چپتر 613: فصل 613
0لکس در سکوت تماشا کرد که پاول با هیجان با تبلتشبپرسید کار میکند. گاهی این مرد بهشدت حرفهای بود، اما در مواقعِمبلی دیگر و بهویژه وقتی پای پورسانتِ خودش در میان بود، میتوانست ذوقزدگی
لکس با وجودِ آشفتگیاش، در کمالِبده خونسردی جواب داد: «خدماتِ شما همیشهبریم بینقص بوده. دلیلی ندارم که برنگردم.»
مالک اطمینان داد: «میدونم کمی عجله دارید، اما مایلید معرفیِ درستی از فروشگاه داشته باشم؟ چهبسا به بعضی ازهیچکدام سؤالاتتون جواب بده. یا اگه کارهای دیگهای دارید، میتونیم یکراست بریم سرِ اصلِ مطلب، و بعداً هر سؤالی داشتیددستبهکار از پاول بپرسید. اون تو دیدارِ بعدیتون دانش و اختیاراتِ لازم برای جواب دادن به شما رو خواهد داشت.»
لکس به مبلی در آن نزدیکی اشاره کرد ومیخواست گفت: «بفرمایید بنشینید. با اینکه عجله دارم، اما نهنیاز در این حد که نتونم برای یه گپِ ساده بشینم.»
این اواخر ولما بهخاطرِ حرفهٔ جدیدش و همچنین مسئولیتِ سنگینی که مهمانخانهدار بر دوشش گذاشته بود، بهشدتسؤالی سرش شلوغ شده بود. اگر میخواست در کنارِ حفظِ اشتیاقش به شایعهپردازی به همهٔ آن کارها برسد،بفرمایید به صد بدل از خودش نیاز داشت. بنابراین، اخیراً تمامِ توجهش را به همین معطوف کرده بود.
به کتابخانهٔ نیمهشب رفت و تعدادی از بهترین فنونِ شبیهسازیِ موجود را پیدا کرد. هیچکدام دقیقاً همانموجود چیزی نبودند که دنبالش میگشت، اما میتوانستند نیازهای اولیهاش را، هرچند بهسختی، برآورده کنند. اما سطحِ تزکیهاشتزکیهاش برای بهترین فنون بیش از حد پایین بود، برای همین دستبهکار شد تا این مشکل را برطرف کند.
بیوقفه تزکیه میکرد و حتی به برکهٔ روح که هری ساخته بوداشتیاقش سر زد. این برکه کمکش کرد قدرتِ روحش را دقیقاً بهاندازهای بالا ببردکرده که بتواند یکی از ابتداییترین اما کارآمدترین فنونِ شبیهسازی را به کار ببندد.
این فن شاملِ جدا کردنِ تکهٔ کوچکی از روح و ذخیرهٔ آن درونِ یک گنجینهٔ بهاندازهٔ کافی قوی میشد. این گنجینه نمیتوانستمبلی هر شیءِ تصادفیای باشد، بلکه باید گنجینهای میبود که مشخصاً برای همین هدف طراحی شده باشد. بهمحضِ اینکه روح در آن ذخیرهگذاشته میشد، میشد سنگهای روح را به گنجینه اضافه کرد تا بدلی از انرژیِ روحی شکل بگیرد که کاملاً تحتِ کنترلِ بدل بود.
این بدل نیمی از قدرتِ یک فانی را داشت، اما در غیر این صورت کاملاً قادر بود یک انسانِ عادی رادیدارِ شبیهسازی کند. برای اهدافِ ولما همین کافی بود، چرا که تنها کاری که بدل باید میکرد، توجه به شایعات و تدوینِ خبرنامهولما بود، در حالی که خودِ ولما روی بالا بردنِ سطحِ تزکیهاش تمرکز میکرد. برای این کار واقعاً به قدرتِ چندانی نیاز نداشت.
افزون بر این، تا زمانی که در محدودهٔ مشخصی قرارکتابخانهٔ داشتند، تمامِ اطلاعاتی که بدل دریافت میکرد بیدرنگ با روحِدقیقاً اصلی به اشتراک گذاشته میشد، بنابراین واقعاً مشکلی در میان نبود.
اما درونِ اتاقِ مراقبه، ولما ناگهان با وحشت چشمانش را باز کرداشتیاقش و بهسرعت به دورِ تزکیهاش پایان داد. او بهتازگی خبرِ مهمی دربارهٔمعطوف شخصی دریافت کرده بود که مهمانخانهدار سپرده بود حواسش به او باشد.
گارلین، ماری که برندهٔبریم مسابقهٔ ماهیگیری شده بود، درسؤالی سیارهٔ مادریاش ترور شده بود!