چپتر 2728: فصل ۲۷۲۸ - تماس «تداخل؟ عجیبه...»
0تانگ چوجی و جی شیائوبومیکردند نگاهی به هم انداختند ویار هر دو سرشان را تکان دادند.
انرژی ابعادی یک نیروی سطح بالامیگذاشت در بازی بود و آن دوجای فقط چیزهایی گذرا دربارهاش شنیده بودند.
آنها هیچانداختن تماس مستقیمیترک با آن نداشتند.
در مورداگر راهنمایی کردن، کاریمیتوانستند از دستشان برنمیآمد.
تانگ چوجی پرسید: «ممکنه به دربار مقدس ربط داشته باشه؟ شایعاتی هستدستگاه که یه گذرگاه به قلمرو مقدس تو مقر دربار مقدس ایجاد شده.جای شاید قلمرو مقدس یه محافظت ویژه روی دربار مقدس قرار داده باشه.»
«آره، خیلی ممکنه.»
فانگ هنگ سرشآنجا را پایین انداخت وبررسیاش به فکر فرو رفت.
به نظراگر میرسید برنامهیار تغییر کرده است.
جذب مستقیم انرژیباید این دنیا قرارمرحلهای بود کار سختی باشد.
جی شیائوبوجادویی پرسید: «برادر فانگ،تأثیر حرکت بعدیمون چیه؟»
فانگ هنگ لحظهای فکر کرد، سپس نگاهش را بالا آورد واگر از تانگ چوجی پرسید: «قبلاً اشاره کردی که دربار مقدس یهصورت گذرگاه ویژه برای هبوط تو آمریت راه انداخته. میدونی جاش کجاست؟»
«آره، تو مقر درباریار مقدسه، در قله کوهجادویی مقدس، داخل معبد مه.»
«بسیار خب،کنند پس میریم بهمیکردند مقر دربار مقدس.»
حالا که تا اینجا آمدهتأثیر بودند، خوب نبود بدون نگاهیچیزی انداختن آنجا را ترک کنند.
باید بررسیاش میکردند.
فانگ هنگ برای اینیار کار یک برنامه دوجادویی مرحلهای در نظر گرفت.
اگر شانس با آنها یار بود، شاید میتوانستند دستگاه یا آرایش جادویی خاصیآرایش را در معبد مه پیدا کنند که روی جذب انرژی ابعادی تأثیر میگذاشت.نبود—باز در این صورت، آن را نابود میکردند، انرژی ابعادی را جذب میکردند و میرفتند.
اگر هم شانس با آنها یار نبود و چیزی پیدا نمیکردند،نمیکردند جای نگرانی نبود—باز هم میتوانستند دستگاه هبوطی که دربار مقدس درسریع آمریت مستقر کرده بود را هدف قرار دهند، نابودش کنند و بروند.
فانگ هنگ پس از یک محاسبه سریعبررسیاش در ذهنش، دستش را بالا برد و یکدستگاه اژدهای استخوانی احضار کرد و روی پشتش پرید.
«بریم. تواگر راه رویار نشون بده.»
...
آمریت.
کوه مقدسِ دربار مقدس.
معبد مه.
اسقف منطقهای بیرون تالار بزرگمیکردند ایستاده بود و نگاهش بهیار آرامی به دوردستها خیره شده بود.
نگهبان ارشد با عجله از دروازه اصلیصورت وارد شد، جلوی اسقف توقف کرد و باهبوطی احترامی عمیق تعظیم کرد تا گزارش دهد: «اسقف.»
«همم، بلند شو وترک حرف بزن. مهروموم ورودیمیکردند قلمرو مقدس تعمیر شد؟»
«تعمیرات اضطراری تکمیل شده.» نگهبان سرش را پایین انداخت، در حالی کهمیگذاشت چهرهاش پر از پشیمانی بود و مدام عذرخواهی میکرد: «عذر میخوام، اسقف،دهند قدرت دشمن بیش از حد زیاد بود و اونا یه رخنه پیدا کردن.»
«تقصیر تو نیست. دشمن به طور غیرمنتظرهای سر رسید و درست در همون شبیجادویی که بحران شروع شد، تقریباً وارد قلمرو مقدس شد. این فراتر از پیشبینی مامستقر بود. من باور دارم که نوعی توطئه از پیش برنامهریزیشده پشت این قضیه هست.»
«حتی شک دارم که اوناتأثیر ارتباط نزدیکی با مشکلاتی دارن کهنمیکردند قلمرو مقدس الان باهاشون روبهرو شده.»
اسقف منطقهایانداختن در قلبشترک احساس ناآرامی میکرد.
«اسقف، آیا وضعیتشانس تو قلمرو مقدس... بهآرایش خاطر ما بدتر نمیشه؟»
«نه.»
اسقف منطقهای دستش را تکان داد. «مهاجمان تحت نظرمیرفتند قرار گرفتن. این یه وضعیت اضطراری بود و واکنش مانابودش هیچ نقصی نداشت. نیازی نیست روی اتفاقات گذشته تمرکز کنیم.»
«بله!»
پس از کشف این که گذرگاه قلمرو مقدس به زور شکسته شده است،صورت اسقف منطقهای مهاجمان را تعقیب نکرد، بلکه بلافاصله افرادش را هدایت کرد تابروند قلمرو مقدس را دوباره مهروموم کنند و پیام هشداری به قلمرو مقدس فرستاد.
سپس آنها به سرعت سد دفاعیمرحلهای را دوباره راهاندازی کردند و ورودیدستگاه قلمرو مقدس را بار دیگر مهروموم کردند.
نگهبان ارشد با کمی ناآرامی گزارش داد: «سه داور مقدس با هم متحد شدننبود—باز تا محدودیتهای سد دفاعی رو فعال کنن. تیم تقویتی نگهبانان نژاد عنصری هم گذرگاهاحضار تلهپورت رو مسدود کرده. ما در سریعترین زمان ممکن گذرگاه رو دوباره مهروموم کردیم.»
«اما اسقف، اتحادیه سایه ازکنند همین الان تهاجم به غارگرفت آزمون رو شروع کرده. من نگرانم...»
«نگران نباشید. روی وظایفیار خودتون تمرکز کنید. بقیه برایخاصی دفاع از غار کمک میکنن.»
«بله! متوجه شدم!»
در همین لحظه، چند کیلومتر دورتر از معبد مه، فانگچیزی هنگ روی پشت یک اژدهای استخوانی ایستاده بود و بهبروند قلهٔ کوهی که با نور طلایی الهی میدرخشید، نگاه میکرد.
قله در لایهٔ غلیظی از مه فرو رفته بود،مرحلهای اما از میان ابرها، فانگ هنگ همچنان میتوانست درخششخاصی طلایی ضعیفی را که به بیرون نشت میکرد، ببیند.
یه سد دفاعی!
فانگ هنگکنند بلافاصله ماهیتشبررسیاش را تشخیص داد.
خُب پس!
سد دفاعی به تنهاییترک داشت چنین نوسانات انرژیمیکردند قدرتمندی از خودش ساطع میکرد.
این حتماً مقدارشانس عظیمی از قدرتدستگاه رو مصرف میکنه.
این یهکنند جور هدربررسیاش دادن منابع نبود؟
در حالی که به کوه مقدسِ دربار مقدس نزدیک میشدند، اژدهای استخوانیِ زیرنگرانی پای فانگ هنگ لرزشهای ضعیفی از خود بروز داد؛ کاملاً مشخص بود کهاژدهای هالهٔ مقدسی که از آن منطقه ساطع میشد، او را آشفته کرده است.
فانگ هنگ ازآنجا دور به کوهباید مقدس نگاهی انداخت.
اگر به زور وارد منطقهٔمیتوانستند کوه مقدس میشدند، قدرت اژدهایپیدا استخوانی به شدت کاهش مییافت.
علاوه بر این...
فانگ هنگ حس کردپیدا که نیروهای بسیار دیگرینابود کوه مقدس را احاطه کردهاند.
قدرت عنصری؟
فانگ هنگ کمی گیج شده بود. او اژدهای استخوانیخاصی را کنترل کرد تا به تدریج ارتفاع پروازش را کمنگرانی کند و از دور به کوهپایهٔ کوه مقدس خیره شد.
اون پایین آدمهایی بودن!
هرچند نمیتوانست جزئیات را تشخیص دهد، اما حس میکرد کهچیزی مقدار زیادی قدرت تاریک در آن منطقه در حال تجمعبروند است؛ قدرتی که با هالهٔ مقدسِ دربار مقدس کاملاً تفاوت داشت.
به احتمالانداختن زیاد، اینها افرادِکنند اتحادیه سایه بودند.
«استحکامات دفاعی دربار مقدس تو این منطقه خیلی قویه. اگهپیدا بیگدار به آب بزنیم، ممکنه باعث بشیم رومون آتش متمرکز بریزنهبوطی و بهشون هشدار بدیم. فعلاً زیاد نزدیک نمیشیم. اول فرود میایم.»
فانگ هنگ میدانست که هویتش خاص است و تحریک دربار مقدس ممکندستگاه است نتیجهٔ عکس بدهد. بنابراین، به جی شیائوبو و تانگ چوجی اشاره کردنگرانی و همراه با گروه از روی اژدهای استخوانیِ در حال پرواز پیاده شدند.
خیلی زود، با پای پیاده به کوهپایهٔ کوهنابود مقدسِ دربار مقدس نزدیکتر شدند و گروه بزرگی ازهدف افراد را دیدند که در آنجا تجمع کرده بودند.
فانگ هنگ زمزمه کرد: «میشناسیدشون؟»
«نه، ولی حدسشانس میزنم ممکنه ازدستگاه اتحادیه سایه باشن.»
«شورای اموات مدتی پیش اعلام بیطرفی دائمیگرفت کرد، برای همین اونا به هیچ سازمانِجادویی دیگهای که شبیه اتحادیه باشه ملحق نمیشن.»
تانگ چوجی به افرادِ در دوردست خیره شد ومیرفتند زمزمه کرد: «بازیکنان محدودیتی تو این زمینه ندارن، اما چوننابودش ما تعامل زیادی باهاشون نداشتیم، معلوم نیست دقیقاً کی هستن.»
با نزدیکتر شدن، فانگ هنگکنند متوجه شد که منطقهٔ پیشروگرفت مملو از چادرهای متراکم است.
در این لحظه،شانس کسی متوجه نزدیکدستگاه شدن آنها شده بود.
یکی از آنها با دیدن شبحِ فانگ هنگ وشانس ماسک روی صورتش، چهرهاش از تعجب جمع شد ومیگذاشت سپس بیسروصدا عقب کشید تا به بقیه گزارش دهد.
«ایست!»
چند نفر از اعضای اتحادیه سایه بابررسیاش دیدن نزدیک شدن آنها، برگشتند و راهِمیتوانستند فانگ هنگ و گروهش را سد کردند.
«شما کی هستین؟ هویتتون چیه؟»
حالا نوبت جی شیائوبو بود که خودش رااگر نشان دهد. او نگاهی به فانگ هنگ انداختپیدا و برای مدیریتِ اوضاع قدمی به جلو برداشت.
جی شیائوبو چند قدم جلوتر رفت و گفت: «ما از گیلد سایه هستیم. ما همیشههبوطی با دربار مقدس مشکل داشتیم. شنیدیم که اتحادیه سایه برنامه داره با دربار مقدس مقابلهپرید کنه، برای همین اومدیم اینجا تا بهتون ملحق بشیم. شما چطور؟ شما از اتحادیه سایه هستین؟»
«آره، اتحادیه ما رو فرستاده تا اینجا نگهبانیمیکردند بدیم و نذاریم غریبهها وارد بشن. شما ادعاآرایش میکنین از گیلد سایه هستین، اما مدرکی هم دارین؟»
هاه؟
جی شیائوبوکنند برای لحظهایبررسیاش خشکش زد.
مدرک؟
او خودش را کاملاً با گیلد سایهبررسیاش آشنا میدانست، اما تا به حال نشنیدهمیتوانستند بود که آنها مدرک شناساییِ خاصی داشته باشند.
نگهبان با سردی گفت: «اگه مدرکی ندارین، ما رو مقصر ندونین.» او نگاهی براندازانهنابود به فانگ هنگ و گروهش انداخت، گارد جنگی به خودش گرفت و گفت: «بگینسریع ببینم، شما واقعاً کی هستین؟ چرا دارین تظاهر میکنین که از گیلد سایه هستین؟»
در حینِ حرف زدنِبررسیاش او، بیش از دهاگر نفر آنها را محاصره کردند.