---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

ارباب راز ها

چپتر 200: دیوبانوی لذت • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 200: دیوبانوی لذت

0

مترادفِ جنگ... رده‌ای‌نبرد​ شبیهِ مسیرِ ردهٔ‌خورشید​ دیوبانو... کدوم می‌تونه باشه؟

کلاین در حالی که مسیرهای رده‌ای‌وکیل​ را که می‌شناخت در ذهن مرور‌مهارت​ می‌کرد، صحنهٔ فیلم‌مانند را تماشا کرد.

از آنجا که فقط یک شاهینِ شبِ رسمی بود، هنوز اطلاعاتِ زیادی وجود داشت که به آن‌ها دسترسی نداشت. او هنوز از نامِ رده‌های میانی تا بالا‌می‌توانست​ و ویژگی‌های مربوط به آن‌ها بی‌خبر بود. فقط چند مورد را می‌شناخت که از خورشیدِ فروزانِ ابدی فهمیده بود، مانند کاهنِ نور و بی‌سایه؛ مسیرِ ردهٔ خدای‌کمترین​ نبرد که از مردِ جوان، خورشید، متوجه شده بود، مانند شوالیهٔ سپیده‌دم، نگهبان و دیوشکار؛ و همچنین راهنمای ارواح و دربان که از دیلی و دان دریافته بود.

از این رو، برایش دشوار بود که قضاوت کند کدام مسیرِ رده‌ارواح​ مترادفِ جنگ است. فقط می‌توانست آن‌ها را یکی‌یکی حذف کند، مانند مسیرِ‌است​ ردهٔ خدای نبرد که بیشتر شبیهِ نبردهای تن‌به‌تن به نظر می‌رسید تا جنگ.

کلاین به این موضوع‌سمتِ​ فکر کرد و دامنه را‌امپراتورِ​ به پنج گزینه کاهش داد.

اول، مسیرِ ردهٔ دادور بود که حاکمِ پادشاهیِ لوئن، خاندانِ آگوستوس، و خاندانِ کاستیا از پادشاهیِ فیناپوتر آن را در‌برخوردار​ دست داشتند. اما کلاین حس می‌کرد این گزینه کمترین احتمال را دارد، زیرا ردهٔ ۸ مربوط به دادور، کلانتر و‌کنترلِ​ ردهٔ ۷، بازجو بود که هر دو به نظر می‌رسید بیشتر به سمتِ محاکمه و قضاوت گرایش دارند تا جنگ.

دوم، مسیرِ امپراتورِ سیاه متعلق به امپراتوریِ سلیمان در دورانِ چهارم بود. نامِ امروزیِ ردهٔ ۹ آن وکیل بود که در کشف و استفاده از عیب‌ها‌است​ و ضعف‌های حریف مهارت داشت و در عین حال از فنِ بیان و تفکرِ منطقیِ برجسته‌ای برخوردار بود. این مسیر، دومین مسیرِ رده با کمترین احتمال بود.‌اما​ او گمان می‌کرد که پیشرفتِ این رده از قوانین بهره می‌برد و در سایهٔ نظم قدم برمی‌دارد. البته، جنگ نیز یکی از سایه‌های نظم به شمار می‌رفت.

سوم، مسیرِ ردهٔ شکارچی بود که در کنترلِ حاکمانِ امپراتوریِ فیساک، خاندانِ آینهورن؛ خاندانِ سلطنتیِ‌دان​ پیشینِ جمهوریِ اینتیس، خاندانِ ساورون، و همچنین سازمانِ پنهانی بود که تنها در دویست تا سیصد‌نظر​ سالِ اخیر ظاهر شده بود: سازمانِ صلیبِ آهن‌وخون. کلاین فکر می‌کرد این گزینه کاملاً محتمل است.

اطلاعاتِ محرمانهٔ شاهین‌های شب، شکارچیان را ردیاب‌هایی عالی، استادانِ برجستهٔ تله‌گذاری و‌امپراتوریِ​ شکارچیانی بی‌نظیر توصیف می‌کرد. ردهٔ ۸ مربوط به آن ستیزه‌جو و ردهٔ‌عین​ ۷ آتش‌افروز بود. هر دو تا حدودی با کشتار و جنگ ارتباط داشتند.

چهارم، سازمانِ باستانیِ فرقهٔ تقدیسِ خون بود که اهریمنان را می‌پرستیدند.‌حریف​ آن‌ها مسیرِ ردهٔ تبهکار را در دست داشتند. کلاین از روی‌دومین​ خودِ نامِ رده، حس می‌کرد که این گزینه احتمالِ بالایی دارد.

پنجم، مکتبِ گلِ سرخ بود که به آیین‌های‌شوالیهٔ​ خونینش شهرت داشت. آن‌ها مسیرِ ردهٔ زندانی را در‌دان​ اختیار داشتند و دلیلش هم مشابهِ موردِ قبلی بود.

درست زمانی که کلاین غرق در افکارِ خود بود، صحنهٔ پیشِ رویش‌ارواح​ تغییر کرد. خانم شارون تازه دوش گرفته بود و موهای خیسش پایین‌است​ افتاده بود. جذابیتی تازه و در عین حال اغواکننده در چهره‌اش دیده می‌شد.

نمی‌تونم اون زنِ سفیدپوش رو که خانم شارون‌دوم​ رو به دیوبانو تبدیل کرد ببینم... شاید به‌امروزیِ​ خاطر اینه که توانِ واسطه‌گریِ ارواحم هنوز کمه...

کلاین افکارش را مهار کرد‌جوان​ و توجهش را به آنچه‌سپیده‌دم​ پیشِ چشمانش بود معطوف ساخت.

خانم شارون موهایش را‌سمتِ​ به عقب انداخت و قطراتِ‌امپراتورِ​ آب از روی گونه‌هایش لغزید.

او به مردی که روی تخت‌سیاه​ منتظر بود نگاه کرد، ریز خندید‌امروزیِ​ و گفت: «می‌خواهی ترتیبِ مینارد را بدهم؟»

مردِ میان‌سالِ روی تخت اخم کرد و سر تکان داد:‌کشف​ «نه، مگر اینکه بتوانی تضمین کنی هیچ ردی باقی نمی‌ماند. اما‌منطقیِ​ این غیرممکن است؛ گذشته از آن، چه ابزاری در دست داری؟»

کلاین با نگاه به مردِ پیشِ رویش،‌متوجه​ ابتدا جا خورد اما ناگهان حس کرد که‌ارواح​ این موضوع دور از انتظار هم نبوده است.

عکسِ این مردِ میان‌سال اغلب در صفحهٔ اولِ روزنامهٔ آنستِ‌سیاه​ شهرِ تینگن و دیگر روزنامه‌ها چاپ می‌شد. او شهردارِ کنونی بود‌ضعف‌های​ که به دنبالِ انتخابِ مجدد بود، یکی از اعضای حزبِ محافظه‌کار.

خانم شارون لبخندی زد اما بیشتر به این‌امپراتوریِ​ موضوع نپرداخت. ردایش تا نیمهٔ پاهایش بالا رفته‌عیب‌ها​ بود و با ظرافت به سمتِ تخت رفت.

صحنه‌های پیشِ رویش یکی پس از دیگری تغییر کرد‌وکیل​ تا اینکه کلاین بسیاری از اعضای پارلمان، تاجران و‌فنِ​ کارمندانِ دولتی را دید که گهگاه در روزنامه ظاهر می‌شدند.

آن‌ها یا دربارهٔ نحوهٔ دریافتِ کمک‌های مالی بحث می‌کردند، یا با دور زدنِ‌همچنین​ قانونِ انتخابات به رأی‌دهندگان رشوه می‌دادند، یا وعدهٔ حمایت و حلِ مشکلات را‌رده​ می‌دادند. در تمامِ این جریانات، خانم شارون نقشِ یک واسطه را ایفا می‌کرد.

این در واقع یه مستنده، مگه نه... «گشتی در محافلِ بالای تینگن با خانم شارون»... خب، ولی چرا این‌قدر‌استفاده​ صحنه‌های تخت‌خواب داره... خیلی از اشراف و اعضای پارلمان می‌دونستن که خانم شارون معشوقه‌های زیادی داره، پس چرا جوری‌می‌برد​ به نظر می‌رسیدن که انگار نمی‌تونن در برابرِ وسوسه مقاومت کنن... یعنی این یکی از توانایی‌های ردهٔ خانم شارونه؟

کلاین در حالی‌مردِ​ که گمانه‌زنی می‌کرد،‌متوجه​ متفکرانه تماشا کرد.

از طریقِ غیب‌بینیِ پیشین، او مطمئن شده بود که هیچ‌کدام‌همچنین​ از افرادِ محافلِ بالای تینگن از هویتِ واقعیِ خانم شارون خبر‌کند​ نداشتند و برای قتلِ مینارد نیز با او تبانی نکرده بودند.

به بیانِ دیگه، مرگِ مینارد‌محاکمه​ تصمیمِ خودِ خانم شارون بود؟ چرا؟‌متعلق​ هیچ دلیلی برای این ریسک نداشت.

البته، از دیدِ خانم شارون، اون قدرتِ فرابشری برای دخالت در غیب‌بینی رو داشت و می‌تونست یه مرگِ ناگهانی‌برجسته‌ای​ بر اثرِ لذتِ جنسی ایجاد کنه و کاری کنه که مرگ طبیعی و تصادفی به نظر برسه. کشتنِ مینارد‌سوم​ کارِ پرخطری نبود که هویتش رو فاش کنه، اما واضح بود که انگیزه‌ای نداره. این کار با ریسکش جور درنمیاد!

ممکنه یکی از پیش‌نیازهای «ایفای نقش»ش باشه؟ اما قطعاً می‌تونست کسی‌دیوشکار​ رو پیدا کنه که هویت و موقعیتش این‌قدر حساس نباشه. اون‌وقت،‌قضاوت​ پرونده به دستِ شاهین‌های شب، مجریانِ کیفر یا ذهنِ جمعیِ ماشین نمی‌افتاد.

مهم‌ترین نکته این بود که خانم شارون باید می‌فهمید که همسرِ مینارد ازش متنفره و به‌شدت خشمگینه.‌این​ این موضوع احتمالِ اینکه کسی برای تحقیق درباره‌ش فرستاده بشه رو خیلی بالا می‌برد، پس چرا اون‌فکر​ اشیاءِ حساس مثلِ مجسمهٔ استخوانِ سفید رو جابه‌جا نکرد؟ می‌تونست تو باغچه یا یه جای دیگه چالش کنه.

یعنی این‌قدر به‌بازجو​ امنیتِ گاوصندوق و‌گرایش​ محفظهٔ مخفیش مطمئن بود؟

در میانِ سوءظن‌هایش، کلاین دید که روانِ خانم‌استفاده​ شارون هنوز متلاشی نشده است. او از فرصت‌بیان​ استفاده کرد تا یک غیب‌بینیِ رویاییِ دیگر انجام دهد.

این بار، غیب‌بینیِ او شاملِ‌خورشید​ این جمله بود: «انگیزهٔ واقعیِ‌نگهبان​ خانم شارون برای کشتنِ جان مینارد.»

پس از اینکه آن را در‌شوالیهٔ​ سکوت خواند، کلاین بارِ دیگر واردِ‌ارواح​ رؤیا شد و صحنهٔ جدیدی دید.

خانم شارون جامِ شرابی سرخ در دست داشت که شبیهِ خون‌متعلق​ بود. او با لباس‌خوابِ گشادش در اتاق قدم می‌زد. سرانجام، بقیهٔ‌حریف​ شراب را یک‌نفس سر کشید، گویی دربارهٔ چیزی تصمیم گرفته بود.

صحنه به‌سرعت محو شد و کلاین را گیج‌تر از پیش رها‌حریف​ کرد، زیرا مرگِ مینارد چنان به نظر می‌رسید که گویی خانم‌دومین​ شارون داوطلبانه و بدون تحریکِ کسی دست به این کار زده است.

کلاین زیرِ لب زمزمه کرد: «عجیب‌متوجه​ است...» و چند جملهٔ غیب‌بینیِ دیگر را‌راهنمای​ به کار برد. اما پاسخ‌ها تفاوتی نداشتند.

کلاین با دیدنِ اینکه روحِ خانم شارون داشت شفاف و‌همچنین​ موهوم می‌شد و این نشان می‌داد که به‌زودی ناپدید خواهد شد،‌کند​ فکری کرد و برای آخرین بار با روحِ مرده ارتباط گرفت.

«فرمولِ معجونِ رده‌های مسیرِ دیوبانو.

فرمولِ معجونِ رده‌های مسیرِ دیوبانو.»

...

کلاین جملهٔ غیب‌بینیِ جدید‌متوجه​ را خواند. با کمکِ تفکر،‌دیوشکار​ خیلی زود واردِ رؤیایش شد.

در ابتدا نمی‌خواست این غیب‌بینی را انجام دهد، زیرا حس می‌کرد مسیرِ دیوبانو فقط‌دورانِ​ فاجعه می‌پراکند و درد می‌آفریند. حتی اگر فرمولِ معجونِ مربوط به آن را به دست‌منطقیِ​ می‌آورد، حاضر نبود آن را به کسی بفروشد و غیرمستقیم به یک قاتل تبدیل شود.

اما بعد، موضوعِ دیگری را از گذشته به یاد آورد. او‌حریف​ با درکی که از معجونِ تماشاگر داشت، توانسته بود شک کند‌دومین​ و سپس مطمئن شود که داکستر گودریان عضوی از کیمیاگرانِ روان است.

بنابراین، برای اینکه در آینده‌خورشید​ بهتر با دیوبانوها مبارزه کند، باید‌دیوشکار​ از ویژگی‌های مسیرِ رده‌شان بیشتر می‌آموخت.

آره، بعد از مرگِ هود یوجین، داکستر گودریان هنوز باهام تماس نگرفته. حدس می‌زنم کیمیاگرانِ روان اعضای قوی‌تری‌برایش​ رو برای تحقیق فرستادن و اون هم جرئت نکرده دست از پا خطا کنه... همان‌طور که این افکار‌پنج​ از ذهنِ کلاین می‌گذشت، دوباره تالارِ تاریک را دید. دوباره همان زنِ پوشیده در ردای سفیدِ مقدس را دید.

خانم شارون سرش را پایین انداخته‌گرایش​ بود و فقط می‌توانست پاهای زنِ‌امپراتوریِ​ دیگر را ببیند؛ جفتی پای بی‌نقص.

طولی نکشید‌سلیمان​ که صدای آهنگینی‌امروزیِ​ به گوشش رسید.

«لذت، این نامِ معجونِ ردهٔ ۶ است؛‌شده​ هدفی که در آستانهٔ ارتقا به آن هستی.‌دربان​ اگر موفق شوی، یک دیوبانوی لذت خواهی بود.

«وقتی لذت مقاومت‌ناپذیر باشد و رهایی از آن‌نگهبان​ ناممکن، خود به شکلی از عذاب بدل می‌شود. این‌این​ همان اصلی است که باید با آن زندگی کنی.

«همین که ارتقایت را کامل کنی، علاوه بر تقویتِ توانایی‌های گوناگونت به‌عنوانِ یک ساحره، زیباتر هم خواهی‌وکیل​ شد؛ چیزی که تو را در اغواگری و بخشیدنِ لذتی فراموش‌نشدنی به جنسِ موافق یا مخالف در‌گمان​ حینِ عشق‌بازی ماهرتر می‌کند. همچنین قادر خواهی بود تارهایی عجیب همچون عنکبوت بسازی و از آن‌ها بهره ببری.»

بلافاصله پس از آن، کتابی نقره‌ای و باستانی پیشِ‌عیب‌ها​ روی خانم شارون ظاهر شد. پس از باز شدنِ کتاب،‌برجسته‌ای​ فرمول و موادِ لازم به‌تفکیک در آن نقش بسته بود.

«موادِ اصلی: یک جفت‌جوان​ چشمِ ساکوبوس، غدهٔ تارِ‌شوالیهٔ​ یک عنکبوتِ بیوهٔ سیاهِ بالغ.

«موادِ مکمل: ۱۰۰ میلی‌لیتر آبِ تصفیه‌شده، ۵ قطره عصارهٔ‌دیوشکار​ تاتورهٔ سیاه، بقایای کاملِ موی یک ساکوبوس، ۱۰ گرم‌برایش​ پودرِ مگسِ فیناپوتر و ۵ گرم خاکسترِ مومیاییِ واقعی.»

صحنه دوباره تغییر کرد. همان تالار بود، همان ردای بلندِ سفید و همان زن‌دورانِ​ با چهرهٔ نامشخص. اما حالا، تفاوت در این بود که خانم شارون به حالتِ‌تفکرِ​ اصلی‌اش بازگشته بود. او اکنون همان مردِ جوانی بود که پیش‌تر در عکس دیده می‌شد.

صدای آهنگینِ‌سلیمان​ زن در‌چهارم​ گوشش طنین انداخت.

«این نامِ معجونِ‌مردِ​ ردهٔ ۷ است،‌متوجه​ مطمئنم غافلگیر شده‌ای.»

«خانم شارون» با حالتی نسبتاً‌شده​ آشفته گفت: «بله، هنوز هم نمی‌توانم‌راهنمای​ باور کنم که نامش ساحره است!»

صدای آهنگینِ زن پاسخ داد: «به یاد داشته باش، اگر می‌خواهیم به "نخستین" نزدیک‌تر شویم، باید بیشتر و بیشتر شبیهِ "وی" باشیم. وی یک زن است، پس ما هم باید زن باشیم.‌مسیر​ یا تسلیم می‌شوی یا می‌پذیری. پس از اینکه به یک ساحره تبدیل شدی، یک زنِ واقعی خواهی شد و ظاهر و جذبه‌ات به‌طور چشمگیری افزایش می‌یابد. تواناییِ نامرئی شدن و استفاده از‌سیصد​ جایگزین‌ها را به دست می‌آوری. تسلطی ابتدایی بر انواعِ جادوی سیاه پیدا می‌کنی، در اختلال انداختن در غیب‌بینیِ دیگران مهارت می‌یابی و همچنین از موهبتِ شعلهٔ سیاه و سرمای یخبندان بهره‌مند خواهی شد.

«موادِ اصلی تمامِ قطراتِ خونِ‌امروزیِ​ یک ماهیِ اهریمنیِ مغاک و‌ضعف‌های​ تخمِ یک طاووسِ عقیق است.

«موادِ مکمل ۸۰ میلی‌لیتر آبِ تصفیه‌شده، ۵‌شده​ قطره عصارهٔ تاتوره، ۳ فلس از یک مارمولکِ‌دربان​ سایه و ۱۰ قطره عصارهٔ گلِ نرگس است.»

...

صحنه‌ها یکی پس از دیگری پخش می‌شدند‌دارند​ و کلاین فرمولِ فتنه‌انگیز و آدمکش را دید‌چهارم​ و ویژگی‌های مربوط به آن‌ها را درک کرد.

درست در لحظه‌ای که می‌خواست‌امروزیِ​ غیب‌بینی را ادامه دهد، روحِ‌ضعف‌های​ خانم شارون به‌کلی محو شد.

کلاین آیین را متوقف کرد و به واقعیت بازگشت. او مواد را جمع کرد، دیوارِ‌دربان​ نیروی روحی را برداشت و بدونِ پنهان کردنِ هیچ اطلاعاتی، نتیجهٔ احضارِ روحش را به دان‌نبردهای​ اسمیت گفت. سپس، شک و تردیدهایش را دربارهٔ قتلِ مینارد به دستِ خانم شارون ابراز کرد.

دان به‌آرامی سر تکان داد و به اطراف نگاه کرد. او گفت: «لذت نیازی ندارد که او کسی را با رتبه یا جایگاهِ اجتماعیِ بالاتر بکشد... همم، باید تحقیق کنیم که خانم شارون در چند سالِ گذشته کجا بوده‌داد​ و ریشه‌هایش را بفهمیم. باید دنبالِ آن تالارِ تاریکی بگردیم که دیدی. البته، این موضوع باید به کلیسای جامعِ مقدس گزارش شود تا آن‌ها بتوانند بازرسانی را برای این کار تعیین کنند. ما نمی‌توانیم هر وقت دلمان خواست تینگن‌عین​ را ترک کنیم. برو به طبقهٔ اول، بررسی کن ببین آیا آن خدمتکارها هنوز در خوابِ عمیق‌اند یا نه. اگر کسی بیدار است، او را بیاور تا طبقِ پروتکل یک قراردادِ محرمانگی امضا کند. من مسئولِ طبقهٔ دوم خواهم بود.»

او پارچه‌ای سیاه پیدا‌سمتِ​ کرد و شیءِ مهرشدهٔ‌دوم​ درجهٔ ۳-۰۲۷۱ را پوشاند.

با شنیدنِ این حرف، کلاین ناگهان فهمید چرا آن‌عیب‌ها​ نبردِ شدید خدمتکارها را به آنجا نکشانده بود؛ کاپیتان از‌برجسته‌ای​ همان ابتدا آن‌ها را به خوابی عمیق فرو برده بود.

بدنِ کلاین هنوز سرد و خشک بود.‌شده​ مجبور شد سرعتش را کم کند و‌ارواح​ با قدم‌هایی بسیار بسیار سبک به جلو برود.

وقتی از کنارِ درِ اتاق‌خواب گذشت، دست دراز کرد‌دیوشکار​ و دو کارتِ تاروت را از روی در بیرون‌برایش​ کشید. آن‌ها را پاک کرد و دوباره در جیبش گذاشت.

پس از‌کلانتر​ خروج از اتاق،‌محاکمه​ به‌سمتِ راه‌پله رفت.

پس از برداشتنِ چند قدم، ناگهان سؤالی‌کشف​ به ذهنش رسید: چطور باید مطمئن می‌شد‌حال​ که آن شخص در خوابِ عمیق است؟

یکی‌یکی با غیب‌بینی چکشون کنم؟ این‌طوری که خیلی دردسر داره...‌نگهبان​ کاپیتان یه کابوسه؛ باید تو این کار خبره باشه. باید‌برایش​ ازش بپرسم راهِ سریع و ساده‌ای سراغ داره یا نه.

با این فکر، کلاین در حالی‌شوالیهٔ​ که با سرما و خشکیِ بدنش می‌جنگید،‌دربان​ برگشت و قدم‌به‌قدم به‌سوی درِ اتاق‌خواب رفت.

پیش از آنکه نزدیک شود، از‌گرایش​ لای درِ نیمه‌باز نگاهی انداخت و‌امپراتوریِ​ تکه‌های خردشدهٔ آینهٔ قدیِ زاویه‌دار را دید.

هنوز خرده‌شیشه‌های بزرگی از آینه‌امروزیِ​ به قاب چسبیده بود که‌ضعف‌های​ همه به‌اندازهٔ یک کفِ دست بودند.

در آینهٔ ترک‌خورده، دان اسمیت با‌متوجه​ آن بادگیرِ سیاهش، کنارِ جسدِ کنلی‌همچنین​ زانو زده بود و داشت کاری می‌کرد.

ناگهان، سرش را بالا آورد. چشمانِ‌شوالیهٔ​ خاکستری‌اش ژرف بود و گوشه‌های لبانش‌ارواح​ به خونِ سرخ آغشته شده بود.

خونی سرخ.

کلاین بی‌آنکه فکر کند، چرخید،‌امروزیِ​ از کنارِ در دور شد و‌حریف​ پشتش را به دیوار تکیه داد.

ناولها | novelha.net