چپتر 753: چپتر 753
0در طول تاریخ، فرقههای بیراههکرد و غیرمتعارف بیشماری سر برآوردنداین و به زبالهدان تاریخ پیوستند.
فرقه سقوطکرده، کهآغاز روزگاری دنیا راتأثیر به لرزه درمیآورد.
فرقه خورشید و ماه، که پیش از شکلگیری ساختارتأثیر فعلی دنیای رزمی بر جناحهای غیرمتعارف تسلط داشت، اماعادی بعدها به دست اولین شیطان آسمانی با خاک یکسان شد.
و فرقه شیطان آسمانی.
در دشتهای مرکزی، جایی که مسیر به اصطلاح «صالح» محوراین همهچیز است، هر مذهبی که از ایدئولوژی آنها منحرف میشد،مطلقی همیشه به عنوان فرقه غیرمتعارف برچسب میخورد و طرد میشد.
فرقه سقوطکرده زمانی به یک فرقه غیرمتعارف تبدیل شد که در گذشته سعیشرورانهای کرد خاندان سلطنتی دشتهای مرکزی را تغییر دهد، و فرقه خورشید و ماههنرمندان به این دلیل غیرمتعارف خوانده شد که بر جناحهای غیرمتعارف زمان خود تسلط یافت.
و فرقه شیطان آسمانی غیرمتعارف شد، چون پیروانش شیفته وجودگذاشت مطلقی به نام شیطان آسمانی بودند، به دنبال قدرت اوجرأت رفتند و در مسیر سرکشی در برابر آسمانها قدم برداشتند.
اما فرقه خون،جرأت ماهیتی کاملاً متفاوتقویتر با همه آنها داشت.
آنها تجسم واقعی شرارت بودند.
دکترین اصلیشان پرستش خون بود.
جایی که باور داشتندتازه خونِ جاری ارزشمند استهنرهای و مرگ یک موهبت.
مذهبی که آموزش میداد این زندگیقویتر چیزی جز یک آزمایش نیست و زندگیگرفته واقعی تازه بعد از مرگ آغاز میشود.
و این دکترین بر هنرهای رزمی آنها تأثیر گذاشت واین طوری توسعه یافت که از طریق اعمال وحشتناک و شرورانهای کهنام یک آدم عادی حتی جرأت تصورش را هم نداشت، قویتر میشدند.
از استخراج انرژی بامیشود گرفتن جان هنرمندان رزمیطوری گرفته تا قربانی کردن انسانها.
این نتیجه مستقیمنیست پرستش خونریزی وآغاز مرگ توسط آنها بود.
و هنرهای رزمی رهبرتصورش فرقه خون، نقطه اوجاستخراج این دکترین کثیف بود.
سااااااه...
آسمان تاریکبعد شب بهمیشود رنگ سرخ درآمد.
این به خاطر نیت شمشیری بود که از مسیر شمشیر قلمروطوری شیطان جهنم آسمان خون ساطع میشد؛ یک هنر شمشیر عالی کهنداشت توسط شمشیر الهی آسمان خون در دستان یهو سو-وی-ریونگ خلق شده بود.
این بدونحتی شک انرژیتصورش خون بود.
بینهایت وسیع و چسبناک.
نور آبی و شفاف مهتاب ناپدید شدگذاشت و یک ماه تنها و آغشته بهآدم خون شروع به رنگآمیزی آسمان شب کرد.
این منظره، انگار که در خون چسبناکمیشود فرو رفته و بیرون کشیده شده باشد،اعمال اصلاً شبیه به صحنهای از دنیای فانی نبود.
چشمان چون هوی، که شاهد این مسیرمیشدند شمشیر شرورانه و آغشته به ارادهای برای غرقکردن کردن دنیا در خون بود نیز سرخ شد.
«شمشیر الهی آسمانگذشته خون. قلمرو شیطانخاندان جهنم آسمان خون.»
انرژی هنر الهی حاکم شکوفه آلو، که در لحظهای شکوفا شده بود، در نقطهآدم طب سوزنی جینگمینگ در گوشه داخلی چشمانش و نقطه طب سوزنی تونگزیلیائو در قسمت بیرونیکردن جمع شد و به او کمک کرد تا کل این روند را به وضوح ببیند.
از لحظهای که شمشیر الهی آسمان خونمیشود به پرواز درآمد و در دست راستاعمال او جای گرفت، تا همین ضربه فعلی.
هوشیاری اوحتی در همانتصورش زمان شتاب گرفت.
کییییینگ...
زنگ عجیبی در سرش طنیناندازهنرهای شد و در لحظه بعد،طریق پای راست چون هوی بالا رفت.
حرکتی که بانیست سرعت یک پرتوآغاز نور انجام شد.
حتی قبل از اینکه لبه شلوارشقویتر با این حرکت تکان بخورد، چونهنرمندان هوی پایش را محکم به زمین کوبید.
با غرش مهیبی،گذشته ترکی در هوایخاندان خالی ظاهر شد.
شکافهای مات، مانندآغاز تار عنکبوت، درتأثیر همه جهات شکل گرفتند.
و سپس.
کراااااااک...
یک نیروی انفجاری ماورایی از کف پای چون هوی که روی هواخوانده قدم گذاشته بود، از نقطه طب سوزنی یونگچئون فوران کرد و بلافاصله،قدرت یک میدان نیروی عظیم ایجاد شد که محیط اطراف را در هم کوبید.
این همان لحظهای بود کههنرهای یک تکنیک حرکتی به یکطریق هنر الهی تبدیل شده بود.
در نهایت، میدان نیروی قدمهای سلطه شیطان آسمانی، که بدونگذاشت هیچ هشداری برخاسته بود، با مسیر شمشیر قلمرو شیطان جهنم آسمانتصورش خون که نیت شمشیر وحشتناکی از خود ساطع میکرد، برخورد کرد.
...!
برای یک لحظه، با انفجاری کهخاندان بسیار فراتر از حد تحمل گوشهاخوانده بود، محیط اطراف دچار اعوجاج شد.
نقطه برخوردبعد به یک فضایهنرهای خالی تبدیل شد.
در همان زمان،نیست منظره آسمان شب بهمیشود طرز عجیبی تغییر کرد.
دنیا بهحتی دو نیمتصورش تقسیم شد.
با محوریت جایی که یهو سو-وی-ریونگ قرار داشت، یک قلمرو شمشیر سرخ، انگار که با خونچون رنگآمیزی شده باشد، به شکلی چسبناک به پایین جریان یافت و مستقر شد، در حالی کهماهیتی در سمت مقابل، میدان نیروی شفاف ایجاد شده توسط چون هوی در حال تحریف محیط اطراف بود.
هر کدام قلمروییآغاز بود که توسط یکیگذاشت از آنها کنترل میشد.
در آنجا، آن دوتازه بدون اینکه حتی یک قدمتأثیر حرکت کنند، در هوا ایستادند.
در عوض،حتی حالت ایستادنشانتصورش تغییر کرده بود.
چون هوی، که با غرور و تحکم به پایین نگاه میکرد، چانهاش را کمی بالایافت آورد تا به بالا نگاه کند، در حالی که یهو سو-وی-ریونگ در مقابلش، شمشیرش رابرداشتند در نیمه راه متوقف کرده بود و نمیتوانست آن را به طور کامل تاب دهد.
لحظهای که نگاههایشان درمیشود میان این دو قلمروطوری با هم تلاقی کرد.
کووااااانگ...!
موج شوک عظیمی آنهاتصورش را فرا گرفت و موهایشانانرژی به سمت بالا پرتاب شد.
با اینتبدیل حال، چشمانشانسعی ثابت ماند.
نگاههایشان با شدتیآغاز نافذ روی یکدیگرتأثیر قفل شده بود.
ناگهان.
[برخلاف اون دوتای قبلی، به نظرقویتر میرسه تو هنر الهی شیطان خونینهنرمندان جهنم رو درست و حسابی یاد گرفتی.]
صدای چونتبدیل هوی پایینسعی و بم بود.
این صدا قانون زمانمیشود را نادیده گرفت و درتوسعه ذهن یهو سو-وی-ریونگ نفوذ کرد.
این یک انتقال صدایتازه تلپاتیک بود که منطقهنرهای را به چالش میکشید.
[عجیبه که با داشتنتصورش همچین انرژی خون غلیظی،استخراج هنوز عقلت سر جاشه.]
انگار که در پاسخ، یهو سو-وی-ریونگ شمشیر الهی آسمان خوناین را که توسط میدان نیروی قدمهای سلطه شیطان آسمانی مسدودمطلقی شده بود، کمی به پهلو چرخاند و لبهایش را تکان داد.
[غیرممکنه که انرژی خونِ صرفهنرهای بتونه بر این بدن مسلط بشه.اعمال انرژی خون از روح سرچشمه میگیره.]
این هم یک انتقالتازه صدای تلپاتیک بود کههنرهای منطق را نقض میکرد.
بلافاصله پس از آن، یهونداشت سو-وی-ریونگ شمشیر الهی آسمان خونگرفتن را به صورت مورب تکان داد.
ججئونگ!
یک نیروی انفجاری عظیممیشود همراه با حرکت سبکطوری دست او فوران کرد.
با دیدن ایننیست صحنه، چشمان چونآغاز هوی عمیقتر شد.
چیزی که یهو سو-وی-ریونگ بهنداشت تازگی دفع کرده بود، نیرویگرفتن قدمهای سلطه شیطان آسمانی بود.
«بدک نیست.»
نگاه چونبعد هوی ناگهانمیشود تغییر کرد.
راستش را بخواهید، او تابعد قبل از این به حریفی کهطوری در مقابلش بود اهمیت چندانی نمیداد.
اما بعد از ردتصورش و بدل کردن تنها یکانرژی حرکت، این موضوع تغییر کرد.
روحیه مبارزهطلبیاشتبدیل شروع بهسعی جوشیدن کرد.
«اگه کسی باشه که بتونه هنرتأثیر الهی شیطان خونین جهنم رو بدونوحشتناک از دست دادن عقلش درست اجرا کنه...»
درست در لحظهاینیست که گوشه لبش کمیمیشود به سمت بالا رفت.
هوک...
درست قبل از اینکه انفجار کاملاًخاندان محو شود، یهو سو-وی-ریونگ شمشیر الهی آسمانزمان خون را به سمت بالا تاب داد.
یک زنجیره ازآغاز ضربات که بهتأثیر شکلی طبیعی جریان داشت.
موجی چسبناک درنیست امتداد مسیر ضربهآغاز شمشیر بعدی جریان یافت.
جو به لرزه درآمده و یکقویتر قلمرو شمشیر خونمانند در امتداد مسیرهنرمندان شمشیر به محیط اطراف تجاوز کرد.
یک تکنیک مخفیگذشته الهی، قلمرو شیطانخاندان جهنم آسمان خون.
فرم اولبعد شستشوی خون،میشود بازگشت به چشمه.
ججئوک!
برای یک لحظه، موج چسبناک ضربه شمشیر با صدای له شدنیجان از میان نیمتنه چون هوی عبور کرد، سپس فرم دو نیمنقطه شده چون هوی انگار که در یک رویا باشد، ناپدید شد.
یک تصویرتبدیل پسزمینه که پراکندهکرد و محو شد.
این نهایتبعد تکنیک جایگزینیمیشود توهم بود.
همزمان، یهوآزمایش سو-وی-ریونگ سرشتازه را کج کرد.
در آن لحظه،جرأت یک نور شمشیر خیرهکنندهمیشدند از کنار بینیاش گذشت.
این نورتبدیل حامل رایحه نافذکرد شکوفههای آلو بود.
بلافاصله پس از آن، شکوفههای آلوی بیموقع،گذاشت نور مهتاب را منعکس کرده و انگارآدم که در حال رقصیدن باشند، فرو ریختند.
شمشیر هفتگانهآزمایش شکوفه آلو،تازه فرم دوم.
رقص رایحهای کهجرأت آسمان و زمینقویتر را پر میکند.
ججئونگ! کااانگ!
صداهای تیزیبعد به طورمیشود مداوم فوران میکردند.
در مقطعی، یک هاله محافظ واضحآغاز از خون به طور محافظتکنندهای دورتوسعه تمام بدن او پیچیده شده بود.
تکنیک مخفیحتی فرقه خون،تصورش دیوار تور خون.
در آن لحظه که شکوفههای شمشیر به دیوار توردهد خون برخورد کرده و منفجر شدند، یک پسزنی فوقالعادهشیفته به شکل یک دایره مات در اطراف پخش شد.
نیروی مکشی که بهمیشود نظر میرسید آسمان شبطوری را به سمت خود میکشد.
نور ستارگان و مهتابتازه که به زیبایی میدرخشیدند،هنرهای با محوریت او بلعیده شدند.
صحنهای که انگارجرأت دنیا در حال پیچمیشدند و تاب خوردن بود.
ناگهان، دیوار تور خون که اوخاندان را در بر گرفته بود، انرژیخوانده چسبناک و خونمانندی را پخش کرد.
در لحظهبعد بعد، بدنمیشود او ناپدید شد.
نه، درآزمایش حالی که هجومبعد میآورد، سوسو زد.
یک تکنیکحتی حرکتی که یادآورنداشت جایگزینی توهم بود.
او به سمت چون هوی هجوم بردهسلطنتی بود و با یک تکنیک لگد کهخود حامل نیروی وحشتناکی بود، به هوا ضربه زد.
سرعت او به قدری زیادهنرهای بود که اغراق نبود اگر آناعمال را سریعترین در زیر آسمان بنامیم.
فاصله بین آنها طوری کم شدآغاز که انگار فضا فشرده شده بودتوسعه و شمشیر الهی آسمان خون سوسو زد.
کووااااانگ!
صدای وحشیانه شکافته شدن هواکرد از سینه چون هوی فوران کرددلیل و جرقههای تیزی به پرواز درآمدند.
ماه شکوفهای که او در لحظهایتأثیر بالا آورده بود، ضربه شمشیر حریف راشرورانهای مسدود کرد و تندبادی به وجود آورد.
ججئونگ!
سپس، دست چپجرأت چون هوی به دیوارمیشدند تور خون ضربه زد.
پنج غنچهتبدیل گل به طورکرد گستردهای شکوفا شدند.
دست شکوفه آلو به طورهنرهای لحظهای دیوار تور خون چسبناک رااعمال خرد کرد، اما بلافاصله ترمیم شد.
اما شاید هنوزنیست به طور کاملآغاز شکوفا نشده بود.
توک، ساراراک...
روبانی که موهای سیاه و براقخاندان او را در یک جا بستهخوانده بود پاره شد و موهایش باز شدند.
با این حال، انگار که ضربه مهمی نبودهطوری باشد، ردای بیرنگ یهو سو-وی-ریونگ تکان خورد وحتی شمشیر الهی آسمان خون به بیرون پرتاب شد.
نوک شمشیر آغشتهنیست به انرژی خون،آغاز بسیار تیز بود.
«کُندی.»
چون هوی تنها با کج کردنخاندان سرش به پهلو از حمله جاخالیخوانده داد و پای چپش را تاب داد.
لگد قطعکننده، آغشته بهمیشود نیروی درونی، جوِ درطوری حال اعوجاج را شکافت.
کوونگ!
صدای برخورد سنگینی طنینانداز شدنداشت و دیوار تور خون مستحکمگرفتن بار دیگر عمیقاً فرو رفت.
یک ضربه معنادارگذشته با موفقیت بهخاندان هدف خورده بود.
اما یهو سو-وی-ریونگ هیچمیشود اهمیتی به آن نداد وتوسعه تیغه دستش را تاب داد.
یک ضربه رو به بالابعد که به نظر میرسید میخواهدگذاشت پای چون هوی را قطع کند.
نور ستاره تحریف شده در آسمان شب به نظر میرسید کهجان در حال نزول است، در حالی که هالهای تیز روی تیغهنقطه دست او شکل گرفت و ساق پای چون هوی را لمس کرد.
توکوااانگ!
قطعات هالهبعد محافظ در همههنرهای جهات منفجر شدند.
در میان امواج شوک پیدرپی،بعد چون هوی بدن لرزانش راگذاشت ثابت کرد و به حرف آمد.
«حتی دست فولادین خونین نور ستاره؟ اون باید هنر رزمی محافظجان فرقه خون باشه. نکنه فقط هنرهای رهبر فرقه رو یاد نگرفتینقطه و تمام تکنیکهای مخفی فرقه خون رو هم به کمال رسوندی؟»
«اشتباه میکنی.»
«چی؟»
«این بدن،آزمایش خودِ فرقهتازه خون فعلیه.»
با پاسخحتی فوریاش، شمشیرشتصورش را کشید.
بار دیگر، فرمگذشته اول شستشوی خون، بازگشتسلطنتی به چشمه، آشکار شد.
هاله محافظ انرژی خون، غلیظتر ازتأثیر قبل، مانند یک ستاره دنبالهدار سقوطوحشتناک کرد و گونه چون هوی را خراشید.
پاات...
خون ازحتی نوک نرمه گوشنداشت او فواره زد.
یک قطره خون بسیار ناچیز،کرد اما همین هم نتیجهای فراتراین از انتظارات چون هوی بود.
«تو یه چشمآغاز به هم زدنتأثیر فاصلهمون رو پر کرد.»
نگاه چونآزمایش هوی رویتازه او چرخید.
دقیقتر بگویم، بهجرأت شمشیری که درقویتر دست داشت خیره شد.
سلاح الهیتبدیل فرقه خون، شمشیرکرد الهی آسمان خون.
تیغهای که تا همین چند لحظه پیشگذاشت به انرژی خون غلیظش میبالید، حالا با گذشتعادی زمان هالهای حتی متراکمتر از خود ساطع میکرد.
همین نیت شمشیر بود کهبعد باعث شد او از فاصلهایگذاشت که پیشبینی کرده بود منحرف شود.
«فراموش کرده بودم.»
در مواجهه با نیت شمشیری که آنقدر بیگانهتغییر بود که بیشتر شبیه به یک قدرت ماوراییچون به نظر میرسید، نگاه چون هوی پایین آمد.
مه سرخ و کمرنگی بر فراز زمینیگذاشت که به دریایی از اجساد و خونآدم تبدیل شده بود، در حال شکلگیری بود.
مهی خونین کهنیست از خود خونآغاز ساخته شده بود.
و حالا آن مه خونیننداشت داشت به درون تیغه شمشیرگرفتن الهی آسمان خون مکیده میشد.
بیصدا، اما به شدت سریع.
«اینجا باید بهترینآغاز جا برای اونتأثیر شمشیر لعنتی باشه.»
برای فرقه خون که خون راآغاز میپرستند و مرگ را ستایش میکنند،توسعه این مکان باید مثل بهشت موعود باشد.
چون هوی شروع به شکل دادن شمشیرمیشدند هفتگانه شکوفه آلو، فرم سوم، رقص رعدقربانی سایه آلو کرد و به حرف آمد:
«این وضعیتتبدیل رو همسعی پیشبینی کرده بودی؟»
«منظورت چیه؟»
«این زمینآزمایش و اینتازه قتلگاه رو میگم.»
«این یکیحتی از اتفاقاتتصورش پیشبینینشده بود.»
«پس شانس آوردی.»
با نور خیرهکننده شمشیر، ماه شکوفه سوسوزن از میانتوسعه یک شکاف لحظهای عبور کرد، دیوار تور خون که ازنداشت او محافظت میکرد را شکافت و از آن رد شد.
چوااااک—
خون از شانهاش شکوفا شد.
اما انگار که هیچ دردی حسخاندان نمیکرد، در واکنش به این ضربه،خوانده شمشیر الهی آسمان خون را تاب داد.
انرژی خون وآغاز انرژی شرورانهای ازتأثیر آن فوران میکرد.
کانگ!
چون هوی کف دست چپش را بالا آورداستخراج تا به تیغهای که به سمتش میآمد ضربهانسانها بزند و سپس دوباره ماه شکوفه را تاب داد.
زنجیرهای از ضرباتگذشته که تنها درخاندان یک نفس اجرا شدند.
یهو سو-وی-ریونگ جاخالی نداد.
درست مثل چون هوی، او همآغاز کف دست چپش را به سمت ماهطریق شکوفه که هوا را میشکافت دراز کرد.
هوااااک—
انرژی خونتبدیل در کف دستشکرد خروشید و چرخید.
بهزودی، نیروی درگیرکنندهآغاز و ترسناکی درتأثیر کف دستش شکل گرفت.
هوییییک—
مسیر شمشیرحتی ماه شکوفهتصورش کمی منحرف شد.
پسلرزههای تأخیری این نیروی درگیرکنندهکرد به صورت عمودی سقوط کرداین و زمین زیر پایشان را پوشاند.
کواااانگ!
فوارههایی از خوننیست و گوشت بهآغاز هوا پرتاب شد.
همزمان، غرش عظیمی در سراسر آن حوالی طنینانداز شدانرژی که مرکزش گودالی بود که آنقدر عمیق کنده شدهمستقیم بود که انگار شهابسنگی به آنجا برخورد کرده است.
حتی در میانگذشته این هرجومرج، حرکاتخاندان این دو متوقف نشد.
بلکه، سرعتشانبعد را بیشترمیشود هم کردند.
کواااانگ! جئونگ!
دو شبححتی در هواتصورش سوسو زدند.
نور خیرهکننده شمشیر و نمایش گهگاهخاندان مشتها و لگدها، آسمان شب راخوانده در هم کوبید و خرد کرد.
صحنهای کهبعد انگار دنیا درهنرهای حال فروپاشی بود.
«……!»
هر بار کهجرأت نبردشان ادامه مییافت ومیشدند غرشی به پا میشد.
حرکات بازماندگان آرایش درخشش بیشمار آسمان خونسلطنتی و اساتید اتحاد رزمی که در همانخود نزدیکی درگیر نبردی خونین بودند، دچار تزلزل میشد.
حیرت دربعد چشمانشان رخنهمیشود کرده بود.
نبرد دوآزمایش موجود مطلق،تازه همچون خدایان.
به عنوان رزمیکارانی که قدمنداشت در دنیای رزمی گذاشته بودند، اینجان منظرهای بود که نمیتوانستند مجذوبش نشوند.
سپس، در یک لحظه خاص.
سوک—
چون هوی که مچ دست یهوآغاز سو-وی-ریونگ را پیچانده و به سمتی پرتابطریق کرده بود، نگاهش را به بالا دوخت.
ساااااه—
شمشیر الهی آسمان خون که درخششخاندان سرخ و چسبناکی از خود ساطعخوانده میکرد، مثل یک آدم مست تلوتلو خورد.
دهها مسیربعد شمشیر ازمیشود هم شکافته شدند.
برای یک لحظه، آستین یهو سو-وی-ریونگ کهمیشود موجی از انرژی چسبناک ایجاد میکرد، مثلاعمال یک سراب سوسو زد و سپس پراکنده شد.
درست زمانی که به نظر میرسید ماهمیشدند تنهای آغشته به خون که پشت سرشقربانی پنهان شده بود دوباره نمایان شده است.
نور ستارگانتبدیل سرخ از آسمانکرد شب باریدن گرفت.
یک تکنیک مخفیآغاز الهی، قلمرو شیطانتأثیر جهنم آسمان خون.
فرم چهارمآزمایش شستشوی خون،تازه خون کامل.
سوائهاِک—!
فرود صدها مسیر شمشیر تقسیمشده.
انرژی خون منحصربهفرد فرقه خون باتأثیر هوا ترکیب شد، حواس را دروحشتناک هم پیچید و دید را تاریک کرد.
هنر رزمی مسیر بدعتگذار حقیقی.
قلمرو شیطان جهنم آسمان خون.
تکنیک شمشیری که دقیقاً برازنده نامش بودسلطنتی و محیط اطراف را به جهنمی پر ازیافت خون تبدیل میکرد، پس از مدتها بازگشته بود.
«……»
گوشههای لبآزمایش چون هوی بهبعد آرامی پایین آمد.
[هیچچیز تغییر نکرده، نه؟]
انتقال صدای بیتفاوتگذشته او مثل صاعقهخاندان به گوش رسید.
چشمان چون هوی که تا پیش ازگذاشت این پر از روحیه جنگندگی بود، حالاآدم پر از کسالت و بیتفاوتی شده بود.
هوااااک—
با دیدن ضربه شمشیری که با بوی غلیظ وانرژی هجومی خون همراه بود، چون هوی ماه شکوفه رامستقیم محکم در دست گرفت و گردش بزرگ را اجرا کرد.
او تنفسش را کنترل کرد تاخاندان انرژیای که برای رسیدن به اینجاخوانده مصرف کرده بود را بازیابی کند.
هوااااک—
نقطه طب سوزنی تاج کاملاً باز شدمیشود و همزمان، سه دانتیان با هم متحداعمال شدند و انرژیاش را به گردش درآوردند.
انرژی خون و انرژیتصورش شرورانهای که منطقه رااستخراج در بر گرفته بود.
با نفس چون هویسعی ترکیب شدند و بهتغییر صورت خالص فیلتر میشدند.
این به خاطر این بود که هنرگذاشت الهی حاکم شکوفه آلو که به دنبال سرچشمهعادی است، بین مرگ و زندگی تفاوتی قائل نمیشود.
انرژی درآزمایش نوک انگشتانشتازه کاملاً پر شد.
بلافاصله پس از آن، چون هویقویتر یک حرکت شمشیر را در ذهنشهنرمندان یادآوری کرد و صدایش را انتقال داد:
[همونطور که انتظارگذشته میرفت، فرقه خون فقطسلطنتی در همین حد بود.]
زمزمهای پر از تمسخر.
همزمان، شبح چون هوی طوری پراکندهآغاز شد که انگار توسط آسمان شبِتوسعه آغشته به خون بلعیده شده است.
چون هوی که بدون بر جایقویتر گذاشتن حتی یک رایحه ماندگار ناپدیدهنرمندان شده بود، حالا جلوی او ایستاده بود.
جایگزینی توهمتبدیل نهایی، درستسعی مثل یک رؤیا.
چون هوی که پس از به نمایشگذاشت گذاشتن یک تکنیک حرکتی متعالی مقابل اوآدم ایستاده بود، ماه شکوفه را بالا برد.
و سپس، یکنیست خط از نورآغاز سرخ کشیده شد.
شمشیر هفتگانهحتی شکوفه آلو،تصورش فرم هفتم.
رایحه ابدی در سراسر جهان.
در زیر آسمانآغاز پرستاره و تحریفشده،تأثیر یک روح الهی برخاست.
ضربه شمشیر که بدون هیچ هشداری کشیدهمیشود شده بود، دنیا را از آسمان تااعمال زمین شکافت و سکوت را به ارمغان آورد.
هوووونگ—
به دنبال مسیر شمشیری که باخاندان درخشش مایل به سرخ میدرخشید، هوایخوانده خالی با تأخیر به لرزه درآمد.
اتمسفر یکبعد قدم دیرتر واکنشهنرهای نشان داده بود.
و سپس.
هوااااک!
صدها شکوفه آلو به درخشانیکرد شکوفا شدند و محیط اطرافاین را به رنگ سرخ درآوردند.
این اتفاق درآغاز یک چشم بهتأثیر هم زدن رخ داد.
بلافاصله پس از آن.
سااااااه—
مسیر شمشیر که محیط اطراف را بهسلطنتی درون خود میکشید، نوری که جذب کرده بودیافت را آزاد کرد و باعث یک انفجار شد.
مجموعهای از انفجارهای کرکننده.
زمینی که پر از دریای اجساد و خونهنرهای بود، زیر و رو شد و طوفانی شبیهشرورانهای به یک موج جزر و مدی ایجاد کرد.
پس از گذشت لحظهای کوتاه.
هووووونگ—
با فروکش کردن طوفان، میشد یهو سو-وی-ریونگ را دیدتوسعه که روی زمینی که پر از رد شمشیر بود ایستادهنداشت است، در حالی که بدنش پوشیده از زخمهای شمشیر بود.
ظاهرش وحشتناک بود.
رداهای بیرنگ و در حال اهتزازش تکهتکه شدهاستخراج بودند و تعداد زخمهای شمشیری که از میان آنهانتیجه دیده میشد از چند ده تا هم فراتر میرفت.
«…این رو تحمل کردی؟»
چون هویبعد چهرهای غافلگیرشدهمیشود به خود گرفت.
حس بریدن کاملاً واضح بود.
اما او، نه تنها نیفتادهنداشت بود، بلکه صاف ایستاده بودگرفتن و به او نگاه میکرد.
«جونسختی.»
او این را درمیشود حالی گفت که ماه شکوفهتوسعه را در دستش تکان داد.
چوااااک—
در حالی که خون او کهقویتر روی تیغه جمع شده بود، در هواگرفته پراکنده شد و قطرهقطره روی زمین ریخت.
«این اولین باره. اینکه روی بدن من که نزولدهد خدای خون رو به کمال رسونده زخم بندازی… واقعاًشیفته برازنده دشمن خونیای هستی که ثبتکننده آسمانی رو کشت.»
یهو سو-وی-ریونگ درآغاز حالی که غرق درگذاشت خون بود زمزمه کرد.
صدایش ضعیف بود اماتازه به شکلی چسبناک گوشهنرهای چون هوی را قلقلک داد.
همزمان، چشمانحتی چون هویتصورش باریک شد.
«این یکی رو باش.»
نیت یهو سو-وی-ریونگ غیرعادی بود.
او به وضوح حس کرده بود که وقتی نوک شمشیرش اوطوری را خراشید، تنفسش بیثبات شد، با این حال نگاهی که ازنداشت میان موهای آغشته به خونش دیده میشد، به شدت تیز بود.
در واقع،حتی حتی از قبلنداشت هم تیزتر بود.
«چیزی قایم کردی؟»
قبل ازبعد اینکه حتیمیشود سؤالش تمام شود.
پووک!
یهو سو-وی-ریونگ شمشیر الهی آسمان خونقویتر را که در دست داشت، درهنرمندان زمین آغشته به خون فرو کرد.
در همان لحظه.
وووونگ—
چون هویآزمایش لرزشی را ازبعد پهلویش حس کرد.
آن شمشیر شیطانی بود.
شمشیر شیطانی که تا وقتی درخاندان غلافش گیر افتاده بود کاری ازخوانده دستش برنمیآمد، ناگهان به شدت فریاد کشید.
انگار کهبعد التماس میکردمیشود بیرون کشیده شود.
زمانی بود که نگاهتازه چون هوی به سمتهنرهای شمشیر شیطانی پایین آمد.
«بیاین.»
با کلمات غیرمنتظره او.
«ارباب.»
«سرورم.»
شالاپ— شلوپ—
سانگآه و چئول-هون جلوی یهوکرد سو-وی-ریونگ ظاهر شدند و دراین برابرش سر تعظیم فرود آوردند.
در پاسخ،بعد یهو سو-وی-ریونگ دستشهنرهای را دراز کرد.
«تغذیه من بشین.»
برای یک لحظه، بدنهایشان درنداشت هوا شناور شد و سپسگرفتن گردنهایشان در چنگال او گرفتار شد.
با این کار،گذشته آنها دهانشان را باسلطنتی چهرههایی خلسهآور باز کردند.
«فرمان شما رو اطاعت میکنیم.»
«هرچی شما امر کنین.»
مردمکهای یهو سو-وی-ریونگ گشادتر شد.
اندکی بعد، با چشمانی که انگار هرسلطنتی لحظه ممکن بود اشک خون بریزند، بهخود آن دو که در چنگالش بودند خیره شد.
«خون باارزشتون رو میگیرم.»
در آن لحظه، چون هویبعد نگاهش را از شمشیر شیطانی گرفتطوری و به یهو سو-وی-ریونگ نگاه کرد.
چیز به شدت عجیبیتصورش داشت ذهنش، یعنی دانتیاناستخراج بالاییاش را تحریک میکرد.
درست همان موقع.
هواااااااک!
سانگآه و چئول-هون کهتازه در دستان یهو سو-وی-ریونگ گرفتارتأثیر بودند، نحیف و پژمرده شدند.
از طرف دیگر، زخمهایتصورش سراسر بدن یهو سو-وی-ریونگ بهانرژی سرعت شروع به التیام کرد.
نه، فراترتبدیل از اینسعی حرفها بود.
مقدار بینظیری از انرژی خون از تمام بدن یهو سو-وی-ریونگ سرریز شدوحشتناک و سپس حتی انرژی خونی که توسط شمشیر الهی آسمان خون جذبگرفتن شده بود، بدون اینکه حتی یک قطرهاش هدر برود، به او منتقل شد.
این منظرهایآزمایش بینهایت عجیبتازه و غریب بود.
«این دیگه چه کوفتیه؟»
با دیدن اینگذشته صحنه، ابروهای چون هویسلطنتی در هم گره خورد.
این پدیده دقیقاً مشابه یک هنر بزرگ بودطوری که در کتیبه شیطان آسمانی توصیف شده بود؛ یکجرأت کتابچه مخفی پر از جادوهای عجیب و هنرهای بزرگ.
دقیقاً مشابه بدترین هنر بزرگ تاریخ،آغاز که سرزندگی و انرژی درونی زندگانتوسعه را میدزدد تا قدرت جمع کند!
«هنر بزرگ مکنده ستاره…؟»
برای یک لحظه.
ساااااه—
رنگ سرخی موهای پرکلاغی وبعد رداهای بیرنگ یهو سو-وی-ریونگ راگذاشت لکهدار کرد و پخش شد.
انگار کهحتی خون روی آنهانداشت مالیده شده بود.
آنقدر تیره بود کهسعی به نظر میرسید هرتغییر لحظه ممکن است چکه کند.
چهرهاش که در انرژی خونهنرهای پیچیده شده بود، به شکلیطریق عجیب شروع به تغییر شکل کرد.
و در نهایت.
سیییک—
لبخندی سفید روی لبانش شکل گرفت و ازتغییر میان آنها، خندهای دیوانهوار که نظیرش هرگز درچون دنیا شنیده نشده بود، شروع به فوران کرد.