چپتر 527: چپتر 527
0زمان همچون تیری رهاشده میگذشت.
گرمای سوزان خورشید فروکش کردهحقیقت بود و درختان پراکنده فرقهشیطان هوآشان کمکم رنگ عوض میکردند.
این دقیقاًاون همان تصویرمرده رسیدن پاییز بود.
و وضعیت این دنیای لعنتی،بزرگ حتی سریعتر از این زمانِبدتر گذرا در حال تغییر بود.
پیدا شدن سر و کله امپراتور شرور و پادشاه حاکمجهان واکنشهای ضد و نقیضی به همراه داشت؛ بالاخره آنها اساتیداول یک دورانِ گذشته بودند، اما خب، این دیگر خبر جدیدی نبود.
چیزی که تازگی داشت، فاش شدن این حقیقت بود که آن پسماندههایی که به فرقه هوآشان حملهوجود کرده بودند، در واقع اعضای فرقه شیطان آسمانی بودند. دنیای هنرهای رزمی که همینطوری هم از تحرکاتگفتی فرقه شیطانی و وجود جامعه نه آسمان در هرجومرج بود، حالا در یک آشوب تمامعیار غرق شده بود.
اما حتی این هم درغوغای برابر خبری که بعدش پخش شد،میشد مثل یک قطره در اقیانوس بود.
«چی... الان چی گفتی؟ استاد شمشیرچون سیم اوی... جاسوس جامعه نه آسمانیارو بوده؟ اصلاً با عقل جور درمیاد؟!»
«خودمم باورش برام سخته.بدتر ولی این اطلاعاتیه که مستقیماًعظیمی توسط اتحادیه گدایان تایید شده!»
«چه چرت و پرتی!»
«استاد شمشیر سیمیارو اوی... قهرمان بزرگعظیمی جو چون-گئوک، یه جاسوسه؟!»
«تازه بدترچرت از اون،قهرمان یارو مرده!»
غوغای عظیمیجاسوسه در جهان بهاون پا شده بود.
با اینکه این شایعه با ضمانتپسماندههایی اتحادیه گدایان پخش میشد، بیشتر کسانیهنرهای که آن را میشنیدند، بیاساس میدانستند.
استاد شمشیراون سیم اوی،مرده جو چون-گئوک.
شمشیر اولچرت جناح ارتدکس، قهرمانبزرگ اول جناح ارتدکس.
یک چهره افسانهای که فقط با یکمرده شمشیر و کارهای قهرمانانهاش چنان شهرتی به همبیشتر زده بود که توانست بشود رهبر اتحاد رزمی.
او مردی بود که در این دورهحمله و زمانه، هر کسی که دم ازهمینطوری عدالت و راستی میزد، به او احترام میگذاشت.
آخه کی میتوانست باور کند همچینعظیمی آدمی جاسوس گروهی به اسم جامعه نهکسانی آسمان، یعنی همان فرقه شیطان آسمانی باشد!
اما با وجود ناباوری خیلیها، شایعهچون مربوط به استاد شمشیر سیم اوییارو سریعتر از هر خبر دیگری پخش شد.
و بلافاصله پشتتازه سرش، یک شایعهیارو دیگر هم جان گرفت.
«پس یعنیچیزی الان صندلی رهبرحقیقت اتحاد رزمی خالیه؟»
«یه رهبراون جدید برای اتحادغوغای رزمی انتخاب شده.»
«کی هست حالا؟»
«جاودانه شمشیر وودانگ!»
«جاودانه شمشیر وودانگ؟تازگی منظورت یکیه ازپسماندههایی اون هشت خدای رزمیه؟»
«دقیقاً.»
مردانی که با صدای بلند حرف میزدند تاجاسوسه بقیه جمعیت هم بشنوند، با دیدن پچپچهای اطرافشان، برقاینکه در چشمانشان افتاد و لبخند محوی روی لبهایشان نشست.
«باید هرچهجاسوسه زودتر این شایعهاون رو پخش کنم.»
«این یهچیزی دستور ویژه ازحقیقت طرف رهبر فرقهست...»
در سرتاسر جهان، اعضای اتحادیه گدایان برخلاف همیشه هویتشان راضمانت مخفی کرده بودند و خودشان را جای آدمهای پرحرف وچهره شایعهساز جا میزدند تا این اطلاعات را به سرعت پخش کنند.
هدفشان کاملاً مشخص بود.
هشدار دادن در مورد این خطر که استادغوغای شمشیر سیم اوی، کسی که دههها مورد احترامکسانی بود، در واقع جاسوس جامعه نه آسمان بوده است.
و اعلام این موضوع به دنیا کهحمله اتحاد رزمی با نشستن جاودانه شمشیر وودانگهمینطوری بر صندلی رهبری، هنوز هم قدرتمند است.
در همان زمان، خود اتحاد رزمی همجهان سخت در تلاش بود تا شایعاتی رامیشنیدند درباره هشت خدای رزمی سر زبانها بیندازد.
— شنیدم هر جناحی که بیشترین تعدادگئوک از هشت خدای رزمی رو داشته باشه، دنیاعظیمی رو قبضه میکنه. میگن قدرتشون در حد خدایانه.
— پس اتحاد رزمی دستِ بالاترویارو داره. مگه امپراتور اژدهای کونلون، یکی ازضمانت اون هشت خدای رزمی، عضو اونا نیست؟
— شنیدم برای همینه که اتحاد سیاهحمله شرور هم در به در دنبال بقیههمینطوری هشت خدای رزمی از جناح غیرمتعارف میگرده.
— مگه فقط اتحاد سیاه شروره؟ شنیدم قبیله تانگ سیچوانضمانت هم خودشونو به آب و آتیش میزنن تا اون خدای رزمیافسانهای که بهش میگن امپراتور سم بازگشت به بهشت رو پیدا کنن.
— بابا، اونا فقطقهرمان یه مشت پیرمرد از دورانتازه گذشتهان. حالا مگه چقدر خفنن...
— هه! اینطوری دستکمشون نگیر، مگه نمیبینی همون نه استان و سه قلمرو دارنمیشد خودشونو پاره میکنن تا زیردست اونا بشن؟ اصلاً دور نرو، همین امپراتور شرور رو ببین.شهرتی تو یه چشم به هم زدن رهبر هجده قلعه رودخانه یانگتسه رو به زانو درآورد.
و قبل از اینکه این شایعات دهان بهواقع دهان چرخیدنش تمام شود و از تب وشیطانی تاب بیفتد، یک خبر جدید مثل بمب ترکید.
— فرقهاون دست سرخمرده نابود شده!
اولش، همه فکرپرتی میکردند این همچون یک شایعه بیاهمیت است.
فرقه دست سرخ دربدتر استان یوننان برای خودشغوغای قدرتی به حساب میآمد.
اما با این حال، به عنوان یک فرقه متوسط،اعضای نابودیشان نمیتوانست به اندازه اخبار استاد شمشیر سیم اویجامعه و جاودانه شمشیر وودانگ توجه کسی را جلب کند.
اما ایناون تازه اولمرده ماجرا بود.
— قبیلهچرت گنجینه کوهستانقهرمان نابود شده!
— فرقهجاسوسه چشمانداز بامبوبدتر نابود شده!
— فرقهچیزی شمشیر کوچکفاش نابود شده!
اخبار نابودیاون فرقهها یکی پسغوغای از دیگری میرسید.
دو فرقهچرت متعلق بهقهرمان جامعه آسمان پرواز.
دو فرقهجاسوسه متعلق بهبدتر اتحاد سیاه شرور.
این اتفاقاتی که در یک مدتپسماندههایی زمان کوتاه پشت سر هم رخهنرهای داده بودند، عمراً نمیتوانستند یک تصادف باشند.
در نتیجه، همه به این وضعیتعظیمی جدید علاقهمند شدند و شروع کردند بهکسانی کند و کاو برای پیدا کردن حقیقت.
و وقتی جزئیاتپرتی ماجرا فاش شد، همهگئوک در شوک فرو رفتند.
«همهشون تو یه شب قتلعام شدن! نهمرده فقط شاگردای فرقه دست سرخ، بلکه بچههاشونمیشد و حتی خدمتکاراشون. به هیچکس رحم نکردن!»
«فقط همین؟ هیچکس تو اونحقیقت حوالی تا صبح روحش همشیطان از ماجرا خبردار نشده بود!»
فقط فرقه دست سرخ نبود.
هر چهار فرقهپرتی دقیقاً به همینچون سرنوشت دچار شده بودند.
قتلعام در یک شب.
اما نکته عجیبش این بود که تاحمله وقتی همهشان کشته نشدند، هیچکس در آنهمینطوری نزدیکی متوجه هیچ چیز غیرعادیای نشده بود.
نه صدایاون جیغی، نهمرده صدای درگیریای. هیچچیز.
این موضوع هم برای فرقه دست سرخ درجاسوسه قلب یوننان صدق میکرد، هم برای قبیله گنجینهجهان کوهستان در نانجینگ که شبهای شلوغ و پرجنبوجوشی داشت.
انگار برای اثبات این شهادتها، حتی یک بخشغوغای کوچک از عمارت فرقه دست سرخ هم خراب نشدهمیشنیدند بود و هیچکدام از جنازهها نشانهای از مقاومت نداشتند.
این تنهاچیزی چیز عجیبفاش ماجرا نبود.
تمام جنازهها، با وجودمرده اینکه کشته شده بودند،اینکه لبخند روی لبهایشان بود.
«آخه کیچرت تو این دنیابزرگ همچین کاری میکنه...؟»
«عجیبه. چرا فقط فرقههای متعلقاون به جامعه آسمان پرواز وجهان اتحاد سیاه شرور نابود شدن...»
«داری میگیچیزی به اتحادفاش رزمی شک کنیم؟»
«هه! فقط یه سواله.»
«من فکرچرت میکنم کار اونبزرگ حرومزادههای فرقه شیطانیه.»
«اهم، ولی مگه اوناییبدتر که بررسی کردن نگفتن هیچعظیمی اثری از انرژی شیطانی نبوده؟»
«نوچ نوچ، تو فقط یه چیزو میدونی و بقیهشو نه. باید این فکر رو ازتحرکات سرت بیرون کنی که حرومزادههای فرقه شیطانی فقط هنرهای شیطانی تمرین میکنن. استاد شمشیر سیممثل اوی... نه. اون حرومزاده موشصفت، جو چون-گئوک، متعلق به فرقه شیطانی، یعنی جامعه نه آسمان بود.»
«...راست میگی، ولی اینکه بعدغوغای از اینهمه مدت سکوت، یهو اینطوریمیشد علنی خودشون رو نشون بدن عجیبه.»
«حالا که اتحاد رزمی هویتشونبزرگ رو فاش کرده، مگه چارهایبدتر جز نشون دادن خودشون دارن؟»
«آه، اینا چرت و پرته. اونا حرومزادههایی بودن که اونقدر مخفیانه حرکت میکردن که از جوکسانی چون-گئوک به عنوان جاسوس استفاده کردن. آیا همچین حرومزادههایی فقط به خاطر اینکه اتحاد رزمی هویتشونبشود رو اعلام کرده، میزنن بیرون؟ اونا بیشتر قایم میشن. حتی یه احمقی مثل منم اینو میفهمه.»
«پس کار کی میتونه باشه؟»
«اهم. اونو دیگه نمیدونم...»
بحث وچرت جدل همهجاقهرمان بالا گرفته بود.
در مورد اینکه چرابدتر و با چه هدفیغوغای این چهار فرقه نابود شدند.
و چرا یکهو ناپدید شدند.
اما با گذشت زمان و باعظیمی وجود اینکه خیلیها این موضوع را بهکسانی شدت بررسی کردند، هیچ دلیلی پیدا نشد.
چون به جز نحوه نابودیشان،بزرگ هیچ نقطه مشترک دیگری بینبدتر این چهار فرقه پیدا نمیشد.
در میان اینتازه معمای عمیق ویارو پیچیده، داخل یک اتاق.
تق.
کتابی کهاون پر از نوشتهغوغای بود، بسته شد.
اون چو-بین به شخصی که کتاب راگئوک جلویش بسته بود، یعنی چون هوی، نگاهغوغای کرد و چشمان عمیقش روی او ثابت ماند.
«...بیشتر از یک ماه گذشته.»
بعد از حمله فرقه شیطان آسمانی، فرقه هوآشان تمام تمرکزش راآسمانی گذاشته بود روی تمرین کردن و حتی یک قدم هم بهآشوب بیرون برنداشته بود؛ انگار که دروازههایشان را مهر و موم کرده باشند.
در تمام اینیارو مدت، او درعظیمی شهرستان هوآیین مانده بود.
دلیلش هم این بود که اطلاعاتچون مربوط به وضعیت جهان و فرقه شیطانیمرده را اینگونه به چون هوی منتقل کند.
چون هوی درتازه حالی که چانهاش رامرده میمالید، گفت: «جنازههای خندون...»
مردن با لبخند،تازگی برای او یکی ازحمله علائم آشنای مسمومیت بود.
«نکنه سماون مرگ خندانمرده روح رویایی باشه؟»
«سم مرگ خندان روح رویایی...؟»
با شنیدن حرفهای چون هوی که نشانمرده از اطلاعات دقیقش داشت، چشمان اون چو-بینمیشد برقی زد و پرسید: «اون دیگه چیه؟»
«یه سمچیزی از فرقهفاش شیطان سم.»
«فرقه شیطان سم؟یارو یعنی میگید اینعظیمی اتفاق کار فرقه شیطانیه...؟»
چون هویچرت با بیخیالیقهرمان گفت: «احتمالاً همینطوره.»
اما برخلاف لحنتازه ظاهراً بیتفاوتش، چشمانش مثلمرده یخ سرد شده بود.
قرار بودچیزی این یهفاش تکنیک ممنوعه باشه.
چون هوی نگاهشیارو را پایین انداخت وجهان غرق در افکارش شد.
این یکی از سموم مخفی فرقهچون شیطان سم بود، اما کسانی که ارادهمرده قوی داشتند میتوانستند بر آن غلبه کنند.
با این حال، اگر اراده فردیارو ضعیف بود، به محض استشمام آن، فوراًضمانت در حالت گیجی فرو میرفت و میمرد.
اما این تکنیکی بود که اصلاً با اصول فرقه شیطان آسمانی کههنرهای هدفش حاکمیت مطلق قدرتمندان بود، همخوانی نداشت و به همین دلیل کنارغرق گذاشته شده بود. با این وجود، حالا در دشتهای مرکزی پیدایش شده بود.
«معلومه که حسابی مصمم شدن.»
گوشههای لبچرت چون هویقهرمان بالا رفت.
اگر آنها حاضر بودند از سمیارو مرگ خندان روح رویایی استفاده کنند،شایعه یعنی دیگر از هیچ کاری دریغ نمیکردند.
درست در همان لحظه.
اون چو-بیناون با احتیاط فراوانغوغای پرسید: «...اما عجیبه.»
«چرا... فرقه شیطانی به جایبزرگ فرقه کوه هوآشان، اون چهاربدتر تا فرقه رو نابود کرد؟»
این یک سؤال منطقی بود.
آنها زیردستانشان را به دست فرقه کوه هوآشان از دست داده بودند،هنرهای اما به جای اینکه برای انتقام بیایند، فرقههایی از جامعه آسمان پرواز وشده اتحاد سیاه شرور را نابود کرده بودند که هیچ ربطی به ماجرا نداشتند.
او نمیتوانستاون این موضوعمرده را درک کند.
در جواب سؤال او، چونبزرگ هوی طوری حرف زد که انگاراون موضوع اصلاً مهم نیست: «اولویتهاشون مشخصه.»
لبخند محوی روی لبهایشبدتر نشست، گویی نیت آنهاغوغای را کاملاً خوانده بود.
«اولویتها...»
«سلطه جهان شیطانی.»
«...!»
اون چو-بینجاسوسه نفسش را دراون سینه حبس کرد.
با ظهور فرقه شیطانی انتظارحقیقت چنین چیزی را داشت، اماشیطان شنیدن مستقیم آن شوک بزرگی بود.
در همان حال،یارو ذهنش به سرعتعظیمی شروع به کار کرد.
«پس، هدف فعلی فرقه شیطانیبزرگ اینه که فروپاشی نه استانبدتر و سه قلمرو رو تسریع کنه...»
«غیر از این چیزی نیست.»
اون چو-بینچیزی به سرعتفاش قلممویی برداشت.
بلافاصله پس از آن.
خشخش—
او شروع کرد به سرعتضمانت اطلاعات را مرتب کرده وبیاساس روی کاغذ آمادهای که داشت بنویسد.
هویت مهاجمان، فرقه شیطانی است. هدف آنهاغوغای فروپاشی نه استان و سه قلمرو، و پسکسانی از آن، دستیابی به سلطه جهان شیطانی است...
در حالی که او به نوشتن ادامه میداد، چون هوی گفت: «گفتنضمانت این حرفا به بقیه هیچ فایدهای نداره. جامعه آسمان پرواز و اتحاد سیاهکارهای شرور قرار نیست زیاد به جامعه نه آسمان و فرقه شیطانی فکر کنن.»
اون چو-بین در تأیید حرفهایغوغای بیتفاوت چون هوی سر تکانضمانت داد: «من هم این رو میدونم.»
برخلاف اتحاد رزمی که مستقیماً از جو چون-گئوک ضربه خورده بود، اتحاداول سیاه شرور و جامعه آسمان پرواز آسیبی از آنها ندیده بودند، بنابراین احتمالرهبر زیادی وجود داشت که این اطلاعات را به همین شکلی که هست نپذیرند.
نه، حتی اگر حقیقتاون آن را هم میپذیرفتند، برجهان اساس این اطلاعات اقدامی نمیکردند.
حالا که اتحاد سیاه شرور، امپراتور شرور را به خدمتاینکه گرفته بود و پادشاه حاکم رهبر جامعه آسمان پرواز شده بود،ارتدکس دوران طولانی نه استان و سه قلمرو به پایان رسیده بود.
حالا، آنها دشمن یکدیگر بودند.
در چنین وضعیتی، احتمالاً به این فکربیشتر میکردند که از حمله به خودشان بهارتدکس عنوان بهانهای برای گسترش قدرتشان استفاده کنند.
برایشان فرقی نمیکرد که تحرکات فرقهمرده شیطانی و وجود نه استان وضمانت سه قلمرو حقیقت داشته باشد یا نه.
از آنجایی که آنها قدرت دقیق فرقه شیطانی وجهان جامعه نه آسمان را نمیدانستند، سایر اعضای نزدیک نهمیدانستند استان و سه قلمرو را خطر بزرگتری برای خود میدیدند.
او با چشمانی کهمرده برق میزد گفت: «من فقطشایعه دارم ثبتش میکنم، قهرمان بزرگ.»
این همان وضعیتیاینکه بود که اومیشد آرزویش را داشت.
هرج و مرج فعلی در دنیای رزمی. چنین دورانجهان پرآشوبی، دقیقاً زمانی بود که ارزش دروازه هائو، یکمیدانستند فرقه اطلاعاتی در میان فرقههای راستین و نامتعارف، بالا میرفت.
چون هوی چشمانش را ریز کردمرده و پرسید: «مهمتر از اون. اطلاعاتضمانت مربوط به ثبتکننده آسمانی به کجا رسید؟»
اون چو-بین دست از نوشتن کشیدعظیمی و پاسخ داد: «ما در حالبیشتر جدا کردن حقیقت از دروغ هستیم.»
«هنوز نفهمیدید؟»
اون چو-بین سرش را عمیقاً خم کرد و گفت: «عذرخواهی میکنم. نمیدونم چیکار کرده، اماکسانی هر چی بیشتر درباره این مردی که به ثبتکننده آسمانی معروفه تحقیق میکنیم، میبینیم حقایق وبشود دروغها با زیرکی بیشتری با هم ترکیب شدن، برای همین قضاوت در موردش زمان زیادی میبره.»
اخمهایش در هم رفت.
ثبتکننده آسمانی شخصیتی بود که باعظیمی اقدامات عجیب گذشتهاش در دنیای رزمی برایکسانی خود نامی دست و پا کرده بود.
او «ده گنجینه بزرگ جهان» را گردآوری کرده بود، چیزی کهمیدانستند حالا هر کس با شنیدن اصطلاح «سلاحهای الهی» به یاد آنزده میافتاد، و علاوه بر آن چندین کتاب دیگر نیز نوشته بود.
مانند «رتبهبندی تکنیکهای دنیای رزمی».
یا «ثبتتازه رویدادهای عجیباون در دنیای رزمی».
برخلاف ده گنجینه بزرگ، این کتابها چندانجهان شناخته شده نبودند، اما قطعاً رزومه کاریمیشنیدند منحصر به فردی برای او محسوب میشدند.
با این حال، برخلاف آنچه تصور میشد، نه تنها پیدابیاساس کردن توصیف ظاهری از ثبتکننده آسمانی دشوار بود، بلکه پیدا کردنشهرتی کسی که او را ملاقات کرده باشد نیز تقریباً غیرممکن بود.
...یه جایتازه کار ایناون ثبتکننده آسمانی میلنگه.
در حالی که تحت فرمان چونمرده هوی در مورد ثبتکننده آسمانی تحقیقضمانت میکرد، احساس میکرد چیزی درست نیست.
او مردی بودیارو که ردپایش بسیارعظیمی ماهرانه پنهان شده بود.
«تچ، میگی خیلی طول میکشه؟»
چون هوی با شنیدن این جواب، خیلیغوغای راحت توجهش را از او گرفت وبیشتر کتابی را برداشت که هنوز نخوانده بود.
—رهبر اتحاد سیاه شرور و هفت جاودانه شیطانی شخصاً وارداینکه عمل شدهاند تا فرقههای نامتعارف مختلف پراکنده در سراسر جهان راارتدکس پیدا و سرکوب کرده و آنها را تحت فرمان خود درآورند.
دیگه داره جدی میشه.
چشمان چون هوی تیز شد.
آیا به این دلیل بود کهمرده نیروهای فرقه دست سرخ و فرقهضمانت چشمانداز بامبو را از دست داده بودند؟
اتحاد سیاه شرور که پس ازمرده استخدام امپراتور شرور ساکت مانده بود،ضمانت ناگهان شروع به تاخت و تاز کرد.
و این تمام ماجرا نبود.
شایعاتی پخش شده بود که رهبر اتحاد سیاهکسانی شرور دامنه نفوذ خود را نه تنها درافسانهای دشتهای مرکزی، بلکه به سرزمینهای خارجی نیز گسترش میدهد.
فقط اتحاد سیاه شرور نبود.
اگرچه آنها چیزی بروز نمیدادند، امامرده جامعه آسمان پرواز و همچنین اتحاد رزمیمیشد نیز در خفا در حال حرکت بودند.
آیا به همین دلیل بود؟
هر روز شایعاتاینکه جدیدی جوانه میزدندمیشد و پخش میشدند.
نه فقط شایعاتی در مورد نهمرده استان و سه قلمرو، بلکه داستانهاییضمانت از مکانهای غیرمنتظره نیز به گوش میرسید.
—فرستاده دوم مرگ از فرقه جاودانه آسمانی،غوغای یعنی فرستاده مرگ ارواح گمشده، به عنوانبیشتر رهبر فرقه جدید بر تخت نشسته است.
—راهزنان جنگل سبز و بازماندگانغوغای هجده قلعه رودخانه یانگتسه درضمانت حال مذاکره برای یک اتحاد هستند.
—عمارت شمشیر دروازههایاینکه خود را مهرمیشد و موم کرده است.
شایعاتی که در گذشتهاون میتوانستند دنیا را بلرزانند، حالاجهان پی در پی شنیده میشدند.
این یک دوران پرآشوب بود.
حالا دیگه اصلاً عجیب نیستغوغای اگه هر لحظه و هرضمانت جایی یه جنگ راه بیفته.
در حالی که چون هوی به سرعتبیشتر شایعات و اطلاعات گردآوری شده توسط اون چو-بینچهره را میخواند و آنها را به خاطر میسپرد.
ناگهان.
مکث.
دست واون نگاه چونمرده هوی خشک شد.
چشمانش به خطوطی باریک تبدیلضمانت شد و سپس شروع بهبیاساس ساطع کردن نوری درنده کرد.
—کوه تهبک، شانشی. ارباب دروازه آسمانی تهبک به طور تصادفی کتابچهشایعه راهنمای مخفی قویترین فرد جهان در هزار سال پیش، ارشد همیشه متغیر،افسانهای یعنی «هنر الهی اراده متعالی و مکانیسم آسمانی» را کشف کرده است.