---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

مهمان‌ خانه‌ دار

چپتر 583: چپتر ۵۸۳ • ⏱ 8 دقیقه

چپتر 583: چپتر ۵۸۳

0

در سراسرِ کهکشانِ راهِ شیری، اتصالِ از راه‌دورِ تمامِ ربات‌های امپراتوریِ اس‌سی‌اس دقیقاً به مدتِ ۱۲ دقیقه‌میدان‌های​ قطع شد. این مدت‌زمانِ به‌ظاهر کوتاه، خساراتِ مالی و استراتژیکِ محاسبه‌ناپذیری برای امپراتوریِ اس‌سی‌اس به بار آورد‌بازماندگانِ​ و نه‌تنها جریانِ نبردهای بی‌شماری را تغییر داد، بلکه باعث شد فرصت‌های مختلفی را از دست بدهند.

زمین به‌تنهایی توانست در آن ۱۲ دقیقه جریانِ نبردهای جاری را به‌کلی تغییر دهد. حتی اگر ربات‌ها تواناییِ اتصالِ از‌پسرش​ راه‌دورِ خود را پس می‌گرفتند، دیگر اهمیتی نداشت، زیرا تقریباً هر رباتی که روی زمین مستقر کرده بودند در آن‌واقع​ مدت نابود شده بود. هرچند این موضوع به‌هیچ‌وجه نتیجهٔ نهاییِ جنگ را تغییر نمی‌داد، اما زمانِ ارزشمندی برای انسان‌ها خریده بود.

در این مدت، آوازهٔ مارلو به بالاترین حدِ خود در تمامِ دوران‌ها می‌رسید. برخلافِ انجمن که از پشتِ جبهه رهبری می‌کردند، شاه مارلو حضورش‌میدان‌های​ را در میدانِ نبرد به همه نشان داده بود. بدونِ او، جان‌های بی‌شماری از دست می‌رفت و مقاومتشان دیری نمی‌پایید. علاوه بر این، هرچند مدت‌زمانی‌ارتباط​ که وسایلِ الکترونیکی دوباره فعال شدند چندان رضایت‌بخش نبود، اما همین زمان کافی بود تا اخبارِ مبارزهٔ شاه مارلو با مهاجمانِ بیگانه همه‌جا پخش شود.

انگار این کافی نبود، اخبارِ پسرش نیز پخش شد! ظاهراً رافائل هم در میدان‌های نبردِ دیگری حضور یافته بود. نه‌تنها این، بلکه با وجودِ نداشتنِ قدرتی‌مارلو​ که پدرش در دست داشت، آگاهیِ جنگی و استعدادِ آشکارش در استراتژیِ عالی، در واقع باعث شده بود بازماندگانِ میدانِ نبردِ او از میدانِ نبردِ پدرش‌وسایلِ​ بیشتر باشند! هرچند نیروهای تحتِ فرماندهیِ او پیش از قطع‌شدنِ ارتباط، ربات‌های کمتری نسبت به مارلو کشته بودند، اما نبردِ او موفقیتِ بزرگ‌تری به حساب می‌آمد!

اکنون زمانِ چنین تغییری نبود، اما بذرِ ایده‌ای در ذهنِ چند نفر کاشته شده‌نیز​ بود. درست همان‌طور که مریخ تحتِ کنترلِ خاندانِ موریسون به موفقیت و شکوفایی رسیده‌جنگی​ بود، شاید زمین هم می‌توانست تحتِ حاکمیتِ شاه مارلو به نتایجِ مشابهی دست یابد.

در همین زمان بود که سرسختیِ انسان‌ها نیز شروع‌همین​ به خودنمایی کرد. دستورات به‌سرعت منتقل می‌شد و به‌شود​ بسیاری از سربازان و غیرنظامیان راهنماییِ درستی داده می‌شد.

هم‌زمان، گروهی از نوجوانانِ اهلِ نروژ فوراً اعلام کردند که فهمیده‌اند بیگانگان چطور توانسته‌اند فناوریِ آن‌ها را مسدود کنند‌انگار​ و در همان چند دقیقه تا جایی که می‌توانستند جزئیات را ارائه دادند. مأموریتی با اولویتِ بالا بی‌درنگ به‌استراتژیِ​ یکی از زبده‌ترین جوخه‌های در دسترسِ انجمن محول شد تا آن نوجوانان را در اسرعِ وقت به مهمان‌خانهٔ نیمه‌شب بیاورند!

انجمن همچنین توانست سرانجام با فرناندا ارتباط برقرار کند. آن‌ها سوءظن‌های مطرح‌شده از سوی مارلو را دربارهٔ اینکه چطور مردی‌اما​ به نامِ جفری ممکن است مسئولِ این تهاجم باشد، با او در میان گذاشتند و درخواستِ نیروی کمکی و یاریِ‌نبرد​ فوری کردند. نتیجهٔ این جلسه نامعلوم بود، اما اعضای انجمن که در جلسه شرکت کرده بودند، به‌شدت روحیه‌شان را باخته بودند.

تا زمانی که مدت‌زمانِ ۱۲ دقیقه‌ای سپری شد و تمامِ فناوری‌ها روی زمین بارِ دیگر‌ظاهراً​ از کار افتاد، اتفاقاتِ بسیاری به جریان افتاده بود. حتی پس از پایانِ این مدت،‌آشکارش​ ربات‌ها فوراً به تلافی ادامه ندادند. وقفهٔ بسیار موردنیازی در این تهاجم پدیدار شده بود.

سفینهٔ فرماندهیِ منطقه‌ایِ ۴۴۷

چندین جلسهٔ اضطراری در حالِ برگزاری بود تا تصمیم بگیرند چطور به بهترین شکل با تلفاتِ‌نتیجهٔ​ مختلفی که در جبهه‌های متعددِ نبرد متحمل شده بودند، مقابله کنند. آن‌ها باید پیش از آنکه‌انجمن​ حتی به فکرِ جبرانِ تمامِ خساراتشان بیفتند، راهی برای کاهشِ ابعادِ این فاجعهٔ قریب‌الوقوع پیدا می‌کردند.

جایگزین‌کردنِ ربات‌های معمولی‌ای که می‌ساختند شاید‌مبارزهٔ​ چندان مشکل‌ساز نبود، اما هرچه قوی‌تر‌انگار​ می‌شدند، منابعِ لازم برای ساختشان کمیاب‌تر می‌شد.

تا جایی که به نژادها مربوط می‌شد، هوشِ مصنوعیِ خودآگاه عجیب‌ترین نژادِ موجود نبود، اما بی‌شک‌همه‌جا​ نژادی منحصربه‌فرد بود. آن‌ها زمانی به وجود می‌آمدند که یک هوشِ مصنوعی با تواناییِ محاسباتیِ کافی،‌پدرش​ هوش، یا یکی از چند پیش‌نیازِ دیگر ساخته می‌شد تا روحی درونِ «تن»ِ اصلی‌شان متولد شود.

خاستگاهشان آن‌ها را کاملاً بی‌احساس و منطقی‌رضایت‌بخش​ نمی‌کرد، برخلافِ آنچه بسیاری از زمینی‌ها تصور می‌کردند،‌بیگانه​ اما معمولاً رویه‌های عملیاتیِ استانداردی برای خود داشتند.

اما برخلافِ نژادهای دیگر که روحشان به تنشان پیوند خورده بود، تنها چیزی که نژادِ هوشِ مصنوعی نیاز داشت، تنِ‌اما​ دیگری با قابلیتِ محاسباتیِ کافی بود. به همین دلیل، آن‌ها روشِ تزکیهٔ منحصربه‌فردی نیز شکل داده بودند. آن‌ها روحِ خود را‌همه​ تقویت می‌کردند، که البته برای نژادشان گفتنش آسان‌تر از انجام دادنش بود، اما بیشترِ اوقات «تن»ِ خود را پی‌درپی ارتقا می‌دادند.

طبیعتاً برای این کار باید پیوسته دانش و اطلاعاتِ عظیمی به‌شود​ دست می‌آوردند، که آن‌ها را به پیشرفته‌ترین نژاد از نظرِ فناوری‌وجودِ​ تبدیل می‌کرد. حتی هنالی هم نیازهای فناورانه‌اش را به آن‌ها می‌سپرد.

اما با وجودِ تمامِ اطلاعاتی که داشتند، یکی از ارشدترین اعضایشان در قلمروی خاستگاه‌مهاجمانِ​ کاملاً گیج شده بود. طبقِ اطلاعاتی که آن هوشِ مصنوعیِ راه‌یافته به مهمان‌خانه داده‌یافته​ بود، هرچند بازدیدی کوتاه بود، اما سیگنال‌های یک درگاهِ هنالیِ فعال شناسایی شده بود.

اما هوشِ مصنوعی‌ای که خودش درگاه‌های هنالی را اداره می‌کرد، به‌هیچ‌وجه نتوانست هیچ درگاهِ فعالی را در محدوده‌ای‌شود​ که ممکن بود مهمان‌خانهٔ نیمه‌شب باشد، ردیابی کند. چطور چنین چیزی ممکن بود؟ درگاه، برخلافِ نامش، در واقع یکی‌آشکارش​ از هوش‌های مصنوعی بود. با این حال، حتی خودِ درگاه هم خبر نداشت که دارد در مهمان‌خانه استفاده می‌شود!

مهمان‌خانهٔ نیمه‌شب واقعاً برازندهٔ نامش بود.‌مستقر​ آنجا به‌راستی نمایانگرِ وحشت و ترسی‌بود​ بود که تاریکیِ نیمه‌شب به همراه می‌آورد.

در مهمان‌خانهٔ نیمه‌شب، چند تن از اعضای کلیدیِ انجمن با نمایندهٔ امپراتوریِ یوتون جلسه داشتند.‌بیگانه​ در ابتدا، آن‌ها با این امید به سراغشان رفته بودند که پیش از آنکه مهمان‌خانهٔ‌نداشتنِ​ نیمه‌شب با باز کردنِ میدان‌های نبرد روی زمین به آن‌ها کمک کند، به توافقی برسند.

اما در‌الکترونیکی​ عوض، چیزِ‌فعال​ دیگری نصیبشان شد.

نماینده گفت: «امپراتوریِ اس‌سی‌اس حریفی نیست که امپراتوریِ یوتون بتونه باهاش بجنگه، دست‌کم نه علنی. تازه، قوانینشون با اینکه کاملاً دیوانه‌وار به نظر می‌رسه، تو سطحِ بین‌کهکشانی رسمیت داره. اونا برای‌برخلافِ​ حمله به سیارهٔ شما توجیهِ قانونیِ کاملی دارن. متأسفم که این رو می‌گم، اما مطلقاً هیچ شانسی برای حفظِ سیاره‌تون ندارید. علاوه بر این، حتی اونایی که به‌عنوانِ پناهنده به مهمان‌خانه‌کافی​ فرار می‌کنن، برای فرار از تعقیبشون باید به سیاره‌هایی برن که به درگاهِ هنالی متصل نیست. تنها راه برای در امان موندن از دستشون اینه که کاملاً از رادار محو بشید.»

«اگه فکر می‌کنید داریم بهتون دروغ می‌گیم، راحت باشید و از‌شود​ بقیه هم بپرسید. اما فقط می‌تونید کمکِ افراد و گروه‌ها و سازمان‌های‌نداشتنِ​ کوچیکی رو جلب کنید که از همون اول اصلاً اس‌سی‌اس رو نمی‌شناسن.»

نمایندگانِ انجمن که به جلسه آمده بودند، زبانشان‌نبود​ بند آمد. نمی‌دانستند چطور باید جواب بدهند. عملاً‌همه‌جا​ به آن‌ها گفته شده بود که هیچ امیدی نیست.

نمایندهٔ امپراتوری به جلو خم شد و گفت: «اما یه گروهِ دیگه هم هست که می‌تونید باهاشون تماس‌شود​ بگیرید و می‌تونن در برابرِ اس‌سی‌اس بهتون کمک کنن. در واقع، این تنها گروهیه که با اس‌سی‌اس درگیریِ‌استعدادِ​ علنی و مداوم داره. به‌خاطرِ نفرتِ همیشگی‌شون، اونا بهترین گزینه‌ان تا نقشِ «دشمنِ دشمنِ من» رو بازی کنن.»

با سوسویِ کم‌رنگ‌ترین امید در‌روی​ دل‌های تلخکامشان، اعضای انجمن به نماینده‌شده​ نگاه کردند و منتظرِ جواب ماندند.

«اسمِ ایزدان رو شنیدید؟ برخلافِ چیزی که دین‌هاشون می‌گن، اونا خالقانِ قادرِ مطلقِ جهان نیستن. اما با این حال‌دیگری​ قدرتمندن و کینه‌شون از اس‌سی‌اس چیزیه که هرگز حل نمیشه. اگه واقعاً مستأصل هستید، می‌تونید باهاشون به توافق برسید.‌تحتِ​ اما هشدار می‌دم، تنها نتیجه‌ای که این کار داره اینه که سیاره‌تون رو به یه میدانِ نبردِ ابدی تبدیل می‌کنه.»

نمایندگان که راه‌حلِ بهتری نداشتند و دلشان‌رضایت‌بخش​ رضا نمی‌داد از زمین دست بکشند، درخواست‌مهاجمانِ​ کردند تا با ایزدان دیدار کنند. ترجیحاً دراسرع‌وقت.

با اینکه تخلیهٔ دسته‌جمعی یکی از موضوعاتی بود که انجمن واقعاً در نظر گرفته بود، اما نبرد هنوز به سطحی نرسیده‌نیز​ بود که بخواهند از سیاره‌شان دست بکشند. علاوه بر این، وقتی حقِ انتخاب به مردم داده شد، مشخص شد که بیشترشان‌بیشتر​ نمی‌خواهند سیاره‌شان را رها کنند. حتی اگر به معنای مرگی حتمی بود، زمینی‌ها حاضر نبودند به این سادگی از سیاره دست بکشند.

در جایی دیگر از مهمان‌خانه، یک مادر و دختر با نامِ خانوادگیِ جوئل،‌هرچند​ از اتاقِ وانِ آب‌گرم بیرون آمدند. با اینکه تصمیم گرفته بودند ام‌پی‌هایشان را‌مارلو​ با صرفه‌جویی خرج کنند، اما این فقط مالِ قبل از رسیدنشان به مهمان‌خانه بود.

همین که وارد شدند، ورا توانست آینده‌اش را در مهمان‌خانه به‌وضوح ببیند و می‌دانست که دست‌کم برای مدتی کوتاه، احتمالاً دردسرهایش تمام‌وجودِ​ می‌شود. تنها کاری که باید می‌کرد این بود که در مکانی مشخص منتظرِ پسری به نامِ لکس بماند، کمی دربارهٔ پیشگویی با‌نسبت​ او حرف بزند و برایش توضیحش دهد. در عوض، لکس او را ثروتمند می‌کرد! یا دست‌کم، مقدارِ قابل‌توجهی ام‌پی به او می‌داد.

در گوشه‌ای دیگر از مهمان‌خانه، جوتون ناگهان مهمانی را به‌زمان​ حضور پذیرفت که نامه‌ای به او داد و سپس رفت. به‌محضِ‌نیز​ خواندنِ نامه، چهره‌اش در هم رفت و زشت و کریه شد.

جوتون به همسرش که کناری‌شدند​ ایستاده بود گفت: «برادرام رو‌زمان​ صدا کن. یه وضعیتی پیش اومده.»

ناولها | novelha.net