جونگ، حیرت‌زده شده بود.

ولی چیزی که او را بیشتر متعجب کرد جا گوم‌جونگ نبود،‌آوردن​ بلکه آن دو نفر دیگر بودند؛ یکی که ماسکی با طرح عجیب‌فرزندی​ بر چهره داشت و دیگری که به عصایی ماری‌شکل تکیه داده بود.

هر چقدر مهارت‌های رزمی‌شان‌درک​ را بررسی می‌کرد، نمی‌توانست‌واقعاً​ قدرت واقعی‌شان را حدس بزند.

از همین رو، شک داشت‌کنترل​ که آن‌ها اساتیدی در سطحی‌اتحاد​ بالاتر از خود او باشند.

«هیچ‌کدومشون معمولی نیستن.»

نه تنها آن‌ها، بلکه حتی جا‌نمی‌توانست​ گوم‌جونگ و آن دو نفری که‌اینجا​ جوان‌ترین به نظر می‌رسیدند هم خارق‌العاده بودند.

هر دو‌دلیل​ به اوج قلمروی‌آیا​ خود رسیده بودند.

چطور ممکن بود تمام زیردستانش تا این حد استثنایی‌مستقیم​ باشند؟ فقط با همین افراد، می‌توانستند یک یا دو‌شاید​ فرقه کوچک را در یک شب با خاک یکسان کنند.

عجیب بود که چنین‌انزوا​ شخصیت‌های قدرتمندی تا به‌می‌کرد​ حال ناشناخته مانده بودند.

حالا که گو چون‌مو، یکی از شش آسمان،‌کار​ و عمارت کوهستانی یونگ‌گوم هم به صفوف آن‌ها‌می‌بخشید​ پیوسته بودند، قدرتشان عملاً دو برابر شده بود.

اربابشان با چنین قدرت عظیمی‌آیا​ دقیقاً چه نقشه‌ای در سر‌بهبود​ داشت؟ کنجکاوی‌اش لحظه‌به‌لحظه بیشتر می‌شد.

داخل اتاق مهمان.

پس از اینکه راهنمایشان، گو‌بود​ وونگ‌هوانگ، رفت و حضورش محو‌آیا​ شد، سئوپ چون با ناباوری گفت:

«دارم خواب می‌بینم الان؟»

با شنیدن سوال او،‌همه​ مونگ مو-یاک با حالتی‌خود​ گیج سرش را تکان داد.

او هم‌آن‌ها​ به همان اندازه‌خود​ شوکه شده بود.

وقتی برای اولین بار شنیدند که رئیس‌واقعاً​ عمارت کوهستانی یونگ‌گوم همان ارباب چون‌ما است، با‌پیدا​ خود فکر کردند که چه خبر شده است.

ولی حرفی که‌جانگ​ او بعدش زد،‌یون​ همه را میخکوب کرد.

«عمارت کوهستانی یونگ‌گوم‌می‌زد​ ما به ارباب چون‌ما‌کنترل​ سوگند وفاداری یاد کرده.»

‘!!!!!!’

حتی «مارا-هیون» که به ندرت احساسی از خود بروز می‌داد، و «گو‌راهی​ یانگ-سو»، صاحب عصای مار هشت سم که با نقاب پوست انسان زندگی‌روشنی​ تازه‌ای را آغاز کرده بود، هر دو در بهت و حیرت فرو رفتند.

اگر عمارت کوهستانی یونگ‌گوم‌نونگ‌اک​ فرقه‌ای معمولی بود، شاید‌باشد​ این امر قابل درک می‌بود.

اما آنان اساتیدی بودند که‌آن‌ها​ بر طریقت شمشیر در دنیای‌برخورد​ رزمی مرکزی، تأثیری شگرف نهاده بودند.

افزون بر آن، رهبرشان «گو چون-مو»‌درمی‌آورد​ یکی از شش آسمان و قله‌ی‌نونگ‌اک​ کنونی جهان رزمی به شمار می‌رفت.

سوگند وفاداری چنین شخصیت‌آیا​ عظیمی به اربابشان، موک‌وضعیتش​ گیونگ‌ون، تقریباً باورنکردنی می‌نمود.

«...به نظر میاد داریم به کسی خدمت‌اجتناب‌ناپذیر​ می‌کنیم که خیلی گنده‌تر از چیزیه که‌حدودی​ فکرشو می‌کردیم. شماها هم موافقین دیگه، نه؟»

همگی با شنیدن‌می‌زد​ سخنان «سئوپ چون»، در‌کنترل​ سکوت سر تکان دادند.

شدت شوک وارده، عظیم بود.

حوادث معبد شائولین و تالار ساچئون به خودی‌وضعیتش​ خود شگفت‌انگیز بودند، اما اگر خبر این واقعه‌کنم​ در جهان رزمی می‌پیچید، طوفانی به پا می‌کرد.

مکانی به نفوذ و‌نونگ‌اک​ اعتبار عمارت کوهستانی یونگ‌گوم، به‌شاید​ صفوف یاران اربابشان پیوسته بود.

«فکر کنم‌بی‌طرف​ ارباب رو‌همه​ دست‌کم گرفتیم.»

در آن لحظه، «مونگ مویاک» که تا‌برخورد​ آن زمان در سکوت به سخنان سئوپ‌یون​ چون گوش سپرده بود، لب به سخن گشود.

«دست‌کم؟»

«آره.»

«چطور می‌تونی همچین حرفی‌همه​ بزنی وقتی این‌همه مدت‌خود​ از نزدیک کاراش رو دیدی؟»

«...مجبورم بگم. تا همین الان،‌خود​ خیال می‌کردیم هدف ارباب فقط اینه‌جانگ​ که شاگرد چهارم رهبر انجمن بشه.»

«...»

با شنیدن این‌جانگ​ کلمات، نگاه سئوپ چون‌اجتناب‌ناپذیر​ تیره و تار شد.

او منظور‌بی‌طرف​ مونگ مویاک‌همه​ را دریافت.

آنان نه تنها به خاطر مهارت رزمی و‌مستقیم​ استعداد موک گیونگ‌ون، بلکه با این باور که او‌شاید​ رهبر آینده‌ی انجمن خواهد بود، از او پیروی می‌کردند.

اما حق‌کار​ با مونگ‌آیا​ مویاک بود.

آنان حقیقتاً‌دوم​ او را‌نونگ‌اک​ دست‌کم گرفته بودند.

وسعت توانایی‌های اربابشان‌می‌زد​ فراتر از حد‌تحت​ تصورات آنان بود.

چه کسی گمان می‌برد که او بتواند یکی از شش آسمان‌جانگ​ را، که هم‌تراز با رهبر انجمن است، به زیر فرمان خود‌حدودی​ درآورد؟ او دیگر کسی نبود که رهبر انجمن قادر به مهارش باشد.

او اکنون به‌درک​ خودی خود، یک استاد‌واقعاً​ اعظم تمام‌عیار محسوب می‌شد.

در آن هنگام، راهب مرتد «جا‌یون​ گوم-جونگ» که مشغول نوشیدن از بطری‌پرده​ کدوی خود بود، میان حرفشان پرید.

«ها! پس تمام این مدت واسه همچین‌کنترل​ دلایل مسخره‌ای دنبال ارباب راه افتاده بودین؟‌جانگ​ هاهاها! کی اهمیت میده که شاگرد کی بشه؟»

او در حالی که‌کنترل​ دیوانه‌وار می‌خندید، گویی این‌مستقیم​ موضوع برایش بسیار سرگرم‌کننده بود.

سئوپ چون سرش را‌آیا​ خاراند و احساس کرد‌وضعیتش​ در حقش کم‌لطفی شده است.

«تو نمی‌فهمی. اگه می‌دونستی‌نونگ‌اک​ ارباب با چه سرعتی قوی‌شاید​ شده، عمراً همچین حرفی نمی‌زدی.»

زمانی که انجمن را‌همه​ ترک گفتند، او هیولایی بود،‌درمی‌آورد​ اما نه تا این اندازه.

او نه تنها از قلمرو عرفانی فراتر‌برخورد​ رفته بود، بلکه یکی از شش آسمان‌یون​ را نیز به زیر فرمان خود درآورده بود.

«یه هیولا...‌کار​ آره، این‌آیا​ یه هیولای واقعیه.»

مارا-هیون که در سکوت دست‌به‌سینه‌بانوی​ به دیوار تکیه داده بود،‌همین​ در دل زبان به تحسین گشود.

زمانی که برای نخستین بار با‌تحت​ موک گیونگ‌ون دیدار کردند، هرگز تصور‌اتحاد​ نمی‌کردند قدرتش با چنین سرعتی فزونی یابد.

حتی «نام جین-مو»، پادشاه تیغه شمالی و یکی دیگر از‌دوم​ شش آسمان، در برابر اتحاد «هو سو-یه-رین» از شش آسمان‌پرده​ و «قدیس خون» از فرقه خون گو، به سختی افتاده بود.

اما اکنون، موک‌درک​ گیونگ‌ون با اوج قدرت‌واقعاً​ شش آسمان برابری می‌کرد.

«هوم.»

آیا هرگز در تاریخ جهان‌آن‌ها​ رزمی کسی وجود داشته که‌برخورد​ با چنین سرعتی رشد کند؟

اگر این پیشرفت طی چندین سال رخ می‌داد‌مستقیم​ قابل درک بود، اما تمام این‌ها تنها در‌باشد​ عرض دو یا سه ماه اتفاق افتاده بود.

باورنکردنی بود.

سپس سئوپ چون‌جانگ​ گفت: «ولی یه‌یون​ چیزی یکم ناامیدکننده‌ست.»

«منظورت چیه؟»

«بخاطر تعقیب و گریز تو پایتخت، داره از اسم‌اتحاد​ مستعار "چون‌ما" استفاده می‌کنه، ولی فکرشو بکن اگه با‌همین​ اسم واقعی خودش این‌همه گرد و خاک می‌کرد چی می‌شد.»

«اسم واقعی؟»

«آره. اگه ارباب موک گیونگ‌ون با اسم خودش آرایش ۱۰۸ آرهات شائولین رو نابود می‌کرد، درِ تالار ساچئون‌مشخص​ رو واسه شصت سال تخته می‌کرد و عمارت کوهستانی یونگ‌گوم رو می‌گرفت تو مشتش، همین شهرت کافی بود‌بگیره​ تا مقام رهبری انجمن رو براش تضمین کنه. ولی نمی‌فهمم چرا نمی‌خواد انجمن از این قضایا بویی ببره.»

با شنیدن حرف‌های‌می‌زد​ سئوپ چون، مونگ‌تحت​ مویاک پوزخندی زد.

«واقعاً نمی‌دونی؟»

«چی رو؟»

«هووف... واقعاً که تعطیلی. خب دیگه،‌یون​ تو فقط بلدی شمشیر بچرخونی. مخت‌پرده​ نمی‌کشه به این چیزا فکر کنی.»

«خب پس، حالا که‌همه​ تو انقدر باهوشی، چرا نیت‌درمی‌آورد​ ارباب رو واسمون توضیح نمیدی؟»

«حتی اگه نیتش هم این‌خود​ نباشه، ارباب نیازی نداره لو‌دوم​ بده که اون همون چون‌ماست.»

«چرا نه؟»

«اگه اینو فاش کنه، فکر می‌کنی فقط "ارباب جوان‌شاید​ بزرگ" احساس خطر می‌کنه؟ نه خیر. ارباب ما یه‌مشخص​ تازه‌وارده که از بیرون اومده، اونم از جناح عدالت.»

«آها...»

«با اینکه الان فقط به خاطر استعدادش‌برخورد​ قبولش دارن، ولی اگه بفهمن این استعداد غیرقابل‌اجتناب‌ناپذیر​ کنترله، فکر می‌کنی انجمن چه واکنشی نشون میده؟»

در اینجا، سئوپ‌درک​ چون با لحنی‌اینجا​ سرد پاسخ داد.

«فقط سعی نمی‌کنن کنترلش‌نونگ‌اک​ کنن. حتی ممکنه نذارن‌باشد​ دیگه پاشو تو انجمن بذاره.»

«حالا داری می‌فهمی چی شد.»

موک گیونگ‌ون اکنون به سطحی‌خود​ رسیده بود که می‌توانست مستقیماً‌دوم​ رهبر انجمن را به مبارزه بطلبد.

اگر قصد ورود می‌کرد، با انواع‌اینجا​ و اقسام محدودیت‌ها روبرو می‌شد و‌راهی​ چه بسا به کلی طرد می‌گردید.

«این‌طور نیست که ارباب‌نونگ‌اک​ بی‌فکر باشه. ولی تحلیل سرد‌شاید​ و منطقی تو هم جالبه.»

«...»

«حتی اگه بگی از سر ناچاری به ارباب وفادار‌اتحاد​ شدی، باز هم هویت تو به عنوان جانشین معاون‌همین​ رهبر، "موک یو-چون"، یعنی دست راست رهبر انجمن، سر جاشه.»

با این سخنان‌درک​ سئوپ چون، برقی در‌واقعاً​ چشمان مونگ مویاک درخشید.

او آن‌قدرها هم که به نظر می‌رسید‌اجتناب‌ناپذیر​ ساده‌لوح نبود؛ او در تمام این مدت،‌حدودی​ موک گیونگ‌ون را به دقت زیر نظر داشت.

آیا گمان می‌کرد که او‌آن‌ها​ ممکن است هر لحظه خیانت‌برخورد​ کند؟ این بدگمانی قابل درک بود.

اگر او نیز جای آنان‌خود​ بود و به خدمت چنین ارباب‌جانگ​ قدرتمندی درمی‌آمد، قطعاً دچار تردید می‌شد.

اما اکنون وضعیت متفاوت بود.

«حقیقت داره. ولی الان،‌نونگ‌اک​ منم دلم می‌خواد ببینم ارباب‌شاید​ تا کجا قراره پیش بره.»

با شنیدن این‌می‌زد​ حرف، لبخندی بر لبان‌کنترل​ سئوپ چون نقش بست.

«این اولین‌آن‌ها​ باره که حرف‌خود​ دلمون یکی شده.»

ناولها | novelha.net