---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

شیطان آسمانی کوه هوآ

چپتر 48: فصل ۴۸ • ⏱ 15 دقیقه

چپتر 48: فصل ۴۸

0

شواش!

«سرفه... آخ...»

پس از بریدن رزمی‌کاری که به سمتش حمله‌ور‌سایه‌اش​ شده بود، ها وو-جین جای دستش را روی‌پنج​ شمشیر محکم کرد و ابروهایش را در هم کشید.

«هنوز این‌همه موندن؟»

تا الان باید ده‌ها نفر از آن‌ها را از دم‌ناگهان​ تیغ گذرانده باشد. با این حال، تعداد دشمنان پیش رویش هیچ‌قدم​ نشانه‌ای از کاهش نداشت. قفسه سینه‌اش از کلافگی سنگین شده بود.

درست در همان لحظه—

«به‌به، چه خبره اینجا.»

صدایی سبک و‌پرید—​ بی‌خیال از بالا‌انگار​ به گوش رسید.

«با این‌همه سر و صدا، فکر کردم اتحاد‌آمده​ رزمی حمله کرده. کی فکرشو می‌کرد فقط سه‌جانگی​ نفر دارن این‌طوری گرد و خاک به پا می‌کنن.»

بر فراز دروازه، مردی میان‌سال با‌آمده​ ظاهری باوقار ایستاده بود، در حالی‌فاصله‌ای​ که نور ماه از پشت سرش می‌تابید.

«ا-ارباب شمال!»

چشمان ها‌زمین​ وو-جین کمی سرد‌لرزید​ و سخت شد.

«ارباب شمال؟ پس‌پرید—​ این مرد باید همون‌سایه‌اش​ شبح شمشیر شکسته باشه!»

همان لحظه که کسی فریاد‌سایه‌اش​ زد «ارباب شمال»، ها وو-جین‌چشم​ به هویت مرد پی برد.

شبح شمشیر شکسته رو‌پرید—​ به رزمی‌کاران گفت: «احمق‌های‌سایه‌اش​ رقت‌انگیز. شماها حریف اینا نمی‌شید.»

لحظه‌ای که شبح‌پرید—​ شمشیر شکسته به‌انگار​ آرامی از زمین پرید—

«...!»

چشمان ها‌شدت​ وو-جین به‌انگار​ شدت لرزید.

انگار که سایه‌اش کش آمده باشد، قامت مرد‌سایه‌اش​ ناگهان طولانی شد و در یک چشم به‌پنج​ هم زدن، فاصله‌ای پنج جانگی را طی کرد.

«چه تکنیک حرکتی عجیب‌شدت​ و حیرت‌انگیزی. این همون‌آمده​ قدم توهم فرقه شمشیر بی‌رقیبه؟»

چهره ها‌زمین​ وو-جین کمی‌شدت​ در هم رفت.

شبح شمشیر شکسته دقیقاً‌انگار​ یک قدم دورتر از‌ناگهان​ برد شمشیر او ایستاده بود.

همه این‌ها‌آرامی​ تنها در یک‌شدت​ نفس اتفاق افتاد.

«فکر اینکه چهار جوخه کامل قلعه شبح سفید فقط‌قامت​ به دست سه نفر نابود شدن... حتی اگه الانم‌حرکتی​ قضیه رو جمع کنیم، این ننگ تا مدت‌ها پاک نمی‌شه.»

چشمان شبح‌زمین​ شمشیر شکسته‌شدت​ تنگ شد.

«حالا که کار به اینجا کشیده، باید‌قامت​ دست و پاهاتون رو تیکه تیکه کنم‌جانگی​ و بکشمتون تا شاید دلم یکم خنک بشه.»

لحظه‌ای که حرفش تمام شد—

ووش! ووش!

ده سایه در اطراف ها‌لرزید​ وو-جین ظاهر شدند و شمشیرهایشان‌ناگهان​ را به صورت افقی تاب دادند.

شواش!

ها وو-جین به سرعت بدنش را چرخاند،‌انگار​ از برش‌های تیزی که از هر طرف‌زدن​ می‌آمدند جاخالی داد و هم‌زمان ضدحمله زد.

جرنگ! جرنگ!

جرقه‌ها در‌زمین​ اطراف ها وو-جین‌لرزید​ به پرواز درآمدند.

لحظاتی بعد، هشت‌لرزید​ مهاجم به عقب‌آمده​ پریدند و فاصله گرفتند.

چهره شبح‌آرامی​ شمشیر شکسته تعجب‌شدت​ را نشان داد.

«شگفت‌انگیزه. تا حالا کمتر از‌لرزید​ ده نفر تونستن حمله ترکیبی‌ناگهان​ جوخه قطع‌کننده دست رو دفع کنن.»

ها وو-جین‌زمین​ لبش را‌شدت​ گاز گرفت.

چک—

ردی از خون از روی گونه‌اش‌لرزید​ پایین چکید؛ زخمی بر اثر تیغه‌ای که‌چشم​ نتوانسته بود کاملاً از آن جاخالی دهد.

چک، چک.

بی‌دلیل نبود که به آن‌ها جوخه قطع‌کننده دست می‌گفتند،‌قامت​ یکی از سه جوخه شبح سفید. هر هشت نفرشان‌حرکتی​ شمشیرهای خود را با مهارت خارق‌العاده‌ای به کار می‌گرفتند.

«اینکه بخوام هم‌زمان هم با جوخه‌آمده​ قطع‌کننده دست و هم با شبح‌فاصله‌ای​ شمشیر شکسته تنهایی بجنگم... خیلی سخته...»

«تو باید‌آرامی​ شبح شمشیر‌پرید—​ شکسته باشی.»

صدایی آشنا‌زمین​ از کنارش‌شدت​ به گوش رسید.

«ارشد؟»

ها وو-جین برگشت و هیون‌سایه‌اش​ دو را دید که مانند‌چشم​ یک روح در کنارش ایستاده بود.

چهره‌ای بود که تا به‌شدت​ حال از او ندیده بود—چهره‌ای‌قامت​ که در خشم غرق شده بود.

«...چه هاله ترسناکی.»

برای اولین بار، حالت‌شدت​ چهره شبح شمشیر شکسته‌آمده​ جدی و سخت شد.

هاله‌ای که هیون دو اکنون از خود ساطع می‌کرد،‌طولانی​ با آنچه در زمان رویارویی تن به تن با‌حیرت‌انگیزی​ ارباب قلعه شبح سفید حس کرده بود، برابری می‌کرد.

«جوخه قطع‌کننده دست.»

با فرمان او، جوخه‌شدت​ آماده شد تا در‌آمده​ هر لحظه حمله کند.

«حمله.»

در یک چشم‌لرزید​ به هم زدن،‌آمده​ آن‌ها پراکنده شدند.

ووش— ووش—

ها وو-جین به‌پرید—​ سرعت محیط اطراف‌انگار​ را از نظر گذراند.

تکنیک حرکتی آن‌ها چنان سبک و سریع‌سایه‌اش​ بود که صدای تکان خوردن آستین‌هایشان در‌فاصله‌ای​ باد، مدت‌ها پس از جابه‌جایی‌شان به گوش می‌رسید.

هیون دو‌شدت​ با غضب به‌سایه‌اش​ آن‌ها خیره شد.

او می‌توانست همه‌چیز را به وضوح‌لرزید​ ببیند—اینکه جوخه قطع‌کننده دست چگونه حرکت‌طولانی​ می‌کردند و چگونه شمشیرهایشان را تاب می‌دادند.

هیون دو‌زمین​ نیروی درونی خود‌لرزید​ را منفجر کرد.

ووووش!

با هجوم طوفان انرژی به سمتشان،‌آمده​ اعضای جوخه قطع‌کننده دست به خود لرزیدند.‌پنج​ در همان لحظه، هیون دو ناپدید شد.

«...!»

با ناپدید شدن بی‌رد‌شدت​ و نشان او، جوخه غافلگیرشده‌قامت​ حواس خود را متمرکز کردند.

«هوپ!»

عضوی که در منتهی‌الیه سمت چپ قرار‌قامت​ داشت، با شنیدن صدای شکافته شدن باد از‌تکنیک​ کنار گوشش، به سرعت به عقب خم شد.

قیچ.

موهای بریده‌شده‌اش روی زمین افتاد.

عضو جوخه با دیدن‌شدت​ توده موها، لرزشی سرد‌آمده​ در ستون فقراتش احساس کرد.

«چـ-چه شمشیر وحشتناک سریعی!»

تیغه تیزی که برای کسری‌شدت​ از ثانیه دیده بود، آن‌قدر سریع‌ناگهان​ بود که تار به نظر می‌رسید.

اما این پایان کار نبود.

با شنیدن صدای‌پرید—​ برشی از پشت سرش،‌سایه‌اش​ جا خورد و برگشت.

در آن لحظه، تیغه‌ای به‌سایه‌اش​ سفیدی خالص تمام دیدش را‌چشم​ پر کرد و هوشیاری‌اش محو شد.

شواش!

هیون دو در حالی که شکافته شدن‌سایه‌اش​ سر عضو جوخه را تماشا می‌کرد، نگاه سردش‌پنج​ را روی اعضای باقی‌مانده جوخه قطع‌کننده دست چرخاند.

«امروز، بالاخره‌زمین​ انتقام جوان‌ترین‌شدت​ شاگردمون رو می‌گیرم.»

صدایش که گویی در حال‌سایه‌اش​ جویدن گوشت بود، مملو از‌چشم​ نیت قتلی غیرقابل توصیف بود.

اعضای جوخه که نمی‌توانستند باور کنند چنین‌انگار​ هاله‌ای از یک تائوئیست ساطع شود، با‌زدن​ تلاقی نگاهشان با او به لرزه افتادند.

تق.

این بار،‌زمین​ هیون دو‌شدت​ اول حرکت کرد.

او پشت سر یکی از اعضای‌آمده​ جوخه ظاهر شد و شمشیرش را‌فاصله‌ای​ تاب داد تا گردنش را قطع کند.

جرنگ!

کسی ضربه را دفع کرد.

شبح شمشیر شکسته،‌پرید—​ با چشمانی تیزبین، فوراً‌سایه‌اش​ شمشیرش را کشیده بود.

«...من حریفت می‌شم.»

با صدایی واضح، شمشیری‌پرید—​ که کشیده بود به‌سایه‌اش​ شکلی خطرناک در دستش درخشید.

«می‌گن تکنیک شمشیر شکوفه آلو فرقه‌انگار​ هوآشان، بوی شکوفه‌های آلو رو پخش‌چشم​ می‌کنه و باعث شکفتن گل‌ها می‌شه.»

او دستش را حرکت داد.

«همیشه دلم‌شدت​ می‌خواست ببینمش.‌انگار​ الان بهترین فرصته.»

در آن لحظه، انرژی شمشیر‌شدت​ به شکل هلالی از تیغه‌اش‌قامت​ به سمت هیون دو فوران کرد.

ووووش!

این تکنیک شمشیر ممنوعه، طومار شمشیر شکسته‌سایه‌اش​ بود که به دلیل خطرناکی‌اش، نسل‌ها توسط رهبر‌پنج​ فرقه شمشیر بی‌رقیب مهر و موم شده بود.

بوم!

موج شوک‌آرامی​ در تمام‌پرید—​ جهات منفجر شد.

طوفان گرد و غبار قلعه شبح سفید‌سایه‌اش​ را درنوردید و حتی ها وو-جین را که‌پنج​ فاصله‌اش را حفظ کرده بود، در بر گرفت.

«آخ!»

ها وو-جین که با این طوفان شدید‌قامت​ پر از انرژی برنده برخورد کرده بود، تلوتلوخوران‌تکنیک​ به عقب رفت و چشمانش را تنگ کرد.

«اونجا جایی‌آرامی​ نیست که من‌شدت​ بتونم دخالت کنم.»

ها وو-جین با تماشای هیون دو‌انگار​ که خشم خود را بر سر شبح‌زدن​ شمشیر شکسته خالی می‌کرد، رویش را برگرداند.

«کاری که‌زمین​ من باید‌شدت​ بکنم اینه که...»

او شمشیرش را با نیروی درونی انرژی‌قامت​ فولادین آسمان صاف آغشته کرد و آن‌جانگی​ را به سمت جوخه قطع‌کننده دست نشانه رفت.

«اینا رو از پا دربیارم!»

چشمانش سخت و مصمم شد.

سپس شمشیرش به آرامی به‌لرزید​ حرکت درآمد و سی و‌ناگهان​ شش شمشیر جهان را نمایان کرد.

فرم سوم:‌شدت​ ستارگان پراکنده‌انگار​ رودخانه آسمانی.

مانند بارش شهاب‌سنگ، نورهای‌پرید—​ زیبای شمشیر بر سر‌سایه‌اش​ جوخه قطع‌کننده دست باریدند.

تق!

اما بی‌دلیل به آن‌ها جوخه قطع‌کننده‌انگار​ دست نمی‌گفتند. آن‌ها در تمام جهات قدم‌زدن​ برداشتند و از محدوده تکنیک فرار کردند.

سپس شمشیر‌شدت​ ها وو-جین‌انگار​ تغییر کرد.

ووش!

او از قبل فرار آن‌ها را‌انگار​ محاسبه کرده بود. با چرخاندن برش‌چشم​ رو به پایین خود در جهت معکوس—

فرم چهارم:‌زمین​ جریان معکوس‌شدت​ رودخانه آسمانی!

یکی از اعضای در حال فرار‌آمده​ جوخه با برش رو به بالا مورد‌پنج​ اصابت قرار گرفت و قفسه سینه‌اش شکافت.

«شماره هفت!»

اعضای جوخه‌زمین​ با وحشت‌شدت​ فریاد زدند.

اما قفسه سینه عضو سقوط‌کرده از‌انگار​ قبل دریده شده بود، استخوان‌هایش نمایان‌چشم​ و امعاء و احشایش بیرون ریخته بود.

«چطور جرئت‌شدت​ می‌کنی... شماره‌انگار​ هفت رو بکشی!»

چشمانشان پر‌آرامی​ از نیت‌پرید—​ قتل شد.

انرژی شمشیر آمیخته با هاله مرگبار‌انگار​ از تیغه‌هایشان برخاست، در حالی که‌چشم​ تکنیک‌های شمشیرزنی وحشیانه‌ای را به نمایش گذاشتند.

ووش— ووش—

به عنوان یک واحد‌انگار​ زبده، مهارت شمشیرزنی آن‌ها‌ناگهان​ در بالاترین سطح ممکن بود.

اما حریف آن‌ها کسی نبود جز ها‌انگار​ وو-جین، کسی که همه باور داشتند شمشیر‌زدن​ اول بعدی فرقه انتهای جنوبی خواهد بود.

باید زودتر تمومش کنم.

ها وو-جین شمشیرش را محکم در دست‌سایه‌اش​ فشرد و سه حرکت شمشیر را پشت‌فاصله‌ای​ سر هم و با سرعت رها کرد.

امواج خروشان رودخانه آسمانی،‌انگار​ دست‌نوشته پرنده رودخانه آسمانی، و‌طولانی​ در نهایت، ستارگان رودخانه آسمانی.

سه تکنیک نهایی قدرتمند و‌شدت​ برق‌آسا با هم ترکیب شدند‌قامت​ و دشمنان را از پا درآوردند.

در حالی‌زمین​ که ها وو-جین‌لرزید​ با شمشیرش می‌رقصید—

سلاااش!

«آرغ!»

در میان خونی که به‌شدت​ آسمان فواره می‌زد، شبح شمشیر‌قامت​ شکسته تلوتلو خورد و عقب‌نشینی کرد.

وضعیتش افتضاح بود.

لباس‌هایش تکه‌تکه شده بودند‌شدت​ و زخم‌های عمیق شمشیر‌آمده​ روی بدنش خودنمایی می‌کرد.

«پس این همون تکنیک شمشیر فرقه‌آمده​ شمشیر بی‌رقیبه که برای به دست آوردنش‌پنج​ خطر مجازات الهی رو به جون خریدی؟»

ابروهای شبح‌آرامی​ شمشیر شکسته در‌شدت​ هم گره خورد.

یعنی در سطح منه؟

با به یاد‌پرید—​ آوردن حرف‌های استراتژیستش، عرق‌سایه‌اش​ از پیشانی‌اش سرازیر شد.

کفی دستش که شمشیر‌انگار​ را گرفته بود، غرق‌ناگهان​ در عرق شده بود.

حالت پر از اعتماد به نفسی که‌انگار​ تا همین چند لحظه پیش داشت، کاملاً‌زدن​ محو شده بود. لبش را گاز گرفت.

چه مزخرفی!

حریفش به وضوح برتر بود.

نه فقط در‌لرزید​ حد یک یا‌آمده​ دو حرکت—بلکه خیلی بیشتر.

تق!

هیون دو دوباره حمله کرد.

«تقاص سرکشی‌زمین​ در برابر آسمان‌لرزید​ رو پس بده.»

«گرر!»

شبح شمشیر شکسته دندان‌هایش را روی هم سایید،‌سایه‌اش​ شمشیرش را با نیروی درونی پر کرد و یک‌جانگی​ انرژی شمشیر آبی‌رنگ هلالی شکل را رها کرد—موج مهتاب.

بازم این‌زمین​ تکنیک شمشیر‌شدت​ عجیب و غریب...

هیون دو مکث کرد.

این انرژی شمشیر از همان ابتدا‌آمده​ روی اعصابش بود. هر بار که‌فاصله‌ای​ نزدیک می‌شد، راهش را سد می‌کرد.

جیرینگ!

هیون دو موج مهتاب را‌لرزید​ به کنار منحرف کرد و شکاف‌طولانی​ بلندی روی زمین به جا گذاشت.

«...لعنتی!»

صورت شبح شمشیر‌لرزید​ شکسته از روی‌آمده​ ناامیدی در هم رفت.

او در طول‌زمین​ این دوئل بارها با‌انگار​ مرگ روبرو شده بود.

فقط به لطف تکنیک مخفی عالی،‌انگار​ طومار شمشیر شکسته، توانسته بود به‌چشم​ سختی جان سالم به در ببرد.

اما حتی آن‌پرید—​ هم به حد‌انگار​ نصاب خود رسیده بود.

نصف نیروی‌شدت​ درونی‌ام از‌انگار​ دست رفته.

این نقص‌آرامی​ بزرگ موج‌پرید—​ مهتاب بود.

با وجود اینکه اجازه می‌داد انرژی شمشیر با‌آمده​ حداقل دستاورد رزمی آزاد شود، اما مصرف نیروی‌جانگی​ درونی آن با هیچ تکنیک دیگری قابل مقایسه نبود.

چاره دیگه‌ای ندارم. این‌شدت​ رو برای خدای مرگ‌آمده​ سفید نگه داشته بودم...

در نهایت، شبح شمشیر‌انگار​ شکسته تکنیک نهایی و‌ناگهان​ پنهان خود را آماده کرد.

نیروی درونی‌اش‌آرامی​ فوران کرد و‌شدت​ دور بدنش پیچید.

از شمشیرش، حرارت به‌شدت​ لرزه درآمد و رنگ‌های‌آمده​ تندی در هوا ذوب شدند.

در میان این‌پرید—​ صحنه مه‌آلود، شمشیرش‌انگار​ به حرکت درآمد.

فلش!

چندین موج مهتاب به سمت‌شدت​ پایین سرازیر شدند و تهدید می‌کردند‌ناگهان​ که هیون دو را تکه‌تکه کنند.

«قدرتت رو تحسین می‌کنم.»

شبح شمشیر شکسته با دیدن هیون دو‌سایه‌اش​ که به نظر می‌رسید در برابر ده‌ها موج‌پنج​ مهتاب یخ زده است، با لبخندی پیروزمندانه گفت.

این بوی... شکوفه آلو؟

ابروهایش پرید.

بوی تند و غلیظ شکوفه‌های‌لرزید​ آلو بینی‌اش را قلقلک داد و‌طولانی​ حواسش را تحت تأثیر قرار داد.

«همینجا تموم میشه.»

صدای خشکی به گوشش‌انگار​ خورد و امواج مهتاب با‌طولانی​ وضعیتی اسفناک در هم شکستند.

«مهتاب آسمان را می‌شکافد...»

ابروهای شبح شمشیر شکسته لرزید.

ده‌ها شکوفه آلو‌پرید—​ شکفتند و او را‌سایه‌اش​ کاملاً در خود بلعیدند.

«غیرممکنه...»

در حالی که لباس‌هایش غرق‌شدت​ در خون شده بود، با‌قامت​ صدای بامی روی زانوهایش افتاد.

هیون دو با نگاهی به شبح شمشیر شکسته‌آمده​ که روی زمین افتاده بود، دستی که شمشیر‌جانگی​ را با آن گرفته بود را منقبض کرد.

«پس تمام تکنیک‌پرید—​ شمشیر فرقه شمشیر‌انگار​ بی‌رقیب همین بود؟»

سرش را تکان داد.

«نه. اینطور نیست.‌زمین​ فرقه کوه هوآشان‌لرزید​ به سادگی قوی‌تره.»

چشمانش با شدت می‌سوخت.

تکنیک شمشیر‌زمین​ فرقه شمشیر‌شدت​ بی‌رقیب عالی بود.

اما خودش به مراتب قوی‌تر بود‌آمده​ و تکنیک شمشیر شکوفه آلو در‌فاصله‌ای​ کوچک‌ترین جزئیات هم چیزی کم نداشت.

پیروزی سخت به دست آمده در‌لرزید​ برابر شبح شمشیر شکسته، او را‌طولانی​ پر از اعتماد به نفس کرد.

«خدای مرگ سفید...»

نگاهش به‌زمین​ سمت قلعه‌شدت​ شبح سفید چرخید.

سپس، رانش رایحه پنهان در یک چشم به‌ناگهان​ هم زدن اجرا شد. مناظر با سرعت تار‌حرکتی​ شدند و طولی نکشید که او به ورودی رسید.

«ارشد هیون دو؟»

ها وو-جین زودتر رسیده بود.

لباس‌هایش در چندین جا به خاطر نبرد‌سایه‌اش​ وحشیانه پاره شده بود و خون روی‌فاصله‌ای​ گونه‌اش با خون‌های دیگر لایه لایه شده بود.

«حالت خوبه؟ اگه‌لرزید​ زخم‌هات جدیه، نیازی‌آمده​ نیست دنبالم بیای.»

با حرف‌های هیون دو، ها‌شدت​ وو-جین سرش را تکان داد‌قامت​ و با قاطعیت جواب داد.

«من خوبم.‌زمین​ الکی تا‌شدت​ اینجا نیومدم.»

هیون دو دیگر چیزی نگفت.

او بهتر از هر کسی می‌دانست‌آمده​ که عوض کردن نظر کسی که‌فاصله‌ای​ تصمیمش را گرفته، چقدر سخت است.

در عوض، کنار ها‌پرید—​ وو-جین ایستاد و قدمی به‌آمده​ سمت قلعه شبح سفید برداشت.

چون هوی اولین‌پرید—​ کسی بود که وارد‌سایه‌اش​ قلعه شبح سفید شد.

در حالی که از‌انگار​ یک راهروی تاریک و‌ناگهان​ بدون نور عبور می‌کرد—

«هنوزم دارین‌آرامی​ سعی می‌کنین‌پرید—​ قایم بشین؟»

ناگهان به حرف آمد.

سپس چانه‌اش را بالا‌شدت​ داد و به سقف نگاه‌قامت​ کرد و هشدار آرامی داد.

«این آخرین شانس‌تونه.»

در همان لحظه، کسانی که‌شدت​ برای کمین روی سقف نفس خود‌ناگهان​ را حبس کرده بودند، پایین پریدند.

فلش!

آن‌ها مانند طوفان باریدند‌شدت​ و شمشیرهای خود را به‌قامت​ سمت چون هوی نشانه رفتند.

اما دست‌شدت​ او زودتر‌انگار​ حرکت کرد.

در حالی که هوا را می‌شکافت، پنج‌انگار​ نور شمشیر ظاهر شد و در یک چشم‌فاصله‌ای​ به هم زدن آن‌ها را از پا درآورد.

اسلایس—!

با صدایی مورمورکننده، ده‌ها دست‌لرزید​ و پا قطع شد و‌ناگهان​ خون به همه طرف پاشید.

«خیلی رو مخه.»

مسیری پیش‌آرامی​ روی چون‌پرید—​ هوی باز شد.

مسیری از‌زمین​ میان خون‌شدت​ و اجساد.

پنج انگشت او آن‌ها‌شدت​ را به دو نیم‌آمده​ کرده و جاده‌ای ساخته بود.

این نتیجه شمشیرزنی‌ای‌لرزید​ بود که با‌آمده​ قلمرو الهی تنه می‌زد.

«بذار ببینم... اون‌طرفه؟»

او دوباره به راه افتاد.

تق—تق—

بعد از‌شدت​ مدت کوتاهی‌انگار​ راه رفتن، ایستاد.

تق.

در انتهای راهرو‌پرید—​ یک در بزرگ‌انگار​ و باشکوه قرار داشت.

و در دو طرف‌شدت​ در، دو پیرمرد که‌آمده​ شبیه دوقلوها بودند، نگهبانی می‌دادند.

«اوهو.»

چشمان چون هوی هلالی شد.

وقتی به در نزدیک شد—

ووش—

آن دو که مستقیم‌انگار​ به روبه‌رو خیره شده‌ناگهان​ بودند، نگاهشان را پایین آوردند.

بدون هیچ تغییری در حالت چهره‌شان،‌لرزید​ سرهای خود را کج کردند و‌طولانی​ به چشمان چون هوی زل زدند.

سپس به‌زمین​ آرامی دهان‌شدت​ باز کردند.

«نمی‌تونی از اینجا رد بشی.»

«نمی‌تونی از اینجا رد بشی.»

صدایشان هماهنگ‌آرامی​ با هم‌پرید—​ طنین‌انداز شد.

چون هوی با شنیدن‌شدت​ صدای آزاردهنده و قلقلک‌آور‌آمده​ آن‌ها لب‌هایش را کج کرد.

«که اینطور؟ عالی شد.»

در یک‌شدت​ لحظه، هاله‌اش‌انگار​ تغییر کرد.

هوا سنگین شد و‌پرید—​ حضور و فشاری که از‌آمده​ خود ساطع می‌کرد، دگرگون گشت.

«...!»

«...!»

آن دو که مثل مجسمه ایستاده بودند،‌قامت​ جا خوردند و سریع شمشیرها و تیغه‌هایی‌جانگی​ که به کمر بسته بودند را چنگ زدند.

«به هر‌آرامی​ حال قرار‌پرید—​ بود بکشمتون.»

با حرف چون‌پرید—​ هوی، چشمان آن‌ها‌انگار​ با درنده‌خویی درخشید.

همزمان، سلاح‌های‌زمین​ خود را در‌لرزید​ قوس‌های وسیعی چرخاندند.

ووووش!

ضربات متقاطع آن‌ها‌زمین​ با نیروی درونی‌لرزید​ عظیمی پر شده بود.

ضرباتشان با قدرت‌پرید—​ روی سر چون‌انگار​ هوی فرود آمد.

بوم!

کل ساختمان لرزید.

سلاح‌های آن‌ها به‌زمین​ زمین برخورد کرد و‌انگار​ شکاف عظیمی ایجاد کرد.

آن دو با‌پرید—​ دیدن این شکاف عمیق،‌سایه‌اش​ چشمانشان را ریز کردند.

فکر می‌کردند چون‌پرید—​ هوی زیر حمله‌انگار​ آن‌ها له شده است.

اما او همان‌جا،‌لرزید​ به همان اندازه آرام‌قامت​ و خونسرد ایستاده بود.

«تو کی هستی؟»

«تو کی هستی؟»

صدایشان با‌زمین​ عصبانیت روی‌شدت​ هم افتاد.

«من؟»

چون هوی که حمله آن‌ها‌شدت​ را تنها با یک چرخش‌قامت​ بدنش جاخالی داده بود، پوزخند زد.

«کسی که‌زمین​ قراره جونتون‌شدت​ رو بگیره.»

ناولها | novelha.net