---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

ارباب راز ها

چپتر 217: شرحِ آقای دروازه • ⏱ 10 دقیقه

چپتر 217: شرحِ آقای دروازه

0

«آقای دروازه... این سبکِ اسم‌گذاری خیلی شبیهِ مالِ منه... برام سؤاله که اسمِ واقعیِ این فلک‌زده که گم شده و وسطِ توفان‌ها‌امپراتوریِ​ تو تاریکیِ ژرف گیر افتاده چیه و رده‌ش چنده. یا شایدم همون‌طور که امپراتور روزل حدس زده بود، یکی از خدایانِ پلید یا‌مرگ​ دیوهاست...» کلاین خنده‌ای بی‌صدا سر داد که آمیخته به تمسخر و طعنه به خود بود. او نیز به تاریخِ دورانِ چهارم علاقه داشت.

«من از مشهورترین 'جنگِ چهار امپراتور' در دورانِ چهارم خبر دارم، اما جزئیاتِ دقیق و چهره‌های اصلیِ درگیر در آن محدود به اطلاعاتی است که کلیساهای بزرگ پخش کرده‌اند. برای نمونه، 'امپراتورِ سیاه' از امپراتوریِ سلیمان.

«تا همین امروز بود که این به‌اصطلاح آقای دروازه سرانجام به پرسش‌هایم پاسخ داد و به من فهماند که سه امپراتورِ دیگر چه کسانی هستند. امپراتورِ خونِ نیمه‌مجنون از دودمانِ تودور، امپراتورِ شب از امپراتوریِ ترانسوست و امپراتورِ جهانِ زیرین از قارهٔ جنوبی که با نامِ مرگ نیز شناخته می‌شود.

«به گفتهٔ آقای دروازه، در این جنگ که وضعیتِ سراسرِ جهان را دگرگون کرد، امپراتورِ سیاه، امپراتورِ خون و امپراتورِ شب یکی پس از دیگری سقوط کردند. امپراتورِ جهانِ زیرین بیشترین سود را برد.

«پس از گفتنِ این حرف، آقای دروازه با معنای عمیقی افزود که مرگ پس از بیش از یک قرن 'هضم کردن'، مجنون شد، اما در عین حال قوی‌تر هم شد. از این رو، مرگ با دیوبانوی نخستین متحد شد و فاجعهٔ رنگ‌پریده را برای قارهٔ شمالی به بار آورد. البته این چیزی نیست که خودش شخصاً دیده باشد، بلکه چیزهایی است که هر ماه وقتی به جهانِ واقعی نزدیک می‌شود، می‌شنود.

«مرگ مجنون شد، اما قوی‌تر هم شد!

«حتی ایزدان هم ممکن است مجنون شوند؟

«چه جملهٔ سهمگینی!

«با این حال، این موضوع حدسِ مرا نیز تأیید می‌کند. پیش از دورانِ پنجم، آن ایزدان اغلب به جهانِ واقعی نزول می‌کردند و مستقیماً در وضعیتِ قاره‌های شمالی و جنوبی دخالت می‌نمودند. حتی ممکن بود مانند مرگ شخصاً ظاهر شوند.

«از آقای دروازه پرسیدم آیا در 'جنگِ چهار امپراتور' شرکت داشته است؟ اگر بله، چه نقشی ایفا کرده است؟ و هفت ایزد در این جنگ چه موضعی داشتند؟ نقشِ آن‌ها چه بود؟

«آقای دروازه به پرسشم پاسخ نداد. فقط با لحنی تمسخرآمیز گفت که شمارِ چهره‌های قدرتمند و برجسته در دورانِ چهارم بسیار فراتر از تصورِ من است.

«افزون بر این، به دو قانون نیز اشاره کرد؛ یکی قانونِ فناناپذیریِ ویژگی‌های فرابشری و دیگری قانونِ بقای ویژگی‌های فرابشریِ رده‌های مشابه، که با چیزهای خاصی که از آن سازمانِ به‌شدت سرّی و باستانی آموخته‌ام و نیز با برخی از پدیده‌هایی که مشاهده کرده‌ام، همخوانی دارد. هه، این می‌تواند به نتایجِ جالبِ بسیاری منجر شود و باعث شود بسیاری از توضیحات شکلِ دیگری به خود بگیرند و ذهنِ آدم از وحشت به لرزه بیفتد. برای نمونه، وقتی فرابشرانِ ردهٔ بالای بیش از حدی در یک مسیرِ رده وجود داشته باشند، از شمارِ فرابشرانِ ردهٔ پایین کاسته می‌شود و برعکس.

«... ویژگی‌های فرابشری در سرچشمه ثابت شده‌اند. نه کم می‌شوند و نه زیاد. آیا این بدان معناست که واقعاً خدایی وجود دارد که همهٔ ایزدان را آفریده است، خدایی قادرِ مطلق و دانای کل، و همه‌چیز از او سرچشمه گرفته است؟»

این طولانی‌ترین دفترِ خاطراتِ روزل بود که کلاین تا به حال دیده بود. دو صفحهٔ‌حرف​ کامل را اشغال می‌کرد و می‌شد تصور کرد که در اصل روی یک برگهٔ دورو نوشته‌رنگ‌پریده​ شده بوده است. تنها پس از نسخه‌برداری‌های مکرر بود که به دو صفحهٔ جداگانه تبدیل شد.

چه حجمِ زیادی‌بیشترین​ از اطلاعات... کلاین‌گفتنِ​ بی‌صدا آه کشید.

او به‌عنوانِ دانشجوی تاریخی که به‌طورِ عادی فارغ‌التحصیل شده بود، همیشه باور داشت که امپراتوریِ سلیمان، دودمانِ تودور و امپراتوریِ ترانسوست یکی پس از‌همین​ دیگری در یک خطِ زمانی روی کار آمده‌اند و پیش از استقرارِ یک نتیجهٔ سیاسیِ جدید، تا حدودی بازسازی صورت می‌گرفته است. در کمالِ‌گفتهٔ​ تعجبش، جنگِ چهار امپراتور که آقای دروازه شرح داده بود، به‌روشنی و بی‌هیچ ابهامی یک چیز را فاش می‌کرد: هر سه امپراتوری هم‌زمان وجود داشته‌اند!

اگر این موضوع حقیقت داشت، بیشترِ پژوهش‌های کنونی دربارهٔ دورانِ چهارم در‌معنای​ زمینهٔ تاریخ را زیر و رو می‌کرد. کلاین ناگهان به کلاینِ اصلی‌نخستین​ افتاد که سرشار از علاقه به باستان‌شناسی و تاریخِ دورانِ چهارم بود.

امروز کمکش کردم به آرزوش برسه... برام سؤاله که آیا مرگ در طولِ جنگِ چهار امپراتور از قبل به یه ایزدِ راستین‌کردن'​ تبدیل شده بود یا نه. بر اساسِ توضیحاتِ آقای دروازه نمی‌شه دقیق فهمید. فعلاً فقط می‌تونم فرض کنم که امپراتورِ جهانِ زیرین‌ماه​ که از جنگِ چهار امپراتور سود برده بود، مرزهاش رو شکسته و به یه ایزد تبدیل شده، اما در نتیجه‌ش مجنون هم شده...

مجنون شدنِ یه ایزد واقعاً ترسناکه. فقط فکر کردن به جزئیاتش‌بیش​ باعث می‌شه آدم از تهِ دل بلرزه! جای تعجب نیست که‌فاجعهٔ​ امپراتور روزلِ دانا برای توصیفِ این موضوع از کلمهٔ 'سهمگین' استفاده کرده...

یعنی ممکنه این‌خبر​ به‌اصطلاح خدایانِ پلید همون‌دقیق​ ایزدانِ رسمیِ مجنون باشن؟

این یعنی ممکنه یه‌دیگری​ روز فقط خدایانِ پلید‌سود​ تو این دنیا باقی بمونن...

پسر، این‌سراسرِ​ یعنی نمی‌شه جلوی‌کرد​ آخرالزمان رو گرفت؟

کلاین لبخند زد تا سنگینیِ فزایندهٔ احساساتش را‌معنای​ پنهان کند. حس می‌کرد آینده‌ای که تصور کرده،‌عین​ غرق در هاله‌ای از رنگِ خاکستریِ تیره است.

هم‌زمان، ارزیابی‌اش را از امپراتورِ سیاه، امپراتورِ خون و امپراتورِ‌درگیر​ شب بالاتر برد و به این باور رسید که آن‌ها‌'امپراتورِ​ چهره‌های قدرتمند و برجسته‌ای بوده‌اند که به ایزد شدن نزدیک بوده‌اند.

شاید این یعنی ردهٔ ۱ نقطهٔ اوجِ وجودیِ یه مسیرِ واحد باشه. طبقِ این منطق، این‌که امپراتورِ سیاه قرن‌ها یا بیش از یه هزاره عمر کنه، غیرقابل‌قبول نیست. این گیج شدنِ کلاینِ اصلی رو‌خودش​ توضیح می‌ده. اون از مطالبِ ثبت‌شده تو دفترچهٔ خاندانِ آنتیگونوس به یافته‌هایی رسیده بود که با دیدگاهِ استادِ خودش در تضاد بود. باورش این بود که امپراتورِ سیاه نامِ مشترکیه که همهٔ امپراتورهای امپراتوریِ سلیمان‌شرکت​ ازش استفاده می‌کردن... شاید امپراتورِ سیاه همیشه همون امپراتورِ سیاه بوده... البته نمی‌شه احتمالاتِ دیگه رو خط زد. مثلاً ممکنه دو سه بار جایگزین شده باشن، اما آیا اسمِ ردهٔ ۱ اون مسیر، امپراتورِ سیاهه؟

نمی‌دونم آقای دروازه تو تاریخِ دورانِ چهارم کیه... امپراتور روزل وقتی داشت‌سود​ آزمایش‌های اشتباه و تصادف‌های اتفاقی‌اش رو توصیف می‌کرد، واردِ جزئیات نشد و‌عین​ همین باعث می‌شه حتی نتونم سعی کنم با اون آقای دروازه حرف بزنم.

قانونِ فناناپذیریِ ویژگی‌های فرابشری و بقای ویژگی‌های فرابشریِ رده‌های مشابه،‌افزود​ دقیقاً همون توصیفی رو دارن که کاپیتان به کار برد.‌نخستین​ شاید اصطلاحی که استفاده کرد از امپراتور روزل اومده باشه.

بر اساسِ این دو قانونی که آقای دروازه توصیف کرده، واقعاً می‌شه یه عالمه گمانه‌زنیِ جالب استنتاج‌کرده‌اند​ کرد. مثلاً، با وجودِ این‌همه شیءِ مقدس و فرابشرِ رده‌بالا تو هفت کلیسا، نباید فرابشرِ رده‌پایینِ زیادی وجود‌خونِ​ داشته باشه. اما این با واقعیت در تضاده و تنها توضیحِ منطقی، یه هدیهٔ اضافی از طرفِ خدایانه؟

مثلاً، آیا نابودیِ ملتِ شبِ جاوید به خاطرِ بقای ویژگی‌هاست، یعنی صرفاً‌معنای​ داشتنِ منابع باعث شده تو دردسر بیفتن؟ یا می‌شه گفت وجودشون به‌شدت قدرتِ‌متحد​ مسیرِ شبِ جاوید رو ضعیف می‌کنه و جایگاهِ الهه رو به خطر می‌اندازه؟

مثلاً، از نظرِ تئوری، بعضی از اشیاءِ مهرشده هم می‌تونن به‌عنوانِ موادِ‌سود​ اصلیِ معجون‌ها استفاده بشن، یا حتی می‌شه اونا رو معادلِ معجون در‌عین​ نظر گرفت. البته، پیش‌شرطش اینه که تمامِ خطراتِ پنهان و جنونشون برطرف بشه.

...

جای تعجب نیست که اسنادِ کشف‌شده به دورانِ‌چهره‌های​ چهارم می‌گفتن «دورانِ خدایان». پس معلوم می‌شه تو‌پخش​ این دوران، سوابقِ زیادی از نزولِ خدایان وجود داره.

پس چی باعث شد دیگه‌سقوط​ نیان، تا جایی که حتی‌گفتنِ​ هیچ وحی‌ای هم در کار نباشه؟

اگه به خاطرِ این نبود که‌سیاه​ فرابشران از جادوی آیینی جواب می‌گیرن،‌سود​ شاید خیلی‌هاشون به وجودِ خدایان شک می‌کردن...

با این احساس که عمیق‌تر در قلمروِ‌حرف​ علومِ غریبهٔ این جهانِ فرابشری کاوش کرده است،‌مجنون​ ناگهان ایده‌های بسیاری به ذهنِ کلاین هجوم آورد.

او چهار صفحهٔ بعدی را ورق‌جزئیاتِ​ زد و با ناامیدی فهمید که‌اطلاعاتی​ دیگر ارتباطی به آقای دروازه ندارند.

توانایی‌اش به‌عنوانِ یک دلقک به او اجازه می‌داد احساساتش را‌گفتنِ​ به‌خوبی پنهان کند و با وجودِ مانعِ مِهِ خاکستری، حتی آدری‌حال​ که مخفیانه او را زیر نظر داشت، متوجهِ هیچ‌چیزِ غیرعادی نشد.

افکارِ آشفته‌اش را جمع‌وجور‌دگرگون​ کرد و مشغولِ خواندنِ‌دیگری​ صفحهٔ سومِ دفترِ خاطرات شد:

«۱۰ سپتامبر. مدت‌هاست تحمل کرده‌ام، اما باز هم نمی‌توانم جلوی خودم را بگیرم و کمی شکایت نکنم.

حتماً مغزِ خر خورده بودم که مسیرِ همه‌دان را انتخاب کردم، نه؟

البته، این کار واقعاً به من اجازه داد تا بزرگ‌ترین مزیّتم را پرورش دهم و باعث شد کلیسا اهمیتِ زیادی برایم قائل شود. اما مشکل اینجاست که چند ردهٔ اول فاقدِ هرگونه توانِ فرابشریِ لازم برای مبارزه‌اند. فقط می‌توانم با تکیه بر اشیاءِ رازآلود سر کنم و بیش از حد به اشیاءِ بیرونی وابسته‌ام.

مثلاً، ردهٔ ۹: همه‌دان فقط توانایی‌های فوق‌العاده‌ای در حافظه، یادگیری و مهارت‌های عملی دارد. مثلاً، ردهٔ ۸: باستان‌شناس فیزیکِ بدنیِ قوی و دانشِ باستانیِ مربوطه را به دست می‌آورد و فقط به‌سختی می‌تواند از کمی جادوی آیینی استفاده کند. مثلاً، ردهٔ ۷: ارزیاب، که توانایی‌اش شناساییِ سریعِ اشیاءِ رازآلود است و به آن‌ها اجازه می‌دهد تا حدِ امکان از خطراتِ پنهان دوری کنند. مثلاً، ردهٔ ۶: صنعتگر، که می‌تواند شگفتی‌های ماشینی بسازد اما اشیاءِ فرابشریِ چندان قدرتمندی نمی‌سازد. گذشته از آن، سطحِ فرد در جادوی آیینی ارتقا می‌یابد. جای تعجب نیست که نامِ امروزی‌اش متخصصِ ماشین‌آلات است.

در مقایسه، ردهٔ ۷: جادوگر و ردهٔ ۶: استادِ طومارها از مسیرِ رازکاو به‌اندازهٔ کافی وسوسه‌کننده‌اند. عالی می‌شد اگر کلیسا رده‌های کامل را داشت و حکیمِ پنهان هم وجود نداشت.

با این حال، بالاخره خبرهای خوبی به دستم رسید. بعد از اینکه دوباره ارتقا پیدا کنم، توانِ فرابشریِ مبارزه‌ای به دست می‌آورم که می‌توانم آن را مالِ خودم بنامم. ردهٔ ۵: ستاره‌شناس!

نامِ امروزی‌اش کمی مرا می‌ترساند. در واقع به آن اخترشناس می‌گویند...

یعنی قرار است آخرسر به یک دانشمندِ دیوانهٔ قادرِ مطلق تبدیل شوم؟

خدایان به من رحم کنند. من در امتحانِ ورودیِ دانشگاه فقط یک دانشجوی سطحِ دو بودم!»

باید گفت امپراتور روزل استعدادِ عجیبی در شوخی کردن داشت. حتی‌حرف​ کلاین که اخیراً روحیه‌اش را باخته بود، نتوانست جلوی پرشِ گوشهٔ‌قوی‌تر​ لبش را بگیرد و دلش می‌خواست برای این پیشکسوت شمعی روشن کند.

خوب درس بخون‌جهان​ و هر روز پیشرفت‌خون​ کن واقعاً حرفِ حکیمانه‌ایه...

کلاین این را با طعنه در‌گفتنِ​ دل گفت و ویژگیِ منحصربه‌فردِ کلیسای خدای‌'هضم​ بخار و ماشین را به یاد آورد.

آن‌ها در زمینهٔ مبارزه فاقدِ‌اما​ توانِ فرابشری بودند، اما در ساخت‌محدود​ و استفاده از اشیاء مهارت داشتند.

کلاین پس از ورق‌دیگری​ زدن به صفحهٔ سومِ دفترِ‌برد​ خاطرات، به خواندن ادامه داد.

«۲ ژوئن. پادشاهی بارها و بارها آشوب به پا کرده و جنگ‌هایی به راه انداخته است بی‌آنکه بتواند امپراتوریِ فیساک، پادشاهیِ لوئن و پادشاهیِ فیناپوتر را به‌طورِ کامل نابود کند. از این رو، پادشاهی چاره‌ای جز به دوش کشیدنِ بدهی‌های هنگفت ندارد و اقتصادش در آستانهٔ فروپاشی است.

بر اساسِ مشاهداتم، مردم، تاجران و سربازان به‌شدت ناراضی‌اند. شورش‌ها فقط یک جرقه کم دارند! این فرصتِ من است.

اما باید خیلی محتاط باشم. خاندانِ ساورون شاهدِ تاریخِ دورانِ چهارم بوده و خاندانی باستانی است که احتمالِ زیادی دارد فرابشرانِ رده‌بالا داشته باشد. من به حمایتِ کلیسا نیاز دارم و همچنین باید توافقِ ضمنیِ کلیسای خورشیدِ فروزانِ ابدی را به دست بیاورم.

نمی‌توانم فوراً خودم را نشان دهم. اول می‌گذارم شورشیان نظم را از بین ببرند و بعد به‌عنوانِ یک محافظ به همه‌چیز پایان می‌دهم. کنسول روزل گوستاو. از این اسم خوشم می‌آید.»

ناولها | novelha.net