چپتر 47: فصل 47
0اورور به رومیزیِ سفیددرست و کمی لکهدار نگاه کردخودمون و به لومیان لبخند زد.
«اگه هدفِ جادوی آیینی خودت باشی، مهم نیست محراب کثیف باشه. اماکار اگه میخوای به درگاهِ خدایی یا وجودی پنهان نیایش کنی، پیشنهاد میکنمآروم پارچهٔ تمیزتری جاش بندازی یا پارچه رو برداری و میز رو پاک کنی.»
لومیان سر به سرش گذاشت: «اگهنیروی فقط به درگاهِ خودت نیایش کنم،ذهنت هر چیزی جواب میده، مگه نه؟»
اورور خندید.
«این در موردِ محیط، مواد و تجهیزاته،نیروی اما فرایندِ آیین و وردها باید مومتمرکز به مو از قوانینِ علومِ غریبه پیروی کنن.»
شمعی نارنجیطریقِ از جیبشمکمل بیرون کشید.
«این شمعیه که با مرکبات ونیروی اسطوخودوس ترکیب شده. هیچ ربطی بهذهنت قلمروشون نداره؛ من فقط ازش خوشم میاد.»
اورور شمعواردِ را بالایذهنت محراب تکان داد.
«یادت باشه، شمعی که نمادِکنیم خداست تو این دو جابسازیمش قرار میگیره. فعلاً میتونه خالی بمونه.»
سپس شمعطریقِ را نزدیکِمکمل خودش گذاشت.
«یادت باشه، اینجا جای ‹من›ـه.»
بعد، اورور یک لیوان آب،متمرکز بشقابی نمکِ درشت و کاسهایهدایت کوچک و فولادی از آشپزخانه آورد.
«باید یه محیطِ آیینیِ تمیز و بیمزاحمت درست کنیم. تمیز از نظرِ نیروی روحی. خودمونمیتونی باید بسازیمش. واردِ تفکر شو و ذهنت رو متمرکز کن. میتونی نیروی روحی رو ازرسیدن طریقِ اقلامِ مکمل به بیرون هدایت کنی و دیواری از نیروی روحی دورِ محراب بسازی.
«برای رازکاوان و غیببینان این کار سادهست. شکارچیها قبل از رسیدن به ردهٔسادهست ۷ به کمکِ اقلامِ دیگهای نیاز دارن. مثلاً عودی برای آروم کردنِ احساساتاحساسات و لطیف کردنت، یا گویِ بلورینی که کمکت کنه روی نیروی روحیت تمرکز کنی.
«مراقبهای که قبلاً بهت یاد دادم ناقصه. اونخودمون فقط قدمِ اوله. فقط میتونه افکارت رو جمع کنهمکمل و بهت آرامش بده. بقیهش رو بعداً یادت میدم.»
لومیان جا خورد. اگه روشِ مراقبه ناقصه، پساقلامِ چطور میتونم ویژگیِ خاصِ رؤیا رو فعال کنمغیببینان و باعث شم اون دو تا نشان ظاهر بشن؟
اورور خنجری نقرهای بیرون کشید.
«خوب تماشا کناقلامِ چطور دیوارِ نیرویدیواری روحی رو میسازم.»
لومیان ماتومبهوت ماند وکنیم بیاختیار پرسید: «چرا اینهمهخودمون چیز با خودت داری؟»
اول از همه موادِ مختلفِ طلسم، تلسکوپی تاشو، شیشهٔ جوهرِ مینیاتوریدیواری که موجودِ عالمِ ارواح یعنی کاغذِ سفید را در خود جاردهٔ داده بود، و شمعهایی برای آیینها. حالا هم که خنجر درآورده بود.
اورور ازتمیز روی استیصالدرست آه کشید.
«فکر میکنی خودماقلامِ دلم میخواد؟ برایدیواری جادوگرها دردسر داره.
«تغییر دادنِ هر کدوم از لباسهامنیروی کلی وقتم رو میگیره. بعضی وقتا حسمتمرکز میکنم دورایمونم. هر چی بخوام میتونم دربیارم.»
لومیان که منظورِتفکر این اشاره را نفهمیدهطریقِ بود، پرسید: «چی... آمون؟»
اورور لحظهای درنگ کرددرست و با چهرهای درهمروحی گفت: «لازم نیست بدونی.»
لومیان ناگهان موجیاقلامِ از غم برایدیواری خواهرش احساس کرد.
اورور به خودش مسلط شدنظرِ و دست برد تا شمعِ نارنجیتفکر را که نمادِ خودش بود بردارد.
اورور توضیح داد: «توی جادوی آیینی، شمعها رو نمیشه همینطوری روشن کرد. البتهبسازی وقتایی هم هست که روشهای عادی جواب میده، اما همیشه اینطور نیست. راهِدارن درستش اینه که نیروی روحیت رو بسط بدی، به فتیله بمالیش و روشنش کنی.»
همانطور که حرف میزد، با جرقهاینظرِ از نیروی روحی شمع را روشنتفکر کرد و شمع با شعلهای نارنجی سوخت.
میزِ غذاخوری به محراب تبدیلهدایت شد و فضای اطراف دررازکاوان نوری ژرف و غریب غرق شد.
چشمانِ آبیِ روشنِ اورور تیره شده بود. بادِ نامرئیِبسازیمش گردِ او چرخید؛ خنجرِ نقرهای را در نمکِ درشتهدایت فرو برد و به خواندنِ وردی رازآلود مشغول شد.
«ایکس، ایکس!
...»
لومیان ماتومبهوت تماشا کرد که خواهرش ورد را بهتفکر پایان رساند و خنجرِ نقرهای را بیرون کشید. آندورِ را در لیوانِ آب فرو برد و دوباره بالا آورد.
اورور خنجر را رو به بیرون گرفت و دورِ محراب به راه افتاد. باشمعیه هر قدمی که برمیداشت، لومیان نیرویی نامرئی را حس میکرد که از خنجر ساطعتکان میشد. نیرویی چابک و سرزنده بود که با هوا درمیآمیخت تا سدی نفوذناپذیر بسازد.
وقتی اورور حلقه را کاملخودمون کرد، لومیان حس کرد خواهرشمتمرکز به قلمرویی دیگر منتقل شده است.
صدای اورور ازکنیم دوردست به گوشروحی میرسید: «مراحل رو فهمیدی؟»
لومیان صادقانه سر تکان داد.
«آره، اما نمیفهمم منظورت چیه.»
اورور بیاختیار خندید.
«تو واقعاً یه بیسوادِ علومِنیروی غریبهای. دقیقاً به معنای کلمه.تفکر اون زبانِ هرمسی بود. ترجمهش میشه:
تو را تقدیس میکنم، ای تیغهٔ نقرهٔ ناب!
تو را میشویم و تطهیر میکنم، تا در این آیین به من خدمت کنی!
...
به نامِ جادوگر اورور لی،
تو تقدیس شدهای!
لومیان سرشکنیم را خاراند. «معمولیروحی به نظر میرسه.»
اورور در حالی که چشمانش برق میزد، توضیح داد: «این فقط ترجمهشه. معنای ورد و زبانیاسطوخودوس که به کار میره مهمه. به زبانِ اینتیسی ممکنه معمولی به نظر برسه، اما اگه از هرمسی،قرار هرمسیِ باستان، الفی، اژدهایی یا یوتون استفاده کنی، میتونی از قدرتهای فراطبیعی بهره بگیری. تفاوتشون تو همینه.»
لومیان با کنجکاوی پرسید: «ایناخودمون تنها زبانهاییان که میتونن بامتمرکز امرِ رازآلود ارتباط برقرار کنن؟»
اورور با لحنی عادی توضیح داد: «نه، زبانهای خیلیِ دیگهای هم تو قلمروی علومِ غریبه هست که هردیواری کدوم ویژگیهای خاصِ خودشون رو دارن. مثلاً بعضیهاشون مخصوصِ مردگانِ متحرکان، اما بیشترِ فرابشران نمیتونن ازشون استفاده کنن،آروم مگه اینکه بخوان یه زمینهٔ بیهمتا و کمیاب رو مطالعه کنن یا آیینِ مربوط بهش رو انجام بدن.»
سپس بهکنیم توضیحِ وردنیروی ادامه داد.
«توی آیینِ تقدیس، جملهٔ یکیموندهبهآخر باید به نامِ یهشمعی ایزدِ خاص یا وجودی پنهان باشه، اما ما که فرابشرِهیچ آزادیم، بهتره ازشون استفاده نکنیم تا الکی تو دردسر نیفتیم.
«بهعنوانِ یه فرابشر، همین که از اسمِ خودت برای تقدیسِمتمرکز یه شیءِ عادی استفاده کنی کافیه. با اینکه به اندازهٔرازکاوان نسخهٔ اصلی مؤثر نیست، اما بازم میشه ازش استفاده کرد.»
لومیان سر تکان داد ونیروی پرسید: «اسمِ منو تو انتخاب کردی.ذهنت میتونم توی آیین ازش استفاده کنم؟»
اورور با اطمینان جواب داد: «آره. یه اسمِ کاملاًتفکر جدید جواب نمیده، اما اسمِ تو چند ساله کهدورِ داره استفاده میشه، برای همین پیوندِ رازآلودی وجود داره.»
لحظهای مکث کرد و ادامه داد: «اگه بیرونکنن باشی و موادِ زیادی نداشته باشی، میتونی آییناسطوخودوس رو با نمکِ معمولی یا آبِ زلال انجام بدی.»
با این حرف، اورورروحی بطریِ فلزیِ کوچکِ نقرهایمشکیایتفکر را از جیبش بیرون آورد.
اورور در حالی که سه قطره مایعِ سبزِ روشن روی شمعیذهنت که نمادِ خودش بود میچکاند، توضیح داد: «این عصارهٔ روغنیِ دستسازِ خودمهغیببینان که اسمش 'جادوگرِ اُز'ـه. تفاوتش با بقیه اینه که بوی خوبی داره.»
شعلهٔ شمع سوسو زد و جلزولزی کرد.بسازیمش مِهِ محوی در هوا پخش شد واقلامِ به اورور و محراب حالتی رازآلود بخشید.
اورور تکهپوستِ بزِ بدلیِ کوچکی از جیبش بیرون آورد و گفت: «حالا میرسیم بهشمعیه بخشِ مهمش. اگه داری جادوی آیینیای اجرا میکنی که توش به یه ایزد نیایشتکان میشه، باید نشانِ چیزی رو که میخوای روی کاغذ بکشی و توی آیین بسوزونیش.
«بخشِ اول، نیایش برای قدرتِ شخصِ خاصیه. این 'شخص' باید با نشانِ یه ایزد، یه نامِ مقدس،دورِ یا قلمرویی که اون ایزد بر اون فرمانروایی میکنه، جایگزین بشه. مثلاً، 'نیایش میکنم برای قدرتِ خورشید'آروم یا 'قدرتِ نظم'. یادت باشه، همیشه دو جمله وجود داره که با دو شمعِ نمادِ ایزد مطابقت داره.
«بخشِ دوم اینه: 'نیایش میکنم برای لطف و رحمتِ خدا.' یادتذهنت باشه، اون رو با اسمش صدا نزن. این کار توی آیینرازکاوان بیحرمتیه. خورشیدِ فروزانِ ابدی رو میشه خدا یا پدر خطاب کرد.
«بخشِ سوم چیزیه که میخوایروحی براش نیایش کنی. باید مختصر بگیمتمرکز و توی یه جمله تمومش کنی.
«بخشِ چهارم برای اینه که به ورد قدرتِ بیشتری بدی. مثلاً، 'گلِ آفتابگردان،کشید گیاهی که متعلق به خورشیده. لطفاً قدرتت رو به وردِ من ببخش.' میتونیشمع بر اساسِ موادی که استفاده میکنی، دو تا سه نوع رو انتخاب کنی.
«بعد از خوندنِ ورد، یه قطره روغنِ معطر روی هر شمع بچکون و کاغذی رو که نشان روش کشیده شده بسوزون. بعد از اینکهشکارچیها کاغذ سوخت، آیین به پایان میرسه. بعدش، از ایزد تشکر کن و شمعها رو به ترتیبِ 'من' و بعد 'خدا'، از راست به چپبهت خاموش کن. دیوارِ نیروی روحی رو باطل کن. آها، یادت باشه که شمعها رو از چپ به راست روشن کنی، اول 'خدا' و بعد 'من'.»
لومیان به نشانهٔ تأیید دونیروی بار سر تکان داد وتفکر پرسید: «نیایش به خودت چطور؟»
اورور خندید و توضیح داد: «وردش حتی سادهتر هم هست. احضارِ موجوداتِ عالمِ ارواح رو بهعنوانِ مثال برات میگم. برای بخشِ اول،غیببینان فقط یه کلمه هست: 'من'. یادت باشه، اینجا نمیتونی از هرمسِ نوین استفاده کنی. حتماً باید هرمسِ باستانی، الفی، اژدهایی یا یوتون باشه.روحیت بخشِ دوم اینه: 'من به نامِ خودم احضار میکنم'، که میشه به هرمسِ نوین گفتش. بخشِ سوم توصیفِ دقیقِ موجودِ احضارشدهٔ عالمِ ارواحه.»
لومیان کنجکاووردها شد. «توصیفِقوانینِ دقیق یعنی چی؟»
اورور با جدیت توضیح داد: «باید بهواردِ سه سطر محدود بشه تا کمکمون کنهمکمل روی موجودی که میخوایم احضارش کنیم قفل بشیم.
«مثلاً، اگه کسی بگه دنبالِ شاهِ شیطنتِ دهکدهٔ کوردو،واردِ برادرِ احمقِ اورور لی، و مشتریِ ثابتِ میخانهٔ کهنه میگرده،دورِ به خاطرِ ویژگیهای خاصی که داده، دقیقاً میفهمیم دنبالِ کیه.»
لومیان که تازه متوجه شده بود، گفت: «فهمیدم!واردِ پس اگه اسم، ظاهر یا نشانیِ هدف روهدایت ندونیم، میتونیم از ویژگیهاش کمک بگیریم تا پیداش کنیم.»
اورور با جدیت گفت: «اصولش همینه، اما وقتی پای عمل وسط میاد، مشکلاتِ زیادی هست. مثلاً، وقتِ احضارِ موجوداتهیچ از عالمِ ارواح، جملهٔ اول معمولاً ثابته. یا 'روحی که در ناشناختهها سرگردان است'ـه یا 'روحی که بر فرازِ جهانسپس سرگردان است'. کارکردش اینه که به عالمِ ارواح اشاره کنه و واضح بگه که میخوایم یه روح رو احضار کنیم.
«جملهٔ دوم هم خیلی عمومیه. ما که موجوداتِ عالمِ ارواح رو احضار نمیکنیم تا به خودمون صدمهدورِ بزنن، پس باید محدودش کنیم به موجوداتِ دوست. گاهی کلمهٔ 'ضعیف' رو هم اضافه میکنیم. چون بعضی ازکردنِ موجوداتِ عالمِ ارواح ممکنه خیلی دوستانه رفتار کنن، اما صرفِ وجودشون میتونه خطرِ بزرگی به همراه داشته باشه.
«با در نظر گرفتنِ این شرایط، توصیف ثابته: 'موجودِ دوستیتفکر که میتواند مطیع شود'، 'موجودِ دوستی که میتواند مشورت دهد'،بسازی 'موجودِ ضعیفی که میتواند مطیع شود' و از این قبیل.
«اما بر اساسِ این دو توصیف، جهتگیری هنوز خیلی کلیه. نیازمون رومیتونی منعکس نمیکنه. برای همین، توصیفِ سوم خیلی مهمه. باید از یه جملهسادهست استفاده کنی تا واضح توضیح بدی چه موجودی رو میخوای احضار کنی.»
لومیان که فقط با فکرعلومِ کردن به آن سردرد گرفته بود،جیبش گفت: «خیلی سخت به نظر میرسه.»
اورور سر تکان داد.
«نه تنها سخته، بلکه خطرناک هم هست. وقتی جهتگیری مبهم باشه، ممکنه روحی رو احضار کنه کههدایت بهش نیازی نداری، یا موجودی که خطر به همراه میاره. یادت باشه، ضعیف بودن به این معنیمثلاً نیست که نمیتونه تو رو بکشه، همونطور که دوست بودن به این معنی نیست که برات تهدیدی نداره.»