---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

شیطان آسمانی کوه هوآ

چپتر 357: فصل ۳۵۷ • ⏱ 15 دقیقه

چپتر 357: فصل ۳۵۷

0

«هه هه، خیلی عجله داری.»

رهبر اتحاد رزمی در‌اون​ حالی که به سمتم‌حسابی​ می‌آمد، این را گفت.

لحنش ساده و ملایم بود.

اما موج عجیبی از انرژی از قدم‌هایش‌می‌خوردم​ ساطع می‌شد و امواج عمیق و قدرتمندی‌داشته​ روی سطح کاملاً آرام دریاچه به وجود می‌آورد.

این هاله یا نیت رزمی نبود که از قصد‌متخصص​ بیرون داده باشد، بلکه یک حضور الهی ذاتی و‌نداشت​ طبیعی بود که انگار با آن متولد شده بود.

اراده‌اش روی‌می‌خوردم​ کل عمارت‌اون​ سایه انداخته بود.

قدم، قدم.

فانوس‌های زرد آویزان از عمارت با‌غصه​ نیت پنهان در قدم‌هایش تاب می‌خوردند‌مبارزه​ و نورشان به شکلی محو پراکنده می‌شد.

منظره‌ای زیبا، اما مورمورکننده بود.

رهبر اتحاد رزمی از میان نور‌شرور​ خرد شده فانوس‌ها گذشت و به‌عالی‌رتبه​ سرعت فاصله‌اش را با من کم کرد.

در حالی که نزدیک شدن رهبر‌همین​ اتحاد رزمی را تماشا می‌کردم، درخشش‌اون​ آبی عمیقی از چشمانم ساطع شد.

هر چه رهبر اتحاد‌الان​ رزمی نزدیک‌تر می‌شد، نیت‌نتونستم​ سرکوبگرش واضح‌تر و سنگین‌تر می‌شد.

این نتیجه هدایت‌سیاه​ هاله و حضور ذاتی‌اش‌داشته​ از طریق اراده‌اش بود.

پوزخندی روی لب‌هایم شکل گرفت.

لبخندی که ترکیبی از علاقه،‌جوش​ هیجان و روحیه جنگ‌طلبی بود.‌می‌خوردم​ خون شیطانی‌ام داشت به جوش می‌آمد.

«همین الان داشتم غصه می‌خوردم که‌غصه​ نتونستم با اون رهبر اتحاد سیاه‌مبارزه​ شرور یه مبارزه حسابی داشته باشم...»

رهبر اتحاد سیاه شرور یک متخصص عالی‌رتبه بود.‌باشم​ نه، او فقط یک متخصص عالی‌رتبه معمولی نبود، بلکه‌دست‌کمی​ یک استاد بی‌نظیر بود که به ندرت پیدا می‌شد.

و رهبر اتحاد‌نتونستم​ رزمی هم دست‌کمی‌شرور​ از او نداشت.

«این پیرمرد‌خون​ هم هیچی از‌جوش​ اون کم نداره.»

چشمانم با شدت درخشیدند.

استاد شمشیر‌اون​ سیم اوی،‌شرور​ جو چون-گئوک.

با وجود اینکه دهه‌ها در نیمه‌انزوا به سر برده بود، نام و‌عالی‌رتبه​ لقب رهبر اتحاد رزمی آن‌قدر شناخته شده بود که نفوذش حد و‌شدت​ مرزی نداشت و هیچ‌کس در این دنیا نبود که او را نشناسد.

البته منطقی هم بود.

مگر او همان چهره افسانه‌ای نبود که فقط‌نتونستم​ با یک شمشیر و بدون حمایت هیچ فرقه‌ای،‌متخصص​ تا مقام رهبر اتحاد رزمی بالا آمده بود؟

و لقب دیگرش چه بود؟

شمشیر اول مسیر عدالت.

حتی فرقه وودانگ که به داشتن بهترین تکنیک شمشیر می‌بالید،‌می‌خوردم​ و همین‌طور فرقه کوه هوآشان و عمارت شمشیر هم نمی‌توانستند‌عالی‌رتبه​ درباره این لقبی که به او داده شده بود، بحثی کنند.

این یعنی همه‌همین​ آن‌ها در سکوت این‌می‌خوردم​ موضوع را پذیرفته بودند.

«خیلی دلم می‌خواد‌سیاه​ بدونم چه تکنیک شمشیری‌داشته​ قراره بهم نشون بده.»

در حالی که با علاقه به‌شرور​ رهبر اتحاد رزمی خیره شده بودم،‌عالی‌رتبه​ او بالاخره کاملاً از عمارت پایین آمد.

نور ماه ما دو نفر‌جوش​ را در حیاطی که در‌می‌خوردم​ شکوفایی کامل بهاری بود، روشن کرد.

استاد شمشیر سیم‌همین​ اوی و قهرمان‌غصه​ الهی شکوفه آلو.

دو مردی که در دنیای‌مبارزه​ کنونی بیشترین شهرت را داشتند،‌عالی‌رتبه​ رو در روی هم قرار گرفتند.

رهبر اتحاد رزمی،‌نتونستم​ جو چون-گئوک، دست‌هایش را‌مبارزه​ از پشت باز کرد.

سپس، دست راستش به جلو‌جوش​ حرکت کرد و شمشیری را که‌نتونستم​ به کمرش آویزان بود، بیرون کشید.

شمشیر بدون‌جوش​ هیچ صدایی از‌داشتم​ غلاف بیرون آمد.

این حرکت برایش به اندازه نفس کشیدن آشنا‌باشم​ و طبیعی بود، آن‌قدر که حتی صدای کشیده‌پیدا​ شدن تیغه روی غلاف هم به گوش نرسید.

در همان زمان، انرژی‌ای که از تمام بدنش ساطع می‌شد، به‌متخصص​ نظر می‌رسید به طور متراکم در نقطه طب سوزنی هگو بین‌هیچی​ انگشت اشاره و شستش که قبضه شمشیر را گرفته بود، جمع می‌شود.

سپس، شمشیرش‌خون​ به آرامی‌داشت​ بالا آمد.

همراه او از‌همین​ اولین قدم‌هایش در‌غصه​ دنیای رزمی، شمشیر الهی‌اش.

شیم‌ریون برای اولین بار در بیش از‌داشته​ یک دهه گذشته از غلافش بیرون آمد‌بی‌نظیر​ و خودش را به دنیا نشان داد.

در حالی که تیغه خوش‌ساخت شیم‌ریون نور ماه را‌داشته​ منعکس می‌کرد و هاله صورتی روشن و زیبایی را به‌دست‌کمی​ همه جهات می‌پراکند، لب‌های جو چون-گئوک از هم باز شد.

«بیا.»

به محض اینکه‌همین​ صدای سنگینش در‌غصه​ فضا طنین‌انداز شد.

سویش.

با پای‌می‌خوردم​ چپم قدمی‌اون​ به جلو برداشتم.

هیچ تردیدی در‌شیطانی‌ام​ کار نبود. اصلاً‌همین​ چرا باید تردید می‌کردم؟

این کاملاً طبیعی بود.

تنها هدفم از آمدن به اینجا یک‌داشته​ مبارزه بود؛ رابطه ما آن‌قدر عمیق نبود که‌ندرت​ بخواهیم قبل از آن با هم گپ بزنیم.

کفش‌های چرمی‌ام‌می‌خوردم​ به زمین‌اون​ فشار آوردند.

هم‌زمان، انرژی هنر الهی شکوفه آلو فوراً از‌داشتم​ نقطه طب سوزنی هیول‌هه در رانم به نقطه‌حسابی​ طب سوزنی ده‌دو در نوک پایم جریان یافت.

کواژیک!

بلافاصله پس از آن، انرژی از نوک‌داشته​ انگشتان پایم منفجر شد و بدنم مانند‌بی‌نظیر​ یک پرتو نور به جلو شلیک شد.

همه چیز در‌نتونستم​ یک چشم به‌شرور​ هم زدن اتفاق افتاد.

در یک چشم بر هم زدن،‌همین​ به کنار جو چون-گئوک رسیدم و‌اون​ ماه شکوفه را بالای سرم بردم.

ژستی که در‌همین​ آن نوک شمشیر‌غصه​ رو به آسمان بود.

یک گارد بالا و هجومی.

ماه شکوفه که نور قرمز کم‌رنگی از خود‌حسابی​ ساطع می‌کرد، به سمت ماه کامل در آسمان شب‌ندرت​ نشانه رفت و حرکتش برای لحظه‌ای گذرا متوقف شد.

زمانی آن‌قدر کوتاه‌شیطانی‌ام​ که حتی نمی‌شد‌همین​ یک بازدم انجام داد.

«خب، با‌جوش​ یه محک زدن‌داشتم​ سبک شروع کنیم؟»

دست راستم که‌سیاه​ ماه شکوفه را نگه‌داشته​ داشته بود، تار شد.

فلش!

بلافاصله پس از آن،‌داشت​ نور قرمز مانند رعد و‌غصه​ برق به پایین فرود آمد.

نور قرمز در تضاد با نور آبی ماه،‌نتونستم​ مانند دم یک ستاره دنباله‌دار به صورت عمودی‌متخصص​ به پایین کشیده شد و درخششی خیره‌کننده ایجاد کرد.

تانگ!

جرقه‌های تیز‌می‌خوردم​ به همه‌اون​ جهات پرتاب شدند.

ضربه شمشیر در‌شیطانی‌ام​ حال فرود، در‌همین​ نیمه راه دفع شد.

برقی از تحسین در چشمان جو چون-گئوک که‌نتونستم​ به طریقی شمشیرش را بالای سرش برده بود‌متخصص​ تا مانع فرود ماه شکوفه شود، رخنه کرد.

اما این‌اون​ فقط برای‌شرور​ یک لحظه بود.

هوآک!

جو چون-گئوک که فوراً انرژی‌اش را بالا‌الان​ کشیده بود، ماه شکوفه را به پهلو منحرف‌مبارزه​ کرد و فشار خردکننده شمشیر را خنثی کرد.

«اوهو.»

چشمانم برقی زد.

با وجود اینکه این فقط یک حرکت سبک‌حسابی​ شمشیر بود، انرژی و نیت شمشیرِ نهفته در آن‌ندرت​ آن‌قدر پیش‌پاافتاده نبود که به این راحتی دفع شود.

با این حال، او حرکت شمشیر مرا‌الان​ که با کنترل ظریف نیروی درونی آزاد شده‌مبارزه​ بود، تنها در یک نفس منحرف کرده بود.

«حتی به‌جوش​ عنوان یه‌الان​ شمشیرزن، مهارتش فوق‌العاده‌ست.»

با لبخندی محو، سریع ماه‌مبارزه​ شکوفه را عقب کشیدم و‌عالی‌رتبه​ مستقیم به جو چون-گئوک خیره شدم.

«دیدن شما‌می‌خوردم​ از نزدیک‌اون​ حتی غافلگیرکننده‌تر است.»

صدای جو‌خون​ چون-گئوک با‌داشت​ آرامش پخش شد.

به این دلیل بود که صدایش‌غصه​ مملو از انرژی‌ای بود که به سرعت‌حسابی​ برای دفع ضربه من احضار کرده بود.

سپس، او نیز شمشیرش را عقب کشید‌داشته​ و با نگاهی به من گفت: «آیا‌بی‌نظیر​ فرقه کوه هوآشان چنین تکنیک شمشیر ظالمانه‌ای داشت؟»

تکنیک شمشیر فرقه کوه‌اون​ هوآشان برای نسل‌ها به درخشان‌داشته​ و تیز بودن معروف بود.

اما این حرکت شمشیر دیگر چه بود؟ یک‌داشتم​ ضربه رو به پایین، پر از انرژی شدید در‌داشته​ یک حرکت واحد، که هدفش خرد کردن حریف بود.

این اصلاً‌جوش​ شبیه شمشیر‌الان​ هوآشان نبود.

با بی‌خیالی شانه بالا انداختم و گفتم:‌داشته​ «خب، مگه شمشیر هوآشان چیز خاصی داره؟‌بی‌نظیر​ وقتی من دستم بگیرمش، می‌شه شمشیر هوآشان.»

لحنم طوری بود‌نتونستم​ که انگار اصلاً‌شرور​ چیز مهمی نیست.

«هه هه، حرف جالبی زدی.»

جو چون-گئوک که تا الان لبخند‌غصه​ ملایمی بر لب داشت، ناگهان متوقف‌مبارزه​ شد و قدمی به جلو برداشت.

هم‌زمان.

تامپ!

موج سنگینی‌خون​ از انرژی‌داشت​ فوران کرد.

این تکنیک درونی منحصربه‌فردی‌الان​ بود که خودش صیقل‌نتونستم​ داده و خلق کرده بود.

انرژی هنر قلب و‌شرور​ اراده هاله شگفت‌انگیزی را‌باشم​ در همه جهات پخش کرد.

قدم، قدم.

با هر قدمی‌شیطانی‌ام​ که برمی‌داشت، ردی از‌الان​ خود به جا می‌گذاشت.

در ردپاهای عمیقی که روی‌داشتم​ زمین باقی مانده بود، نیروی باقیمانده‌ای‌شرور​ که هنوز پراکنده نشده بود، می‌درخشید.

شمشیر اول‌اون​ مسیر عدالت، استاد‌مبارزه​ شمشیر سیم اوی.

مهارت واقعی‌اش داشت آزاد می‌شد.

نگاهم تغییر کرد.

نیت رزمی‌اش با‌همین​ قبل زمین تا‌غصه​ آسمان فرق داشت.

«تازه داره شروع می‌شه.»

در حالی که موج نیمه‌شفاف انرژی را که‌حسابی​ در اطراف جو چون-گئوکِ در حال نزدیک شدن موج‌ندرت​ می‌زد تماشا می‌کردم، قبضه ماه شکوفه را محکم چسبیدم.

جو چون-گئوک پاهایش را متوقف‌جوش​ کرد و اجازه داد شمشیرش‌می‌خوردم​ شل و آزاد آویزان بماند.

یک گارد کاملاً بی‌دفاع.

با این حال، فشار و‌مبارزه​ نیتی که در اطرافش احساس می‌شد،‌فقط​ با شدت بسیار بیشتری زبانه می‌کشید.

فانوس‌های بی‌شمار روی‌نتونستم​ عمارت با صدای‌شرور​ بلندی به لرزه درآمدند.

انگار اژدهایی‌خون​ در حال‌داشت​ طغیان بود.

به همین خاطر، نور زرد فانوس‌ها‌غصه​ پراکنده شد و برای لحظه‌ای، نور‌مبارزه​ ستاره‌های جدیدی را روی دریاچه پاشید.

ترق!

فانوس‌ها دیگر نتوانستند‌نتونستم​ دوام بیاورند و‌شرور​ در هم شکستند.

درست در همان لحظه،‌داشت​ قطعات فانوس‌های شکسته با‌داشتم​ صدای شلپ‌شلپ در دریاچه افتادند.

«این دفعه‌جوش​ من اول‌الان​ شروع می‌کنم.»

با این‌اون​ حرف، قدمی‌شرور​ به جلو برداشت.

بوم!

همراه با قدم حقیقی، موجی‌جوش​ عمیق از نوک پای او‌می‌خوردم​ به تمام جهات پخش شد.

لحظه‌ای که لرزشی زمین‌الان​ را تکان داد، تصویر‌نتونستم​ جو چون-گئوک سوسو زد.

قدم الهی کاهش فضا.

این تکنیک حرکتی منحصربه‌فرد که او در دنیای رزمی صیقل داده و خلق‌فقط​ کرده بود، به او اجازه می‌داد طوری هجوم بیاورد که انگار فضا را‌شمشیر​ می‌شکافد و خیلی زود، جو چون-گئوک به فاصله دو دست از من رسید.

همزمان، شمشیرش‌خون​ را به سمت‌جوش​ بالا تاب داد.

این یک‌جوش​ ضربه فوق‌العاده‌الان​ هیجان‌انگیز بود.

در مقابل او، از‌شرور​ میان آستین‌هایش که کمی تکان‌متخصص​ می‌خوردند، ساعدهای برآمده‌اش را دیدم.

مقدار ترسناکی از انرژی در‌سیاه​ آن ساعدهای خوش‌تراش که شبیه‌باشم​ عضلات اسب بودند، جریان داشت.

وحدت ذهن و بدن.

جو چون-گئوک یک ضربه شمشیر بی‌نقص را‌می‌خوردم​ به نمایش گذاشت، انگار می‌خواست نشان دهد‌داشته​ چرا لقبش شمشیر اول مسیر حق است.

تیغه شمشیر را که به سرعت بزرگ‌تر‌داشته​ می‌شد تماشا کردم و سپس با ماه‌بی‌نظیر​ شکوفه که پایین نگه داشته بودم، ضربه‌ای زدم.

شمشیری سریع‌می‌خوردم​ بود، مثل درخشش‌سیاه​ رعد و برق.

کوااانگ!

ماه شکوفه و‌همین​ شیم-ریون به شدت‌غصه​ با هم برخورد کردند.

شعله‌های سرخ‌رنگ از ماه شکوفه فوران کردند؛‌داشته​ فرمی دفاعی که با شمشیر جو چون-گئوک‌بی‌نظیر​ درگیر شد و به هر طرف پراکنده گشت.

هووونگ!

موج شوک با‌شیطانی‌ام​ کمی تاخیر از‌همین​ روی ما عبور کرد.

موهایم که به آرامی تکان‌داشتم​ می‌خوردند به سمت بالا پرتاب‌سیاه​ شدند و لبه‌های آستین‌هایم بالا رفت.

درست در همان لحظه، نیروی دافعه‌ای‌حسابی​ که به تدریج از دستِ روی‌معمولی​ قبضه شمشیر بالا می‌آمد، قوی‌تر شد.

هوک!

آرنجم را به عقب کشیدم.

نیروی دافعه‌جوش​ فوراً به‌الان​ شانه‌ام منتقل شد.

پونگ!

موج شوک ترکیبی روی شانه‌ام‌سیاه​ منفجر شد و باعث شد لباس‌هایم‌متخصص​ به شدت در هوا تکان بخورند.

پس از خنثی کردن موج شوک در یک چشم به هم زدن،‌اون​ فوراً پای چپم را به عنوان محور قرار دادم و نیروی درونی‌ام را‌ندرت​ به نقطه طب سوزنی گیونو روی تیغه شانه‌ام که گزگز می‌کرد، هدایت کردم.

و برای منحرف کردن موج شوک ناشی از برخورد‌اون​ با جو چون-گئوک، تمام بدنم را همراه با ماه‌فقط​ شکوفه که به عقب کشیده بودم، به سرعت چرخاندم.

هووووش!

با گردبادی که از چرخش‌سیاه​ من ایجاد شد، انرژی به ظرافت‌متخصص​ از تیغه ماه شکوفه بالا آمد.

به دنبال فرم دفاعی تکنیک شمشیر شکوفه آلو، یعنی شکوفه‌های‌می‌خوردم​ آلو در حال سقوط پراکنده، درخش سقوط شکوفه آلو باز شد‌فقط​ و دایره‌ای عظیم کشید که من در مرکز آن قرار داشتم.

به همین خاطر، گل‌های سرخ زیبا،‌غصه​ شکوفه‌های آلو، به دنبال آن ظاهر شدند‌حسابی​ و رایحه‌ای عمیق از خود ساطع کردند.

جوهر تکنیک‌اون​ بیست و چهار‌مبارزه​ شمشیر شکوفه آلو.

شکوفه‌های شمشیر متجلی شدند.

جئونگ!

فضا با‌جوش​ صدای بلندی به‌داشتم​ لرزه در آمد.

جو چون-گئوک که از قبل‌مبارزه​ فرم دفاعی‌اش را آماده کرده‌عالی‌رتبه​ بود، ماه شکوفه را منحرف کرد.

ماه شکوفه که گردبادکنان به‌سیاه​ جلو شلیک شده بود، جرقه‌باشم​ زد و به کناری پرتاب شد.

کواگواگوا!

نیروی حل‌نشده درخش سقوط شکوفه آلو‌غصه​ اتمسفر را شکافت و ردهایی شبیه‌مبارزه​ پنجه‌های ببر روی زمین به جا گذاشت.

تات!

جو چون-گئوک فوراً تکنیک‌اون​ حرکتی‌اش را اجرا کرد‌حسابی​ و ضدحمله‌ای ترتیب داد.

شمشیر تیزش نور‌شیطانی‌ام​ ماه را شکافت و‌الان​ به سرعت هجوم آورد.

شمشیری سریع، که‌همین​ مثل رعد و‌غصه​ برق کشیده شد.

مسیر مختصر شمشیر، حاوی اصول‌مبارزه​ شمشیری بود که جو چون-گئوک‌عالی‌رتبه​ در آن استاد شده بود.

شمشیر نیت بی‌کران، فرم سوم.

سقوط آرام.

شمشیر که مملو از نیرویی کدر‌غصه​ بود، خطی واحد کشید که آسمان‌مبارزه​ و زمین را به هم متصل می‌کرد.

برای یک‌اون​ لحظه، جهان به‌مبارزه​ دو نیم شد.

ماه کامل که آسمان تاریک‌سیاه​ شب را روشن می‌کرد، با شمشیر‌متخصص​ او به دو نیم تقسیم شد.

زخم شمشیری که جهان را‌جوش​ شکافته بود، تحریف شد و همه‌نتونستم​ چیز به درون آن مکیده شد.

هوا، منظره.

و حتی من.

موها و لباس‌هایم در تندبادِ‌سیاه​ نیرویی کوبنده که مثل طوفانی‌باشم​ دیوانه‌وار می‌کشید، به شدت تکان می‌خوردند.

سسوک—

در مواجهه با تجلی یک‌داشتم​ حرکت شمشیر واقعاً کوبنده، گوشه‌های‌سیاه​ لبم به سمت بالا متمایل شد.

مدت‌ها بود که‌سیاه​ چنین تنشی را‌حسابی​ احساس نکرده بودم.

«خوبه که‌می‌خوردم​ ازش خواستم‌اون​ مبارزه تمرینی کنیم.»

چشمانم با‌خون​ درخششی خیره‌کننده‌داشت​ برق زدند.

این یک حرکت شمشیر عالی و حیرت‌انگیز‌می‌خوردم​ بود، آن‌قدر برجسته که نمی‌شد فقط با‌داشته​ یک بار دیدن، جوهر واقعی‌اش را درک کرد...

همین کافی‌اون​ بود تا هیجانم‌مبارزه​ را بیدار کند.

«در این‌می‌خوردم​ صورت، باید مستقیم‌سیاه​ باهاش روبرو بشم.»

نیروی درونی‌ام‌خون​ را به داخل‌جوش​ شمشیر هدایت کردم.

هوووونگ—

نوری سرخ‌اون​ روی ماه‌شرور​ شکوفه جمع شد.

نیروی درونی شفاف هنر الهی‌سیاه​ شکوفه آلو که در هوا جریان‌متخصص​ داشت، رنگ به خود گرفته بود.

درست زمانی که‌شیطانی‌ام​ شکوفه‌های شمشیر در‌همین​ حال شکفتن بودند.

بوم!

فوراً با‌اون​ پای چپم قدمی‌مبارزه​ به جلو برداشتم.

قدم حقیقی من باعث شد زمین‌شرور​ مثل یک زلزله به غرش دربیاید‌عالی‌رتبه​ و گرد و خاک به پا کند.

در میان آن،‌شیطانی‌ام​ ماه شکوفه را‌همین​ محکم در دست فشردم.

حالتی تزلزل‌ناپذیر.

با حفظ این حالت، در‌مبارزه​ یک نفس، ماه شکوفه را به‌فقط​ سرعت از چپ به راست کشیدم.

شمشیر که ناخودآگاه کشیده شده بود،‌شرور​ تاریکی آسمان شب را شکافت و نوری‌فقط​ سرخ و کم‌رنگ را به جهان آورد.

شمشیر هفت‌گانه‌خون​ شکوفه آلو،‌داشت​ فرم سوم.

رقص رعد سایه آلو.

ماه شکوفه که شکوفه آلو را در آغوش‌باشم​ گرفته بود، به حرکت شمشیر جو چون-گئوک، سقوط‌پیدا​ آرام، برخورد کرد و در هوا منفجر شد.

جئونگ! جئوئوئونگ! کواانگ!

درست در حالی که‌داشت​ جرقه‌ها مدام در تمام‌داشتم​ حیاط شعله‌ور و خاموش می‌شدند.

تاک.

ناگهان، جو‌اون​ چون-گئوک قدمی‌شرور​ به جلو برداشت.

موج کدر انرژی که از‌سیاه​ تمام بدنش بلند می‌شد، در هماهنگی‌متخصص​ با قدم حقیقی‌اش به لرزه درآمد.

همزمان، دهانش کمی باز شد.

«تخریب‌ناپذیر.»

در حالی که بدنش به شدت به‌داشته​ جلو خم شد، شمشیری که در دست داشت‌ندرت​ ناگهان مسیر عجیبی را در هوا رسم کرد.

این یک ضربه افقی‌اون​ بود که از کمر جمع‌شده‌اش‌داشته​ به سمت بیرون امتداد می‌یافت.

«یک ضربه زنجیره‌ای؟»

درست وقتی‌جوش​ که با‌الان​ تعجب تماشا می‌کردم.

سوائک!

لحظه‌ای که موج کدر‌اون​ انرژی به درازا کشیده شد‌داشته​ و مسیر شمشیرش یکی شد.

جئوئوئوئونگ!

هوا کاملاً تحریف شد.

رقص رعد سایه آلو به سرعت‌حسابی​ توسط مسیر شمشیر تخریب‌ناپذیر قطع شد‌معمولی​ و فرم خود را از دست داد.

چشمانم کمی گشاد شد.

این یک رقص رعد‌داشت​ سایه آلو بود که‌داشتم​ بی‌نقص اجرا شده بود.

با این حال،‌همین​ به این راحتی‌غصه​ فرو ریخته بود.

«... اینو باش؟»

دستی که قبضه‌نتونستم​ شمشیر را گرفته‌شرور​ بود، به ظرافت لرزید.

پس‌لرزه تکنیک شکسته‌شده‌شیطانی‌ام​ هنوز در دستم‌همین​ باقی مانده بود.

در آن لحظه.

قدم، قدم.

جو چون-گئوک در حالی‌اون​ که گرد و غبار‌حسابی​ را می‌شکافت، ظاهر شد.

به نظر می‌رسید او هم از این تبادل شوکه‌غصه​ شده است، چرا که به شمشیرش که به ظرافت‌باشم​ می‌لرزید نگاه کرد و نیرو را به سمت پایین تکاند.

کواانگ!

زخم شمشیری به‌سیاه​ عمق حدود سه اینچ‌داشته​ روی زمین باقی ماند.

«هه هه، تو واقعاً مهارتی‌سیاه​ داری که اسمت رو تو‌باشم​ کل دنیا سر زبون‌ها بندازه.»

جو چون-گئوک آستین‌شیطانی‌ام​ پاره‌پاره‌اش را تکاند و‌الان​ به من لبخند زد.

«... خودت هم بدک نیستی.»

لبخندی زدم و جواب دادم.

من هم آستینم را تکاندم و دستم‌مبارزه​ را روی آستین راست لباسم که به زور‌استاد​ آویزان بود گذاشتم و آن را پاره کردم.

«پس بیا ادامه بدیم.»

و درست زمانی‌همین​ که می‌خواستم دوباره‌غصه​ شمشیرم را بالا ببرم.

«قبل از اینکه‌سیاه​ دوباره مبارزه کنیم، می‌خوام‌داشته​ یه لحظه حرف بزنم.»

جو چون-گئوک‌می‌خوردم​ ناگهان به‌اون​ حرف آمد.

«احیاناً، قصد‌خون​ نداری با‌داشت​ من متحد بشی؟»

ناولها | novelha.net