---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

مهمان‌ خانه‌ دار

چپتر 588: فصل ۵۸۸ • ⏱ 5 دقیقه

چپتر 588: فصل ۵۸۸

0

لکس روی صندلیِ دفترش نشست و گذاشت برای لحظه‌ای عمیق‌تر شدنِ ارتباطش‌حتی​ با سیستم را حس کند. یک اسکنِ سریع از مهمان‌خانه به او نشان‌دریافتِ​ داد که همه‌چیز روبه‌راه است، یا دست‌کم تا جایی که می‌شد روبه‌راه است.

نمی‌شد ۱۰۰ میلیون نفر را در فضایی کوچک جا داد و گسترهٔ بی‌پایانی از چادرها‌چالش​ بخشِ زیادی از محوّطهٔ مهمان‌خانه را پوشانده بود. با حضورِ این‌همه آدم، مشکلاتِ دیگری هم‌بی‌آنکه​ پیش می‌آمد که بسیاری از آن‌ها قابلِ مدیریت بود، اما برخی کاملاً غیرقابلِ قبول بود!

دعواها، بحث‌ها و درگیری‌های کوچک مدام در میانِ جمعیت درمی‌گرفت که تا وقتی‌نمی‌گرفت​ بالا نمی‌گرفت و به‌موقع حل می‌شد، لکس خیلی به آن‌ها اهمیت نمی‌داد. چیزی‌تک‌تکِ​ که لکس اصلاً تحملش را نداشت، ادرار و مدفوع در ملأ عام بود!

به تک‌تکِ چادرها یک بخشِ جداگانه اضافه شده بود تا امکاناتی فراهم شود که از چنین وضعیتی جلوگیری کند، با این حال برخی‌داشت​ همچنان اصرار داشتند در هوای آزاد خودشان را راحت کنند. با اینکه تیمِ نگهبانی دربارهٔ چنین مسائلی سخت‌گیر بود، اما آن‌قدر که لکس‌بهاری​ می‌خواست سخت‌گیری نکرده بود. تنها یک اخطار به تک‌تکِ پناهندگان داده شد که یعنی باید قوانین را رعایت می‌کردند، وگرنه از مهمان‌خانه اخراج می‌شدند!

او حتی با بچه‌های مهدکودکِ سفینه‌اش هم چنین مشکلی نداشت، پس چرا‌حتی​ آدم‌های کاملاً بالغ چنین مشکلاتی داشتند؟ خوشبختانه برای آن‌ها و برای وجدانِ‌بعد​ لکس، هیچ‌کس بعد از دریافتِ اخطار، آن را به چالش نکشید. دست‌کم فعلاً.

بخش‌های دیگرِ مهمان‌خانه هم مشکلاتِ جزئیِ خود‌آدم‌های​ را داشت، اما لکس فعلاً نمی‌خواست روی آن‌ها‌چالش​ تمرکز کند. سرانجام جوتون را به دفترش فراخواند.

امپراتور وارد شد، بی‌آنکه هیچ نشانه‌ای از فشاری که در چند هفتهٔ گذشته‌نمی‌گرفت​ تحمل کرده بود در چهره‌اش نمایان باشد. انگار تازه از حمامِ بهاری بیرون آمده‌جداگانه​ بود و لباس‌هایش حتی یک چروک هم نداشت. وقارش شاهانه و برازندهٔ جایگاهش بود.

در نگاهِ اول، همه‌چیز همان‌طور بود که باید باشد. اما همین‌خوشبختانه​ موضوع به‌خودیِ‌خود بزرگ‌ترین نشانه بود که اتفاقِ غیرعادی‌ای در جریان است.‌خود​ جوتون با وجودِ جایگاهش، همیشه در برابرِ مهمان‌خانه‌دار بی‌نهایت فروتن بود.

از آنجا که لکس می‌دانست او در بهترین وضعیتِ روحی‌اخراج​ قرار ندارد، بی‌درنگ واردِ حالتِ فلو شد. حدس می‌زد که‌مشکلاتی​ این دیداری است که باید با احتیاطِ فراوان مدیریتش کند.

مهمان‌خانه‌دار با صدایی که مثلِ همیشه آرام و‌بالغ​ تسکین‌دهنده بود گفت: «عذرخواهی می‌کنم که این‌قدر منتظرتون‌نکشید​ گذاشتم. چند کارِ فوری وقتم رو گرفته بود.»

«اختیار دارید، مهمان‌خانه‌دار. من گستاخی کردم که ناگهان بی‌خبر اومدم.‌درمی‌گرفت​ لطفاً رفتارِ عجولانه‌م رو ببخشید. اگه وضعیت این‌قدر اضطراری نبود،‌تحملش​ مثلِ دفعاتِ قبل از دستیارتون می‌خواستم یه وقتی برام تنظیم کنه.»

«اگه موضوع فوریه، پس‌مهدکودکِ​ نباید تأخیر کنیم. لطفاً‌آدم‌های​ بفرمایید چطور می‌تونم کمکتون کنم.»

امپراتور شیئی آشنا را از انگشترِ فضایی‌اش بیرون آورد و به مهمان‌خانه‌دار داد. مهمان‌خانه‌دار بی‌آنکه‌سفینه‌اش​ هیچ تغییری در چهره‌اش نشان دهد، آن را گرفت و با دقت بررسی کرد. می‌دانست‌دیگرِ​ این چیست، چون پیش‌تر هم یکی از آن‌ها را گرفته بود. نامه‌ای از هنالی بود.

مهمان‌خانه‌دار از جوتون‌مهدکودکِ​ پرسید: «می‌دونید موضوعِ‌چرا​ این نامه چیه؟»

جوتون گفت: «نمی‌تونم تمامِ محتویاتش رو حدس بزنم، اما‌جمعیت​ دست‌کم از بخشی از اون خبر دارم. می‌تونید جوابتون‌چیزی​ رو به من بدید تا از طرفِ شما بفرستمش.»

مهمان‌خانه‌دار تنها سر تکان داد و دست به‌سوی نامه‌بازکنِ مهمان‌خانه‌دار برد که مرتب سمتِ راستِ‌دریافتِ​ میزش گذاشته شده بود. تک‌تکِ حرکات و رفتارهای مهمان‌خانه‌دار سرشار از آرامش و خونسردی بود. حتی‌بی‌آنکه​ وقتی با نامه‌بازکن مُهرِ نامه را باز کرد، هیچ شتاب یا اضطرابی در او دیده نمی‌شد.

با باز شدنِ مُهر، نامه‌باید​ همچون طوماری گشوده شد و محتویاتش‌می‌شدند​ را پیشِ روی مهمان‌خانه‌دار نمایان کرد.

زبانش عجیب و نامفهوم بود، اما‌چرا​ در عینِ حال لکس می‌توانست حتی‌هیچ‌کس​ بی‌نیاز از مترجمِ جهانی‌اش آن را بخواند.

جنابِ مهمان‌خانه‌دار،

امیدوارم این نامه به‌موقع به دستِ شما برسد. دو موضوعِ مهم و یک اعلان وجود دارد که‌نکشید​ ناچارم از طریقِ این نامه به اطلاعِ شما برسانم: مشارکتِ شما در تلاش‌های جنگیِ فوگان، پرداختِ معوقه‌تان‌فشاری​ برای ورود به قلمروی خاستگاه، و در پیِ آن، واجدِ شرایط شدنتان برای شرکت در تورنمنتِ قهرمانانِ هنالی.

نخست، به اطلاعِ من رسیده است که به‌دلیلِ موضعِ بی‌طرفانهٔ سازمانِ شما، تمایلی به مشارکتِ مستقیم در تلاش‌های جنگیِ فوگان ندارید. با این حال، هنالی دستورالعملی برای تمامِ تمدن‌ها و سازمان‌های دارای‌خود​ رتبهٔ واجدِ شرایط، و همچنین مهمانانِ میان‌قلمرویی صادر کرده است. این یک درخواست نیست، بلکه شرطی است که باید از سوی کسانی که مایل‌اند به حضور در قلمروی خاستگاه ادامه دهند، برآورده شود.‌نگاهِ​ بنابراین، مشارکتِ شما حیاتی است و سرپیچی از آن پیامدهای ناگواری در پی خواهد داشت. گرچه سرورانِ دائو از مشارکتِ شخصی معاف‌اند، اما باید نیروی کافی برای نمایندگیِ شما و سازمانتان فرستاده شود.

دوم، هرچند سوابقِ ما ورودِ شما به این قلمرو را ثبت نکرده‌اند، اما به‌روشنی نشان می‌دهند که هزینهٔ لازم برای‌جزئیِ​ ورود به قلمروی خاستگاه از جانبِ شما پرداخت نشده است. اکیداً توصیه می‌کنم با پرداختِ بدهی‌های معوقه‌تان، برای اصلاحِ وضعیتِ غیرقانونیِ‌باشد​ کنونیِ خود در قلمروی خاستگاه بی‌درنگ اقدام کنید. کوتاهی در این امر بدونِ شک منافعِ شخصی‌تان را به خطر خواهد انداخت.

در نهایت، پس از کسبِ وضعیتِ قانونی، مهمان‌خانهٔ نیمه‌شب واجدِ شرایط خواهد بود تا یک یا چند‌نمی‌داد​ نماینده به تورنمنتِ قهرمانانِ هنالی بفرستد. این تورنمنت سنتی باشکوه با پاداش‌های فراوان و مخاطبانی گسترده، حتی‌وضعیتی​ فراتر از قلمروی خاستگاه است و از این رو برای ترویجِ کسب‌وکارِ شما گزینه‌ای بی‌نقص به شمار می‌رود.

افزون بر این، به استحضار می‌رساند که پیشنهادِ شما مبنی بر استفاده از‌هیچ‌کس​ مهمان‌خانهٔ نیمه‌شب برای تلاش‌های جنگیِ هنالی و دیگر فعالیت‌ها موردِ بررسی قرار گرفته‌سرانجام​ است. امکانِ میزبانیِ مسابقهٔ کشتارِ فوگان در محلِ شما در محدودهٔ احتمالات قرار دارد.

منتظرِ پاسخِ شما هستم،

کلاوس.

در گذشته نامه‌ای از این دست لکس را می‌ترساند و حتی برایش‌بالا​ دردسر درست می‌کرد. اما حالا تنها با خود فکر می‌کرد که آیا‌ملأ​ یکی از رؤیاهایی که دیده بود ربطی به این موضوع داشت یا نه.

ناولها | novelha.net