چپتر 1380: معجزه
0بیش از هزارحالا آمون، هر کدامضررشان دست به «سرقت» زدند.
با آن تعدادِ وی، تا زمانی که به طرزِ وحشتناکیهمهٔ بدشانس نبود، همیشه چند نفری پیدا میشدند که موفق شوند. گذشتهپدیدار از این، معجونِ ابله بیصاحب بود و سرقتش دشواریِ چندانی نداشت.
آمون هنگامِ اجرای «سرقت»، مهرومومِ خاصی رانهایت از روی بدن برداشت تا ویژگیهای فرابشریِ کارآموزترانسوست و غارتگر بتوانند قدرتهای همگراییشان را آزاد کنند.
این کار روی معجونِ ابله بسیار مؤثرممکن بود و به آمون اجازه داد تا میزانِدلیلش موفقیتِ وی را به بالاترین حدِ ممکن برساند.
با این حال،حالا همهٔ آمونها درضررشان نهایت شکست خوردند.
دلیلش این بود کهموفقیتِ قانونِ جدیدی روی کتابِبرساند برنجیِ ترانسوست پدیدار شده بود:
«انجامِ سرقتممکن در اینجاحال ممنوع است!»
آمون برای مقابله با بیداریِ سرورِ رازها، تمامِ مهرومومهای این مکان را تضعیف کرده و به کتابِ برنجیِکتابِ ترانسوست یاری رسانده بود تا از «ابلهسازی» بگریزد. این کتاب اکنون میتوانست در میانِ چرخههای تکرارشوندهاش، برای لحظهایکرده کوتاه شمارِ محدودی از قوانینِ مؤثر را وضع کند، اما حالا همین موضوع به ضررشان تمام شده بود.
با غنیمت شمردنِ اینهمین فرصت، نشانِ وهمآلودِ میانِغنیمت ابروهای کلاین نمایانتر شد.
مِهِ خاکستری و سفیدِموفقیتِ کمرنگی پیرامونش گرد آمدبرساند و پیلهای نازک شکل داد.
او قصرِ سفیرا را با تمامِ توانش فعالشکست کرد و به یاریِ ویژگیِ فرابشریِ خادمِ رازها،پدیدار اثرِ همگراییِ بینهایت قدرتمندی روی معجونِ ابله پدید آورد.
مایعِ سیاه که شکلِ ثابتی نداشت،حدِ گویی جانورِ گرسنهای بود که طعمهای دیدهشکست باشد. بیدرنگ به سوی کلاین خیز برداشت.
مایع همچون پوستی نیمهشفاف مدامموضوع کش میآمد و تغییرِ شکل میدادنشانِ و کلاین را در خود میپیچید.
چهرهٔ کلاین از زیرِ این مایع نمایانممکن شد. اجزای صورتش گاه واضح، گاه تار،خوردند گاه درهمپیچیده و گاه کاملاً محو بود.
در سرزمینِ متروکِ خدایان، زیرِ سایهٔ غولآسایی که خدای خورشیدِ باستانقانونِ شکل داده بود، کلماتی به باستانیترین زبانِ ممکن بهسرعت روی سطحِبرای وهمآلودِ دریایی که تمامِ رنگهای ممکن را در خود داشت، نقش بست:
«تلاشهای آنتیگونوس برای ارتقا یافتن وحدِ تبدیل شدن به ابله، در نهایتنهایت به دلایلِ گوناگون با شکست روبهرو شد.»
دلیلِ اینکه این موجود که زمانی بر کلِ سیاره فرمانفرصت میراند از نامِ کلاین مورتی استفاده نکرد، این بود کهپیرامونش کلاین اکنون هویت و سرنوشتِ آنتیگونوس را به دوش میکشید.
اگر فاعلِ این جملهموفقیتِ نامِ پیشینِ او بود،برساند کلاین میتوانست بهکلی نادیدهاش بگیرد.
ارتقای نافرجامِ کلاین مورتیحال چه ربطی به تبدیلشکست شدنِ آنتیگونوس به ابله داشت؟
اما وقتی فاعلِ جمله آنتیگونوس شد، همچون یک پیشگوییحال عمل کرد؛ گویی نقشهای بود که نتیجهاش از پیش تعیینبرنجیِ شده باشد. چنین جملهای میتوانست اوضاع را بسیار وخیم کند.
اگر کلاین از هویتهمین و سرنوشتِ آنتیگونوس دستغنیمت نمیکشید، آن کلمات محدودش میکردند.
و اگر از هویت و سرنوشتِ آنتیگونوس دست میکشید، ویژگیهای فرابشریِ ردهٔ ۹ و ۱ در بدنش دیگر به معنای واقعیِپدیدار کلمه متعلق به او نبودند. پیشتر هرگز آنها را هضم نکرده بود؛ اینها ویژگیهای فرابشری بودند که زمانی در مهارِ آنتیگونوساکنون قرار داشتند. در حالِ حاضر، این موضوع هیچ ارتباطی به کلاین مورتی نداشت و او صرفاً آنها را بهزور بلعیده بود.
در چنین شرایطی، حتی اگر هیچ عاملِ دیگری هم در کار نبود، همان ویژگیهایبرنجیِ فرابشریِ هضمنشده بهتنهایی کافی بود تا کلاین در دم مهارش را از دست بدهد.مهرومومهای و نوشیدنِ معجونِ ابله در چنین وضعیتی و تکمیلِ آیینِ ارتقا، بیشک غیرممکن بود!
همین که خدای خورشیدِ باستان این جمله را نوشت، خورشیدِ فروزانِ ابدی، سرورِ توفانهاخوردند و خدای دانش و خرد که در عالمِ اختری حضور داشتند، متوجهِ ماجرا شدند.مقابله هر یک از آنها برای اخلال در کارِ وی، شدیدترین ضدحملاتِ ممکن را آغاز کردند.
با این حال، هرچند بخشِ عمدهای از توانِ وی صرفِفرصت محدود کردنِ آن سه خدای راستین میشد و کار را برایشگرد دشوار میکرد، خدای خورشیدِ باستان بهسرعت جمله را به پایان رساند.
اما تجسمِ سایهٔ غولآسای ویبالاترین کمرنگ شد، گویی دیگر نمیتوانست آنآمونها را برای مدتی طولانی حفظ کند.
در عالمِممکن اختری، درونِحال کاخِ باستانیِ شناور.
در نبردی که مادرِ زمین و خدای بخار و ماشین را در برابر دیوبانوی نخستین و حکیمِ پنهان قراربرنجیِ داده بود، اوضاع از پیش هم وخیمتر شد. با این حال، آن دو هنوز هم میتوانستند بخشی از قدرتشانرسانده را برای اثرگذاری بر تجسمِ آمون منحرف کنند و جلوی وی را از نابود کردنِ آیینِ ارتقای کلاین بگیرند.
آمونها مجبور شدند به هر سویی «بلینک» کنند، اما شماری از آنها پیش ازکلاین بازگشت به زمین، به گیاه تبدیل شدند، شکوفه دادند و میوه به بار آوردند.توانش عدهای دیگر نیز فروریختند و به شکلِ کلماتی درآمدند که در کتابهایی وهمآلود چاپ میشد.
افزون بر این، شمارِ زیادی از آنها در حالِ تقویتِ مهرومومآمونها و محدود کردنِ کتابِ برنجیِ ترانسوست بودند تا جلوی اثرگذاریِ قوانینِشده وضعشدهاش را بگیرند یا اثرشان را تنها به یک لحظه محدود کنند.
تحتِ تأثیرِ این سهحال عامل، حتی تعدادِ بیشمارِ آمونهاخوردند نیز ناکافی به نظر میرسید.
اما با این وجود، شمارِ اندکی از آنها موفق شدندهمهٔ از فرصت بهره ببرند و کاری کنند که عینکهای تکچشمیِترانسوست کریستالی و نمادهای دایرهایِ مشابه، تصویرِ کلاین را بازتاب دهند.
در ثانیهٔ بعد، عینکهایهمین تکچشمی و نمادهای دایرهای نوریشمردنِ خالص از خود ساطع کردند.
این کارداد «سرقت» نبود، بلکهبالاترین عملِ «بازگرداندن» بود.
در این لحظه، تصمیمِ آمون این بودنهایت که چیزی را که پیشتر از کلاینبرنجیِ «به سرقت برده بود»، به او بازگرداند.
آن چیز،داد افکارِ خودکشیِموفقیتِ کلاین بود!
پیشتر، زمانی که کلاین به دستِ آمون اسیر و به سرزمینِ متروکِوهمآلودِ خدایان آورده شد، بارها تلاش کرده بود خودکشی کند اما موفق نشدهنازک بود. طرفِ مقابل چنین افکاری را از او «به سرقت برده بود».
در لحظهٔ حساسِ ارتقایش،موفقیتِ اگر قصدِ خودکشی به سرشحال میزد، نتیجه کاملاً مشخص بود!
در آن لحظه، کلاین که در محاصرهٔ تنگاتنگِ معجونِ ابله قرار داشت،جدیدی حس کرد افکارش آشفته و سرگردان شده است. موهایش در هوا پخش شدسرورِ و هجومِ آرامِ مایعی بینهایت سرد و چسبناک را به درونش احساس کرد.
سپس، فکرِ خودکشیمیزانِ و تسلیم شدنحدِ به ذهنش خطور کرد.
این تغییری بود که کلاین اصلاً انتظارش را نداشت. مدتها بود فراموش کرده بود که آمون چگونهخاکستری افکارِ خودکشیاش را «به سرقت برده بود». گذشته از این، هرگز فکر نمیکرد که طرفِ مقابل نهتنهااثرِ تمایلی به دور ریختنِ این افکار نداشته، بلکه آنها را با دقت نزدِ خود نگه داشته است.
اگر هر زمانِ دیگری در گذشته بود، هرچند این فکر قدرتِ زیادی داشت، اماخوردند کلاین همچنان میتوانست با تکیه بر خویشتنداریاش بهسختی در برابرش مقاومت کند و آنقدر سرکوبشبیداریِ کند تا خودبهخود از بین برود. این کار دستکمی از مقابله با افکارِ پلید نداشت.
اما حالا، او در میانهٔ آیینِ ارتقا قرار داشت. تحتِدلیلش تأثیرِ معجون بود و ذهنش ثباتش را از دست دادهممنوع بود. او نمیتوانست فکرِ خودکشی را بهطورِ مؤثری سرکوب کند.
آمونها همیشه روشهایمیزانِ عجیب اما بسیارحدِ مؤثری در آستین داشتند.
خوشبختانه، کلاین فقطحالا کلاین نبود، بلکهضررشان آنتیگونوس هم بود.
افکارِ خودکشیِ کلاینمیزانِ مورتی چه ارتباطیحدِ به آنتیگونوس داشت؟
با تکیه بر این سطح از آگاهی که از این هویتِ افزوده به دست آوردهترانسوست بود، کلاین بیدرنگ تسلیم نشد و به زندگیاش پایان نداد. او نقشِ ذهنیِ آنتیگونوس راتضعیف در بدنش بیرون کشید و آن را با فکرِ خودکشی درآمیخت و بهسختی سرکوبش کرد.
در سایهٔ چنین تعادلی، ذهنبالاترین و بدنِ کلاین بیش از پیشآمونها تحتِ فرسایشِ معجونِ ابله قرار گرفت.
افکارش درست مانندِ زمانِهمین ارتقایش به خادمِ رازهاغنیمت بود؛ کاملاً پراکنده و متلاشی.
اما تفاوت در این بود که این بار با عالمِ ارواح درآمیختهنهایت نشد. در عوض، به گسترش یافتن ادامه داد و همچون تودهای گازیشکل، کلِممنوع سیاره، سراسرِ عالمِ ارواح و بخشی از عالمِ اختری را در بر گرفت.
در آن لحظه، کلاین حس کرد در بدنِشکست مؤمنانِ گوناگون، در بدنِ تکتکِ انسانها، در بدنِ تکتکِشده حیوانات و در وجودِ هر موجودِ زندهای حضور دارد.
همهچیز درداد درونِ خودموفقیتِ الوهیت داشت.
همزمان، او همچنان در مِهِ تاریخ پراکنده بود،غنیمت در زمانِ گذرا پراکنده بود و درونِ جریانِمِهِ خاموشِ رودِ نوری با شاخههای متعدد پراکنده بود.
یک، بینهایت نیز بود.
در سطحِ الوهیت، چنین تجربهای افکارِ کلاین راشکست بیش از پیش فرسود، گویی چیزی نمانده بودپدیدار جز سرمایی که از بالا به همهچیز مینگریست.
حتی اینداد سرما نیزموفقیتِ رفتهرفته محو میشد.
طولی نمیکشید که کلاین خودش را بهکلی میباخت وشمردنِ مهرهای ذهنیِ مختلفِ معجونِ ابله هدایتش را به دستسفیدِ میگرفتند و او را به هیولایی واقعی بدل میکردند.
این امر با سرنوشتِموفقیتِ جنونآمیزِ آنتیگونوس همزمان شدبرساند و به آن شتاب بخشید.
در این لحظه، حس کردهمهٔ چیزی سر جایش نیست. چیزی ناهماهنگ،قانونِ غیرطبیعی و غیرعادی به چشم میخورد.
در مِهِ تاریخ، شمارِ اندکی از پارههایممکن نور میپیچیدند و کجومعوج میشدند و نمیتوانستندخوردند شکل بگیرند. گویی تضادی اساسی میانشان وجود داشت.
آنها رفتهرفته از هم جدا شدند و به شاخههای مختلفیفرصت تقسیم شدند تا محتوای متفاوتی را ثبت کنند و بهپیرامونش این ترتیب، آن پیچخوردگی توانست به حالتِ اولیهٔ بهبودی دست یابد.
ذهنِ کلاین که در همهچیز رخنه کرده بود،برساند به سببِ این ناهنجاریِ کوچک و ناهماهنگ «بیرونقانونِ پرتاب شد». او دوباره بخشی از خودآگاهیاش را بازیافت.
با محور قرار دادنِ این خودآگاهی، بیدرنگنهایت ذهنِ پراکندهاش را گرد آورد و روندِبرنجیِ ادغامِ معجونِ ابله با بدنش را هدایت کرد.
اما در این لحظه، سرنوشتِ مهار از دست دادنِ آنتیگونوس بهآمونها لطفِ «پیشگوییِ» خدای خورشیدِ باستان پیش از موعد فوران کرد. بدنِشده کلاین بارِ دیگر فروریخت و نتوانست در برابرِ معجونِ ابله تاب بیاورد.
کلاین بیهیچ درنگی و بیآنکه فرصتی برای تردید داشته باشد، بیدرنگ بخشی از اثراتِ «سرقت» رامِهِ باطل کرد و هویت، سرنوشت و خودآگاهیِ آنتیگونوس را به وی بازگرداند تا «وی» که روی صندلیِخادمِ سنگیِ عظیم نشسته بود، چشمانش را آهسته باز کند. آنتیگونوسِ مبهوت رفتهرفته وضوحِ ذهنِ خویش را بازیافت.
«وی» در دم مهارش را از دست نداد، زیرا دلیلِ اصلیِ مهار از دست دادنش اینقانونِ بود که ارادهٔ سرورِ رازها تا حدِ زیادی بیدار شده بود. و حالا، یگانگیِ ابله وتمامِ بیشترِ ویژگیهای فرابشری که حاملِ بخشی از این اراده بودند، دیگر در بدنِ «وی» قرار نداشتند.
از این رو، آنتیگونوس میتوانست از ارادهٔ خویششکست برای مقاومت در برابرِ جنون بهره بگیرد و بکوشدشده تا جلوی سرنوشتِ مهار از دست دادن را بگیرد.
پیشگوییِ خدای خورشیدِ باستان بهبالاترین حقیقت پیوست: آنتیگونوس واقعاً در ارتقاآمونها به ردهٔ ۰ ابله ناکام ماند.
و بدون هویتِ «وی»، ویژگیِ فرابشریِ ردهٔ ۹ و ردهٔ ۱ مسیرِوهمآلودِ غیببین در بدنِ کلاین به چیزی بدل شد که او هنوز هضمش نکردهشکل بود. این امر بیدرنگ او را به لبهٔ مهار از دست دادن کشاند.
معجونِ ابله که چون ردایی دورِ بدنش پیچیده بود،حال در دم روندِ رخنه کردن را به پایان رساند.کتابِ ارادهٔ تیانزونِ برکتِ آسمان و زمین بارِ دیگر بیدار شد!
«تسلیم شو...
«همهچیز را به من بسپار...
«این بار،اما سفیرای دیگری راموضوع در خود نمیپذیرم...
«کمکت نمیکنم از جاندارانیموفقیتِ که میخواهی محافظت کنی، اماحال به آنها آسیبی هم نمیرسانم...
«نه اینکه به وعدههایم عملهمهٔ نکنم، بلکه آنها بیش از حدقانونِ ضعیفاند و ارزشِ توجهِ مرا ندارند...
«اینجا منطقهای استمیزانِ که ورودِ ایزدانِ بیرونیممکن به آن ممنوع است...
«...»
این هذیانهای ناآشنا اما بهطرزِ عجیبیحدِ آشنا در قلبِ کلاین طنین انداخت وشکست فکرِ تسلیم شدن را به جانش انداخت.
و فکرِ خودکشی که پیشتر باآمونها مُهرِ ذهنیِ آنتیگونوس سرکوبش کرده بود، پسکتابِ از برهم خوردنِ تعادل، دوباره سر برآورد.
پیامدِ ناکامی درمیزانِ تلاش برای ارتقاحدِ داشت رخ میداد.
در این لحظه، الههٔ شبِ جاوید که پیشغنیمت از این برای فرود آوردنِ شمشیرِ گرگومیش توانی نداشت،خاکستری ناگهان از مهار کردنِ بدنِ واقعیِ آمون دست کشید.
با بیرون پریدنِ بدنِ واقعیِ آمون و درست در همان لحظهایآمونها که بدلها منتظرِ ناکامیِ کلاین در آیین بودند، الهه بارِ دیگر آنانجامِ شمشیرِ غولآسا را که در نوری نارنجی پوشیده شده بود، پیش کشید.
این بار، هدف کلاین بود!
فکری در ذهنِ کلاین جرقه زد و اوبرساند داوطلبانه اجازه داد فکرِ خودکشی کنترلش را بهقانونِ دست بگیرد و هیچ تلاشی برای مقاومت نکرد.
با صدای پوفی، شمشیرِ نمادینِ گرگومیش او راغنیمت شکافت و بدنش را به تودهای پوسیده از «گوشت»خاکستری متلاشی کرد که ویژگیهای فرابشری از آن بیرون میتراوید.
کلاین مُرد. پیش از آنکه آمونها بتوانند اقدامی علیه او بکنند،آمونها پیش از آنکه در آیین ناکام بماند و پیش از آنکهشده بهکلی مهارش را از دست بدهد، الههٔ شبِ جاوید او را کُشت.
در ثانیهٔ بعد، الههٔ شبِ جاوید زیورِ زرین و پرندهشکل را بر سرِ «خویش» گذاشت و در همان حالاینجا بدنِ «وی» بسط یافت و قصرِ باستانی را در بر گرفت. وی در دم بدنِ واقعیِ آمون، بدلها، مادرِ زمین،میانِ دیوبانوی نخستین، خدای بخار و ماشین، حکیمِ پنهان و آنتیگونوس را محو کرد، گویی «آنها» با پاککنی پاک شده بودند.
نهانسازی!
به نظر میرسید خدای خورشیدِ باستان دریافته بود الههٔ شبِ جاوید قصدِ چه کاری دارد، اما چونخاکستری پیشتر دو پیشگویی کرده بود، راهی برای «وی» نمانده بود که جملهٔ سومی بنویسد. آن سه خدایاثرِ راستین نیز همچنان هرچه در چنته داشتند بهسوی «وی» روانه میکردند و «وی» را عقب نگه میداشتند.
در ثانیهٔ بعد،میزانِ معجزهای رخ داد. کلاینممکن از مِهِ تاریخ بازگشت.
یگانگیِ ابله که از پیش به اونهایت تعلق داشت و سه ویژگیِ فرابشریِ ردهٔبرنجیِ ۹ تا ردهٔ ۱ بهسرعت به بدنش بازگشتند.
جینی که میترسید مزاحمِ اوبالاترین شوند، بیدرنگ از کتابِ برنجیِهمهٔ ترانسوست بهره گرفت تا قانونی بیفزاید:
«این مکاناما برای بازگشتِ ویژگیهایموضوع فرابشری مناسب است.»
ناگهان، کلاین بهمیزانِ حالتِ پیشینِ خود هنگامِممکن «نوشیدنِ» معجونِ ابله بازگشت.
اما تفاوت در این بود که در آن زمان، ستونِ پشتیبانِ بدنش متعلق به ویژگیهای فرابشریِ ردهٔشده ۹ تا ردهٔ ۱ آنتیگونوس بود؛ همانهایی که هنوز هضمشان نکرده بود. و حالا، نخستین چیزی کهابلهسازی به او بازگشت، بیشک ویژگیِ فرابشریِ هضمشدهٔ ردهٔ ۹ و ۱ بود که زمانی به خودش تعلق داشت.
به این ترتیب، او ستونِ پشتیبانِحدِ راستینی داشت که میتوانست یگانگیِ ابلهنهایت و ویژگیهای باقیمانده را در خود بپذیرد.
کلاین در همان حالتی قرار داشت که برای نخستین بار به قلهٔوهمآلودِ اصلیِ رشتهکوهِ هورناسیس رسیده بود؛ یک خادمِ رازها که هضمِ معجون را بهشکل پایان رسانده و قادر بود برای ارتقا به ردهٔ ۰ ابله تلاش کند.
کلاین با تکیه برموفقیتِ رستاخیزش، وضعیتِ خود رابرساند بهکلی دگرگون کرده بود!
این همان جرقهٔ الهامی بود که ازنهایت رستاخیزِ روزل گرفته بود. البته کلِ اینبرنجیِ روند با رستاخیزِ یک امپراتورِ سیاه تفاوت داشت.
کسی که کلاین برای کشتنِ خودش هماهنگ کرده بود، جینی بود.آمونها هرگز انتظار نداشت الههٔ شبِ جاوید که دربارهٔ این موضوع باشده او صحبتی نکرده بود، چنین تفاهمِ ناگفتهای با او داشته باشد.
در آن لحظه، بدنش ازموضوع هم شکافت و به مِهِ خاکستریِنشانِ رقیق و مایعی تاریک بدل شد.
مِهِ خاکستری و مایعِ سیاه در هم آمیختند و حشراتِ بیشماریآمونها که به پیچکهای گوشتی میمانستند، روی سطحِ آن جوانه زدند. سپسشده در هم تنیدند و ردایی تیرهرنگ و نیمهشفاف را شکل دادند.
زیرِ رداممکن هیچ بدنی نبود،همهٔ تنها تاریکی بود.
این روند بسیار کوتاه بود. در کمتر از دوحال ثانیه رخ داد؛ چرا که نهانسازیِ این تعداد ازکتابِ ایزدان توسط الههٔ شبِ جاوید آشکارا نمیتوانست چندان دوام بیاورد.
در یک چشمبههمزدن، دروازهای ازموضوع نور با سرعتی سرسامآور ازفرصت روی سطحِ جهانِ نهانیافته عبور کرد.
دروازه ناگهان باز شد و آمونحدِ که کلاهی نوکتیز و ردای سیاهنهایت و کلاسیکی بر تن داشت، بیرون پرید.
همزمان، «وی» نقابی وهمآلود باهمهٔ چهرهای بینقشونگار را دید که زیرِقانونِ ردای تیرهرنگ و نیمهشفاف پدیدار شد.
نقاب در دم طرحی از کلاین را به خود گرفتهمهٔ که با ویژگیهای گرمان اسپارو در هم آمیخته بود. افکارِترانسوست آمون آشفته شد، گویی هوشِ «وی» را بهزور پایین آورده بودند.
ابله متولد شد.