---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

ارباب راز ها

چپتر 65: اطلاعاتِ فرابشری • ⏱ 10 دقیقه

چپتر 65: اطلاعاتِ فرابشری

0

با سندی که دان امضا‌اما​ کرده بود، کلاین به زیرزمین‌بیشترشان​ رفت و واردِ اسلحه‌خانه شد.

نیلِ پیر که ردایی کلاسیک و سیاه به تن داشت، یادداشت را‌تعدادشان​ خواند. نه‌تنها تعجب نکرد، بلکه از تصمیمِ سروان حمایت کرد و گفت: «دان‌سندِ​ حق دارد. وقتش رسیده که فرابشرانِ گوناگون و سازمان‌های سرّیِ مختلف را بشناسی.»

سپس بی‌درنگ با لبخند افزود:‌وجود​ «هر چه باشد، فردا شب‌این​ با من به بازارِ زیرزمینی می‌آیی.»

کلاین غافلگیریِ خوشایندش را‌بدهکارم​ پنهان نکرد و برای‌دلم​ اطمینان پرسید: «فردا شب؟»

نیلِ پیر سر تکان داد و با آهی‌گذشته​ گفت: «من آدمی هستم که وقتی بدهکارم خوابم‌دست‌سازش​ نمی‌برد. همیشه دلم می‌خواهد هر چه زودتر تسویه‌شان کنم.»

قبلاً که این‌طور به نظر نمی‌رسیدی. گذاشتی لحظهٔ آخر و تازه اون موقع برای حلِ مشکل‌بیشترشان​ از جادوی آیینی استفاده کردی... پس من تنها کسی نیستم که از اهمال‌کاری رنج می‌بره... صبر کن،‌بعد​ اصلاً نیازی هست که «ترس از خرج کردنِ پول برای پس‌دادنِ وام» رو این‌قدر قشنگ جلوه بدی؟

کلاین دستِ نیلِ پیر را رو نکرد و‌اندک​ در عوض از او خواست: «آقای نیل، زحمتِ‌قهوهٔ​ آوردنِ اطلاعاتِ مربوطه از دروازهٔ چانیس با شما.»

در اسلحه‌خانه بیشتر اسنادِ باستان‌شناختی و تاریخی نگهداری می‌شد.‌می‌خواهد​ اسنادی دربارهٔ فرابشران و سازمان‌های رازآلود هم وجود داشت، اما‌آخر​ تعدادشان اندک بود. گذشته از این، بیشترشان اطلاعاتِ پایه‌ای بودند.

نیلِ پیر به‌آرامی جرعه‌ای از قهوهٔ دست‌سازش نوشید و‌این​ ملچ‌ملوچ کرد. سپس با سندِ امضا و مهرشده از‌ملچ‌ملوچ​ اسلحه‌خانه بیرون رفت. کلاین در غیابِ او مراقبِ آنجا بود.

حدود ده دقیقه بعد،‌نگهداری​ نیلِ پیر با دستهٔ‌فرابشران​ بزرگی از اسناد برگشت.

نیلِ پیر اطلاعات را روی میز‌اما​ گذاشت و هشدار داد: «فقط همین‌جا‌پایه‌ای​ می‌توانی بخوانی‌شان. نباید بیرون برده شوند.»

کلاین با قاطعیت سر تکان داد:‌نمی‌برد​ «بسیار خب.» دست دراز کرد، به‌سرعت ورق‌قبلاً​ زد و نگاهی کلی به آن‌ها انداخت.

خیلی دقیقه... از اسنادِ داخلیِ شاهین‌های شب همین‌گذشته​ انتظار می‌ره... از کلیسایی با چهار هزار سال‌دست‌سازش​ تاریخ یا حتی بیشتر هم همین انتظار می‌ره...

کلاین نگاهی اجمالی‌تاریخی​ به اسناد انداخت و‌دربارهٔ​ در دل آهی کشید.

این اسناد نه‌تنها سازمان‌های سرّیِ مختلف را معرفی می‌کردند، بلکه بسیاری از مسیرهای رده را نیز فهرست کرده بودند. بسیار‌سندِ​ کامل بود. در برخی از آن‌ها فقط نامِ معجونِ ردهٔ مربوطه نوشته شده بود، در حالی که در برخی دیگر‌می‌توانی​ فقط توانایی‌های فرابشریِ ردهٔ مربوطه را شرح داده بودند. برخی نیز کاملاً از قلم افتاده و خالی گذاشته شده بودند.

کلاین هیجانش را مهار کرد‌خوابم​ و مسیرِ رده‌ای را یافت‌زودتر​ که از غیب‌بین آغاز می‌شد.

صفحات را ورق‌رازآلود​ زد و خیلی‌تعدادشان​ زود واژه‌ای آشنا یافت.

سپس، حالتِ چهرهٔ خوشحالش به‌سرعت خشک شد،‌دربارهٔ​ زیرا هیچ نامِ معجونی برای رده‌های ۷‌گذشته​ و ۸، پس از غیب‌بین، وجود نداشت!

خدا رو‌دربارهٔ​ شکر توانایی‌های دو‌وجود​ ردهٔ بعدی هست...

کلاین بی‌صدا نفسش را بیرون‌خوابم​ داد، ذهنش را آرام کرد و‌تسویه‌شان​ با دقت مشغولِ خواندنِ توضیحات شد.

ردهٔ ۸: نامِ معجون نامعلوم. فرابشرِ مربوطه در مبارزه با ترفند مهارت دارد و بسیار مکار است.

مهارت در مبارزه با ترفند؟ این ارتقای بعدیِ غیب‌بینه؟ چرا یه جوریه... من‌بودند​ که شکارچی نیستم... یعنی قراره تبدیل به یه جادوگرِ مبارزِ تن‌به‌تن بشم؟ مکار‌حدود​ یعنی چی؟ یعنی هوشم بیشتر می‌شه و تو گول زدنِ دشمن مهارت پیدا می‌کنم؟

کلاین مات و مبهوت مانده‌خوابم​ بود. حتی شک کرد که‌زودتر​ شاید اطلاعاتِ شاهین‌های شب اشتباه باشد.

مطالعاتِ موردیِ مربوطه نیز پیوست شده بود،‌اندک​ اما با وجودِ اینکه بارها آن‌ها را‌جرعه‌ای​ خواند، نتوانست توضیحِ منطقی و قانع‌کننده‌ای بیابد.

نگاهش را پایین‌تر‌تاریخی​ انداخت و توضیحاتِ ردهٔ‌دربارهٔ​ ۷ به چشمش خورد.

نامِ معجون نامعلوم. فرابشرِ مربوطه در وردهای بسیاری که به‌سرعت اجرا می‌شوند مهارت دارد. مهارت‌های بدنی و قدرت‌های فرابشریِ شخص را با هم درمی‌آمیزد.

آره، این شد‌رازآلود​ یه چیزی! ارتقای یه‌اندک​ غیب‌بین باید همین‌طوری باشه!

کلاین آهِ آسودگی کشید.

پس از دیدنِ مطالعاتِ‌رازآلود​ موردیِ ردهٔ ۷، نگاهش را‌گذشته​ به توضیحاتِ کلیِ مسیر دوخت.

این مسیرِ رده را نخستین بار خاندانِ زاراتول از امپراتوریِ سلیمان پایه‌گذاری کردند. در طولِ درگیری‌های دورانِ چهارم، این خاندان به‌طور کامل نابود نشد. نامِ این خاندان گهگاه در تاریخِ دورانِ پنجم شنیده می‌شد... گمان می‌رود با سازمانِ باستانی، یعنی سازمانِ سرّی، در ارتباط باشند.

زاراتول؟

با دیدنِ‌دربارهٔ​ این نام، چشمانِ‌وجود​ کلاین تنگ شد.

همین دیروز بعدازظهر بود که دیده‌نمی‌برد​ بود این نام در صفحاتِ باقی‌مانده از‌قبلاً​ دفترِ خاطراتِ امپراتور روزل ظاهر شده است!

ایفای نقشِ روزل از‌وجود​ یادآوریِ شخصیتی مرموز به‌گذشته​ نامِ زاراتول نشئت می‌گرفت!

به‌خاطرِ همون زاراتولِ مرموز بود که امپراتور روزل پشیمون شد چرا غیب‌بین رو انتخاب نکرده؟‌این​ پس منم غیرمستقیم تحتِ تأثیر قرار گرفتم و تبدیل به یه غیب‌بین شدم. این باعث‌آنجا​ می‌شه ایفای نقش دوباره به آغوشِ غیب‌بین برگرده... انگار همه‌چیز از پیش مقدر شده بود.

کلاین اخم کرد‌فرابشران​ و حس کرد‌اما​ اوضاع کمی متفاوت است.

فقط از روی زنجیرهٔ منطقی، حس نمی‌کرد که از هیچ جنبه‌ای‌تسویه‌شان​ مشکلی وجود داشته باشد. با این حال، در قلمروِ علومِ غریبه، تقدیرِ‌حلِ​ ازپیش‌تعیین‌شده اغلب چیزهایی را آشکار می‌کرد و مشکلاتِ جدیدی به همراه داشت.

تازه، تناسخ هم خودش یه مسئلهٔ کاملاً گیج‌کننده‌ست... اصلاً‌این​ آدمو سردرگم می‌کنه... و این پسره‌ای که من تسخیرش کردم‌سندِ​ هم به‌خاطرِ دفترچهٔ گمشدهٔ سازمانِ سرّی سعی کرد خودکشی کنه...

کلاین مدتی طولانی فکر کرد‌می‌شد​ و حدس‌های بسیاری زد، اما‌وجود​ اطلاعاتِ لازم برای اثباتشان را نداشت.

هوف...

پس از بارها خواندنِ اطلاعات،‌خوابم​ سرانجام افکارش را پس زد و‌تسویه‌شان​ به خواندنِ سایرِ سوابق مشغول شد.

نخست ردهٔ ملوان را یافت‌اما​ و پی برد که در‌بیشترشان​ واقع به سرورِ توفان‌ها تعلق دارد.

برای رقیبی قدیمی که شاید بیش از دو‌فرابشران​ تا سه هزار سال با آن روبه‌رو نشده بودند،‌پایه‌ای​ سوابقِ داخلیِ شاهین‌های شب کاملاً دقیق و مفصل بود.

ردهٔ ۸: خشم‌زاد. نامِ باستانی: نگهبانِ توفان. فرابشرِ مربوطه هنگامِ خشم می‌تواند ضرباتِ متعددی وارد کند که از حدِ معمول فراتر است. قدرت و سرعتشان به‌شدت افزایش می‌یابد... روبه‌رو شدن با آن‌ها مانندِ روبه‌رو شدن با توفان است...

«ردهٔ ۷: دریانورد. نامِ باستانی: کاهنِ توفان. فرابشرِ این رده دانشورِ نجوم و جغرافیا نیز هست. آن‌ها درکِ‌ملچ‌ملوچ​ شهودی از میدان‌های مغناطیسی، جریان‌های اقیانوسی، جهتِ باد و ابرها دارند... قایقی که یک دریانورد داشته باشد، هرگز‌هشدار​ در دریا گم نمی‌شود... آن‌ها حتی بیشتر محبوبِ اقیانوس‌ها هستند و در دریا در هر جنبه‌ای تقویت می‌شوند...

«آن‌ها دوستانِ آب‌اند. می‌توانند بیش از نیم ساعت زیرِ آب آزادانه فعالیت کنند...‌اندک​ می‌توانند شمارِ محدودی از طلسم‌های مرتبط با آب را اجرا کنند. برخی از آن‌ها‌بیرون​ نتیجهٔ توانایی‌های خودشان است و برخی دیگر عطیه‌ای از جانبِ سرورِ توفان‌هاست، برای مثال...»

یه دریانوردِ ردهٔ ۷‌رازآلود​ خیلی قدرتمنده... کلاین غرق‌اندک​ در فکر سر تکان داد.

گمان می‌کرد که «مردِ آویخته» اگر دریانورد نباشد،‌دلم​ نگهبانِ توفان است. با توجه به اینکه به‌تازگی‌نمی‌رسیدی​ ارتقا یافته بود، احتمالِ اینکه دریانورد باشد بیشتر می‌نمود.

این موضوع تا حدی نشان می‌داد که «مردِ آویخته»‌این​ یا یکی از اعضای مجریانِ کیفر است یا دزدی دریایی‌سندِ​ که کلیسای سرورِ توفان‌ها مخفیانه او را جذب کرده است.

محشره. محشره... کلاین چند صفحه به عقب ورق زد‌رازآلود​ و ارتقای تماشاگر را پیدا کرد. متوجه شد که‌بودند​ توضیحات با آنچه «مردِ آویخته» گفته بود مو نمی‌زند.

تماشاگرِ ردهٔ ۹ شبیهِ غیب‌بین بود. آن‌ها ابزارِ مبارزهٔ مستقیم نداشتند و فقط می‌توانستند‌به‌آرامی​ برای کسبِ اطلاعات، هدفی را مشاهده کنند و افکارِ واقعی‌اش را بیرون بکشند. با این‌دستهٔ​ کار، می‌توانستند تأثیرات و راهنمایی‌های نامحسوسی ارائه دهند تا اوضاع همان‌طور که می‌خواهند پیش برود.

ذهن‌خوانِ ردهٔ ۸ ارتقای تماشاگر بود. مشاهدهٔ آن‌ها نه تنها به جزئیاتِ سطحی محدود نمی‌شد، بلکه در هاله،‌لحظهٔ​ بدنِ اثیری یا دیگر قلمروهای رازآلودِ فرد عمیق‌تر می‌شد. ترکیبِ این دو به ذهن‌خوان اجازه می‌داد تا افکارِ یک‌نیازی​ شخص را دقیقاً درک کند، گویی می‌توانست ذهنشان را بخواند. در برابرِ آن‌ها، پنهان نگه‌داشتنِ هر رازی دشوار بود.

روان‌پزشکِ ردهٔ ۷ که با نامِ روان‌کاو نیز شناخته می‌شد، پیشرفت‌های بیشتری بر پایهٔ ردهٔ ۸‌دست‌سازش​ داشت. آن‌ها می‌توانستند مستقیماً روی هدف تأثیر بگذارند. برای نمونه، می‌توانستند مشکلاتِ روانیِ هدف را درمان‌اطلاعات​ کنند یا برعکس، باعث شوند هدف به جنون کشیده شود و عقلش را از دست بدهد.

کلاین پس از خواندنِ توضیحات،‌می‌شد​ قضاوتی منطقی کرد: «فرابشری که‌وجود​ متوجه شدنش بسیار دشوار است...»

پس از درکِ اطلاعاتِ مربوط به اعضای گردهمایی، به بخشِ‌این​ کلیسای خدای بخار و ماشین ورق زد. دلیلش این بود‌سندِ​ که امپراتور روزل مسیرِ همه‌دانِ آن‌ها را انتخاب کرده بود.

«ردهٔ ۹: همه‌دان. فرابشرِ این رده باور دارد که دانش قدرت است.‌کنم​ آن‌ها درکِ مختصری از امورِ فراطبیعی دارند، اما دربارهٔ تیزآبِ سلطنتی، نیتروگلیسیرین و‌جادوی​ پیچ‌ها و چرخ‌دنده‌های پیچیده دانشِ بیشتری دارند. به نظر می‌رسد همه‌چیز را می‌دانند.»

جای تعجب نیست که امپراتور روزل می‌گفت این معجون کاملاً بهش‌پایه‌ای​ می‌خوره و بهش اجازه می‌ده تا نهایتِ استفاده رو از برتریش‌غیابِ​ ببره... کلاین در حالی که نگاهش را پایین می‌آورد، کاملاً متوجه شد.

پس از چند بررسیِ‌نگهداری​ موردی، سرانجام ردهٔ ۸ِ مربوطه‌رازآلود​ در دیدرسِ کلاین قرار گرفت.

«باستان‌شناس. آن‌ها دانشِ زیادی دربارهٔ تاریخ و بقا در‌گذشته​ طبیعت و همچنین دانشِ ممنوعه دربارهٔ ویرانه‌ها دارند. بدن‌نوشید​ و تواناییِ کافی برای رویارویی با هر چیزی را دارند...»

«ردهٔ ۷: ارزیاب. آن‌ها می‌توانند به طورِ شهودی قدرت‌ها و‌زودتر​ مشکلاتِ بیشترِ اشیای خارق‌العاده را درک کنند و در حالی که‌اون​ خطر را در کمترین حد نگه می‌دارند، از آن‌ها استفاده کنند...»

از آنجا که سطحِ دسترسیِ امنیتیِ کلاین کافی نبود، فقط تا ردهٔ ۷ِ مسیرها دسترسی داشت. این‌نوشید​ موضوع کمی او را ناامید کرد، اما چاره‌ای نبود. فقط آرزو می‌کرد که بکلاند هرچه زودتر شیءِ‌میز​ مهرشدهٔ ۲-۰۴۹ را بفرستد تا مشخص شود آیا ری بیبر از نوادگانِ خاندانِ آنتیگونوس است یا نه.

به این ترتیب، شانسِ این را پیدا‌دربارهٔ​ می‌کرد که به عضوی رسمی تبدیل شود‌گذشته​ و سطحِ دسترسیِ امنیتیِ بالاتری به دست آورد.

کلاین حواسش را جمع کرد و مطالب را با دقت از اول تا آخر خواند. می‌دانست که رده‌های پس از‌سندِ​ مرده‌بَر، گورکن و واسطهٔ ارواح هستند. همچنین می‌دانست که هیچ اطلاعاتی دربارهٔ ردهٔ ۸ِ مسیرِ رازکاو وجود ندارد. نه تنها‌می‌توانی​ نامی برای معجون نبود، بلکه حتی توضیحاتش هم خالی گذاشته شده بود. برای ردهٔ ۷ِ آن مسیر نامی وجود داشت: جادوگر!

اسمش که باابهته... کلاین آرام صفحه را ورق زد و‌زودتر​ «شاگرد» و «غارتگر» را دید که امپراتور روزل هنوز در فکرشان‌اون​ بود. سوابقِ آن‌ها فقط تا ردهٔ ۸ می‌رسید و نه بیشتر.

«ردهٔ ۹: شاگرد. توانایی‌هایشان نسبتاً عجیب است. فقط می‌توان تأیید کرد که‌بودند​ این مسیرِ خاستگاهِ یک ساحر است. به‌ندرت به دام می‌افتند و متوقف کردنشان‌حدود​ بسیار دشوار است. اغلب می‌توانند فرار کنند و هر بار از موانع بگذرند...

«ردهٔ ۸: استادِ تردستی.‌نگهداری​ آن‌ها انواعِ طلسم‌های عجیب اما‌رازآلود​ ضعیف را به کار می‌گیرند...»

«ردهٔ ۹: غارتگر. جدا کردنِ این فرابشران از راهزنان یا دزدانِ عادی‌پایه‌ای​ دشوار است. شاید ابزارهای در دسترسشان چشمگیرتر باشد، اما هدفشان از دزدیدنِ‌مراقبِ​ ثروت برای لذت یا بقا نیست. بیشتر شبیهِ پاسخ دادن به یک نداست...»

«ردهٔ ۸: کلاهبردار. ما همچنین در تحقیقاتِ‌همیشه​ مربوط به کلاهبرداری، ردپایی از فرابشران کشف‌این‌طور​ کرده‌ایم. آن‌ها از فریب دادن لذت می‌برند...»

لذت بردن از فریب دادن... این یه شکلِ دیگه از «روشِ ایفای نقشه»، مگه‌جرعه‌ای​ نه؟ اگه حقِ انتخاب داشتم، شاید شاگرد رو انتخاب می‌کردم... کلاین در دل به خودش‌بزرگی​ گفت. ناگهان معجونِ ردهٔ مربوط به مقصرِ فاجعهٔ آلفالفا، یعنی تریسی را کشف کرد: فتنه‌انگیز.

ناولها | novelha.net