چپتر 582: بدون عنوان
0مارلو از یک مبارزهٔ حسابی واقعاً لذت میبرد. با این حال، این بدان معنا نبودتنشان که از وضعیتِ بقیه بیخبر است. زمین داشت در این نبرد بدجوری شکست میخورد ونبردِ مهم نبود خودش بهتنهایی در چند مبارزه پیروز میشود، در هر صورت داشتند جنگ را میباختند.
چند موجِ اولِ رباتها اصلاً برایش دردسری نداشتند، هرچند همین حالا هم از سطحِ میانگینِ زمین بسیار بالاتر بودند. اما موجِهدر آخر، با اینکه به نظر میرسید خوراکِ خودش است، برای بقیه خیلی قوی بود. قدرتِ رباتها به معادلِ لایهٔ میانیِ عالمِ نوزادِتکتکِ روح رسیده بود. این مشکلِ بزرگی بود، چرا که زمین بدون فناوری، برای روبهرو شدن با چنین تهدیدهای قدرتمندی هیچ آمادگیای نداشت.
با غرشی بلند، تبرش را پایین کوبید و رباتی را به دو نیم کرد. این چهارمین رباتیشدن بود که در این مدتِ کوتاه از پای درآورده بود و تنها کسی بود که اصلاً توانستهکوتاه بود تلفاتی از دشمن بگیرد. در نقطهٔ مقابل، هر ربات در هر لحظه سربازانِ انسانیِ متعددی را میکشت.
اوضاع وخیم به نظر میرسید. نمیدانست انجمن کِی بالاخره آنروح نیروهای کمکی را میفرستد، اما هرچه زودتر میرسیدند باز همتهدیدهای دیر بود. با این حال در لحظهٔ بعد، اتفاقِ عجیبی افتاد.
همهٔ رباتها ناگهان روی زمین افتادند، انگار که روح از تنشان پرروی کشیده باشد. سربازان ماتومبهوت مانده بودند، اما مارلو حتی یک ثانیه را همبیدرنگ هدر نداد. بیدرنگ هر رباتی را که دستش به آن میرسید، تکهتکه کرد.
بسیار دورتر از جبههٔ نبردِ اروپا، بسیاری از دستگاههایناگهان باتریخور روشن شدند. خبر فوراً پخش شد. هیچکس نمیدانستمانده چه اتفاقی افتاده، اما رباتها ناگهان آسیبپذیر شده بودند.
در دم، تکتکِ اعضای انجمن فقط به یک چیز فکر میکردند. اینکه چقدر سریع میتوانند بمبهای هستهایشانشدن را به سمتِ سفینهٔ فضاییِ بالای سرشان شلیک کنند، و آیا این کار امن است یا نه؟کوتاه آنها نمیخواستند تهدیدِ رباتها را از بین ببرند، فقط برای اینکه دستِآخر زیرِ بارانِ زبالههای فضایی لِه شوند.
جوتون در حالی که جرعهای از پیناکولادایش مینوشید، به همسرش گفت:ناگهان «خب، خب، دیدیش؟ بالاخره یکی این رباتهای احمق رو سرِ جاشون نشوند.هدر میتونم بگم این سرگرمکنندهترین چیزی بود که تو این چند قرن دیدم.»
همسرش متفکرانه گفت: «برام عجیبه چطور این کارهمهٔ رو کرد. میفهمم که مهمانخانهدار بتونه همچین کاریسربازان بکنه. اما چی این یارو رو اینقدر خاص میکنه؟»
«بیخیالش، فقط از نمایش لذت ببر. امپراتوریِ اسسیاس با اون ممنوعیتِ سختگیرانهبزرگی و بیموردشون روی سطحهای بالاترِ اتوماسیون، برامون دردسرهای بیپایانی درست میکنه. خوبهغرشی که برای یه بار هم که شده، اونها رو تو جبههٔ بازنده ببینیم.»
«فکر میکنیقوی بخوان کارِ مهمانخانهمعادلِ رو تلافی کنن؟»
«امیدوارم اونقدر احمقباز باشن که اینبعد کار رو بکنن.»
سفینهٔ فرماندهیِ منطقهایِ ۴۴۷ نامِ سفینهای بود که هدفِ حملهٔ لکس قرار گرفته بود. این سفینه یکی از استخرهایی را در خود جاینداشت داده بود که به تمامیِ ارواحِ شکلگرفته توسطِ ماشینهای هوشمند اجازه میداد بیرون از کالبدِ اصلیشان وجود داشته باشند. امپراتوریِ اسسیاس با بهرهگیری ازسربازانِ فناوریِ بینهایت پیشرفتهاش و تسلطِ چشمگیر بر موادی که میتوانستند با قوانین تعامل کنند، راهی ساخته بود تا رباتها بتوانند تا ابد زندگی کنند.
درست همانطور که یک لیچ روحش را بیرون میکشد و در یک طلسمدان نگه میدارد تا بتواند تا ابد زنده بماند،قدرتمندی رباتها نیز ارواحِ خود را بیرون میکشیدند و همه را درونِ این محفظه قرار میدادند. سپس با استفاده از فناوریِ پیشرفتهشان،دشمن به این ارواح اجازه میدادند تا کالبدهایی ویژه را که برای نیازهای گوناگون طراحی شده بودند، از راهِ دور کنترل کنند.
این قابلیتِ خاص، رباتها را به یکی از قدرتمندترین نژادهای قلمروی آغاز تبدیل کرده بود،تنشان چرا که تنها بدنهایشان را از دست میدادند، نه هرگز سربازانشان را. بهعلاوه، رباتها بانبردِ الگوریتمهای یادگیریِ بسیار بهینهشده، بهسرعت با هر میدانِ نبردی سازگار میشدند و بر دشمنانشان چیرگی مییافتند.
در طولِ تاریخشان، هرگز شکستِ واقعی نخورده بودند. اما حالا، بهخاطرِ سیارهای ناچیز، خسارتِ بیشماری دیده بودند. بسیاریمانده از رباتهای درونِ حوضچه ناگهان احساسِ ناامنی کردند و خواستارِ عقبنشینی شدند تا روحهایشان در تأسیساتِ امنتری نگهداری شود.پخش با این حال، برخی خواهانِ انتقام و مکافات بودند. مثلِ همیشه، بر اساسِ اطلاعاتِ موجود و رأیگیری تصمیم میگرفتند.
سپس یکی از رهبران تصمیمِلایهٔ نهایی را میگرفت و معمولاًرسیده نتیجهٔ آرا را بهکلی نادیده میگرفت.
هرچند ریشهشان هوشِ مصنوعی بود،معادلِ هیچ بخشی از این تعریف ایجابرسیده نمیکرد که منطقی یا عقلانی باشند.
با این حال، رهبران برای یک بار هم که شده، غرورِ بیکرانشان را کنار گذاشتند و بهباشد بررسیِ علتِ اصلیِ حمله پرداختند. این حمله نهتنها آسیبِ عظیمی به روحهای بسیاری وارد کرده بود، بلکه شبکهٔروشن ارتباط از راهدورشان را هم مختل کرده بود. مدتی طول میکشید تا دوباره آن را به راه بیندازند.
این برایشان دردسرِ بزرگی بود، چرا کهافتاد با آن رفتارِ بهشدت سلطهجویانه و تحریکآمیزشان،کشیده همیشه پایشان به جنگهای زیادی کشیده میشد.
سرانجام پس از شناساییِ هدفِ اصلیِ حمله، توانستند فایلِ ضبطشدهٔ رباتی رابزرگی پیدا کنند که آن روحِ خاص هدایتش میکرد. چیزی نگذشت که بهغرشی ماجرای انتقالِ آنیاش به مهمانخانهٔ نیمهشب و تمامِ اتفاقاتِ پس از آن رسیدند.
واضح بود که این سازمان علاقهای بهمیانیِ دوستی با آنها نداشت و همین که احساسِبدون خطر میکرد، از درافتادن با آنها ابایی نداشت.
«این تصاویر رو به کهکشانِ اصلیِ اسسیاس بفرستید.عجیبی اونا باید از این تهدید باخبر بشن وکشیده راهی برای دفعِ این حملات تو آینده پیدا کنن.»
یکی از رباتها در اطاعت از صدای طنینانداز، واردِ درگاهِ هنالی شد و انتقالِ اطلاعات را آغاز کرد. محضِ اطلاع، فایلی را از طریقِ درگاه نفرستادند، بلکهجبههٔ از خودِ درگاه خواستند اطلاعات را ارسال کند. خودِ درگاه بخشی از بزرگترین و قویترین ماشینِ خودآگاه بود. هنالی تنها خدماتش را برای نگهداری از درگاهِ خود ارائهسفینهٔ داده بود. هرچه باشد، همانطور که بالوم رهبرِ دیوها در قلمروی آغاز بود، ماشینی هم که درگاه را کنترل میکرد، رهبرِ رباتها در قلمروی آغاز به حساب میآمد.
اندکی بعد،بود درگاهِ هنالیمعادلِ چند دستور فرستاد.
درگاه گفت: «به مهمانخانه حمله نکنید. طبقِ پایگاهِعالمِ دادهٔ هنالی، مالکِ اون سازمان یه سرورِ دائوفناوری ست؛ از اونا که ترسی ندارن خودشون دستبهکار بشن.»
ناگهان تمامِ رباتهایی که خواهانِ انتقام بودنداتفاقِ خشکشان زد. اگر رباتها میتوانستند خودشان راانگار خیس کنند، دقیقاً همین لحظه این اتفاق میافتاد.