چپتر 643: مظنونِ هدف
0کامو نمیفهمید چرا لویی بری ناگهان موضوع را عوض کرده و برایلایههای اطلاعاتِ مربوطه پولی نگرفته بود. او با یادآوریِ گذشته گفت: «بله، یه شعبدهبازسازمانهای هست. اولش افسرِ گاردِ دریاسالار بود، اما بعداً منتقلش کردن به دستهٔ گشت.»
بعداً...
لومیان کمی اخم کرد.
«کِی منتقلکاملاً شد بهبهعنوانِ دستهٔ گشت؟»
کامو جواب داد: «چرا میپرسید؟ پارسال.»یکسان او از دلیلِ پرسشِ لویی بری خبرپنهانِ نداشت و نمیدانست چه اطلاعاتی حیاتی است.
پارسال... از ظواهر پیداست که نباید هیسوکا باشه... هرچند نمیشه احتمالات رو کاملاً رد کرد. خدمت بهعنوانِ افسر تو گاردِ دریاسالار کوئراریل فرصتهاییآنها برای جمعآوریِ اطلاعات فراهم میکنه. شاید قهوهٔ فرمو رو از این فروشگاهِ واردات و صادرات نخریده. ممکنه از اون دو تا کافهٔ دیگه خریدهفیناپوترِ باشه... با این حال، دلیلِ منطقیای برای خریدنش از اینجا وجود داره. آره، برای اینکه از تماشای بیکفایتی و استیصالِ دستهٔ گشت لذت ببره...
لومیان موقتاً شعبدهبازسطحِ را در فهرستِحاصل مظنونانش قرار داد.
فقط به این دلیل که طرفِ مقابل ردهٔ ۷اطلاعات بود، احتمالِ هیسوکا بودنش را رد نکرد. چون سطحِصادرات یک عطیه لزوماً با سطحِ حاصل از معجونها یکسان نبود.
علاوه بر این، لومیان از رفتنِ شعبدهباز از گاردِرفتنِ دریاسالار کوئراریل و پیوستنش به دستهٔ گشت، تغییراتی رامسیرِ در لایههای پنهانِ ماتانی بهطورِ مبهم حس کرده بود.
فرابشرانِ مسیرِ غیببین یا از کلیسای ابله میآمدند یا با ادارهٔ ۸ اینتیس و سازمانهای سرّیِ حامیِ ادارهٔ ۸، مانندِ سازمانِ سرّی، درآنها ارتباط بودند. با اینکه فرابشرانِ آزاد هم وجود داشتند، شمارِ اندکی از آنها به شعبدهباز ارتقا مییافتند. با توجه به پیشینهٔ ماتانی بهعنوانِپادشاهیِ مستعمرهٔ اینتیس، لومیان منطقاً نتیجه گرفت که شعبدهباز پیوندهای نزدیکی با جمهوریِ اینتیس دارد؛ حقیقتی که دریاسالار کوئراریل بهخوبی از آن آگاه بود.
او شعبدهباز را در گارد نگه داشته بود تا ارتباطی خاصرفتنِ با اینتیس برقرار کند و پادشاهیِ فیناپوترِ جدید را مدیریت کند.کلیسای با رسیدن به توازنِ قدرت، بهتر میتوانست حکومتش را پابرجا نگه دارد.
رفتنِ شعبدهباز از گاردِ دریاسالار در سالِ گذشته شاید نشانفراهم میداد که دریاسالار کوئراریل پس از سالها همکاری، موضعِ پادشاهیِممکنه فیناپوتر را بهدرستی سنجیده و با آنها همپیمان شده بود.
گمانهزنیِ لومیان این سوءظن را که شعبدهباز شاید همان هیسوکا باشد، از بین نبرد. لوکی، که اهلِ اینتیسمسیرِ و عضوِ سازمانِ سرّی بود، مقامِ مدیریتیِ میانیای در ادارهٔ ۸ داشت. کاملاً امکانپذیر بود که از مجاریِ رسمیآنها استفاده کند تا هیسوکا را واردِ بخشِ فرادریای ادارهٔ ۸ کرده و او را به استخدامِ سازمانِ سرّی درآورد.
لومیان پس از لحظهایمسیرِ تأمل پرسید: «اون شعبدهبازمیآمدند به قهوهٔ فرمو علاقه داره؟»
او مستقیماً دربارهٔسطحِ نام و ویژگیهایحاصل طرفِ مقابل نپرسید.
کامو سر تکان داد.
«از قهوه خوشش نمیاد.حاصل بیشتر نوشیدنیهای شیرینی مثلِعلاوه گوادار رو ترجیح میده.»
گوادار، نوشیدنیِ محلی و پرطرفداری در بالامِ غربی، از توتهای بومی تهیه میشد و مقدارِ مشخصی کافئین داشت. در افزایشِداشتند توانِ ذهنی و مبارزه با خستگی، اثری مشابهِ قهوه داشت. با این حال، رنگش زردِ مایل به نارنجی بود ونگه در میانِ ترشیاش، تهمزهٔ شیرینی هم داشت. هم برای تسکینِ گرمای طاقتفرسا به کار میرفت و هم برای رفعِ تشنگی.
شیرینی رو ترجیح میده...
لومیان احساسِ ناامیدی کرد.
چهار سال پیش، هیسوکا اصلاً خبر نداشت که در آینده با هیولایی مثلِ لودویگ روبهروبهطورِ میشود. بعید بود عمداً کمی قهوهٔ فرموی تلخ را همراه با شکلات روی میز ریختهسرّی باشد. لومیان اکنون با احتیاط باور داشت که هیسوکا واقعاً از قهوهٔ تلخ لذت میبرد.
در این صورت، شعبدهباز که ذائقهای شیرین داشت، احتمالاً هیسوکا نبود. مگرسرّیِ اینکه هیسوکا با دقت ویژگیهای هر هویت را حفظ میکرد و پیوستهارتقا نقشِ شعبدهبازی را بازی میکرد که هر روز از نوشیدنِ گوادار لذت میبرد.
اون یه بازیگر نبود کهلزوماً لازم باشه هر بخش از زندگیِرفتنِ روزمرهاش رو با دقت اجرا کنه!
تازه، هیچکاملاً دلیلی برایبهعنوانِ هضمِ بیچهره نداشت!
همانطور کهعطیه فکر میکرد،حاصل دلِ لومیان ریخت.
بازیگر...
اگه هیسوکا واقعاً یه فرابشر از مسیرِ دیو باشه، جدای ازرفتنِ باورش به تیانزونِ برکتِ آسمان و زمین بهخاطرِ تناسخ، ممکنه توکلیسای زندگیِ روزمرهاش تحتِ تأثیرِ درختِ مادرِ هوس هم قرار گرفته باشه.
ممکنه عطیهٔ مسیرِ هیسوکا از یکی ازفرصتهایی مسیرهای غیببین، شاگرد یا غارتگرِ تیانزون نیومدهفرمو باشه، بلکه از درختِ مادرِ هوس باشه؟
تیانزونِ فعلی خواهانِ هجومِ خدایانِ پلید به جهانِ درونِ سدِّ اختریه.تغییراتی بعید نیست که اون با درختِ مادرِ هوس همکاری کنه ومیآمدند تلویحاً به هیسوکا اجازه بده از درختِ مادرِ هوس بهره ببره...
لومیان با رشتهافکارِ تازهای، کامویِ حالا ساکتشدهابله را برانداز کرد و جرعهای از قهوهٔ اینتیسسازمانِ نوشید. لبخندی زد و موضوع را عوض کرد.
«تو دستهٔچون گشت فرابشری ازلزوماً مسیرِ زندانی هست؟»
او مدتها شک داشت که درختِ مادرِ هوس ایزدِ پلیدیفراهم در رأسِ مسیرهای مجرم، زندانی و خسیس باشد. عطیههای مربوطه احتمالاًاون از یکی از آنها سرچشمه میگرفتند یا در هم تنیده بودند.
لومیان از پرسیدن دربارهٔ وجودِ مسیرِ خسیس خودداری کرد، چونپیوستنش حتی از مسیرِ مجرم، که به مسیرِ دیو هم معروفکلیسای بود، مشکوکتر بود. این مسیر به بیستودو مسیرِ خدایی تعلق نداشت.
این کار شبیهِ این بود که پلیس دزدی را دستگیر کند و دزد با گیجی بپرسد: «منارتباط که کاملاً تغییرقیافه داده بودم و هیچ ردی نذاشتم. چطور اینقدر زود پیدام کردید؟» و در جواب بشنود:دارد «اینجا تریر نیست. هیچ آدمِ عادیای خودش رو شبیهِ بوقلمون درنمیاره تا تو یه کوچهٔ خلوت قایم بشه.»
«فکر میکنی جاسوسی از مکتبِ گلِ سرخ توی گروهِ گشت هست؟» کامو گمانتغییراتی میکرد لویی بری دارد تصادفاً بحثِ علاقهٔ مکتبِ گلِ سرخ به پورت پیلوس راسازمانهای پیش میکشد. «نه، قطعاً نه. اون به اعتدال پایبنده و اصلاً اهلِ کامجویی نیست.»
لومیان لبخند زد.
«بهعبارتِ دیگه، واقعاًلزوماً یه فرابشر ازیکسان مسیرِ زندانی اونجا هست؟»
کامو تأییدمبهم کرد: «آره، یهغیببین زامبیِ ردهٔ ۶...»
لومیان ناگهان پرید وسطِ حرفش: «نگوحاصل کیه، چه شکلیه یا چه ویژگیهایی داره.تغییراتی اول به چند تا سؤال جواب بده.»
«چه سؤالی؟» کامو که از تغییرِ سریعِ بحثجمعآوریِ کمی گیج شده بود، با خودش قرار گذاشتفروشگاهِ بعداً تصمیم بگیرد کِی درخواستِ سهم و پاداش کند.
لومیان فنجانی چینی پر از قهوهٔیکسان اینتیس در دست داشت و بیتفاوتلایههای گفت: «کِی به گروهِ گشت ملحق شد؟»
کامو به یادفرابشرانِ آورد: «نیم سالکلیسای بعد از من.»
تو بیش از پنج سال پیش اومدی ماتانی و کمی بعدش رفتی تو گروهِلایههای گشت. نیم سال بعد یعنی وقتی قتلهای زنجیرهایِ چهار سال پیش اتفاق افتاد، اونسرّیِ زندانی از قبل تو گروهِ گشت بوده... لومیان لحظهای درنگ کرد و جانِ تازهای گرفت.
«تو گذشته با فاجعهایبهعنوانِ روبهرو شده که تاجمعآوریِ پای مرگ رفته باشه؟»
کامو سر تکانلزوماً داد: «نه. دستکمیکسان من خبر ندارم.»
لومیان لبخندش را حفظ کرد، هیچکلیسای نشانی از ناامیدی بروز نداد وسرّیِ گفت: «از قهوهٔ فرمو خوشش میاد؟»
کامو بیمعطلی جواب داد: «آره، عاشقِ قهوهٔ فرموئه و ازعلاوه اوناییه که شکر نمیریزن.» سپس پرسوجوی لویی بری دربارهٔ علاقهٔمسیرِ شعبدهبازِ گروهِ گشت به قهوهٔ فرمو را به یاد آورد.
بهسرعت حدسی زد.
«کسایی که قهوهٔ فرمو میخورن مشکلی دارن؟ مقصرِ قتلهای زنجیرهایِ چهار سال پیش قهوهٔ فرمو دوست داشته؟ تومسیرِ پورت پیلوس جاهای خیلی کمی پیدا میشه که قهوهٔ فرمو داشته باشن. اینجا یکیشونه. حتی کافههایی که قهوهٔاندکی فرمو میفروشن هم دانههاشون رو از اینجا میگیرن... شک کردی که قاتلِ چهار سال پیش تو گروهِ گشته؟»
تحسینبرانگیزه. خیلی سریع واکنش نشونغیببین دادی و زدی به خال...اینتیس لومیان در دل کامو را ستود.
همزمان موجیچون از شادیعطیه در دلش دوید.
در ماتانی، قهوهٔ فرمو کالای کمیابی بود و کسانی که آنمیکنه را بیشکر ترجیح میدادند حتی از آن هم کمیابتر بودند. گذشته ازدیگه این، این شخص در گروهِ گشت بود و ظاهراً از مسیرِ زندانی!
با جور شدنِ اینهمهحاصل شرایط، لومیان حس کردعلاوه دُمِ هیسوکا را گرفته است!
برای اینکه هیچ حسِ سوءنیت و خطری رامیآمدند بیدار نکند، لومیان از پرسیدنِ نام، ظاهر، هویتسرّی یا ویژگیهای آن عضوِ گروهِ گشت خودداری کرد.
لومیان که خودش را بهلزوماً بیخبری از دشمن زده بود،علاوه با بیتفاوتی پرسید: «اهلِ همین دوروبَره؟»
وقتی سکوتِ کامو رابهعنوانِ دید، با لبخند افزود:جمعآوریِ «من دنبالِ جایزهٔ رسمی نیستم.»
حالتِ چهرهٔ کامو آرام شد.
«بومیِ پورت پیلوسه. تومسیرِ شهرِ تیزامو به دنیا اومدهادارهٔ که بخشی از پورت پیلوسه.»
گرچه گروهِ گشت در استخدامِ اعضا بهاندازهٔ کلیساها و دولتهای مختلف سختگیر نبود، اما بازپنهانِ هم اطلاعاتِ پایه را جمعآوری و راستیآزمایی میکردند. وگرنه دریاسالار کوئراریل باید نگران میبود کهمانندِ روزی به دستِ یکی از اعضای گروهِ گشت که روی پروندهای فرابشری تحقیق میکند، ترور شود.
شهرِ تیزامو... محلِ یکی از شوخیهای هیسوکا... جورجمعآوریِ درمیاد! لومیان هیجانش را مهار کرد و نگذاشت گوشههایواردات لبش بالا برود. با لحنی متأسف به کامو گفت:
«متأسفانه انگار هدفِ من نیست.»
این حرف برای آنمسیرِ بود که کامو رامیآمدند از تحقیق دربارهٔ هدف بازدارد.
این کار چهبساسطحِ طرفِ مقابل راحاصل متوجهِ سوءنیتِ آنها میکرد!
کامو شانهکاملاً بالا انداخت:بهعنوانِ «بسیار خب.»
از روی کنجکاوی پرسید: «ازمعجونها کجا فهمیدی قاتلِ زنجیرهایِ چهارپیوستنش سال پیش قهوهٔ فرمو دوست داشته؟»
لومیان با لحنی معنادار جواب داد:کلیسای «من قبل از شروعِ تحقیقات همسرّیِ از وجودِ همچین آدمی خبر داشتم.»
ترجیح داد فاش نکند که این اطلاعات از روکشِ نازکِ آلومینیومیِ شکلات به دست آمدهپنهانِ است. افشای این موضوع ممکن بود کامو را به این باور برساند که میتواند سرنخهایمانندِ بیشتری پیدا کند و تحقیقات را از سر بگیرد، که چهبسا توجهِ هیسوکا را جلب میکرد.
با اینکاملاً درک، لومیانبهعنوانِ متوجهِ چیزی شد.
الان دیگه باید هدفِ هیسوکامعجونها شده باشم، اما طعمه گذاشتنپیوستنش هم مزایای خودش رو داره...
لویی بری با آن کلاهِ حصیریِ طلاییاش، به اعضای گروهِ گشت رشوه داده بود تا پروندههایسرّی قتلهای زنجیرهایِ چهار سال پیش را بررسی کند. دیگر اعضای گروه توجهِ چندانی نکرده بودند، اما اگرنزدیکی آن زندانی واقعاً هیسوکا بود، حتماً متوجهِ لومیان میشد—تحقیقاتِ دشمنش دربارهٔ پروندهٔ قتلهای زنجیرهایِ چهار سال پیش.
هیسوکا احتمالاً به این دلیل دست به کار نشده بود که لومیان آشکارا خودش را لویی بری معرفی کرده و هیچ تلاشی برای پنهان کردنِ هویتش نکرده بود.سرّیِ این موضوع باعث میشد شک کند که لومیان دارد طعمه میگذارد و هیسوکا را در قدم گذاشتن به تلهای احتمالی محتاط میکرد. از آنجا که لومیان جزئیاتی ازنگه هویتِ مظنون نداشت، هیچ حسِ سوءنیت یا خطری هم در کار نبود. لومیان صرفاً داشت خودش را برای حملهٔ غافلگیرانهٔ احتمالیِ یک دیو یا حواریِ میل آماده میکرد.
قبلاً طعمه میذاشتم تا ماهی بگیرم، امافرصتهایی الان طعمه گذاشتنم یه بلوفه... افکارِ لومیانفرمو شفاف شد. به کامو نگاه کرد و گفت:
«حواست به هر کسیحاصل تو مقرّ پلیس باشه کهرفتنِ از قهوهٔ فرمو خوشش میاد.»
کامو موافقت کرد: «باشه.» او با خود فکر میکرد لویی بری از طریقِ جزئیاتیمانندِ که خودش از آنها بیخبر است، مظنون را در میانِ اعضای گروهِ گشت ومستعمرهٔ پلیس شناسایی کرده است. فعلاً احتمالِ مجرم بودنِ اعضای گروهِ گشت موقتاً رد میشد.
لومیان پس از تمام کردنِ باقیماندهٔ قهوهٔ اینتیس و پرداختِ صورتحساب باپیوستنش ورلدور، کلاهِ حصیریِ طلایی را بر سر گذاشت و لبخندش را حفظ کرد.ادارهٔ او قدمبهقدم از فروشگاهِ واردات و صادراتِ ماتانی و خیابانِ کانیا دور شد.
هنگامِ عبور از کنارِبهعنوانِ مقرّ پلیسِ پورت پیلوس، عمداًاطلاعات چند نگاه به آن انداخت.