---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

ارباب راز ها 2 : حلقه اجتناب‌ناپذیری

چپتر 285: قاعده • ⏱ 9 دقیقه

چپتر 285: قاعده

0

بقایای امپراتورِ خون، بقایای یه ایزد... یعنی ویژگیِ فرابشریِ ردهٔ‌همیشه​ ۰ رو تو خودش داره؟ جای تعجب نیست که سازمانِ‌کشتن​ صلیبِ آهن‌وخون خوابِ ورود به تریرِ دورانِ چهارم رو می‌بینه...

ولی این چه ربطی به من داره؟ من به‌عنوانِ یه ردهٔ ۷، حتی جرئت نمی‌کنم به نیمه‌خدا‌ساکت​ شدن فکر کنم. ارتقا به ردهٔ ۶، یعنی توطئه‌گر، فعلاً اصلاً تو برنامه‌هام نیست. تمامِ تمرکزم فقط‌همهٔ​ روی هضمِ معجونِ آتش‌افروزه. مگه بیکارم که بشینم به رده‌های بالا یا چیزای مربوط به ایزدان فکر کنم!

تازه، خانمِ شعبده‌باز هشدار داده بود که این‌جور‌دادنِ​ چیزا همیشه اثرهای منفی دارن. نوچ، اثرهای منفیِ‌ساله​ مربوط به الوهیت راحت می‌تونن منو به کشتن بدن...

لومیان که دانشِ گسترده‌ای دربارهٔ سطوحِ بالای علومِ‌منابعی​ غریبه داشت، از تحریکِ گاردنر مارتن هیچ یکه نخورد.‌بیش​ افکار در ذهنش می‌دویدند و در دل پوزخند می‌زد.

به گاردنر مارتن نگاه کرد و معصومانه پرسید: «اگه تریرِ دورانِ چهارم واقعاً‌دارن​ بقایای امپراتورِ خون، تودور، رو تو خودش داره، چرا کلیسای خورشیدِ فروزانِ ابدی و‌بالای​ کلیسای خدای بخار و ماشین اونو نبردن و گذاشتن برای سازمانِ صلیبِ آهن‌وخونِ ما؟

«حتی اگه فقط شکارچی‌ها بتونن به سلامت وارد بشن، با‌زمانه​ اون منابعی که اونا دارن، پرورش دادنِ یه شکارچیِ رده‌بالا‌جواب​ فقط مسئلهٔ زمانه. دورانِ پنجم بیش از ۱۳۰۰ ساله که پابرجاست.»

گاردنر مارتن دو ثانیه ساکت ماند و‌پرورش​ بعد جواب داد: «عواملِ دیگه‌ای اونا رو‌بیش​ محدود می‌کنه، اما برای ما مشکلی پیش نمیاره.

«وقتی ورودیِ تریرِ دورانِ‌سلامت​ چهارم رو پیدا کردیم،‌منابعی​ همهٔ جزئیات رو بهتون می‌گم.»

این همون معنی رو نمی‌ده که: «نمی‌دونم چرا، ولی باید شانسمون رو امتحان کنیم»؟ اوه، شاید سرکرده دلیلش رو می‌دونه، ولی می‌ترسه اگه بگه ما رو بترسونه. نمی‌تونه مستقیم به اعضای حاضر بگه که خطرهای‌یکه​ زیادی زیرِ زمین پنهانه که حتی ایزدان هم نمی‌تونن حلشون کنن—از همون نوعی که برای مهروموم کردنش باید یه تریرِ دیگه روی ویرانه‌های دورانِ چهارم بسازن. برای همینه که اون دو تا کلیسا تلاشی برای‌پرورش​ ورود نمی‌کنن. هه هه، کی جرئت می‌کنه بره زیرِ زمین وقتی هنوز بدجوری تباه نشده؟ لومیان تمامِ تلاشش را کرد تا نگاه و حالتِ بدنش را مهار کند و هیچ نشانی از برتری‌جویی بروز ندهد.

در مقایسه با اعضای سازمانِ صلیبِ آهن‌وخون که آنجا بودند، اینکه او درکِ‌۱۳۰۰​ نسبی و مختصری از وضعیتِ زیرِ زمین داشت و دریای نامرئیِ آتش، درختِ‌اما​ سایه و دخمه‌های عجیب‌وغریب را دیده بود، واقعاً به او صلاحیتِ برتری می‌داد.

البته اصلاً خبر نداشت که افسرِ‌اونا​ فرمانده گاردنر مارتن و ناظر اولسن تا‌پنجم​ چه حد از اوضاعِ زیرِ زمین آگاه‌اند.

شاید دومی، که گمان می‌رفت‌وارد​ به تریرِ دورانِ چهارم وارد‌پرورش​ شده باشد، رازهای بیشتری می‌دانست.

گاردنر مارتن دیگر بحثِ امپراتورِ خون و دورانِ‌این‌جور​ چهارم را ادامه نداد. در عوض، رو به‌الوهیت​ لومیان کرد و پرسید: «این روزا چیزی لازم داری؟»

اوه، می‌خوای مزایای عضویت رو پخش کنی؟ روحیهٔ لومیان بالا رفت‌پنجم​ و با لحنی صادقانه جواب داد: «من به یه شیءِ رازآلود با‌دیگه‌ای​ ویژگی‌های خاص نیاز دارم تا کمبودم رو تو قدرت‌های فرابشری جبران کنه.

«و اگه شیءِ رازآلودِ مناسبی در دسترس نیست، شاید‌شکارچیِ​ بتونید... موادِ فرابشریِ مربوط به اونو برام فراهم کنید.‌ثانیه​ سعی می‌کنم یه صنعتگر پیدا کنم تا برام بسازدش.»

نزدیک بود اصطلاحِ «ویژگی‌های فرابشری» را به زبان‌منابعی​ بیاورد، اما پس از مکثی، با تظاهر به‌پنجم​ شرمندگی، به‌سرعت آن را به «موادِ فرابشری» تغییر داد.

گرچه در گردهمایی‌های علومِ غریبهٔ تریر مردم‌بود​ اغلب از ویژگی‌های فرابشری حرف می‌زدند، اما‌نوچ​ معمولاً منظورشان ترکیبِ دو مادهٔ اصلیِ معجون بود.

البته برخی از مدت‌ها پیش پی برده بودند که فرابشران نیز‌پنجم​ خود موجوداتی فرابشری‌اند که می‌توانند موادِ لازم برای ساختِ معجون را‌عواملِ​ تولید کنند؛ چیزی که به قانونِ فناناپذیریِ ویژگی‌های فرابشری اشاره داشت.

معمولاً اشارهٔ لومیان به ویژگی‌های فرابشری شک یا‌دادنِ​ توجهی برنمی‌انگیخت، اما او باید احتیاط می‌کرد تا‌ساله​ سوءظنِ توطئه‌گری مثلِ گاردنر مارتن را بیدار نکند.

آلبوس درحالی‌که پاهایش را روی هم انداخته‌اون​ بود و تکان می‌داد، لومیان را مسخره‌مسئلهٔ​ کرد: «هه، واقعاً روت می‌شه همچین چیزی بخوای؟»

حتی پارسیفال، ونسان لورن‌شعبده‌باز​ و بقیه هم حالتِ‌این‌جور​ عجیبی به چهره گرفتند.

هیچ‌کدامشان هنگامِ پیوستن به‌اونا​ سازمانِ صلیبِ آهن‌وخون جرئت نکرده‌مسئلهٔ​ بودند چنین درخواستِ جسورانه‌ای بکنند.

لومیان بی‌آنکه جا بزند، با پوزخند جوابِ آلبوس را داد: «چرا که‌زمانه​ نه؟ من مثلِ بعضی آشغالا نیستم که لیاقتِ یه پاداش رو نداشته‌عواملِ​ باشن. چیزی رو که سازمان امروز بهم می‌ده، تو آینده ده‌برابر پس می‌دم!»

آلبوس با شتاب پای راستش را پایین آورد‌منابعی​ و با خشمی آتشین به لومیان خیره شد؛ کاملاً‌بیش​ مشخص بود که از این جواب خوشش نیامده است.

بقیه نیز، به‌جز فاوستینو که‌هشدار​ رفتارِ پیشخدمت‌گونه‌اش را حفظ کرده‌همیشه​ بود، نارضایتیِ خود را نشان دادند.

کنایهٔ تندوتیزِ لومیان‌منابعی​ شاملِ حالِ آن‌ها‌دادنِ​ هم شده بود.

گاردنر مارتن مداخله کرد و درحالی‌که به لومیان لبخند می‌زد، گفت: «کافیه. من به‌عنوانِ افسرِ فرمانده باید منصف باشم. الان نمی‌تونم بهت‌جواب​ یه شیءِ رازآلود بدم، چون بقیه اعتراض می‌کنن. اما نگران نباش؛ سازمانِ صلیبِ آهن‌وخونِ ما خسیس نیست. وقتی چند تا مأموریت رو‌باید​ تموم کنی و به اندازهٔ کافی شایستگی به دست بیاری، چند تا شیءِ رازآلود در اختیارت می‌ذارم تا از بینشون انتخاب کنی.»

«در ضمن، قبل از هر مأموریت، اشیاءِ‌اون​ رازآلودِ مناسبی موقتاً در اختیارِ اعضای شرکت‌کننده قرار‌زمانه​ می‌گیره تا امنیتشون و انجامِ مأموریت تضمین بشه.»

لومیان سر تکان داد و این پاسخ را پذیرفت. انتظارِ‌همیشه​ چندانی نداشت، اما باز هم درخواستش را مطرح کرده بود تا‌بدن​ شاید گاردنر مارتن سرِ ذوق باشد و سخاوتمندی به خرج دهد.

گاردنر مارتن پس از تأملی کوتاه افزود: «به رنه اطلاع‌زمانه​ می‌دم که مساعده‌ای که گرفتی پاداشِ من به تو بوده.‌جواب​ در آینده همچنان سهمت رو از تالارِ رقصِ نسیم می‌گیری.»

لومیان که شادی‌اش‌بشن​ را پنهان نمی‌کرد، گفت:‌پرورش​ «ممنونم، جنابِ افسرِ فرمانده.»

این یعنی هدیهٔ ورودش‌سلامت​ به سازمان ۱۲٬۰۰۰ ورل‌دور بود؛‌اونا​ مبلغِ قابل‌توجهی به حساب می‌آمد.

بنابراین، بیشترِ پولی که برای ارتقا به آتش‌افروز خرج کرده بود، از‌منفی​ «تأمینِ مالیِ» سازمانِ سپیده‌دم و سازمانِ صلیبِ آهن‌وخون به دست آمده بود.‌گسترده‌ای​ سپاسگزاری‌اش واقعی بود، چرا که خودش کمتر از یک‌سومِ هزینه‌ها را پرداخته بود.

گاردنر مارتن تکه‌ای از استیکِ نیم‌پزش‌دادنِ​ را برید، جوید و قورت داد‌بیش​ و سپس پرسید: «سؤالِ دیگه‌ای هست؟»

لومیان عمداً پرسید:‌بشن​ «چطور می‌تونم سریع روی‌پرورش​ معجونِ آتش‌افروز مسلط بشم؟»

می‌خواست ببیند آیا روشِ ایفای‌وارد​ نقش در سازمانِ صلیبِ آهن‌وخون‌پرورش​ دانشی عمومی است یا نه.

گاردنر مارتن خندید‌خانمِ​ و جواب داد:‌داده​ «سؤالِ خیلی خوبیه.

«برای تسلط روی معجون، باید از اسمش شروع کنی. بهش نزدیک بشو،‌بیش​ درکش کن و تجسمش کن. علاوه بر این، باید پندی بهت بدم:‌محدود​ شعله‌ها هم می‌تونن دیگران رو خاکستر کنن و هم به خودت آسیب بزنن.»

لومیان با دقت گوش‌اون​ داد و درکی کلی‌دادنِ​ از اوضاع به دست آورد.

سازمانِ صلیبِ آهن‌وخون تفسیرِ دقیقِ روشِ ایفای نقش را از‌پرورش​ اعضای عادی پنهان می‌کرد و برای راهنمایی‌شان، بی‌آنکه همه‌چیز را‌پابرجاست​ فاش کند، از توصیفاتِ مبهم، مقررات، هشدارها و پندها بهره می‌گرفت.

این رویکرد به اعضای عادی اجازه می‌داد تا از خطراتِ خاصی دور بمانند و در عین‌الوهیت​ حال، با نزدیک ماندن به نامِ معجون، رفته‌رفته به بینش‌هایی دست یابند. آن‌ها می‌توانستند سرعتِ پیشرفتشان را‌مارتن​ بالا ببرند، اما نمی‌توانستند اصلِ ایفای نقشی را که بیشتر برای خودشان مناسب بود، کاملاً درک کنند.

به عبارتِ دیگر، «مسلط شدن» بر معجون برای آن‌ها از فرابشرانِ آزاد آسان‌تر بود و‌پابرجاست​ می‌توانستند در مدت‌زمانِ کوتاه‌تری ارتقا یابند. با این حال، به‌جز افرادِ بااستعداد، کسانی که صرفاً‌وقتی​ به الزاماتِ ایفای نقش می‌چسبیدند، با فرابشرانی که روشِ ایفای نقش را می‌دانستند قابل‌قیاس نبودند.

لومیان حدس می‌زد که تنها زمانی روشِ کاملِ ایفای‌شکارچیِ​ نقش را یاد می‌گیرد که به درجه‌داری برسد و‌ثانیه​ توجهِ بیشتری از سوی سازمانِ صلیبِ آهن‌وخون جلب کند.

باور داشت چنین سازمانِ سرّی‌ای‌وارد​ که قرن‌ها قدمت دارد، حتماً روشِ‌دادنِ​ ایفای نقش را در اختیار دارد.

در مقابل، خانمِ شعبده‌باز از انجمنِ تاروت پیش از‌چیزا​ این دانشِ گسترده و سطح‌بالایی از علومِ غریبه، از‌می‌تونن​ جمله روشِ ایفای نقش را به او داده بود.

در موردِ آقای کِی، لومیان مطمئن نبود که آیا او به دلیلِ غرق شدن در نیایش‌ها و کارهایش‌ماند​ آموزشِ این روش را فراموش کرده، یا اینکه باور داشته لومیان به‌طورِ طبیعی در سازمانِ صلیبِ آهن‌وخون با‌بهتون​ آن روبه‌رو می‌شود و افشای زودهنگامِ این دانش ممکن است او را در خطرِ لو رفتن قرار دهد.

آلبوس برای تحریکِ لومیان طعنه زد: «آتش‌افروز یعنی فقط آتیش‌رده‌بالا​ به پا کردن! کافیه بری ساختمونِ مجلسِ ملی و اونجا‌ماند​ رو به آتیش بکشی. تو چشم‌به‌هم‌زدنی روی معجون مسلط می‌شی.»

لومیان پوزخند زد و جواب داد:‌بشن​ «من یه آتش‌افروزم، نه یه مجرمِ آتیش‌زن.‌رده‌بالا​ آتیش‌سوزی‌های بی‌معنی فقط به خودم آسیب می‌زنه.»

آلبوس پوزخند زد:‌خانمِ​ «از کجا می‌دونی بی‌معنیه؟‌بود​ خودِ سوزوندن یعنی معنی.»

لومیان نوچ کرد.

«پس چرا‌وارد​ موهای تو‌اون​ رو هم نسوزونم؟»

پس از مدتی بحث و جدل، گاردنر مارتن‌منابعی​ در گفت‌وگوی آن‌ها که هر لحظه بی‌معنی‌تر می‌شد‌پنجم​ و به توهینِ شخصی تنه می‌زد، مداخله کرد.

لومیان مسیرِ بحث را تغییر داد‌داده​ تا از میزانِ آگاهیِ سازمانِ صلیبِ‌منفی​ آهن‌وخون دربارهٔ محیطِ زیرزمینی سر در بیاورد.

«چند وقت پیش رفتم دخمه‌ها و حس کردم‌رده‌بالا​ یه چیزی اونجا می‌لنگه، اما نتونستم بفهمم چیه.‌ثانیه​ جنابِ افسرِ فرمانده، شما چیزی در این باره می‌دونید؟»

گاردنر مارتن نگاهی به ناظر اولسن که کنارش‌دادنِ​ بود انداخت و سرانجام جواب داد: «این موضوع‌ساله​ هیچ ربطی به اقداماتِ ما نداره. نیازی نیست بدونی.

«فقط می‌تونم بگم خطری که‌وارد​ اونجا کمین کرده، به اندازهٔ‌پرورش​ خطرِ تریرِ دورانِ چهارم جدیه.»

لومیان متفکرانه سر تکان داد و‌داده​ در حالی که از غذاهای لذیذ‌منفی​ لذت می‌برد، به پرسیدنِ سؤالاتش ادامه داد.

در این میان، متوجه شد که ونسان لورن نسبتاً ساکت مانده است. پارسیفال و‌ساله​ بلکِ «کف‌دستِ خونین» خوش‌برخورد بودند اما با احتیاط حرف می‌زدند و اطلاعاتِ ارزشمندِ چندانی بروز‌نمیاره​ نمی‌دادند. فاوستینو هم بیشتر شبیه به پیشخدمت‌ها رفتار می‌کرد تا عضوِ رسمیِ یک سازمانِ سرّی.

تنها آلبوس با آن موهای سرخِ‌اونا​ تیره‌اش بود که با وجودِ حرف‌های بدخواهانه‌پنجم​ و تمسخرآمیزش، دیدگاه‌های مفیدی به لومیان می‌داد.

تا ساعتِ ۱۰ شب، مراسمِ معارفه به پایان رسید و‌پرورش​ لومیان آخرین نفری بود که خیابانِ فواره‌ها، پلاکِ ۱۱ را‌پابرجاست​ ترک کرد و سوارِ کالسکهٔ متعلق به تالارِ رقصِ نسیم شد.

وقتی کالسکه به راه افتاد، لومیان نگاهی به صندلیِ روبه‌رویش انداخت‌اثرهای​ و دلش ریخت. در لحظه‌ای نامعلوم، شخصِ دیگری به او ملحق‌لومیان​ شده بود؛ ناظر اولسن که شبیه به خرسی گرسنه به نظر می‌رسید.

همان تاجری که‌منابعی​ نقشِ هیولای زیرزمینی‌دادنِ​ را بازی می‌کرد!

ناولها | novelha.net