---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

ارباب راز ها

چپتر 148: پیام‌رسان • ⏱ 10 دقیقه

چپتر 148: پیام‌رسان

0

پاسخِ کلاین دیلی را به خنده انداخت. چهرهٔ نیمه‌شفافی که فقط یک دهان داشت، گفت: «با اینکه از شعارِ رازکاوان‌الهه​ الهام گرفتید و نظریه‌هایتان را از طریقِ تجربه و عملکردِ من تأیید کردید، فقط یک ماه طول کشید تا "روشِ‌کند​ ایفای نقش" را درک کنید و به اصلِ غیب‌بینِ خودتان برسید. این نشان می‌دهد که خردی برجسته و ذهنی باز دارید.»

کلاین به بحثی که باعثِ عذاب‌وجدانش می‌شد دامن‌فرابشری​ نزد، بلکه در عوض پرسید: «خانم، آیا مقاماتِ عالی‌رتبهٔ‌تبدیل​ کلیسا از این به‌اصطلاح "روشِ ایفای نقش" خبر دارند؟»

«بی‌شک خیلی خوب آن را می‌فهمند. زمانی اطلاعاتِ تاریخیِ کلیسا را خواندم و در داستانِ کسانی که هنجارها‌موفقیت​ را نادیده گرفته و سریع ارتقا یافته بودند جستجو کردم. فهمیدم که شمارِ شاهین‌های شب و اسقف‌هایی که چنین‌گوشهٔ​ کرده‌اند کم نیست و من هم منحصربه‌فردترینشان نیستم. اما سرانجامشان...» دیلی عمداً مکث کرد و لحنش ناگهان اندوهگین شد.

کلاین که دلش‌خبر​ ریخته بود، پرسید:‌خیلی​ «چه سرانجامی داشتند؟»

یعنی ممکنه کلیسای الههٔ شبِ‌دست‌کم​ جاوید "روشِ ایفای نقش" رو وسوسهٔ‌شده‌اند​ یه دیو یا خدای پلید بدونه؟

چهرهٔ نیمه‌شفاف ناگهان خندید: «سرانجامشان نسبتاً عالی بود. به‌جز معدود کسانی که مهارشان را از دست دادند یا در رویدادهای فرابشری قربانی شدند، بقیه دست‌کم به‌یافته‌اند​ سراسقف یا دستیارِ کشیشِ عالی‌رتبه تبدیل شده‌اند. در میانشان خبرگانی هم هستند که با موفقیت به فرابشرانِ ردهٔ بالا ارتقا یافته‌اند. در کلیسای الهه، ردهٔ ۴‌نگفته‌اند​ و ردهٔ ۳ را قدیس می‌نامند، در حالی که ردهٔ ۲ و ردهٔ ۱ فرشتگانِ زمینی خوانده می‌شوند. البته هر فرشته‌ای زمانی یک قدیس بوده است.»

خانم دیلی،‌دادند​ عمداً می‌خواستی‌فرابشری​ من رو بترسونی...

گوشهٔ لبِ کلاین پرید و بی‌آنکه سوءظنش را پنهان کند، پرسید: «حالا که کلیسا بر "روشِ ایفای نقش"‌سریع​ مسلط است، چرا آن را به همهٔ شاهین‌های شب نگفته‌اند؟ با اینکه این کار مانع از آن نمی‌شود‌مکث​ که شاهین‌های شب مهارشان را از دست بدهند، اما قطعاً احتمالش را پایین می‌آورد و از تلفاتِ غیرضروری می‌کاهد.»

سردرگمی در چهرهٔ نیمه‌شفاف نمایان شد: «من هم دلیلش را نمی‌دانم. به من گفتند وقتی سراسقف‌فرابشرانِ​ یا دستیارِ کشیشِ عالی‌رتبه شوم، می‌توانم به این راز پی ببرم. امروز به اینجا آمدم چون امیدوارم‌بترسونی​ پیش از ارائهٔ درخواستِ ویژه‌تان، بتوانید دربارهٔ "روشِ ایفای نقش" با وضوحِ بیشتری برای دان توضیح دهید.»

کلاین آن‌قدر احمق نبود که بپرسد چرا خودش نمی‌تواند این کار‌بقیه​ را بکند؛ در عوض متفکرانه گفت: «وقتی کلیسا متوجهِ موضوع شود، شخص‌فرابشرانِ​ باید سوگند بخورد که به کسی دربارهٔ "روشِ ایفای نقش" چیزی نگوید؟»

«بله، باید این کار را در برابرِ اشیای مقدسِ الهه انجام دهید و به نامِ وی سوگند بخورید. این کار قدرتِ الزام‌آورِ کافی دارد. حرفم را باور‌فرشتگانِ​ کنید، قطعاً نمی‌خواهید نتیجهٔ نقضِ سوگند را بدانید. من فقط می‌توانم با کسانی درباره‌اش صحبت کنم که مانندِ شما بر "روشِ ایفای نقش" مسلط شده‌اند. زبانِ بدنتان‌احتمالش​ پیش از پاسخ دادن جواب را به من داد؛ به همین دلیل جرئت کردم این اصطلاح را به زبان بیاورم.» دیلی کاری کرد که چهرهٔ مورمورکننده آهی بکشد.

لحظه‌ای مکث کرد و سپس گفت: «من آن زمان فقط جوهرهٔ "ایفای نقش" را به‌مبهمی درک کردم و معجون را خیلی سریع هضم کردم.‌فهمیدم​ بله، در میانِ مقاماتِ عالی‌رتبهٔ کلیسا، استفاده از اصطلاحِ "هضم کردن" برای توصیفِ تسلط بر معجون، واژه‌گزینیِ بسیار مناسبی است. به‌هر‌حال، پیش از آنکه‌کلیسای​ سوگند بخورم و از "روشِ ایفای نقش" باخبر شوم، درکِ روشنی از آن نداشتم، بنابراین نمی‌توانستم آن را دقیق برای دان و دیگران توضیح دهم.

«در ابتدا تسلیم شدم. هرگز فکر نمی‌کردم با شما روبه‌رو‌تبدیل​ شوم، اعجوبه‌ای عجیب‌وغریب که توانست پیش از ارائهٔ درخواستِ ویژه،‌الهه​ "روشِ ایفای نقش" را به‌روشنی درک کند... نه، یک نابغه.»

پس دیدگاهت‌به‌جز​ نسبت به‌مهارشان​ من این‌طوریه، خانم...

گوشهٔ دهانِ کلاین پرید و سپس با لحنی جدی قول داد: «من‌عالی‌رتبه​ از ابتدا قصد داشتم از طریقِ درخواستِ ویژه‌ام، وجودِ "روشِ ایفای نقش"‌قدیس​ را به کاپیتان یادآوری کنم. با توضیحِ شما، دیگر نیازی نیست نگران باشم.»

دیلی با لحنی‌خبر​ آسوده گفت: «بسیارخوب،‌خیلی​ شما پسرِ مهربانی هستید.»

خانم، تو فقط‌شدند​ حدودِ دو سه‌سراسقف​ سال از من بزرگ‌تری...

کلاین در دلش‌معدود​ به اشتباهِ حرفِ‌دادند​ او اشاره کرد.

بی‌آنکه کلاین حرفِ دیگری بزند، چهرهٔ نیمه‌شفاف و مورمورکننده ادامه داد: «اگر مشکلی دارید یا به کمکی نیاز پیدا کردید،‌ردهٔ​ می‌توانید برایم نامه بنویسید. منتظرم بمانید، هه‌هه. وقتی سراسقف یا دستیارِ کشیشِ عالی‌رتبه شوم که به من اجازه می‌دهد بفهمم‌بی‌آنکه​ چرا کلیسا "روشِ ایفای نقش" را پنهان می‌کند، به شما سرنخی می‌دهم که آیا این کار خوب است یا بد.»

کلاین ناگهان جان‌خبر​ گرفت و بی‌درنگ‌خیلی​ پرسید: «خانم، آدرستان چیست؟»

برای او، هرچه کمکِ بیشتری‌دست‌کم​ دریافت می‌کرد بهتر بود. به‌علاوه، او‌شده‌اند​ یک واسطهٔ ارواحِ بسیار قوی بود!

دیلی با دیدنِ اینکه کلاین‌دست​ اصلاً با این ایده مخالفتی ندارد،‌بقیه​ مدتی سکوت کرد و سپس خندید.

«ارتباطِ ما نباید از طریقِ ادارهٔ پست‌بقیه​ انجام شود، چون در آن صورت از نامه‌های‌میانشان​ معمولی استفاده می‌کنیم. این کار بسیار خطرناک است.

«من به شما یک جادوی آیینیِ نسبتاً آسان یاد می‌دهم. می‌توانید از آن برای احضارِ یک روحِ خاص استفاده کنید، روحی‌بودند​ که به من تعلق دارد. نامه را به آن بدهید و او آن را دقیقاً به دستِ من می‌رساند. سرعتش از‌ریخته​ تلگراف بیشتر نیست، اما از قطارِ بخار سریع‌تر است. اگر ظهر پیامی بفرستید، من همان شب پیام را در بکلاند دریافت می‌کنم.»

کلاین با تمامِ توجه به‌دست‌کم​ حرف‌هایش گوش داد. آهسته سر تکان‌شده‌اند​ داد: «یک جادوی آیینیِ بسیار کاربردی.»

دیلی خندید.

«ویژگیِ منحصربه‌فردِ این جادوی آیینی این است که به خودتان نیایش می‌کنید.‌عالی‌رتبه​ به دست آوردنِ قدرت از نیروی روحیِ خودتان، بدونِ واسطه قرار دادنِ‌قدیس​ یک خدا. از این رو، کاملاً مخفیانه است، اما چندان قدرتمند نیست.»

«... اول، گیاه و روغنِ عصاره‌ای را در حوزهٔ مربوطه انتخاب می‌کنید. این هیچ فرقی با جادوی آیینیِ عادی ندارد. با این حال، فقط به شمعی نیاز دارید که نمایندهٔ خودتان باشد. سپس، ورد سه بخش‌مکث​ دارد. بخشِ اول "من" است. باید "من" را به زبانِ هرمسِ باستانی، یوتون، اژدهایی یا الفی فریاد بزنید. بخشِ دوم این است: "من به نامِ خودم احضار می‌کنم." این بخش را می‌شود به زبانِ هرمس گفت.‌سراسقف​ بخشِ سوم توصیفِ دقیقِ موجودِ احضارشونده است. برای نمونه، در آینده از این استفاده خواهید کرد: "روحی که در بی‌کرانگی سرگردان است، موجودِ ابعادِ بالاتر که از انسان فرمان می‌برد، پیام‌رسانی که به دیلی سیمون تعلق دارد."»

ابعادِ بالاتر؟ تو‌شدند​ علومِ غریبه معمولاً‌سراسقف​ بهش می‌گن عالمِ ارواح...

کلاین همان‌طور که روندِ‌مهارشان​ آیین را تحلیل می‌کرد،‌فرابشری​ این‌ها را به خاطر سپرد.

در این زمینه،‌رویدادهای​ به‌سختی می‌شد او‌شدند​ را متخصص دانست.

مزیتِ این نوع جادوی آیینی این بود که از فراخواندنِ خدا پرهیز می‌کرد و صرفاً به قدرتِ خودِ شخص متکی بود. بدونِ محدودیت‌های تحمیل‌شده از‌شمارِ​ سوی حوزهٔ تخصصیِ یک خدا، به جلوه‌های جادوییِ گوناگونی دست می‌یافت. مشکل در قدرتِ شخص نهفته بود. نتیجه‌ای ضعیف برای فردِ ضعیف، و نتیجه‌ای قوی‌شبِ​ برای فردِ قوی... کلاین حس کرد بارِ دیگر به دانشِ جدیدی از علومِ غریبه دست یافته است که در ردهٔ کنونی‌اش هرگز با آن روبه‌رو نمی‌شد.

دیلی توصیف را چند بار تکرار کرد و با لحنی‌تبدیل​ جدی تأکید کرد: «یادتان باشد، توصیفِ واقعیِ موجودِ احضارشونده را‌الهه​ تغییر ندهید، وگرنه آیین به‌راحتی می‌تواند هیولایی سهمگین را جذب کند.»

کلاین صادقانه‌به‌جز​ سر تکان‌مهارشان​ داد: «بسیار خب.»

در همان‌دادند​ حال، ناگهان چیزی‌قربانی​ به ذهنش رسید.

اگه توصیفِ موجودِ احضارشونده رو به «ابلهی که به این عصر‌تاریخیِ​ تعلق ندارد، فرمانروای رازآلودِ فرازِ مِهِ خاکستری، شاهِ زرد و سیاه‌جستجو​ که بختِ نیک را در دست دارد» تغییر بدم، چی احضار می‌شه؟

یعنی کاملاً بی‌فایده‌ست، یا مِهِ خاکستری‌سراسقف​ یهو نازل می‌شه، یا اینکه باید‌میانشان​ تو اون فضای رازآلود جواب بدم؟

یعنی این کار کمکم‌مهارشان​ می‌کنه قدرتِ بیشتری از جهانِ‌قربانی​ فرازِ مِهِ خاکستری بیرون بکشم؟

نکنه یه‌دادند​ واکنشِ زنجیره‌ایِ‌فرابشری​ وحشتناک راه بندازه؟

کلاین پس از آزمایشش با نشانِ مقدسِ خورشیدِ جهش‌یافته، هنوز رگه‌هایی از ترس‌داستانِ​ را حس می‌کرد. در نهایت، از نیتِ درونی‌اش پیروی کرد و تصمیم گرفت‌شاهین‌های​ پیش از اینکه برای این کار تلاشی کند، فرازِ مِهِ خاکستری غیب‌بینی کند.

کمی فکر کرد و از روی کنجکاوی پرسید: «خانم، اگر کسی بخواهد‌میانشان​ "روشِ ایفای نقش" را موبه‌مو اجرا کند، چقدر طول می‌کشد تا از ردهٔ‌زمینی​ ۸ به ردهٔ ۷ برود، و از ردهٔ ۷ به ردهٔ ۶ چطور؟»

دیلی به‌طورِ تقریبی توضیح داد: «طبقِ اطلاعاتی که خوانده‌ام، زمانِ لازم برای رفتن از ردهٔ ۸ به ردهٔ ۷، بین سه ماه تا دو سال متغیر است. بستگی‌قدیس​ به این دارد که آیا در طولِ روندِ "ایفای نقش" می‌توانید روحِ اصلی و اصلِ مربوط به آن را درک کنید یا نه. از ردهٔ ۷ به ردهٔ‌بدهند​ ۶، بین نیم سال تا سه سال متغیر است؛ برای ردهٔ ۶ به ردهٔ ۵ نیز همین‌طور. اما در موردِ ردهٔ ۵ به ردهٔ ۴، سه تا بیست سال...»

کلاین ناگهان لبخند زد.

«پس خانم،‌به‌اصطلاح​ شما الان در‌بی‌شک​ ردهٔ ۶ هستید؟»

از دان شنیده بود که دیلی برای رفتن از ردهٔ ۹ مرده‌بَر به ردهٔ ۸ گورکن، یک سال‌بالا​ زمان برده است. سپس، از گورکن تا ردهٔ ۷ واسطهٔ ارواح هم یک سالِ دیگر طول کشیده بود. او‌بی‌آنکه​ پنج سال بود که فرابشر شده بود. به عبارتِ دیگر، دیلی حدود سه سال در مرحلهٔ واسطهٔ ارواح بود.

چهرهٔ نیمه‌شفاف و مورمورکننده با صراحت پاسخ داد: «بله، به همین دلیل به اسقف‌نشینِ بکلاند منتقل شدم.‌تبدیل​ شغلِ کنونیِ من راهنمای ارواح است. با این حال، نامِ واسطهٔ ارواح را ترجیح می‌دهم. بسیار خب،‌می‌شوند​ این کوچولو دارد خسته می‌شود. باید بروم. در چنین شرایطی، نمی‌گویم "باشد که الهه به شما برکت دهد".»

کلاین دست روی سینه‌فرابشری​ گذاشت، لبخند زد و‌دست‌کم​ تعظیم کرد: «خواب‌های شیرین.»

«نه، امشب از خوابِ شیرین خبری نیست. باید با عجله به بکلاند برگردم. تجربهٔ خوشایندی نیست،‌نادیده​ مثلِ رابطه داشتن با کسی است که دوستش نداری...» صدای دیلی رفته‌رفته آرام‌تر شد و چهرهٔ‌نیستم​ نیمه‌شفافِ بی‌چشم‌وبینی، به‌آرامی و بدونِ اینکه ردی از خود به جا بگذارد، به درونِ دیوار پس رفت.

نورِ چراغِ گاز ناگهان‌بقیه​ درخشان شد و تیرگی‌کشیشِ​ به‌کلی از بین رفت.

کلاین که تمامِ مدت دیدِ روحی‌اش را‌رویدادهای​ فعال نگه داشته بود، مات‌ومبهوت تغییرات را تماشا‌کشیشِ​ کرد. مدتی طول کشید تا به خودش بیاید.

با خودش زمزمه کرد: «واسطهٔ ارواح... نه، راهنمای ارواح خیلی چشمگیر است. واقعاً می‌تواند یک‌میانشان​ "پیام‌رسان" ظاهر کند. یعنی تخصصِ ردهٔ ۷ و ردهٔ ۶ من چیست؟» سپس، به‌سرعت دیوارِ‌می‌شوند​ روحی را باطل کرد، چراغِ گازِ اتاق‌خوابش را خاموش کرد و بی‌صدا در تاریکی دراز کشید.

آن شب قصد نداشت به جهانِ فرازِ مِهِ خاکستری برود،‌اطلاعاتِ​ فقط برای این احتمال که دیلی ناگهان برگردد و جملاتِ‌یافته​ کلاسیکِ دان اسمیت را بگوید: «آهان راستی، یک چیزی یادم رفت.»

اگه همچین اتفاقی‌شدند​ بیفته، حتی با مرگ‌دستیارِ​ هم نمی‌تونم ساکتش کنم!

...

روزِ دوم، کلاین سه‌فرابشری​ دقیقه زودتر به شرکتِ‌دست‌کم​ امنیتیِ خارِ سیاه رسید.

رزان با لبخندی درخشان‌دارند​ به او سلام کرد: «صبح‌زمانی​ بخیر، کلاین. منشیِ جدید آمد!»

کلاین از‌قربانی​ صمیمِ قلب‌بقیه​ برایش خوشحال شد.

«تبریک می‌گویم،‌به‌جز​ رزان. الهه‌مهارشان​ دعاهایت را شنید.»

رزان درحالی‌که چشمانش از شادی‌قربانی​ برق می‌زد، سر تکان داد:‌دستیارِ​ «پوستم دوباره به حالتِ عالی برمی‌گردد!»

پس از اینکه مدتی با هم‌خیلی​ گپ زدند، کلاین از پارتیشن گذشت‌خواندم​ و به درِ دفترِ کاپیتان تقه زد.

صدای ملایمِ‌قربانی​ دان به گوش‌دست‌کم​ رسید: «بفرمایید تو.»

کلاین در را هل داد و وارد شد.‌فرابشری​ دید که کاپیتانش ناخودآگاه صاف نشست و چشمانِ‌عالی‌رتبه​ خاکستری‌اش تیره شد. گویی برای دردسر آماده می‌شد.

«اهم.» کلاین گلویش را صاف کرد، کلاه‌بقیه​ و عصایش را کنار گذاشت و سپس‌شده‌اند​ نشست: «کاپیتان، موضوعی هست که می‌خواهم گزارش بدهم.»

دان درحالی‌که دست‌به‌سینه‌خبر​ نشسته بود، با‌خیلی​ صدایی بم پرسید: «چیست؟»

ناولها | novelha.net