---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

شیطان آسمانی کوه هوآ

چپتر 218: تکنیک شمشیر شکوفه آلو در برابر شمشیر سقوط ستاره • ⏱ 14 دقیقه

چپتر 218: تکنیک شمشیر شکوفه آلو در برابر شمشیر سقوط ستاره

0

غلاف شمشیری که چرخاندم، درست قبل از اینکه دانموک چان بتواند با فرم شمشیر تجمع آسمانی‌اش دفاعی دست و پا کند، محکم به‌گشاد​ فرق سرش کوبیده شد. با همین یک ضربه، چشمان دانموک چان به عقب چرخید و به نظر می‌رسید درجا از هوش رفت. چشمانش‌بدون​ کاملاً سفید شد و انگار تمام قدرتش را از دست داده باشد، شمشیرش از دستش رها شد و بدنش به عقب متمایل گشت.

درست زمانی که می‌خواست به زمین‌همان​ بخورد—بام—شخصی از هیچ‌جا ظاهر شد و‌گرفتم​ دستی روی پشت دانموک چان گذاشت.

«فقط با‌معلق​ یه ضربه‌گرفتم​ کارش تموم شد؟»

جونگ گاک که دانموک چان را‌گرفتم​ گرفته بود، بدن بی‌جان او را به‌زدن​ راحتی بلند کرد و روی شانه‌اش انداخت.

«فکر نمی‌کردم اختلاف سطحشون‌ملایم​ این‌قدر زیاد باشه. خیلی طول‌ووش—​ می‌کشه تا بتونه بهش برسه.»

او که با‌ملایم​ خودش زمزمه می‌کرد،‌همان​ به من نگاه کرد.

«یه لحظه صبر‌نوک​ کن. می‌رم چان رو‌نمایش​ یه جای دیگه بذارم.»

«برو. آها، راستی...»

با بی‌تفاوتی سرم را تکان دادم، و‌همان​ بعد انگار چیزی یادم آمده باشد، غلاف شمشیر‌خاطر​ را به آرامی از بالا به پایین چرخاندم.

دینگ!

این حرکت به سمت شمشیر افتاده دانموک چان هدف‌گیری شده‌چشم​ بود. وقتی غلاف به تیغه شمشیر برخورد کرد، شمشیر با‌تماشا​ زمزمه‌ای ملایم در هوا شناور شد. بعد، در همان لحظه—

ووش—

غلاف را با ظرافت چرخاندم‌هوا​ و شمشیر معلق در هوا‌ظرافت​ را با نوک آن گرفتم.

چشمان جونگ گاک از تعجب به خاطر‌لحظه—​ این نمایش حیرت‌انگیز مهارت که در یک‌خاطر​ چشم به هم زدن اتفاق افتاد، گشاد شد.

«عجب شمشیرزنی ظریفی.»

در حالی‌ووش—​ که او با‌نوک​ تحسین تماشا می‌کرد—

«اینم با خودت ببر.»

تلنگری به شمشیر زدم. شمشیر که با نیروی‌ووش—​ درونی آغشته شده بود، قوس بزرگی را طی‌حیرت‌انگیز​ کرد و دقیقاً در دستان جونگ گاک فرود آمد.

«ممنون.»

جونگ گاک شمشیر را بدون زحمت گرفت‌تعجب​ و قبل از اینکه به جلو قدم‌اتفاق​ بردارد، سرش را به نشانه تایید تکان داد.

تق.

قدمی سبک هوا را به هم زد. ابر غبار کم‌رنگی‌معلق​ پراکنده شد و در لحظه بعد، جونگ گاک ناپدید شد‌اتفاق​ و در کنار چون ایگه و دانموک لین دوباره ظاهر شد.

چون ایگه فریاد‌نوک​ زد: «وای! نزدیک‌خاطر​ بود زهره‌ترکم کنی!»

جونگ گاک به این واکنش بیش‌گرفتم​ از حد لبخند زد و دانموک‌چشم​ لین به سرعت به سمت او دوید.

«برادرم حالش خوبه؟»

چشمانش پر از نگرانی بود. با دیدن این صحنه، نگاه جونگ گاک کمی‌تعجب​ نرم شد. اگرچه او روابطش را با قبیله دانموک قطع کرده بود، اما‌حالی​ نگرانی‌اش نشان می‌داد که پیوندهای خونی عمیق‌تر از هر چیز دیگری در این دنیاست.

«حالش خوبه.»

«خدا رو شکر.»

در حالی‌برخورد​ که دانموک لین‌هوا​ نفس راحتی کشید—

«می‌تونی یه لحظه مراقبش باشی؟»

جونگ گاک به آرامی دانموک‌تعجب​ چان را پایین گذاشت و‌چشم​ او را به لین سپرد.

«نگران نباش.»

دانموک لین با دقت دانموک چان را خواباند و وضعیتش را بررسی کرد. در یک‌خاطر​ نگاه، به نظر نمی‌رسید مشکلی داشته باشد، اما وقتی برآمدگی روی فرق سرش را که‌می‌کرد—​ غلاف من به آن برخورد کرده بود لمس کرد، نتوانست جلوی خنده خشکش را بگیرد.

«می‌دونستم فقط به‌ملایم​ خاطر اینکه ارشده،‌همان​ بهش آسون نمی‌گیره...»

ورمش خیلی بزرگ بود. با‌تعجب​ چنین برآمدگی‌ای، او تا چند روز‌زدن​ از درد به خود خواهد پیچید.

«پس می‌سپارمش به تو.»

جونگ گاک که مطمئن شد دانموک لین از او‌ووش—​ مراقبت می‌کند، شمشیر دانموک چان را کنارش گذاشت و‌مهارت​ برگشت. او با پای چپش به جلو قدم برداشت.

قدم—قدم—

صدای قدم‌هایش به طور پیوسته‌تعجب​ طنین‌انداز می‌شد. با پشتی صاف، نگاهش‌زدن​ فقط روی من قفل شده بود.

شرط می‌بندم با خودش فکر می‌کرد که من خیلی جوانم. شاید تازه بیست‌زدن​ ساله. با اینکه چهره‌ای مغرور به خود گرفته بودم، اما صورتم هنوز جوان‌ببر​ بود، مثل بچه‌ای که لبریز از اعتماد به نفس بیش از حد است.

اما تمام‌برخورد​ بدن جونگ گاک‌هوا​ منقبض شده بود.

او تازه‌زمزمه‌ای​ شاهد همان یک‌شناور​ ضربه‌ی من بود.

آن قوس محو و‌گرفتم​ تقریباً غیرقابل‌رؤیت شمشیر که با‌مهارت​ سرعتی خارق‌العاده چرخانده شده بود.

«اون استادیه که‌ظرافت​ نمی‌تونم پیروزی در‌گرفتم​ برابرش رو تضمین کنم.»

سن اهمیتی نداشت. قدرت رزمی‌هوا​ و مهارت من از قبل‌ظرافت​ به قلمروی بالایی رسیده بود.

در نقطه‌ای،‌زمزمه‌ای​ قدم‌های جونگ‌هوا​ گاک متوقف شد.

فاصله بین او و من حدود چهار جانگ بود. فاصله‌چشم​ قابل‌توجهی بود، اما برای هر دوی ما، فاصله‌ای بود که‌تماشا​ می‌توانستیم در یک چشم به هم زدن آن را طی کنیم.

هیس—

سکوت سنگینی حاکم شد.

من که حالا چهره‌ای جدی به‌همان​ خود گرفته بودم، به جونگ گاک‌گرفتم​ که بدنش خشک شده بود خیره شدم.

«شروع کنیم؟»

«بیا شروع کنیم.»

هیس—

موهای سفید جونگ گاک به آرامی تکان خورد.‌ووش—​ سپس، از میان ابروهای برفی‌اش، چشمانش با نوری‌حیرت‌انگیز​ سرد و مورمورکننده درخشید که مثل سراب سوسو می‌زد.

چهره‌اش بی‌تفاوت بود. اما انرژی خالص‌خاطر​ و نیروی درونی که از بدنش‌اتفاق​ ساطع می‌شد، حرف‌های زیادی برای گفتن داشت.

«اون واقعاً شبح قاتله.»

نیت قتل به شکلی نامحسوس جریان داشت. با اینکه عمداً‌ظرافت​ آن را آزاد نمی‌کرد، اما آنقدر شدید بود که علف‌ها‌زدن​ و برگ‌های اطرافمان به سرعت شروع به پژمرده شدن کردند.

«برام جالبه بدونم چه‌هوا​ نوع هنر رزمی‌ای رو‌ووش—​ قراره بهم نشون بده.»

گوشه لبم کمی به سمت بالا رفت. مشتاقانه منتظرش بودم. شبح‌زدن​ قاتلِ یک فرقه ارتدوکس که چنین نیت قتل برنده‌ای را به‌اینم​ کار می‌گیرد—چه نوع هنر رزمی‌ای را قرار بود به نمایش بگذارد؟

«با در نظر گرفتن تعادل دنیای رزمی،‌تعجب​ باید بهت اجازه بدم حرکت اول رو تو‌افتاد​ بزنی، اما شک دارم بهش نیازی داشته باشی.»

صدای جونگ گاک‌زمزمه‌ای​ به آرامی از میان‌همان​ لب‌های نیمه‌بازش بیرون آمد.

«خب، این که درسته.»

با جواب من، جونگ گاک شمشیرش را بیرون‌حیرت‌انگیز​ کشید. تیغه‌ای که از غلاف کهنه روی کمرش‌شمشیرزنی​ بیرون کشیده شد، هاله‌ای برنده از خود ساطع می‌کرد.

فقط بودن در نزدیکی‌اش‌معلق​ این حس را می‌داد که‌نمایش​ می‌تواند آدم را تکه‌تکه کند.

یک هاله‌ی‌برخورد​ سرد و‌ملایم​ تیز مثل تیغ.

«تکنیک شمشیری که الان‌هوا​ بهت نشون می‌دم، شمشیر‌ووش—​ سقوط ستاره قبیله دانموک هست.»

شمشیر سقوط ستاره... یادم‌گرفتم​ آمد که یک بار از‌مهارت​ دانموک لین درباره‌اش شنیده بودم.

در حالی که سعی می‌کردم چیزهای بیشتری‌تعجب​ درباره تکنیکی که فقط به طور مبهم درباره‌اش‌افتاد​ شنیده بودم به یاد بیاورم، جونگ گاک پرسید:

«تو از‌برخورد​ چه تکنیک‌ملایم​ شمشیری استفاده می‌کنی؟»

«تکنیک شمشیر شکوفه آلو.»

«...که اینطور.»

جونگ گاک‌ووش—​ یک بار‌معلق​ سر تکان داد.

«پس من شروع می‌کنم.»

با این حرف،‌ملایم​ با پای چپش‌همان​ به جلو قدم برداشت.

در آن لحظه—

ووش—

هیکلش ناپدید شد.

«نکنه از‌زمزمه‌ای​ اولش یه‌هوا​ قاتل بوده؟»

سرم را کج کردم،‌گرفتم​ در حالی که حضور مخفیانه‌مهارت​ جونگ گاک را حس می‌کردم.

در همان لحظه، جونگ گاک از‌گرفتم​ قبل در فاصله یک جانگی من‌چشم​ بود و چشمانمان به هم گره خورد.

با وجود اینکه حمله مخفیانه‌اش لو رفته بود،‌لحظه—​ چشمان جونگ گاک هیچ تعجبی نشان نداد. انگار که‌حیرت‌انگیز​ انتظارش را داشت، به سرعت به مرحله بعدی رفت.

«چنین حملات مخفیانه و غافلگیرکننده‌ای‌شناور​ اصلاً به یک فرقه ارتدوکس‌معلق​ که ادعای انصاف داره، نمی‌خوره.»

آستین سفید جونگ گاک در هوا به اهتزاز درآمد‌مهارت​ و شمشیر برنده‌ای را نمایان کرد. چی شمشیر، مثل‌حالی​ دندان‌های نیش یک جانور وحشی، دور تیغه پیچیده بود.

موجی خشن به راه افتاد.

هرچه شمشیرش نزدیک‌تر می‌شد، به‌هوا​ نظر می‌رسید خود فضا در حال‌معلق​ فریاد کشیدن و پاره شدن است.

تندبادی با تاخیر‌ملایم​ از کنار جونگ‌همان​ گاک عبور کرد.

من که از میان موها و ابروهای‌نمایش​ سفید و معلق جونگ گاک، نگاهی اجمالی به‌عجب​ نور چشمانش انداخته بودم، غلافم را حرکت دادم.

«این‌طوری بیشتر خوشم میاد.»

دندان‌های سفید چون‌زمزمه‌ای​ هوی با پوزخندی‌شناور​ گستاخانه نمایان شد.

او ترجیح می‌داد به جای اینکه در یک مبارزه‌ظرافت​ تمرینی مسخره خودش را عقب بکشد، با تمام قوا‌چشم​ حمله کند، درست مثل یک نبرد واقعی مرگ و زندگی.

بذار ببینم‌معلق​ چی تو‌گرفتم​ چنته داری.

چون هوی‌ووش—​ غلاف را تا‌نوک​ سینه‌اش بالا آورد.

در آن لحظه، غلاف با ظرافت‌شناور​ حرکت کرد و مسیر شمشیری را‌نوک​ مانند جریان آب روان به نمایش گذاشت.

نرم و آرام.

سپس، در همان‌نوک​ لحظه‌ای که دو شمشیر‌نمایش​ با هم برخورد کردند—

جرینگ!

موج شوک‌برخورد​ قدرتمندی به تمام‌هوا​ جهات منفجر شد.

طوفان شدیدی به دنبال آن‌شناور​ به راه افتاد و شعاع‌معلق​ ده جانگی را در هم درید.

گرد و‌معلق​ غبار غلیظی همه‌جا‌تعجب​ به هوا برخاست.

قدرتش بدک‌ووش—​ نیست. نتونستم‌معلق​ کامل دفعش کنم.

در مرکز گرد و غبار، چون‌شناور​ هوی به غلاف لرزانش نگاه کرد و‌گرفتم​ نیروی درونی را به آن تزریق کرد.

بوم!

موج ضعیفی‌معلق​ از انرژی به‌تعجب​ بیرون ساطع شد.

او به تازگی با استفاده از‌گرفتم​ تکنیک انحراف شکوفه‌ها و پیوند شاخه‌ها، ضربه‌زدن​ شمشیر جونگ گاک را خنثی کرده بود.

«دفع کردن نیروی‌زمزمه‌ای​ سایه ستاره در حال‌همان​ سقوط... عجب تکنیک خارق‌العاده‌ایه.»

صدایی پر‌زمزمه‌ای​ از تحسین‌هوا​ طنین‌انداز شد.

سایه‌ای از میان گرد و‌تعجب​ غبار پدیدار شد و به‌چشم​ آرامی قدمی به جلو برداشت.

بوم!

تنها با یک‌زمزمه‌ای​ قدم، گرد و‌شناور​ غبار کاملاً پراکنده شد.

چون هوی در حالی که تماشا می‌کرد‌لحظه—​ باد گرد و غبار را با خود‌خاطر​ می‌برد، شمشیرش را به صورت مورب چرخاند.

شواش!

او در یک چشم به‌نوک​ هم زدن طوفان را شکافت‌حیرت‌انگیز​ و به جلو نگاه کرد.

در منظره‌ای واضح،‌زمزمه‌ای​ ردپای بزرگی را‌شناور​ روی زمین دید.

چشمان جونگ گاک که‌هوا​ آن رد را ایجاد‌ووش—​ کرده بود، کاملاً آرام بود.

چون هوی به حرف آمد:

«چیز خاصی نبود. فقط‌معلق​ انرژی رو با مچم جمع‌نمایش​ کردم و تکونش دادم بره.»

«به همین‌برخورد​ راحتی که‌ملایم​ میگی نیست.»

جونگ گاک‌زمزمه‌ای​ خنده خشکی‌هوا​ سر داد.

حتی او که به مهارت‌تعجب​ شمشیرزنی‌اش افتخار می‌کرد، نمی‌توانست چنین تکنیکی‌زدن​ را به این راحتی اجرا کند.

اما این‌ووش—​ مرد جوان که‌نوک​ روبرویش ایستاده بود...

فکر می‌کردم از من قوی‌تر‌هوا​ باشه، اما فاصله بینمون خیلی‌ظرافت​ بیشتر از چیزیه که تصور می‌کردم.

جونگ گاک لبخند‌ملایم​ را از روی‌همان​ صورتش پاک کرد.

همزمان، ردای‌معلق​ او به شدت‌تعجب​ به اهتزاز درآمد.

این کار باد نبود.

این تجلی نیروی‌زمزمه‌ای​ درونی از تکنیک درونی‌همان​ اراده ستاره تاریک بود.

«سعی کن‌زمزمه‌ای​ این یکی رو‌شناور​ هم دفاع کنی.»

چون هوی با احساس‌گرفتم​ تغییر هاله جونگ گاک، چنگش‌مهارت​ را روی غلاف محکم‌تر کرد.

بوم!

جونگ گاک با انفجار نیروی‌هوا​ درونی، در یک لحظه فاصله را‌معلق​ کم کرد و شمشیرش را چرخاند.

جرینگ!

جرقه‌ها به پرواز درآمدند.

و شعله‌های آبی‌ظرافت​ حتی وحشیانه‌تری در چشمان‌تعجب​ جونگ گاک زبانه کشید.

آیا این‌برخورد​ نیت قتل بود؟‌هوا​ یا روحیه مبارزه؟

شاید هم هر دو.

آن انرژی شدید از میان‌تعجب​ ابروهای سفیدش عبور کرد و‌چشم​ به سمت چون هوی شلیک شد.

نگاهی که‌ووش—​ هر کسی را‌نوک​ به لرزه درمی‌آورد.

اما—

اوه، چه نگاه وحشیانه‌ای.

چون هوی‌معلق​ داشت از این‌تعجب​ وضعیت لذت می‌برد.

«از اونجایی که تمام این مدت‌گرفتم​ من داشتم دفاع می‌کردم، چرا تو سعی‌زدن​ نمی‌کنی این یکی رو دفاع کنی، پیرمرد؟»

چون هوی فشار غلافی که با شمشیر جونگ‌لحظه—​ گاک درگیر بود را کم کرد و سپس‌نمایش​ با یک حرکت سریع، مچ دستش را چرخاند.

خششش—

یک قوس‌معلق​ تیز هوا‌گرفتم​ را شکافت.

مسیری که برای دنبال کردن با‌گرفتم​ چشم بیش از حد سریع بود،‌چشم​ رد شمشیری با تأخیر بر جای گذاشت.

«آرغ!»

جونگ گاک‌زمزمه‌ای​ ناله کوتاهی‌هوا​ سر داد.

او به سختی شمشیرش را چرخاند تا‌نمایش​ دفاع کند و با اخم به غلافی‌گشاد​ که در تیغه‌اش فرو رفته بود نگاه کرد.

در همان زمان،‌ظرافت​ شعله آبی چشمانش‌گرفتم​ بیشتر زبانه کشید.

نیت قتلی که ناخودآگاه‌ملایم​ احضار کرده بود، در‌لحظه—​ حال نشت کردن بود.

با دیدن این‌ملایم​ صحنه، لب‌های چون هوی‌لحظه—​ به پوزخندی کج شد.

آره، همینه.

شمشیر جونگ گاک دوباره چرخید و موج‌تعجب​ عظیمی از انرژی را آزاد کرد، و غلاف‌افتاد​ چون هوی در پاسخ به نرمی حرکت کرد.

حرکات شمشیر‌برخورد​ جونگ گاک تیز‌هوا​ و سریع بود.

و مخرب.

یک قوس آبی‌نوک​ از بالا به پایین‌نمایش​ شکافت، کوتاه اما قدرتمند.

بوم!

ضربه خطا رفته زمین‌ملایم​ را شکافت و با‌لحظه—​ غرش کرکننده‌ای منفجر شد.

صدا آن‌قدر بلند‌ملایم​ بود که گوش‌ها را‌لحظه—​ به زنگ زدن وامی‌داشت.

اما چون هوی که در مرکز‌خاطر​ ایستاده بود، با بی‌خیالی روی یک‌اتفاق​ سنگ در حال پرواز قدم گذاشت.

تق. تق.

او در هوا شناور شد.

چون هوی با نمایش تکنیک حرکتی مرموزی که می‌شد آن‌معلق​ را با راه رفتن روی هوا اشتباه گرفت، غلافش را‌اتفاق​ بالا برد و پشت سر جونگ گاک را هدف گرفت.

در آن لحظه—

جرینگ!

جونگ گاک که‌زمزمه‌ای​ برگشته بود، با‌شناور​ شمشیرش دفاع کرد.

اما او نتوانسته بود ضربه‌شناور​ را کاملاً جذب کند و پاهایش‌نوک​ سه چی در زمین فرو رفت.

جرینگ!

جونگ گاک‌ووش—​ بلافاصله غلاف‌معلق​ را پس زد.

سپس، با استخراج نیروی درونی‌هوا​ بیشتر، فرم‌های شمشیر ستاره در حال‌معلق​ سقوط را بدون مکث رها کرد.

چشمه ستاره در حال سقوط،‌شناور​ اولین دیدار ستاره در حال‌معلق​ سقوط، تک‌فکر ستاره در حال سقوط...

با ادامه یافتن فرم‌های‌گرفتم​ شمشیر ستاره در حال سقوط،‌مهارت​ چشمان چون هوی بیشتر درخشید.

اوه، پس این‌جوری‌ظرافت​ کار می‌کنه؟ هوم؟ اون‌تعجب​ قسمتش یکم ضعف داره.

فرم‌هایی که بدون هیچ‌گونه خودداری توسط استادی‌همان​ که به قلمرو رزمی آسمانی رسیده بود‌تعجب​ اجرا می‌شدند، از هر چیز دیگری جذاب‌تر بودند.

دلم می‌خواد‌زمزمه‌ای​ با تمام‌هوا​ قدرتش ببینمش.

چون هوی در حالی که از‌خاطر​ شمشیر چرخان جونگ گاک جاخالی می‌داد،‌اتفاق​ تیغه خودش را از غلاف بیرون کشید.

وقتی شمشیر نیلوفر سفید تیغه‌نوک​ سفید خالص خود را نمایان‌حیرت‌انگیز​ کرد، چشمان جونگ گاک سرد شد.

«بالاخره کشیدیش بیرون؟»

«تکنیکی که می‌خوام بزنم رو نمیشه‌همان​ فقط با یه غلاف اجرا کرد.‌گرفتم​ دفع کردنش به آسونی قبل نیست.»

چون هوی پوزخندی‌نوک​ زد و غلاف خالی‌نمایش​ را به کناری انداخت.

وقتی نیروی درونی را به‌نوک​ تیغه تزریق کرد، یک چی‌حیرت‌انگیز​ شمشیر شفاف روی آن سوسو زد.

سپس، یک نخ قرمز در‌هوا​ نوک آن ظاهر شد و به‌معلق​ شکل یک غنچه گل شکوفا شد.

یک شکوفه آلو.

«...شکوفه شمشیر!»

ابروهای جونگ گاک بالا پرید.

او در گذشته تکنیک‌های شمشیر شکوفه‌شناور​ آلو بی‌شماری دیده بود، اما هرگز چنین‌گرفتم​ شکوفه شمشیر زنده و شدیدی ندیده بود.

و بوش... خیلی غلیظه.

بینی‌اش چین خورد.

رایحه طاقت‌فرسای شکوفه‌های‌ظرافت​ آلو تقریباً تمرکزش‌گرفتم​ را متزلزل کرد.

هوووش—

در یک لحظه،‌ملایم​ شکوفه‌های آلو به‌همان​ طور کامل شکوفا شدند.

آن‌ها هوا را پر‌گرفتم​ کردند و جونگ گاک را‌مهارت​ بدون هیچ روزنه‌ای احاطه کردند.

«واقعاً شکوفه‌های آلوی زیبایی هستن.»

با وجود‌برخورد​ کلماتش، نگاهش به‌هوا​ شکوفه‌ها بی‌تفاوت بود.

«اگه فقط هدفشون من‌هوا​ نبودم، می‌تونستم ازشون لذت ببرم...‌ظرافت​ اما خب این توقع زیادیه.»

همان‌طور که با آرامش زمزمه‌تعجب​ می‌کرد، رگ‌های دستش برجسته شد‌چشم​ و شمشیرش زمزمه ضعیفی سر داد.

ووووونگ—

بدنش کمی به جلو‌ملایم​ متمایل شد و سپس‌لحظه—​ به بیرون شلیک شد.

شمشیرش که پر از شعله آبی‌همان​ بود، به پایین شکافت تا شکوفه‌های‌گرفتم​ آلوی شکوفا شده در هوا را ببرد.

مانند شهاب‌سنگی که از آسمان‌تعجب​ سقوط می‌کند، رد آبی بلندی‌چشم​ از خود به جای گذاشت.

واقعاً که‌ووش—​ ستاره در‌معلق​ حال سقوطه.

چون هوی‌برخورد​ به آرامی شمشیرش‌هوا​ را بالا آورد.

در آن لحظه، شکوفه‌های آلوی اطرافش‌همان​ به آرامی به اهتزاز درآمدند و‌گرفتم​ از شمشیر و اراده او پیروی کردند.

و از میان آن‌ها—

شواش—

شمشیر چون هوی تغییر کرد.

نوک آن که بی‌هدف به‌شناور​ هوا اشاره می‌کرد، به سمت‌معلق​ شهاب‌سنگ در حال سقوط حرکت کرد.

سپس، در لحظه‌ای که‌گرفتم​ شهاب‌سنگ و شکوفه‌های آلو‌حیرت‌انگیز​ با هم برخورد کردند—

بووووم!

صدایی شبیه به‌زمزمه‌ای​ شکافتن زمین و‌شناور​ آسمان فوران کرد.

ناولها | novelha.net