---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

ارباب راز ها

چپتر 1271: هفت نور • ⏱ 11 دقیقه

چپتر 1271: هفت نور

0

با شنیدنِ پاسخِ نورِ نیلی، ایسوس، ذهنِ کلاین به هم پیچید و ماهِ‌قدرتمندترین​ سرخ، سیارهٔ قهوه‌ای، سیارهٔ اسکارلت، سیارهٔ آبی و سیارهٔ زرین را به یاد‌سفیروت​ آورد. حس کرد گویی آن‌ها با چشمانشان از بالا به او خیره شده‌اند.

در سکوت، ارتباطی برقرار شد.‌بیرونی​ فسادِ مرگبارِ قریب‌الوقوع باعث شد تمامِ‌حلقهٔ​ کرم‌های روحِ کلاین احساسِ ناآرامی کنند.

کلاین به‌عنوانِ فرشته‌ای که کنترلِ قصرِ سفیرا را در دست داشت، راه‌های بسیاری برای قطعِ این ارتباط داشت. اول، می‌توانست از جایگاه و قدرتِ‌ویژگی‌هایشان​ یک موجودِ اساطیریِ کامل استفاده کند. دوم، می‌توانست لنگرهایش را سرکوب کند و از نشانِ ذهنی که موجودِ اولیه در او به جا گذاشته‌معنیِ​ بود برای خنثی کردنش بهره ببرد. سوم، می‌توانست از هالهٔ قصرِ سفیرا که اکنون قادر بود یک قدم بیشتر از آن استفاده کند، یاری بگیرد.

بی‌درنگ، ساده‌ترین و بی‌دردسرترین‌این‌همه​ روش را برگزید تا هیچ‌نمادِ​ خطرِ پنهانی به جا نگذارد.

مِهِ سفیدِ مایل به خاکستری در‌لمس​ اطرافش پدیدار شد و تمامِ تصویرهای‌شکافت​ اجرامِ آسمانی در ذهنش از بین رفت.

کلاین پس از یک ثانیه‌بیرونی​ بهت، کلماتش را مرتب کرد و‌حلقهٔ​ پرسید: «این‌همه ایزدِ بیرونی وجود دارد؟»

نورِ نیلی، ایسوس، نمادِ قلمروِ نیایش‌ها‌زمانی​ بود. وی حلقهٔ یاقوتِ دستِ راستش‌بیرونیِ​ را لمس کرد و سر تکان داد.

«از زمانی که قدیمی‌ترین بیدار شد و از هم شکافت، قدرتمندترین ایزدانِ بیرونیِ سراسرِ کیهان گردِ این منظومهٔ شمسیِ کوچک‌قدیمی‌ترین​ جمع شده‌اند. برخی از آنان می‌خواهند سفیروت و ویژگی‌هایشان را که از آنان کنده شده بود پس بگیرند و به‌بگیرند​ اینجا کشیده شده‌اند. برخی دیگر امید دارند سفیروتِ مجاور و ویژگی‌های رده‌بالایی را به دست آورند که بتوانند در خود بپذیرند.»

(قدیمی‌ترین... هفت نور آفریدگارِ نخستین رو قدیمی‌ترین‌تکان​ صدا می‌زنن، نه موجودِ اولیه... از نظرِ‌ایزدانِ​ معنیِ اسم، فرقِ چندانی با هم ندارن...)

کلاین تأمل کرد و پرسید:‌دارد​ «سفیروت و ویژگی‌هایی که کنده‌یاقوتِ​ شده و به اینجا کشیده شده‌اند؟»

بقیهٔ حرف‌هایی را که نورِ نیلی زده بود‌داد​ می‌فهمید و حتی در موردِ چنین مسائلی گمانه‌زنی‌هایی‌سراسرِ​ کرده بود. تنها یک نکته بود که غافلگیرش کرد.

نورِ آبی، کوتومی، که نمادِ قلمروِ تفکر بود و از عشق‌گردِ​ و خرد به‌عنوانِ ویژگیِ پیکرِ خویش استفاده می‌کرد، با مهربانی توضیح‌شده​ داد: «جنابِ عالی، نباید با قانونِ هم‌گراییِ ویژگی‌های فرابشری ناآشنا باشید.»

با دیدنِ سر تکان دادنِ کلاین، پیرمردِ ریش‌پهن با «یاقوتِ کبودی» که دورِ پیشانی‌اش بسته شده بود ادامه داد: «این فقط قانونی برای مسیرهای رده نیست. برای توصیفِ سفیروت و ویژگی‌های مربوط به ایزدانِ بیرونی نیز‌آفریدگارِ​ صدق می‌کند، به‌ویژه آن‌هایی که مستقیماً از قدیمی‌ترین پرورش یافته و خلق شده‌اند. برای مثال، الههٔ مادرِ تباهی، فرزندِ آشوب و درختِ مادرِ هوس. در موردِ سایرِ ایزدانِ بیرونی چندان مطمئن نیستیم. خلاصه بگویم، سه کهن‌ایزدی‌عالی​ که بخشی از سفیروت و ویژگی‌هایشان را از دست داده‌اند، در موردِ نفوذ به دنیای واقعی بیش از همه دغدغه‌مند و فعال‌اند. آنان مدام در تلاش بوده‌اند بر عالمِ ارواح تأثیر بگذارند و ما را فاسد کنند.»

کلاین آرام سر تکان داد و با لحنی‌نیایش‌ها​ تأییدخواهانه پرسید: «به عبارتِ دیگر، بخشی از ۲۲ مسیرِ‌قدیمی‌ترین​ فعلی و ۹ سفیروت متعلق به ایزدانِ بیرونی است؟»

«بله.» سنت ژرمن که آمیتیست در دست داشت و نمادِ قلمروِ جادوی آیینی بود، از فرصت استفاده‌کیهان​ کرد و پاسخ داد: «وقتی تعدادِ کل به ۲۲ مسیر و ۹ سفیروت رسید، همه‌چیز در نهایت‌امید​ به تعادل دست یافت. این احتمالاً همان ارتباطِ علومِ غریبه است که از قدیمی‌ترین سرچشمه گرفته است.»

کلاین لحظه‌ای فکر‌قدیمی‌ترین​ کرد و پرسید:‌قدرتمندترین​ «آن‌ها دقیقاً کدام‌اند؟»

سنت ژرمن که چهره‌اش با درخششِ بنفشِ کم‌رنگی پوشیده شده بود و وی را نسبتاً مرموز نشان می‌داد، گفت: «برای مثال، مسیرِ ماه و‌امید​ زمین هر دو متعلق به الههٔ مادرِ تباهی است. وی وجودی است که در صدرِ تمامِ ایزدانِ بیرونی قرار دارد. حتی پس از اینکه‌بقیهٔ​ بخشی از سفیرای وی—یعنی کندوی زاد و ولد—از وی کنده شد، این موضوع همچنان پابرجاست. وی فرمانروای تمامِ نیروهای زنانه در سراسرِ کیهان است.»

درست همان موقع که‌وجود​ سنت ژرمن این را گفت،‌حلقهٔ​ نورِ سبز، سراپیس، ناگهان خندید.

«در واقع، پس از بررسیِ دقیقِ ۲۲ مسیر، متوجه می‌شوید که مسیرهای ماه و زمین متناقض‌ترین آن‌ها هستند. هه هه، مسیرِ دیوبانو نمایانگرِ‌برخی​ جنبهٔ زنانهٔ قدیمی‌ترین است. مسیرِ کاهنِ سرخ نمایانگرِ جنبهٔ مردانه است. این اتفاقاً جنبه‌ای دگرگون از تعادل را شکل می‌دهد، اما ماه و زمین‌نخستین​ هم می‌توانند باعث شوند فرابشرانِ مسیرهای مربوطه در رده‌های بالا به موجوداتِ زنانه تبدیل شوند. هیچ مسیری وجود ندارد که آن را متعادل کند.»

با دیدنِ گره خوردنِ ابروهای کلاین، نورِ سبز که موهای بلندِ یک هنرمند را داشت،‌جمع​ با لبخندی افزود: «ردهٔ ۲ مسیرِ زمین 'مادرِ بایر' است و ردهٔ ۱ مسیرِ ماه 'الههٔ‌ویژگی‌های​ زیبایی' نام دارد. از این رو، خون‌تباران فقط ملکه دارند و هیچ شاهزادهٔ مردی میانشان نیست.»

(پس یعنی الههٔ‌قدرتمندترین​ باستانی، لیلیت، اصالتاً هم‌کیهان​ مرد بوده هم زن؟)

کلاین در دل زمزمه کرد‌راستش​ و متفکرانه پرسید: «ماهِ ازلی‌قدیمی‌ترین​ همان الههٔ مادرِ تباهی است؟»

«بله.» نورِ سرخ، آیور موریا، که تاجِ الماسی بر سر داشت، با وقار سر تکان داد. «وی‌داد​ ماه را در اختیار دارد و از طریقِ سطحِ خود و تأثیر بر کندوی زاد و ولد‌می‌خواهند​ و یگانگیِ دو مسیر، رفته‌رفته در واقعیت رخنه کرده است. ماهِ ازلی تجلیِ وی در این جهان است.»

پس از گفتنِ این حرف، آیور موریا مکثی‌بیدار​ کرد و گفت: «لقبِ کاملِ وی 'الههٔ مادرِ‌منظومهٔ​ تباهی'، 'سرچشمهٔ شر'، 'نابودناپذیر' و 'کندوی کثافت' است.»

کلاین واکنشِ اغراق‌آمیزِ ماه را زمانی که برای اولین بار از‌نیایش‌ها​ رازِ کیهان مطلع شد، به یاد آورد. ناگهان تنش یخ کرد‌شکافت​ و شتابان پرسید: «مسیرِ دیو و زندانی از درختِ مادرِ هوس می‌آیند؟»

نورِ زرد، ونيتان، که‌دستِ​ ردای زردِ لیمویی بر‌داد​ تن داشت، آهی کشید.

«بله، نامِ کاملِ وی 'درختِ مادرِ هوس'، 'پدرِ دیوان'، 'هذیان‌گوی ابدی' و‌یاقوتِ​ 'خدای خِردباخته' است. بنابراین، وی زمانی که اتفاقی برای خدای دربند افتاد‌بیرونیِ​ از فرصت استفاده کرد و به‌راحتی به هدفش در ایجادِ فساد دست یافت.»

مادر... پدر... این یارو مَرده یا زن... آره، برای موجودی تو این سطح، عادیه که هیچ فرقی بین جنسیت‌ها نباشه. تجسم‌های مختلف، ظاهرِ متفاوتی دارن...‌کنده​ هه، «وی» حتی می‌خواست برام یه بچه بیاره. با توجه به وضعیتِ فعلیِ خدای دربند، اگه گیر افتاده بودم، احتمالاً من اونی بودم که باید بچه‌چندانی​ رو به دنیا می‌آورد. بعدش، اون بچه وارثِ قصرِ سفیرا می‌شد و به درختِ مادرِ هوس اجازه می‌داد غیرمستقیم این سفیرا رو فاسد و کنترل کنه...

از این زاویه، شاید میل به افراط در مسیرِ زندانی، روشِ درستِ ایفای نقش باشه. با‌لمس​ این حال، این مسیرِ «درست» به ایزدِ بیرونی ختم می‌شه، پس همون اعتدال هنوز بهتره... کلاین کمی‌برخی​ اخم کرد و سؤالی را که پیش‌تر حدس زده بود پرسید، به این امید که پاسخی بگیرد:

«حالا که این‌همه ایزدِ‌دستِ​ بیرونی وجود دارد، چرا "آن‌ها"‌زمانی​ هنوز واردِ جهانِ ما نشده‌اند؟»

بر اساسِ آنچه کلاین تا آن روز آموخته بود، می‌توانست حدس بزند که حتی اگر‌لمس​ فقط پای الههٔ مادرِ تباهی و درختِ مادرِ هوس در میان بود، ایزدانِ بیرونی به‌راحتی‌کوچک​ می‌توانستند موجوداتی مثلِ هفت خدای پیشین، آفریدگارِ راستین و دیوبانوی نخستین را از میان بردارند.

هیلاریون، نورِ نارنجیِ چاق، لبخندی زد و‌قدیمی‌ترین​ گفت: «تمامِ رنجِ ما از قدیمی‌ترین سرچشمه‌کیهان​ می‌گیرد. تمامِ بختِ ما نیز از قدیمی‌ترین می‌آید.

«وی نه تنها روح، اراده، نشان و فسادِ‌دارد​ خود را بر جای گذاشت، بلکه سفیروت، ویژگی‌های‌لمس​ فرابشری و قدرت را نیز به جا نهاد.

«بقایای قدرتِ وی سدّی نامرئی در بیرونِ سیاره شکل داد که ایزدانِ بیرونی را از هجومِ مستقیم به آن بازمی‌دارد. با این حال، با گذشتِ‌می‌خواهند​ زمان، آگاهی و قدرت‌های وی به‌راستی احیا نشده‌اند و اراده و قدرت‌هایش رو به زوال‌اند. در پایانِ دورانِ چهارم، این وضع به حالتِ بسیار وخیمی‌نظرِ​ رسید. سدِّ نامرئی ترک برداشت و هفت خدا چاره‌ای نداشتند جز اینکه قلمروهای الهیِ خود را به عالمِ اختری منتقل کنند تا آن شکاف‌ها را بپوشانند.»

جای تعجب نداره که خدایانِ راستینِ دورانِ چهارم می‌تونستن روی زمین قدم بردارن، اما‌راستش​ تو دورانِ پنجم به‌ندرت نزول می‌کردن... کلاین بی‌درنگ متوجهِ ماجرا شد و پرسید: «وقتی‌منظومهٔ​ اراده و قدرت‌های قدیمی‌ترین بیشتر افت کند، سدِّ نامرئی از بین می‌رود و آخرالزمان فرامی‌رسد؟»

هیلاریون، نورِ نارنجی، که تمامِ این مدت‌قدیمی‌ترین​ لبخند بر لب داشت، نگاهی به ونیتان،‌کیهان​ نورِ زرد، انداخت. چهره‌اش بی‌درنگ جدی شد:

«بله.»

وقتی زمانش برسه، الههٔ مادرِ تباهی، درختِ مادرِ هوس، فرزندِ آشوب و همهٔ ایزدانِ بیرونیِ دیگه به این سیاره حمله می‌کنن. حتی اگه الهه به یه کهن‌ایزد‌ویژگی‌هایشان​ تبدیل بشه، بازم نمی‌تونه در برابرِ این‌همه از «اون‌ها» مقاومت کنه... بقیهٔ خدایانِ ردهٔ ۰ روی هم شاید بتونن یکی دو تا ایزدِ بیرونی رو زمین‌گیر کنن، که‌ندارن​ همونم معجزه به حساب می‌آد... برای جنگیدن با یکی‌شون نُه نفر یا حتی بیشتر لازمه... پوستِ سرِ کلاین مورمور شد و بارِ دیگر معنای استیصال را تجربه کرد.

بی‌دلیل نبود‌پرسید​ که بهش‌ایزدِ​ می‌گفتن آخرالزمان!

با این تلاطمِ احساسات، بی‌درنگ حس کرد که‌بیدار​ نشانِ ذهنیِ موجودِ اولیه قوی‌تر شده و بخشِ بیشتری‌شمسیِ​ از آنچه را لنگرها تثبیت کرده بودند، فرسوده است.

کلاین به‌سرعت خود را‌این‌همه​ آرام کرد و گذاشت‌دارد​ تعادلِ شکننده دوباره بازگردد.

به همین دلیله که فسادِ زیرِ زمین تا وقتی کسی بهش‌بیدار​ نزدیک نشه یا مقاومت نکنه، خودبه‌خود از بین می‌ره؟ کلاین بخشی‌جمع​ از دانشِ علومِ غریبه را که پیش‌تر فراگرفته بود، به یاد آورد.

هیلاریون، نورِ نارنجی، پاسخی‌ایزدِ​ تأییدآمیز داد: «جنابِ عالی،‌نمادِ​ کاملاً حق با شماست.»

کلاین بی‌درنگ‌راستش​ ارتباط‌های دیگری در‌داد​ ذهنش برقرار کرد.

«آیا این بدان معناست که هرچه به آخرالزمان نزدیک‌تر شویم، به ردهٔ بالاتر رفتن‌دستِ​ آسان‌تر می‌شود؟ این به آن دلیل است که ارادهٔ موجودِ اولیه در حالِ محو‌گردِ​ شدن است و بیداریِ وی دشوار می‌شود، تا جایی که دیگر هرگز بیدار نخواهد شد؟»

آیور موریا، نورِ سرخ، لحظه‌ای فکر کرد و گفت: «به همین دلیل‌شکافت​ است که هفت خدا تازه همین اواخر چشمِ خود را به فراسویِ‌آنان​ رده دوخته‌اند و پیش از آن دست به اقداماتِ عملی نزده بودند.

«با این حال، ارادهٔ قدیمی‌ترین می‌تواند محو شود، اما روحِ وی برای همیشه باقی خواهد ماند. این روح پاک نخواهد شد‌شکافت​ مگر اینکه کلِّ کیهان به نقطهٔ تکینگی بازگردد. از این رو، هنوز این احتمال وجود دارد که قدیمی‌ترین در وجودِ موجوداتِ‌دیگر​ عالی‌رتبهٔ مربوطه بیدار شود. هرچه سطح بالاتر باشد، این احتمال بیشتر است. نفوذ و فسادِ مربوط به آن نیز وخیم‌تر خواهد شد.»

قدرتِ خارق‌العاده و نفرینی که هرگز شکسته نمی‌شه، همیشه دو روی‌ایزدانِ​ یه سکه‌ان... کلاین آهی کشید. او با سرکوبِ اجباریِ مشکلی که‌می‌خواهند​ در سطحِ او نبود، پرسید: «شما فرمولِ معجونِ خادمِ رازها را می‌دانید؟»

سنت ژرمن که عصای آمتیست در دست داشت، پاسخ داد: «رازِ مربوطه‌ای به‌یاقوتِ​ چنین دانشی گره خورده است. این دانش در عالمِ ارواح نیست، اما طبقِ‌سراسرِ​ مشاهداتِ ما، آیینِ خادمِ رازها باید ارتباطِ تنگاتنگی با عالمِ ارواح داشته باشد.»

هیلاریون، نورِ‌حلقهٔ​ نارنجی، بی‌درنگ به‌راستش​ کلاین لبخند زد:

«جنابِ عالی، اگر به چیزی‌بیرونی​ نیاز دارید، ما حمایتِ کاملِ‌نیایش‌ها​ خود را دریغ نخواهیم کرد.»

این اشتیاق یه کم منو می‌ترسونه، درست مثلِ وقتایی‌شکافت​ که با آرودس روبه‌رو می‌شم... کلاین سرش را اندکی‌کوچک​ تکان داد و آماده شد تا موضوع را عوض کند.

پس از کمی تأمل، با‌ایزدِ​ لحنی جدی پرسید: «آیا "تیانزونِ‌قلمروِ​ برکتِ آسمان و زمین" را می‌شناسید؟»

او این لقب‌یاقوتِ​ را با استفاده از‌تکان​ زبانِ الفی ترجمه کرد.

هفت نور بی‌درنگ ساکت شدند.‌بیرونی​ «آن‌ها» به یکدیگر نگاه کردند‌نیایش‌ها​ و تا مدتی پاسخی ندادند.

پس از چند‌لمس​ ثانیه، هیلاریون، نورِ‌زمانی​ نارنجی، آهی کشید:

«ما هنوز نمی‌توانیم‌پرسید​ مطمئن باشیم که شما‌وجود​ "وی" هستید یا نه.

«وی کهن‌ایزدی بود که در اواخرِ تمدنِ پیشین تا‌زمانی​ میانه‌های دورانِ اول فعالیت داشت. وی همان "فرمانروای بزرگِ‌گردِ​ فرازِ عالمِ ارواح" است که ما از آن سخن می‌گوییم.

«تیانزونِ برکتِ آسمان و زمین، لقبِ وی در‌نمادِ​ قارهٔ غربی است. لقبِ دیگرش "شاهِ زمان‌ومکان"، "فانوسِ‌تکان​ سرنوشت"، "تجسّدِ قصرِ سفیرا"، "فرمانروای عالمِ ارواح" و... است.»

در این لحظه،‌لمس​ نورِ نارنجی مکث کرد‌قدیمی‌ترین​ و گفت: «سرورِ رازها.»

ناولها | novelha.net