چپتر 651: توطئهای نافرجام
0در ساختمانِ بژ و چهارطبقهٔ تیمِ گشت، کامو توانسته بود از نفوذِکرد کارتِ پوکر رها شود. او سو را دید که در گودالی از خونخوددار افتاده و دو موجودِ نامیرای زامبیمانند بهطرزِ بیرحمانهای او را تکهتکه کرده بودند.
در اتاقهای مجاور، یکی دیگر از اعضای تیمِ گشتقیافه که تحتِ کنترلِ تواناكو بود، مقاومتی سرسختانه نشان میداد.تیم رفقایش پیش از این قربانیِ این یورشِ بیامان شده بودند.
کامو که نفسنفس میزد، هرگز انتظار نداشتبری در درونِ تیمِ گشت با توطئهٔ تروریزنجیرهایِ روبهرو شود و جانش به خطر بیفتد.
نگاهش روی معاونِ کاپیتان ریازا ثابت ماند؛ مردی میانسال بامسئولِ کتوشلوارِ مشکیِ شیک که موجوداتِ نامیرا را کنترل میکرد. کامو بااخم سردرگمی پرسید: «سو چطور شد که به مکتبِ گلِ سرخ پیوست؟
«و چرا اینهمهچهار از اعضا تحتِدیو کنترلِ اونا هستن؟»
با وجودِ اینکه کامو در برابرِدیو نفوذِ کارتِ پوکر مقاومت کرده بود،کرد فریادِ پیشینِ ژنا در ذهنش طنینانداز بود.
ریازا در حالی که صحنهٔ خون وبری موجوداتِ نامیرا را از نظر میگذراند، پسزنجیرهایِ از لحظهای تأمل جواب داد: «احتمالاً کارِ تواناكوئه.»
تواناكو... کامو پرسشهایی رالویی که لویی بری مطرحآورد کرده بود، به یاد آورد.
واقعاً تواناكو مسئولِچهار قتلهای زنجیرهایِ چهاردیو سالِ پیش بود؟
نکنه یهزنجیرهایِ دیو باشه کهنکنه تغییرِ قیافه داده؟
کامو اخم کرد و غرولندکنان گفت: «نگه داشتنِ یه زامبی تو تیم خودش خطرِزنجیرهایِ بزرگی بود. فقط چون میتونه خوددار باشه، دلیل نمیشه که از شکِ عضویت تو مکتبِزامبی گلِ سرخ تبرئه بشه. ممکنه تو زمانهای خاصی به خودش مسلط نباشه و زیادهروی کنه.»
ریازا با چهرهای جدی و صدایی بمیاد گفت: «ما تأیید کرده بودیم که از مکتبِنکنه گلِ سرخ بریده. اون به ابله ایمان داره.»
کامو بازنجیرهایِ تعجب پرسید:سالِ «ابله، جناحِ اعتدال؟»
اصلاً انتظارِزنجیرهایِ چنین افشاگریایسالِ را نداشت.
...
در اتاقِ بازجوییِ رؤیا، واقع در کاخِیاد باستانی و مخروبهٔ ملت شب ابدی، هیسوکا نتوانستنکنه در برابرِ پرسشِ لومیان جلوی خندهاش را بگیرد.
«اگه از انجمنِچهار تاروت کمک خواستهدیو بودی، میتونستم بکشمت!»
خندهٔ هیسوکا طنین انداخت و سایهٔ سیاهش رویتغییرِ دیوار به رقص درآمد و به شکلِ شاخهایداشتنِ خمیدهٔ بز و بالهای غولآسای خفاش تغییرِ شکل داد.
لومیان بوی توطئه را حسپرسشهایی کرد و با سردرگمی وآورد کنجکاوی پرسید: «چرا اینطور فکر میکنی؟»
هیسوکا برخاست وپرسشهایی برقی قاتلانه درمطرح چشمانش پدیدار شد.
«اگه پای انجمنِ تاروت رونکنه وسط بکشی، بدونِ شک برایداده تحقیقاتت از من کمک میخوان.»
در این لحظه، لبهایسالِ هیسوکا به لبخندی غیرعادیتغییرِ و نمایشی باز شد.
او که دیگر درتواناكوئه رؤیا هوشیار نبود، درونیترینمطرح بخشِ وجودش را آشکار کرد.
لومیان ابرو بالا انداختلویی و پرسید: «تو دارندهٔآورد کارتِ آرکانای صغیر هستی؟»
هیسوکا سر تکان داد و بادیو لبخندی درخشان جواب داد: «من عضوِکرد جناحِ اعتدالم، یکی از فداییانِ آقای ابله.»
دیو زد زیرِ خنده،سالِ تعظیم کرد و فریادتغییرِ زد: «ستایش بر ابله!»
لومیان که این موضوع راپرسشهایی مضحک و خندهدار یافته بود،آورد بیاختیار به تحلیلِ وضعیت پرداخت.
هیسوکا واقعاً عضوِ جناحِ اعتدالِبری مکتبِ گلِ سرخه؟ یه دیوِ نمایشیقتلهای و بدذات واقعاً عضوِ جناحِ اعتداله؟
از نظرِزنجیرهایِ منطقی، اینسالِ آشکارا غیرممکنه!
با این حال، در این رؤیا که هلاتغییرِ ساخته بود، مگر اینکه هیسوکا تواناییهای بیهمتایی برایداشتنِ فریب دادن داشته باشد، دروغ گفتنش بعید بود.
تنها توضیحِ پذیرفتنی این بود:پرسشهایی او با فریب و نیرنگ بهواقعاً درونِ جناحِ اعتدال نفوذ کرده بود!
در ظاهر، هیسوکا فرابشری از مسیرِ زندانی به نظر میرسیدمسئولِ که سطحی از خودداری را نشان میداد. بهعنوانِ عضوی غیرهستهایداده در جناحِ اعتدال، ممکن بود مشکلاتش از چشم دور مانده باشد.
درسته، به همین خاطره کهنکنه تیمِ گشتِ ماتانی اجازه داده یهاخم فرابشرِ مسیرِ زندانی بهشون ملحق بشه؟
این مالِ بیشتر از چهار سالِ پیشه. اون موقع، هیسوکا فقط یهکرد دیوانهٔ ردهٔ ۸ از مسیرِ زندانی بود، نه یه فرابشرِ ردهٔ میانی.میتونه بهعنوانِ یه عضوِ پیرامونیِ جناحِ اعتدال، احتمالاً بدونِ بررسیِ چندانی فعالیت میکرده.
تازه، احتمالاً قبل از این بهلویی جناحِ اعتدال پیوسته، زمانی که ضعیفترمسئولِ بوده و کمتر به چشم میاومده.
بعداً، برای ارتقا گرفتن، دریافتِ منابع از جناحِ اعتدال و حملهٔ مکتبِ گلِ سرخسالِ رو جعل کرده. در واقعیت، آیا به عطیههای درختِ مادرِ هوس تکیه داشته؟ اون منابعخودش کجا رفتن؟ مخفیانه فروخته شدن یا تبدیل به یه شیءِ رازآلود شدن؟ همون کارتِ پوکر؟
چرا به جناحِچهار اعتدال نفوذ کرده وباشه آقای ابله رو میپرسته؟
آشکارا هدفِ اصلیش منابع نیست...
ایمان به آقای ابله...
با فکر کردنپرسشهایی به این موضوع،مطرح لومیان ناگهان حدسی زد.
هدفِ واقعیِ هیسوکا این بوده که ازباشه طریقِ یه مسیرِ خاص به کلیسای ابلهگفت نفوذ کنه و به آقای ابله ایمان بیاره!
این افشاگریزنجیرهایِ از طرفِسالِ ارجمند آسمانی بوده!
هیسوکا واقعاً به مقام آسمانی بهشت و زمین برای برکات ایمان داره.مسئولِ با این حال، اون ارجمند آسمانی داره در برابرِ آقای ابله مقاومتکرد میکنه. اون بهوضوح میتونه روی مسیرهای غیببین، شاگرد و غارتگر تأثیر بذاره...
هیسوکا موقعِ نیایش از یه تکنیکِ خاص استفاده کرده. در ظاهر، به نظرچهار میرسیده داره به آقای ابله نیایش میکنه، اما در واقعیت، آیا پیامی ازداشتنِ اون ارجمند آسمانی دریافت میکرده؟ اینطوری، با خطرِ یه پیشفرضِ غلط روبهرو نمیشده...
خیلی ممکنه... خانمِ شعبدهباز اشاره کرده بود که اگه موقعِداده نیایش به آقای ابله مراحل رو رعایت نکنم، ممکنه جوابخطرِ از طرفِ اون نباشه، بلکه از طرفِ ارجمند آسمانی باشه...
چرا ارجمند آسمانیچهار باعث شد هیسوکادیو همچین کاری بکنه؟
غارتگر... سرقت... نکنه وی قصدپرسشهایی داره با این روش هویت وواقعاً ایمانِ آقای ابله رو رفتهرفته بدزده؟
وقتی خیلی از مؤمنان واقعاً به آقای ابلهآورد ایمان داشته باشن، اما او رو با ارجمنددیو آسمانی یکی بدونن، ارجمند آسمانی تبدیل به ابله میشه؟
فسسس، هر چیچهار بیشتر بهش فکردیو میکنم، ترسناکتر میشه...
هیسوکا نمیتونه این کار رو بهتنهاییدیو انجام بده. حتماً افرادِ خیلیِ دیگهایکرد هم هستن که باورهای مشابهی دارن...
تحسینبرانگیزه. اگه ارجمند آسمانی تو حالتِ عادی پیروانی جمع میکرد، انجمنِ تاروت با کوچکترینزنجیرهایِ نشانهای اونا رو از بین میبرد. با این حال، اگه پیروانِ وی تو ظاهرداشتنِ به آقای ابله ابرازِ ایمان میکردن، نهتنها از نابودی قسر درمیرفتن، بلکه محافظت هم میشدن...
چقدر مکارانه...
لومیان بهسرعت وضعیت را استنتاجنکنه کرد و فشارِ شومِ ارجمندداده آسمانیِ پنهان را حس کرد.
اگر وی او را نشان میکرد،دیو شکست میتوانست بیسروصدا رخنه کند وکرد بهطورِ غیرمنتظرهای او را از پا درآورد!
با در نظر گرفتنِ این موضوع، لومیان پورت پیلوس را بهواقعاً یاد آورد و دلیلِ اعتمادبهنفسِ هیسوکا را فهمید. او همچنین درکداده کرد که چرا هیسوکا تصمیم گرفته بود بماند و صبورانه منتظر باشد.
لومیان که تازه به قارهٔ جنوبی رسیده بود و برای اولین بار قدمچهار به پورت پیلوس میگذاشت، هیچ منبع، همراه و حتی دانشی از دوتانی نداشت.داشتنِ احتمالِ زیادی وجود داشت که از انجمنِ تاروت که پشتش بود کمک بخواهد.
دارندگانِ کارتِ آرکانای اعظمِ انجمنِ تاروت به دلیلِ نامشخص بودنِ بازهٔ زمانی، بدونِ هدفیگفت روشن شخصاً مداخله نمیکردند. آنها احتمالاً یکی از دارندگانِ کارتِ آرکانای صغیر را کهشکِ با قارهٔ جنوبی آشنا بود یا یکی از اعضای جناحشان را برای کمک میفرستادند.
در این شرایط، چه کسی بهتر از تواناكو توپیان میتوانست این الزامات راغرولندکنان برآورده کند؟ عضوی از جناحِ اعتدالِ کلیسای ابله از ماتانی که بهخوبی بادلیل وضعیتِ محلی آشنا بود، مقامِ رسمیِ مناسبی داشت و به ردهٔ ۶ رسیده بود.
در آن سناریو، لومیان و هیسوکا در موردِ هیسوکا تحقیق میکردند. طرفِ مقابل بهتدریجزنجیرهایِ وضعیت را درک میکرد و تلههای احتمالی و کاراییِ آنها را میسنجید. سپس هیسوکاداشتنِ میتوانست از فرصت برای حملهای غافلگیرانه، یورش به ذهن و برانگیختنِ هوسها استفاده کند!
لومیان با تأمل در این باره، اذعان کرد که اگر در طولِ تحقیقات متوجهِسالِ سوءنیتِ هیسوکا نمیشد، احتمالِ اینکه به دستِ هیسوکا بیفتد صد درصد بود. او تنهاتیم تماشاگری میشد که میدید دیو در قالبِ پارهای از روح با ترمیبوروس روبهرو میشود.
هیسوکا که از طریقِ لوکی مطلع شده بود، باید برایداده مقابله با موجودِ خطرناکِ درونِ مهروموم آماده میشد. شاید با تکیهبزرگی بر اهریمنِ خاندانِ نویس یا موقعیتش بهعنوانِ برکتیافتهٔ درختِ مادرِ هوس.
خوشبختانه، خانمِ شعبدهباز مدام بهم یادآوری میکرد که یه شکارچی نمیتونه واسه همهچیز به افرادِنگه ردهبالای پشتِ یه سازمان تکیه کنه. من باید مهارتهام رو صیقل بدم و با توطئهها وبشه نبردها آشنا بشم. وگرنه، ممکن بود بهمحضِ رسیدن به پورت پیلوس از انجمنِ تاروت راهنمایی بخوام...
این کار خطرناک میبود...
خواهرِ بزرگ و امپراتور روزل هر دو اشاره کرده بودن که خطرناکترینزنجیرهایِ مکانها اغلب امنترینها هستن. حالا باید اضافه کنم کسایی که امنترین وگفت قابلاعتمادترین به نظر میرسن، ممکنه بزرگترین خطر رو به همراه داشته باشن...
نه اینکه دیگه قابلاعتمادسالِ نباشن، بلکه دشمن ازتغییرِ این احساسِ امنیت سوءاستفاده میکنه.
بله، خانمِ شعبدهباز هم تأکید کرده که اگه تو دستورات واخم پیشنهادهاش چیزی غیرعادی به نظر رسید، باید اونا رو نادیده بگیرم. تماسِچون سریع با بقیهٔ دارندگانِ کارتِ آرکانای اعظم واسه تأییدِ وضعیت خیلی مهمه.
لومیان به هیسوکایکارِ پرزرقوبرق خیره شدلویی و لبخند زد.
«اگه از یه متخصصِ ویژهٔ ردزنی کمک نگرفته بودم، اگه تیغهٔ پنهان با شخصیتِ تو آشناتر نبود،باشه و اگه یه روانپزشک نداشتم که ازت پروندهسازی کنه، و در نهایت هیچ سرنخ یا مسیری پیدامیتونه نمیکردم، حتماً از انجمنِ تاروت کمک میخواستم و دنبالِ راهنمایی میگشتم که با وضعیتِ محلی آشنا باشه.»
هیسوکا در سکوت فرو رفت. پس از چندتغییرِ لحظه گفت: «بقیهٔ چیزا رو میفهمم، اما چراداشتنِ یهو به یه متخصصِ ویژهٔ ردزنی نیاز پیدا کردی؟»
لومیان خندید.
«چون ایناحتمالاً هدیهای از طرفِپرسشهایی یه خدای راستینه.»
هر چه لومیان زمانِ بیشتری را با لودویگ میگذراند، بیشتر احساس میکرد که اجازه دادننکنه به چنین فردِ خطرناکی برای فرار از کنترلِ کلیسا، تصمیمی نبود که یکی از اعضایخطرِ ردهبالای کلیسای دانش بگیرد. حتماً وحیای از جانبِ خدای دانش و خرد در کار بوده است.
البته لومیان نمیتوانست مطمئن باشد. تا جایی که اوقیافه میدانست، مسیرِ دانش، که به مسیرِ کتابخوان نیز معروفتیم بود، در ردههای بالا در پیشگویی مهارتِ بالایی داشت.
هیسوکا لحظهای در سکوت فرو رفت وباشه سپس غُرشی سر داد، درست مانندِ گرگیگفت وحشی که زیرِ نورِ ماه زوزه میکشد.
لومیان کلِ ماجرا را مرور کرد و متوجه شد که این انتقام، برخوردِ توطئهها بوده است. متأسفانه، هیسوکا شخصیت و سبکِقیافه او را بهخوبی درک نکرده بود و همراهانش را نیز نمیشناخت. او تنها میتوانست به آیینِ نیایشِ دریا و اولین مرگِتبرئه لوکی بهعنوانِ راهنما تکیه کند. در نتیجه، انحرافی رخ داد که با وجودِ احتمالِ موفقیتِ بالا، انتظاراتش را نقش بر آب کرد.
پوف... لومیان نفسش را بیرون دادمطرح و پرسید: «اونایی که سمتِ تیمِزنجیرهایِ گشتزنی آشوب به پا کردن کی بودن؟»