چپتر 357: فصل ۳۵۷
0«هه هه، خیلی عجله داری.»
رهبر اتحاد رزمی دراون حالی که به سمتمحسابی میآمد، این را گفت.
لحنش ساده و ملایم بود.
اما موج عجیبی از انرژی از قدمهایشمیخوردم ساطع میشد و امواج عمیق و قدرتمندیداشته روی سطح کاملاً آرام دریاچه به وجود میآورد.
این هاله یا نیت رزمی نبود که از قصدمتخصص بیرون داده باشد، بلکه یک حضور الهی ذاتی ونداشت طبیعی بود که انگار با آن متولد شده بود.
ارادهاش رویمیخوردم کل عمارتاون سایه انداخته بود.
قدم، قدم.
فانوسهای زرد آویزان از عمارت باغصه نیت پنهان در قدمهایش تاب میخوردندمبارزه و نورشان به شکلی محو پراکنده میشد.
منظرهای زیبا، اما مورمورکننده بود.
رهبر اتحاد رزمی از میان نورشرور خرد شده فانوسها گذشت و بهعالیرتبه سرعت فاصلهاش را با من کم کرد.
در حالی که نزدیک شدن رهبرهمین اتحاد رزمی را تماشا میکردم، درخششاون آبی عمیقی از چشمانم ساطع شد.
هر چه رهبر اتحادالان رزمی نزدیکتر میشد، نیتنتونستم سرکوبگرش واضحتر و سنگینتر میشد.
این نتیجه هدایتسیاه هاله و حضور ذاتیاشداشته از طریق ارادهاش بود.
پوزخندی روی لبهایم شکل گرفت.
لبخندی که ترکیبی از علاقه،جوش هیجان و روحیه جنگطلبی بود.میخوردم خون شیطانیام داشت به جوش میآمد.
«همین الان داشتم غصه میخوردم کهغصه نتونستم با اون رهبر اتحاد سیاهمبارزه شرور یه مبارزه حسابی داشته باشم...»
رهبر اتحاد سیاه شرور یک متخصص عالیرتبه بود.باشم نه، او فقط یک متخصص عالیرتبه معمولی نبود، بلکهدستکمی یک استاد بینظیر بود که به ندرت پیدا میشد.
و رهبر اتحادنتونستم رزمی هم دستکمیشرور از او نداشت.
«این پیرمردخون هم هیچی ازجوش اون کم نداره.»
چشمانم با شدت درخشیدند.
استاد شمشیراون سیم اوی،شرور جو چون-گئوک.
با وجود اینکه دههها در نیمهانزوا به سر برده بود، نام وعالیرتبه لقب رهبر اتحاد رزمی آنقدر شناخته شده بود که نفوذش حد وشدت مرزی نداشت و هیچکس در این دنیا نبود که او را نشناسد.
البته منطقی هم بود.
مگر او همان چهره افسانهای نبود که فقطنتونستم با یک شمشیر و بدون حمایت هیچ فرقهای،متخصص تا مقام رهبر اتحاد رزمی بالا آمده بود؟
و لقب دیگرش چه بود؟
شمشیر اول مسیر عدالت.
حتی فرقه وودانگ که به داشتن بهترین تکنیک شمشیر میبالید،میخوردم و همینطور فرقه کوه هوآشان و عمارت شمشیر هم نمیتوانستندعالیرتبه درباره این لقبی که به او داده شده بود، بحثی کنند.
این یعنی همههمین آنها در سکوت اینمیخوردم موضوع را پذیرفته بودند.
«خیلی دلم میخوادسیاه بدونم چه تکنیک شمشیریداشته قراره بهم نشون بده.»
در حالی که با علاقه بهشرور رهبر اتحاد رزمی خیره شده بودم،عالیرتبه او بالاخره کاملاً از عمارت پایین آمد.
نور ماه ما دو نفرجوش را در حیاطی که درمیخوردم شکوفایی کامل بهاری بود، روشن کرد.
استاد شمشیر سیمهمین اوی و قهرمانغصه الهی شکوفه آلو.
دو مردی که در دنیایمبارزه کنونی بیشترین شهرت را داشتند،عالیرتبه رو در روی هم قرار گرفتند.
رهبر اتحاد رزمی،نتونستم جو چون-گئوک، دستهایش رامبارزه از پشت باز کرد.
سپس، دست راستش به جلوجوش حرکت کرد و شمشیری را کهنتونستم به کمرش آویزان بود، بیرون کشید.
شمشیر بدونجوش هیچ صدایی ازداشتم غلاف بیرون آمد.
این حرکت برایش به اندازه نفس کشیدن آشناباشم و طبیعی بود، آنقدر که حتی صدای کشیدهپیدا شدن تیغه روی غلاف هم به گوش نرسید.
در همان زمان، انرژیای که از تمام بدنش ساطع میشد، بهمتخصص نظر میرسید به طور متراکم در نقطه طب سوزنی هگو بینهیچی انگشت اشاره و شستش که قبضه شمشیر را گرفته بود، جمع میشود.
سپس، شمشیرشخون به آرامیداشت بالا آمد.
همراه او ازهمین اولین قدمهایش درغصه دنیای رزمی، شمشیر الهیاش.
شیمریون برای اولین بار در بیش ازداشته یک دهه گذشته از غلافش بیرون آمدبینظیر و خودش را به دنیا نشان داد.
در حالی که تیغه خوشساخت شیمریون نور ماه راداشته منعکس میکرد و هاله صورتی روشن و زیبایی را بهدستکمی همه جهات میپراکند، لبهای جو چون-گئوک از هم باز شد.
«بیا.»
به محض اینکههمین صدای سنگینش درغصه فضا طنینانداز شد.
سویش.
با پایمیخوردم چپم قدمیاون به جلو برداشتم.
هیچ تردیدی درشیطانیام کار نبود. اصلاًهمین چرا باید تردید میکردم؟
این کاملاً طبیعی بود.
تنها هدفم از آمدن به اینجا یکداشته مبارزه بود؛ رابطه ما آنقدر عمیق نبود کهندرت بخواهیم قبل از آن با هم گپ بزنیم.
کفشهای چرمیاممیخوردم به زمیناون فشار آوردند.
همزمان، انرژی هنر الهی شکوفه آلو فوراً ازداشتم نقطه طب سوزنی هیولهه در رانم به نقطهحسابی طب سوزنی دهدو در نوک پایم جریان یافت.
کواژیک!
بلافاصله پس از آن، انرژی از نوکداشته انگشتان پایم منفجر شد و بدنم مانندبینظیر یک پرتو نور به جلو شلیک شد.
همه چیز درنتونستم یک چشم بهشرور هم زدن اتفاق افتاد.
در یک چشم بر هم زدن،همین به کنار جو چون-گئوک رسیدم واون ماه شکوفه را بالای سرم بردم.
ژستی که درهمین آن نوک شمشیرغصه رو به آسمان بود.
یک گارد بالا و هجومی.
ماه شکوفه که نور قرمز کمرنگی از خودحسابی ساطع میکرد، به سمت ماه کامل در آسمان شبندرت نشانه رفت و حرکتش برای لحظهای گذرا متوقف شد.
زمانی آنقدر کوتاهشیطانیام که حتی نمیشدهمین یک بازدم انجام داد.
«خب، باجوش یه محک زدنداشتم سبک شروع کنیم؟»
دست راستم کهسیاه ماه شکوفه را نگهداشته داشته بود، تار شد.
فلش!
بلافاصله پس از آن،داشت نور قرمز مانند رعد وغصه برق به پایین فرود آمد.
نور قرمز در تضاد با نور آبی ماه،نتونستم مانند دم یک ستاره دنبالهدار به صورت عمودیمتخصص به پایین کشیده شد و درخششی خیرهکننده ایجاد کرد.
تانگ!
جرقههای تیزمیخوردم به همهاون جهات پرتاب شدند.
ضربه شمشیر درشیطانیام حال فرود، درهمین نیمه راه دفع شد.
برقی از تحسین در چشمان جو چون-گئوک کهنتونستم به طریقی شمشیرش را بالای سرش برده بودمتخصص تا مانع فرود ماه شکوفه شود، رخنه کرد.
اما ایناون فقط برایشرور یک لحظه بود.
هوآک!
جو چون-گئوک که فوراً انرژیاش را بالاالان کشیده بود، ماه شکوفه را به پهلو منحرفمبارزه کرد و فشار خردکننده شمشیر را خنثی کرد.
«اوهو.»
چشمانم برقی زد.
با وجود اینکه این فقط یک حرکت سبکحسابی شمشیر بود، انرژی و نیت شمشیرِ نهفته در آنندرت آنقدر پیشپاافتاده نبود که به این راحتی دفع شود.
با این حال، او حرکت شمشیر مراالان که با کنترل ظریف نیروی درونی آزاد شدهمبارزه بود، تنها در یک نفس منحرف کرده بود.
«حتی بهجوش عنوان یهالان شمشیرزن، مهارتش فوقالعادهست.»
با لبخندی محو، سریع ماهمبارزه شکوفه را عقب کشیدم وعالیرتبه مستقیم به جو چون-گئوک خیره شدم.
«دیدن شمامیخوردم از نزدیکاون حتی غافلگیرکنندهتر است.»
صدای جوخون چون-گئوک باداشت آرامش پخش شد.
به این دلیل بود که صدایشغصه مملو از انرژیای بود که به سرعتحسابی برای دفع ضربه من احضار کرده بود.
سپس، او نیز شمشیرش را عقب کشیدداشته و با نگاهی به من گفت: «آیابینظیر فرقه کوه هوآشان چنین تکنیک شمشیر ظالمانهای داشت؟»
تکنیک شمشیر فرقه کوهاون هوآشان برای نسلها به درخشانداشته و تیز بودن معروف بود.
اما این حرکت شمشیر دیگر چه بود؟ یکداشتم ضربه رو به پایین، پر از انرژی شدید درداشته یک حرکت واحد، که هدفش خرد کردن حریف بود.
این اصلاًجوش شبیه شمشیرالان هوآشان نبود.
با بیخیالی شانه بالا انداختم و گفتم:داشته «خب، مگه شمشیر هوآشان چیز خاصی داره؟بینظیر وقتی من دستم بگیرمش، میشه شمشیر هوآشان.»
لحنم طوری بودنتونستم که انگار اصلاًشرور چیز مهمی نیست.
«هه هه، حرف جالبی زدی.»
جو چون-گئوک که تا الان لبخندغصه ملایمی بر لب داشت، ناگهان متوقفمبارزه شد و قدمی به جلو برداشت.
همزمان.
تامپ!
موج سنگینیخون از انرژیداشت فوران کرد.
این تکنیک درونی منحصربهفردیالان بود که خودش صیقلنتونستم داده و خلق کرده بود.
انرژی هنر قلب وشرور اراده هاله شگفتانگیزی راباشم در همه جهات پخش کرد.
قدم، قدم.
با هر قدمیشیطانیام که برمیداشت، ردی ازالان خود به جا میگذاشت.
در ردپاهای عمیقی که رویداشتم زمین باقی مانده بود، نیروی باقیماندهایشرور که هنوز پراکنده نشده بود، میدرخشید.
شمشیر اولاون مسیر عدالت، استادمبارزه شمشیر سیم اوی.
مهارت واقعیاش داشت آزاد میشد.
نگاهم تغییر کرد.
نیت رزمیاش باهمین قبل زمین تاغصه آسمان فرق داشت.
«تازه داره شروع میشه.»
در حالی که موج نیمهشفاف انرژی را کهحسابی در اطراف جو چون-گئوکِ در حال نزدیک شدن موجندرت میزد تماشا میکردم، قبضه ماه شکوفه را محکم چسبیدم.
جو چون-گئوک پاهایش را متوقفجوش کرد و اجازه داد شمشیرشمیخوردم شل و آزاد آویزان بماند.
یک گارد کاملاً بیدفاع.
با این حال، فشار ومبارزه نیتی که در اطرافش احساس میشد،فقط با شدت بسیار بیشتری زبانه میکشید.
فانوسهای بیشمار روینتونستم عمارت با صدایشرور بلندی به لرزه درآمدند.
انگار اژدهاییخون در حالداشت طغیان بود.
به همین خاطر، نور زرد فانوسهاغصه پراکنده شد و برای لحظهای، نورمبارزه ستارههای جدیدی را روی دریاچه پاشید.
ترق!
فانوسها دیگر نتوانستندنتونستم دوام بیاورند وشرور در هم شکستند.
درست در همان لحظه،داشت قطعات فانوسهای شکسته باداشتم صدای شلپشلپ در دریاچه افتادند.
«این دفعهجوش من اولالان شروع میکنم.»
با ایناون حرف، قدمیشرور به جلو برداشت.
بوم!
همراه با قدم حقیقی، موجیجوش عمیق از نوک پای اومیخوردم به تمام جهات پخش شد.
لحظهای که لرزشی زمینالان را تکان داد، تصویرنتونستم جو چون-گئوک سوسو زد.
قدم الهی کاهش فضا.
این تکنیک حرکتی منحصربهفرد که او در دنیای رزمی صیقل داده و خلقفقط کرده بود، به او اجازه میداد طوری هجوم بیاورد که انگار فضا راشمشیر میشکافد و خیلی زود، جو چون-گئوک به فاصله دو دست از من رسید.
همزمان، شمشیرشخون را به سمتجوش بالا تاب داد.
این یکجوش ضربه فوقالعادهالان هیجانانگیز بود.
در مقابل او، ازشرور میان آستینهایش که کمی تکانمتخصص میخوردند، ساعدهای برآمدهاش را دیدم.
مقدار ترسناکی از انرژی درسیاه آن ساعدهای خوشتراش که شبیهباشم عضلات اسب بودند، جریان داشت.
وحدت ذهن و بدن.
جو چون-گئوک یک ضربه شمشیر بینقص رامیخوردم به نمایش گذاشت، انگار میخواست نشان دهدداشته چرا لقبش شمشیر اول مسیر حق است.
تیغه شمشیر را که به سرعت بزرگترداشته میشد تماشا کردم و سپس با ماهبینظیر شکوفه که پایین نگه داشته بودم، ضربهای زدم.
شمشیری سریعمیخوردم بود، مثل درخششسیاه رعد و برق.
کوااانگ!
ماه شکوفه وهمین شیم-ریون به شدتغصه با هم برخورد کردند.
شعلههای سرخرنگ از ماه شکوفه فوران کردند؛داشته فرمی دفاعی که با شمشیر جو چون-گئوکبینظیر درگیر شد و به هر طرف پراکنده گشت.
هووونگ!
موج شوک باشیطانیام کمی تاخیر ازهمین روی ما عبور کرد.
موهایم که به آرامی تکانداشتم میخوردند به سمت بالا پرتابسیاه شدند و لبههای آستینهایم بالا رفت.
درست در همان لحظه، نیروی دافعهایحسابی که به تدریج از دستِ رویمعمولی قبضه شمشیر بالا میآمد، قویتر شد.
هوک!
آرنجم را به عقب کشیدم.
نیروی دافعهجوش فوراً بهالان شانهام منتقل شد.
پونگ!
موج شوک ترکیبی روی شانهامسیاه منفجر شد و باعث شد لباسهایممتخصص به شدت در هوا تکان بخورند.
پس از خنثی کردن موج شوک در یک چشم به هم زدن،اون فوراً پای چپم را به عنوان محور قرار دادم و نیروی درونیام راندرت به نقطه طب سوزنی گیونو روی تیغه شانهام که گزگز میکرد، هدایت کردم.
و برای منحرف کردن موج شوک ناشی از برخورداون با جو چون-گئوک، تمام بدنم را همراه با ماهفقط شکوفه که به عقب کشیده بودم، به سرعت چرخاندم.
هووووش!
با گردبادی که از چرخشسیاه من ایجاد شد، انرژی به ظرافتمتخصص از تیغه ماه شکوفه بالا آمد.
به دنبال فرم دفاعی تکنیک شمشیر شکوفه آلو، یعنی شکوفههایمیخوردم آلو در حال سقوط پراکنده، درخش سقوط شکوفه آلو باز شدفقط و دایرهای عظیم کشید که من در مرکز آن قرار داشتم.
به همین خاطر، گلهای سرخ زیبا،غصه شکوفههای آلو، به دنبال آن ظاهر شدندحسابی و رایحهای عمیق از خود ساطع کردند.
جوهر تکنیکاون بیست و چهارمبارزه شمشیر شکوفه آلو.
شکوفههای شمشیر متجلی شدند.
جئونگ!
فضا باجوش صدای بلندی بهداشتم لرزه در آمد.
جو چون-گئوک که از قبلمبارزه فرم دفاعیاش را آماده کردهعالیرتبه بود، ماه شکوفه را منحرف کرد.
ماه شکوفه که گردبادکنان بهسیاه جلو شلیک شده بود، جرقهباشم زد و به کناری پرتاب شد.
کواگواگوا!
نیروی حلنشده درخش سقوط شکوفه آلوغصه اتمسفر را شکافت و ردهایی شبیهمبارزه پنجههای ببر روی زمین به جا گذاشت.
تات!
جو چون-گئوک فوراً تکنیکاون حرکتیاش را اجرا کردحسابی و ضدحملهای ترتیب داد.
شمشیر تیزش نورشیطانیام ماه را شکافت والان به سرعت هجوم آورد.
شمشیری سریع، کههمین مثل رعد وغصه برق کشیده شد.
مسیر مختصر شمشیر، حاوی اصولمبارزه شمشیری بود که جو چون-گئوکعالیرتبه در آن استاد شده بود.
شمشیر نیت بیکران، فرم سوم.
سقوط آرام.
شمشیر که مملو از نیرویی کدرغصه بود، خطی واحد کشید که آسمانمبارزه و زمین را به هم متصل میکرد.
برای یکاون لحظه، جهان بهمبارزه دو نیم شد.
ماه کامل که آسمان تاریکسیاه شب را روشن میکرد، با شمشیرمتخصص او به دو نیم تقسیم شد.
زخم شمشیری که جهان راجوش شکافته بود، تحریف شد و همهنتونستم چیز به درون آن مکیده شد.
هوا، منظره.
و حتی من.
موها و لباسهایم در تندبادِسیاه نیرویی کوبنده که مثل طوفانیباشم دیوانهوار میکشید، به شدت تکان میخوردند.
سسوک—
در مواجهه با تجلی یکداشتم حرکت شمشیر واقعاً کوبنده، گوشههایسیاه لبم به سمت بالا متمایل شد.
مدتها بود کهسیاه چنین تنشی راحسابی احساس نکرده بودم.
«خوبه کهمیخوردم ازش خواستماون مبارزه تمرینی کنیم.»
چشمانم باخون درخششی خیرهکنندهداشت برق زدند.
این یک حرکت شمشیر عالی و حیرتانگیزمیخوردم بود، آنقدر برجسته که نمیشد فقط باداشته یک بار دیدن، جوهر واقعیاش را درک کرد...
همین کافیاون بود تا هیجانممبارزه را بیدار کند.
«در اینمیخوردم صورت، باید مستقیمسیاه باهاش روبرو بشم.»
نیروی درونیامخون را به داخلجوش شمشیر هدایت کردم.
هوووونگ—
نوری سرخاون روی ماهشرور شکوفه جمع شد.
نیروی درونی شفاف هنر الهیسیاه شکوفه آلو که در هوا جریانمتخصص داشت، رنگ به خود گرفته بود.
درست زمانی کهشیطانیام شکوفههای شمشیر درهمین حال شکفتن بودند.
بوم!
فوراً بااون پای چپم قدمیمبارزه به جلو برداشتم.
قدم حقیقی من باعث شد زمینشرور مثل یک زلزله به غرش دربیایدعالیرتبه و گرد و خاک به پا کند.
در میان آن،شیطانیام ماه شکوفه راهمین محکم در دست فشردم.
حالتی تزلزلناپذیر.
با حفظ این حالت، درمبارزه یک نفس، ماه شکوفه را بهفقط سرعت از چپ به راست کشیدم.
شمشیر که ناخودآگاه کشیده شده بود،شرور تاریکی آسمان شب را شکافت و نوریفقط سرخ و کمرنگ را به جهان آورد.
شمشیر هفتگانهخون شکوفه آلو،داشت فرم سوم.
رقص رعد سایه آلو.
ماه شکوفه که شکوفه آلو را در آغوشباشم گرفته بود، به حرکت شمشیر جو چون-گئوک، سقوطپیدا آرام، برخورد کرد و در هوا منفجر شد.
جئونگ! جئوئوئونگ! کواانگ!
درست در حالی کهداشت جرقهها مدام در تمامداشتم حیاط شعلهور و خاموش میشدند.
تاک.
ناگهان، جواون چون-گئوک قدمیشرور به جلو برداشت.
موج کدر انرژی که ازسیاه تمام بدنش بلند میشد، در هماهنگیمتخصص با قدم حقیقیاش به لرزه درآمد.
همزمان، دهانش کمی باز شد.
«تخریبناپذیر.»
در حالی که بدنش به شدت بهداشته جلو خم شد، شمشیری که در دست داشتندرت ناگهان مسیر عجیبی را در هوا رسم کرد.
این یک ضربه افقیاون بود که از کمر جمعشدهاشداشته به سمت بیرون امتداد مییافت.
«یک ضربه زنجیرهای؟»
درست وقتیجوش که باالان تعجب تماشا میکردم.
سوائک!
لحظهای که موج کدراون انرژی به درازا کشیده شدداشته و مسیر شمشیرش یکی شد.
جئوئوئوئونگ!
هوا کاملاً تحریف شد.
رقص رعد سایه آلو به سرعتحسابی توسط مسیر شمشیر تخریبناپذیر قطع شدمعمولی و فرم خود را از دست داد.
چشمانم کمی گشاد شد.
این یک رقص رعدداشت سایه آلو بود کهداشتم بینقص اجرا شده بود.
با این حال،همین به این راحتیغصه فرو ریخته بود.
«... اینو باش؟»
دستی که قبضهنتونستم شمشیر را گرفتهشرور بود، به ظرافت لرزید.
پسلرزه تکنیک شکستهشدهشیطانیام هنوز در دستمهمین باقی مانده بود.
در آن لحظه.
قدم، قدم.
جو چون-گئوک در حالیاون که گرد و غبارحسابی را میشکافت، ظاهر شد.
به نظر میرسید او هم از این تبادل شوکهغصه شده است، چرا که به شمشیرش که به ظرافتباشم میلرزید نگاه کرد و نیرو را به سمت پایین تکاند.
کواانگ!
زخم شمشیری بهسیاه عمق حدود سه اینچداشته روی زمین باقی ماند.
«هه هه، تو واقعاً مهارتیسیاه داری که اسمت رو توباشم کل دنیا سر زبونها بندازه.»
جو چون-گئوک آستینشیطانیام پارهپارهاش را تکاند والان به من لبخند زد.
«... خودت هم بدک نیستی.»
لبخندی زدم و جواب دادم.
من هم آستینم را تکاندم و دستممبارزه را روی آستین راست لباسم که به زوراستاد آویزان بود گذاشتم و آن را پاره کردم.
«پس بیا ادامه بدیم.»
و درست زمانیهمین که میخواستم دوبارهغصه شمشیرم را بالا ببرم.
«قبل از اینکهسیاه دوباره مبارزه کنیم، میخوامداشته یه لحظه حرف بزنم.»
جو چون-گئوکمیخوردم ناگهان بهاون حرف آمد.
«احیاناً، قصدخون نداری باداشت من متحد بشی؟»