چپتر 3320: فصل ۳۳۲۰ - ورود به جهان روحی سطح ۷
0آدام جرئت نداشت معطل کنه. اولش برگشت به طبقه پایینِ مغازه و یه مشت گوی روحچند قهرمان و سنگ قیمتی مقدس خرید. با اصرار و عجلهی زین، سریع برگشت به معبد روحبسته مقدس و تموم پولِ باقیموندهش رو داد تا یه رون تلهپورت رتبه بالای سطح ۷ بخره.
«سطح ۷؟ این بالاترینشه؟»
«آره.»
آدام آروم توضیح داد: «شهر عقاب مقدس فقط یه شهر کوچیک و پرته.چشم آرایه جادوییِ تلهپورت توی معبد روح مقدس سطح ساخت محدودی داره. واسه تلهپورتچشمای به یه جهان روحی با سطح بالاتر، باید بری به شهر اصلی امپراتوری.»
همونطور که حرف میزد، آدام وارد بالاترین تالار،حرف یعنی طبقه هفتمِ معبد روح مقدس شد. بلافاصلهچند توی تالار تلهپورت چند جفت چشم به سمتش برگشت.
پیشگوهای خیلی کمیقیافه برای تمرین سراغ گذرگاهخیرخواهی تلهپورت طبقه هفتم میاومدن.
فقط هفت نفر با چشمای بسته توی آرایهکاهن جادویی ایستاده بودن، صورتهاشون بیحالت بود و انگارفشار همین الانشم توی جهان روحی به سر میبردن.
اولین بار بود که آدام وارد همچین گذرگاه تلهپورت سطح بالایی میشد. احساس اضطرابسمتش میکرد ولی خودشو مجبور کرد که آروم باشه و زیر نگاه بیش از بیست کاهنایستاده محافظ، رفت سمت مرکز آرایه تلهپورتِ تالار و یواشکی رون رو توی مشتش فشار داد.
کاهنها متوجه شدن قیافه آدام ناآشناست، براندازش کردن و باوارد خیرخواهی بهش هشدار دادن: «جهان روحی خطرناکه. اگه قدرتت کافیپیشگوهای نیست، بهتره زود بزنی بیرون. انتظارم نداشته باش کسی نجاتت بده.»
«باشه.»
آدام توی یه نقطه نسبتاً خلوتبیش در مرکز آرایه جادویی ایستاد ومرکز رونِ توی کف دستش رو فعال کرد.
درخشش تیرهای روی آرایهمیزد جادویی برق زد ویعنی آدام توی اون ناپدید شد.
وقتی دوباره چشماش روبری باز کرد، با موفقیتحرف وارد جهان روحی شده بود.
دوروبرش رو که نگاه کرد، دید یکی از پیشگوها داشت با یه روح قهرمانِ رتبهنیست بالا میجنگید، در حالی که بقیه توی یه محوطه کوچیک دور هم جمع شده بودن، چهارزانودستش با چشمای بسته نشسته بودن و تمرکز کرده بودن تا قدرت ذهنیشون رو سریع بازیابی کنن.
ورود به آرایه جادویی تلهپورت سطح ۷ هر دفعهمحافظ ۱۵۰ هزارتا هزینه داشت، واسه همین شرکتکنندهها معمولاً بیشتر تویشدن تالار بزرگ میموندن تا نهایت استفاده رو از وقتشون ببرن.
علاوه بر این، بیشتر سازههای روحیِ اطراف سطح ۷ بودن وچند قدرت قابلتوجهی داشتن، تعداد شرکتکنندههای آزمون هم کم بود، پس همههفتم ترجیح میدادن دور هم جمع بشن تا هوای همدیگه رو داشته باشن.
بعضیا متوجه ورود آدامبری شدن، چشماشون رو بازحرف کردن و نگاهی بهش انداختن.
همم؟
قیافهش ناآشنا به نظر میرسید.
آدام با دقت اطرافش رو براندازبالاترین کرد؛ اولین بارش بود که تویجفت منطقه تلهپورت سطح ۷ حضور پیدا میکرد.
در کل، اندازه مناطق تلهپورت سطح ۷ وحرف سطح ۲ تقریباً یکی بود. تفاوت اصلی اینجا بودجفت که روحهای قهرمانِ کمتری داخل آرایه جمع شده بودن.
آدام سرش رو بالا آورد و رویخیرخواهی یه روح قهرمان تمرکز کرد، دست راستشکافی که تیغه روحی رو گرفته بود، کمی میلرزید.
یه روح قهرمان سطح ۷ بیش ازبیست دو برابر از سطح ۲ قویتر بود،یواشکی یعنی خیلی فراتر از تواناییِ تنهایی جنگیدنش.
به نظر میرسید سازه فشاروارد روحی آدام رو حس کرده، چونچند آروم چرخید تا باهاش روبهرو بشه.
زین عجله داشت و بهشاصلی گفت: «زل نزن بهش، شروعوارد کن دیگه. کار و زندگی داریم.»
آدام دندوناش رو روی هم فشار داد، قدرتبهش ذهنیش رو آزاد کرد و تیغه روحی تویبهتره دستش با یه آتش روح سوزان شعلهور شد.
«بوم!!!»
چی؟!
ناگهان چندتا از پیشگوهایی که اونامپراتوری نزدیکی نشسته بودن، صاف نشستن، چشماشونتالار گرد شد و به آدام خیره شدن.
چه نیروی روحی وحشتناکی!
شعله روحی تجسم مادی پیدا کرده بود. حتیکاهن از اون فاصله هم میتونستن قدرت وحشتناکی کهفشار از آتش روحِ سوزان ساطع میشد رو حس کنن.
«وووش!»
آدام بهبالاتر سمت سازه روحیِاصلی شناور هجوم برد.
«تق، تق تق تق تق...»
سازه روحی تازه شمشیر بلند روحی و بنفشرنگش رو برای پاتکسمت زدن بالا آورده بود که یهو زنجیرهای تاریک و باریکی رویبراندازش بدنش ظاهر شدن، محکم دورش پیچیدن و روی هوا قفلش کردن.
آدام نزدیک شد، شمشیر بلندی که باتالار آتش روح آغشته شده بود رو محکم گرفتپیشگوهای و ضربهش رو به سازه روحی فرود آورد.
«بوم!!!»
درخشش شمشیر منفجر شد.
سازه روحی که غرق زنجیرهای تاریکبیش بود به عقب پرتاب شد ومرکز فرم جامدش محو و ناپدید شد.
خیلی قویه!
افکار توی ذهن آدام با سرعت برق و بادمیزد میگذشتن؛ همزمان به دنبال سازه روحی رفت و گویچشم روح قهرمانِ توی دستش رو به سمتش فشار داد.
«وووش!»
روح قهرمانی که بهشدتزیر آسیب دیده بود بلافاصلهکاهن جذبِ گوی روح قهرمان شد.
تموم شد!
آدام آروم اومد پایین، بهاصلی تیغه روحی توی دستش نگاه کردبالاترین و کاملاً گیج و مبهوت موند.
به همین راحتی؟
مگه سازه روحیباشه سطح ۷ چه فرقیبیست با سطح ۲ داشت؟
هیچی، اصلاً هیچ فرقی نداشت...
فقط هجوم میبرد، شمشیربری میزد و با گوی روحمیزد قهرمان، روح قهرمان رو میگرفت.
قدرت خدای سایه!
آدام درک عمیقتری از قدرت خدای سایهبیست پیدا کرد، بیصدا سر تکون داد ویواشکی بعد به سمت یه سازه روحی دیگه چرخید.
ادامه بده!
وووش!
آدام دوباره پرید روی هوا، به یه سازهبهش روحی دیگه حمله کرد، با شمشیر بلند بهش ضربهزود زد و بعد سریع جذب گوی روح قهرمانش کرد.
یکی!
دوتا!
سهتا...!
اون نزدیکی، پیشگوهایی که نشسته بودن تاخیرخواهی قدرت ذهنیشون بازیابی بشه، این صحنه رو دیدننیست و چهرههاشون پر از شوک و تحسین شد.
این یاروکرد دیگه اززیر کجا پیداش شده؟
راحت میتونست سازههایحرف روحی سطح ۷بالاترین رو درهم بکوبه!
با قدرتی که الان نشون دادهامپراتوری بود، حتی در برابر سازههای روحیتالار سطح ۸ هم هیچ مشکلی نداشت.
این سطح از قدرتناآشناست شاید حتی با یهبهش دادرس الهی برابری میکرد.
هیچکدوم از پیشگوهاییباشه که میشناختن بابیش این شخص همخونی نداشت.
نکنه ازهمونطور یه شهرمیزد دیگه اومده بود؟
اونا تماشا کردن که چطور آدام بیشهمونطور از بیست سازه روحی جمع کرد وهفتمِ بعد ایستاد و آروم به طرفشون قدم برداشت.
همه با احتیاطقیافه بلند شدن وکردن سر پا ایستادن.
یکی از پیشگوها با استرسنگاه آب دهنش رو قورت داد وسمت پرسید: «داداش، چه خبره؟ قضیه چیه؟»
گلوی آدامهمونطور خشک شد ووارد نفسش بند اومد.
اینا پیشگوهای سطح ۴ تا سطح ۵ بودن؛ شخصیتهایمیزد ردهبالایی توی شهر که اون معمولاً باید با احترامچشم بهشون نگاه میکرد و خیلی دستبهعصا باهاشون حرف میزد.
حالا، همهچیز برعکس شده بود.
آدام یه نفس عمیق کشید، سعی کرد خونسرد به نظررفت برسه و طبق دستور خدای سایه، با لحنی طعنهآمیز گفت: «براتونناآشناست انقدر سخته که با سازههای روحی سطح ۷ دستوپنجه نرم کنین؟»