چپتر 654: جایزه
0لویی بری دوباره برگشتهمیتوانست بود؟ با شنیدنِ نامِمتوجهش «مردِ کلاهحصیری»، پیشانیِ کامو پرید.
از زمانِ برخورد با آن ماجراجو، زندگیاش دستخوشِ تلاطم شده بود. ابتدا قاتلِ پروندهٔ قتلهای زنجیرهای راامنیتِ «دستگیر» کرده بود و سپس سرنخهایی از پروندهای چهارساله بیرون کشید. پس از آن، مظنون پیدا شدهاست و سعی کرده بود به او و کلوبو آسیب برساند و تیمِ گشت را به آشوب کشانده بود.
و حالا،چنین لویی بری دوبارهاستفاده پیدایش شده بود؟
کامو سنگینیای رویمحتاطانهای قفسهسینهاش حس کردخطرِ و تپشِ قلب گرفت.
ریازا که از پیشمیتوانست با گزارشِ کامو آشنامتوجهش بود، پرسید: «لویی بری کجاست؟»
عضوِ تیمِ گشت کهمیتوانست گزارش را آورده بود، شتابانمیشد جواب داد: «توی سالن نشسته.»
ریازا سر تکان داد. اواستفاده و کامو از دفتر بیروننکند آمدند و از پلهها پایین رفتند.
در مسیر،پرسوجوی کامو رفتهرفته ازپیشآگاهیِ بهت بیرون آمد.
شکِ روزِ گذشتهٔ لویی بری به تواناكو را به یاد آورد؛ اینکه چطور نظریههایش را بدونِ ورود بهعمومی جزئیات رها کرده بود و چگونه آن ماجراجو صبحِ زود به سراغش آمده بود تا غیرمستقیم اطلاعات جمع کند.مقرِّ اندکی پس از آنکه کلوبو اطلاعاتِ تواناكو را تحویل داد، به تواناكو حمله شده و نبردی سهمگین درگرفته بود.
آیا لویی بری از چنین پرسوجوی محتاطانهای استفاده کرده بود تا پیشآگاهیِ خطرِ دیو را تحریک نکند؟ آیا خریدِ اطلاعات از کلوبو تلهای برای تواناكوباور بود؟ نه، مگر تواناكو خطرِ مربوطه را حس نکرده بود؟ او فقط میتوانست یک یا دو دقیقه زودتر آن را حس کند، و آیا وقتیچیزی متوجهش میشد دیگر خیلی دیر نبود؟ کامو، بهعنوانِ افسرِ پیشینِ امنیتِ عمومی و اکنون یک بازجو، بهسرعت ارتباطات را پیدا کرد و به گمانهزنی پرداخت.
باور داشت که لویی بری احتمالاً پس از پی بردن به علاقهٔ او به قهوهمربوطه فرموی تلخ، تواناكو را شناسایی کرده است. او به شکوتردیدهایی دربارهٔ مقرِّ پلیس اشاره کرده،پیشینِ اما از ورود به جزئیات خودداری کرده بود، چون میترسید تواناكو خطر را پیشبینی کند!
اما اینکه لویی بری چطور بدونِ جلبِ توجهتحریک برای تواناكو تله گذاشته بود، چیزی بود کهفقط کامو فعلاً نمیتوانست از آن سر در بیاورد.
علاوه بر این، شک داشت که عملیاتِ لویی بریمیشد کاملاً موفقیتآمیز بوده باشد. هیچ نشانهای از فروشگاهِ وارداتعمومی و صادراتِ ماتانی مبنی بر مرگِ تواناكو به چشم نمیخورد.
او یک حواریِ هوسِ ردهٔ ۵ بود که قدرتِ شبحِ ردهٔ ۵ را در دست داشت. مگر اینکه یک نیمهخدا شخصاً مداخلهارتباطات میکرد، وگرنه برای مقابله با او به دو یا سه تیمِ رزمی از فرابشرانِ ردهٔ میانیِ مسیرهایی مثلِ خورشید و جنگجو نیاز بود.پیشبینی در غیرِ این صورت، باید فرابشرانی در سطحِ دریاسالارِ دزدانِ دریاییِ ردهٔ ۵ را بسیج میکردند که به اشیاءِ رازآلودِ قدرتمند مسلح باشند.
خیلی زود، کامو و ریازا لویی بری رادیو دیدند که روی مبلِ بخشِ مهمانانِ سالن نشسته بودفقط و کلاهحصیریِ طلاییاش در نورِ خورشید به چشم میآمد.
کامو با زبانِ اینتیسیِ غلیظپیشآگاهیِ پرسید: «مسیو لویی بری، چیخریدِ باعث شده دوباره بیاید اینجا؟»
لویی بری پیش از آنکه لبخند بزند ومتوجهش با زبانِ دوتانیِ روان ریازا را خطاب قرار دهد،امنیتِ نگاهِ عمیقی به کامو انداخت: «اومدم جایزه رو بگیرم.»
همانطور که حرف میزد،میتوانست سرِ تواناكو را ازمتوجهش کیفِ مسافرش بیرون آورد.
کامو و ریازا به چهرهٔ خونآلود، سرِ با شاخِتحریک شکستهشده، چشمانِ خالی و زخمِ هولناکِ روی پلِ بینی،میتوانست همراه با ده تا بیست بریدگیِ عمیق خیره شدند.
با وجودِ آسیبِ شدید، کاموپیشآگاهیِ بهعنوانِ افسرِ پیشینِ امنیتِ عمومی، درتلهای یک نگاه صاحبِ سر را شناخت.
تواناكو توپیان!
موفق شده بود؟ واقعاً برای یک حواریِ هوس تله گذاشته و توانستهدیر بود شکستش دهد؟ نگاهِ کامو بالا آمد و لویی بری را براندازپرداخت کرد؛ مردِ جوانی که لقبِ ماجراجوی بزرگِ دریای مه را یدک میکشید.
چنین قدرتی میتوانست بامحتاطانهای هر دریاسالارِ دزدانِ دریاییدیو در پنج دریا رقابت کند!
البته، این ارزیابی فقط در موردِخطرِ تواناییهای فردی صدق میکرد و زیردستانِبرای دریاسالارانِ دزدانِ دریایی را شامل نمیشد.
ریازا در سکوت از سطحِ روحیزودتر موضوع را تأیید کرد. رو بهدیر کامو کرد و به زبانِ دوتانی پرسید:
«تواناکوئه؟»
کامو تأیید کردپرسوجوی و در دلپیشآگاهیِ آهی کشید: «بله.»
نبردِ میانِ تواناكو و لویی بری سهمگین بود و بهخریدِ مرگِ دلخراشِ او انجامیده بود. نهتنها چشم نداشت، بلکه غرقوقتی در زخم بود و نشانههای دیوشدگی در او دیده میشد.
ریازا به لومیان نگاه کرد و لحظهای درنگ کرد،میشد سپس به زبانِ دوتانی گفت: «نمیدونم اعلامیهٔ تحتِ تعقیبِعمومی تواناكو رو دیدید یا نه. جایزهش فقط ۷۰ هزار ورلدوره.»
آن زمان، جایزه بر اساسِ معیارهای یک قاتلِ زنجیرهای تعییندیگر شده بود. فقط به این دلیل ۲۰ هزار تا افزایش یافتهبهسرعت بود که این قاتلِ زنجیرهایِ خاص، فرابشران را هدف قرار میداد.
لومیان بهسختی متوجه شدمحتاطانهای و با لبخند بهدیو زبانِ اینتیسی روی آورد:
«اگه دو روز صبراستفاده کنم تا جایزه رو بگیرم،نکند میتونم پولِ بیشتری گیر بیارم؟»
با شنیدنِ این حرف،میتوانست کامو لحظهای تأمل کرد ومیشد به صحتِ آن پی برد.
تا دو روزِ دیگر، اعلامیههای تحتِ تعقیبِ آنها تواناكو رادیگر بهعنوانِ حواریِ هوس و شبح نشان میداد که باعثِ مرگِ چندبهسرعت تن از اعضای تیمِ گشت شده بود، نه قاتلِ زنجیرهایِ گذشته!
البته، با منابعِ مالیِ ماتانی، افزایشِ چشمگیرِ جایزه ناممکن بود. در بهترین حالت میتوانستند آن رانکرده دو برابر کنند و خطر را به کلیسای مادرِ زمین، کلیسای خورشیدِ فروزانِ ابدی و دیگرعمومی سازمانهای رسمی در قارهٔ شمالی گزارش دهند تا ببینند آیا حاضرند جایزه را بیشتر کنند یا نه.
پس از آنکه کامو حرفهای لومیانخطرِ را به دوتانی ترجمه کرد، ریازابرای ساکت ماند و نمیدانست چه جوابی بدهد.
برای تیمِ گشت،فقط ۷۰ تا ۸۰ هزاروقتی ورلدور مبلغِ هنگفتی بود!
لومیان بیآنکه منتظرِ جواب بماند، با لبخندی افزود: «امامیشد نیازی نیست به پاداش اضافه کنید. فقط دو تاعمومی از خواستههام رو برآورده کنید. دو تا خواستهٔ ساده.»
ریازا پس از شنیدنِمحتاطانهای ترجمهٔ کامو، با صداییدیو بم پرسید: «چی هستن؟»
لومیان در جواب خندید و گفت: «اول اینکه میخوام همهٔ پروندههایتلهای مربوط به شهرک تیزامو رو ببینم. دوم اینکه خیلی دربارهٔ کارتِمیشد تواناكو کنجکاوم و میخوام یه نگاهی بهش بندازم. البته فقط یه نگاه.»
کامو با گیجی پرسید: «میخواید حادثهٔ سالِوقتی گذشتهٔ شهرک تیزامو رو بررسی کنید؟ مگه تنهاافسرِ هدفتون تو پورت پیلوس پیدا کردنِ تواناكو نبود؟»
لومیان خندید.
«لازمه یادآوریچنین کنم؟ زادگاهِمحتاطانهای تواناكو شهرک تیزاموئه.»
چی— کامو ناگهان حس کرد کهخطرِ ماجرای تواناكو با مرگِ او تمام نمیشود.مگر هنوز رازهای بسیاری پشتِ آن پنهان بود.
لویی بری ازفقط همان ابتدا به اینوقتی موضوع اشاره کرده بود.
کامو پس از ترجمهٔ گفتگویشان برای ریازا، حسمتوجهش کرد که شاید تحقیقاتِ پیشینِ تیمِ گشت دربارهٔپیشینِ حادثهٔ شهرک تیزامو خیلی شتابزده بسته شده بود.
ریازا با نگاهی سرد به لویی بری که با موفقیت یک حواری میلبرای با قدرتهای شبح را از پا درآورده بود، چشم دوخت. چند ثانیه سکوتدیر کرد و سپس به زبان آمد: «کی بهتون مأموریت داده دربارهٔ تواناكو تحقیق کنید؟»
لومیان بیآنکه جوابِ مستقیمی بدهد، پرسید:خطرِ «آیا خودش رو عضوِ جناحِ اعتدالبرای و پیروِ ابله معرفی کرده بود؟»
ریازا پس از شنیدنِ ترجمهٔدقیقه کامو با اطمینان جواب داد:دیگر «ادعای خودش نبود. ما تأییدش کردیم.»
همونطور کهنکرده انتظار میرفت... فقطدقیقه میخواستم مطمئن بشم.
لومیان در دفاع از کلیسای ابله گفت: «خائنهادیو ممکنه تو هر سازمانی پیدا بشن، و همیشه آدماییفقط با انگیزههای پنهان هستن که سعی میکنن نفوذ کنن.»
کامو صادقانه نتیجهگیری کرد: «این واقعاً مشکلِ ماست. ما نباید برای تعیینِبرای شخصیتِ یه نفر یا اینکه میتونه استخدام بشه یا نه، فقط بهخیلی سازمانی که بهش وابستهست تکیه کنیم. باید مراقبِ حرفها و رفتارهاش هم باشیم.»
ریازا پس ازفقط بررسیِ دقیق، بازودتر درخواستِ لومیان موافقت کرد.
او در حالی که عضوِ دیگری از تیمِ گشت را مأمورخیلی کرد تا در این روند به لومیان کمک کند و پاداش راگمانهزنی بگیرد، به کامو دستور داد کارتِ پوکر را به لومیان نشان دهد.
...
در راهروی زیرزمینیِ سرد و ساکت،خطرِ کامو به لومیان خیره شد و بامگر احتیاط پرسید: «دارید روی چی تحقیق میکنید؟»
همین حالا هم این کاردقیقه به مرگِ یک حواری میلِدیگر ردهٔ ۵ منجر شده بود!
لومیان خندهای آرام سر داد.
«زیاد دونستن خطرناکه.»
کامو ساکت شد و باپیشآگاهیِ درس گرفتن از تجربههای گذشتهاش،خریدِ عاقلانه تصمیم گرفت بیشتر پرسوجو نکند.
همانطور که لومیان پیش میرفت، بازودتر لحنی عادی پرسید: «این بار چنددیر نفر از اعضای تیمِ گشت کشته شدن؟»
«چهار نفر. همهشون تحتِ کنترلِ تواناكو بودن.» کامو لبخندی تلخ و سرزنشآمیز زد: «قبل از پایانِپیشینِ سال اعضای جدیدی استخدام میکنیم. اونا خوششانسن. اونایی که مسیرهای مناسبی دارن، نیازی نیست نگرانِ معجونهای ردههایشناسایی بعدی باشن. اگه هم از مسیرهای درستی نباشن، میتونن از آرتیفکتهای مهر و موم شده استفاده کنن.»
منابعِ یکچنین سازمانِ رسمی اینگونهاستفاده بهتدریج انباشته میشد.
لومیان بهآرامی سر تکان داد.
«حالِ کلوبو چطوره؟»
لبخندِ کامو آسودهتر شد.
«خوبه. تقریباً خوب شده.»
در حینِ گفتگو، به اتاقی رسیدند کهدیو با استخوانهای سرد تزئین شده بود. یک کارتِنکرده پوکرِ فلزی روی میزِ وسطِ اتاق قرار داشت.
کامو هشدار داد: «مراقب باشید.دقیقه این میره تو بدنتون ودیگر مثلِ یه شبح کنترلتون میکنه.»
لومیان بهآرامی سر تکان داد و نزدیکوقتی شد. دستش را بهسوی کارتی دراز کردبهعنوانِ که روی آن نقشِ دهِ پیک بود.
حسی استخوانمانند بهپرسوجوی همراهِ سرمایی استخوانسوزپیشآگاهیِ واردِ ذهنش شد.
دستِ راستِ لومیانمحتاطانهای بهسرعت در لایهایخطرِ از یخزدگی فرو رفت.
یخزدگی بهسرعت متبلورفقط شد و بهسویزودتر بازویش گسترش یافت.
همزمان، سطحِ کارتفقط تغییر کرد و جوکریوقتی خاکستری-سفید را نمایان ساخت.
بهسرعت اثیری شد ومحتاطانهای آماده بود تا بادیو بدنِ لومیان ادغام شود.
در سکوت، بازوی لومیان در شعلههای سفیدِ درخشانی شعلهور شد. باتلهای حرکتی سریع از کفِ دستش، شستش را با دقت روی کارتِمیشد پوکری که هنوز کاملاً محو نشده بود، درست روی چهرهٔ جوکر فشرد.
کارتِ پوکرنکرده در سکوتمیتوانست فرو رفت.
یخزدگی از بازوی لومیانمیتوانست جدا شد، روی زمین افتادمیشد و به آب تبدیل شد.
یخزدگیِ زامبی، تسخیرِ شبح...محتاطانهای این واقعاً یه شیءِدیو رازآلود از مسیرِ زندانیه...
لومیان بهسرعتپرسوجوی ارزیابیِ اولیهایاستفاده انجام داد.
با این حال، قابلیتهای تغییر شکلی که کارتهای پوکرمیشد نشان میدادند، با درکِ او از مسیرِ زندانی همخوانیعمومی نداشت. در عوض، شبیهِ کاربردهای سطحیِ یک بیچهره بودند.
نکنه این فسادیه که ارجمند آسمانی به بار آورده؟ تازه، وقتی جناحِ اعتدال منابعبهعنوانِ میده، غیرممکنه مستقیماً شبح بده. اونا از ردههای پایین شروع میکنن و میرن بالا...بردن یعنی این کارتِ پوکر بارها و بارها قویتر شده؟ هیسوکا یه همکارِ صنعتگرِ دائمی داره؟
لومیان نگاهش را ازمحتاطانهای کارتِ پوکر گرفت و بهآرامیتحریک به کنارِ کامو عقبنشینی کرد.
او لحظهای فکر کرد وپیشآگاهیِ گفت: «کارم تموم شد. موقعِخریدِ استفاده از این شیء مراقب باشید.»
کامو سر تکان داد.
«ما بهجای یه شیءِمیتوانست رازآلود، مثلِ یه شیءِمتوجهش مهرشده باهاش رفتار میکنیم.»
با بازگشت به سطح،محتاطانهای کامو تمامِ پروندههای مربوط بهتحریک شهرک تیزامو را جمعآوری کرد.
لومیان موارد رامحتاطانهای مرتب کرد و یکیدیو از آنها را برداشت.