چپتر 2850: فصل ۲۸۵۰ - تکهها
0سنگ انرژی کریستال آبی محتوای انرژی بالایی داشت، اما یه محصولبهجای فرعی از کانیهای همراه بود؛ در واقع یه محصول کمکی موقعکاملاً جمعآوری کریستالهای انرژی به حساب میاومد. بازدهیشم حدود ۴ درصد بود.
فانگ هنگ و تیمش واقعاًنگه تونسته بودن چندین جعبه ازبشه سنگ کریستال آبی به دست بیارن!
این یعنی اوناظرفیتِ دهها برابرِ سنگهای معدنیواسه معمولی استخراج کرده بودن!
زوران یهودمای حس عجیبیکنترل بهش دست داد.
احتمالاً به این خاطر بود که بازیکنای وین نمیتونستن باباقیمونده ظرفیتِ حملونقل هماهنگ بشن، واسه همین اول فقط سنگهای باارزشترمیرفت رو فرستاده بودن که میشد در ازاشون امتیاز مشارکت گرفت.
زوران سرش رو تکون داد و اینباقیمونده فکر عجیب رو از سرش بیرون کرد؛ باهمینطوری خودش گفت داره زیادی فکر و خیال میکنه.
سرباز تازه گزارش داده بود که به لطف سنگهای انرژیای که تیم وین تحویل داده، وضعیتمشارکت سفینه در حال حاضر عالیه. سفینه میتونست جلوی حمله گله کرمهای جهشیافته بیرونی دووم بیاره و همزمانداده مقادیر زیادی انرژی بسوزونه تا دمای داخلی رو کنترل کنه و کرمهای جهشیافته رو عقب نگه داره.
در واقع، انرژیِ باقیموندهکنترل سفینه بهجای اینکه کمانرژیِ بشه، حتی بیشترم شده بود.
اگه همینطوری پیش میرفت، شاید انرژیکنه سفینه کاملاً پر میشد و میشداینکه پرشِ فضاییِ کلیِ بعدی رو انجام داد.
متأسفانه سفینه بدجوری آسیبعقب دیده بود و وضعیتش اجازهاینکه یه پرش دیگه رو نمیداد.
اداره نظامی قبلاً دستوراتش رو صادر کردهواسه بود و تمام کاری که باید میکردازاشون این بود که بدون هیچ تردیدی اجراشون کنه.
شیلوک لبخندی به زوران زد، اما یه حس دلشوره تابهجای مغز استخونش نفوذ کرد. نگاهی به وین و دارودستهش انداخت؛شاید اصلاً دلش نمیخواست حتی یه لحظه بیشتر توی این خرابشده بمونه.
هر چی بیشتردمای اونجا میموند، اعصابشکنه بیشتر به هم میریخت.
شیلوک پرسید: «کاپیتان، اشکالی ندارهنگه اگه آدمهای من برن بخشبشه عقبی تا وضعیت رو بررسی کنن؟»
زوران که حسابی سر حال اومده بود، نگاهی به ساعت انداختباارزشتر و گفت: «سفینه لانشینگ داره میرسه. بهزودی تحویلِ مأموریت رو انجامبیرون میدیم. تیم بازرسی هم میتونه شاهد خیلی خوبی باشه. لطفاً همراهم بیاین.»
شیلوک چشماش روداخلی ریز کرد و فهمیدنگه زوران داره زرنگبازی درمیاره.
بیدلیل نبود که انقدر راحت قبول کرد بذارهنگه وارد محوطه کابین عقب بشن؛ اینم بخشی از فراینداگه تحویل بود و میخواست اداره بازرسی شاهد همهچیز باشه.
شیلوک ناراحتیش رو تویعقب خودش ریخت، سر تکونبهجای داد و گفت: «باشه.»
توی اتاق کنترل اصلی،حملونقل سفینه عملیات پهلوگیری با سفینهاول لانشینگ رو کامل کرده بود.
طولی نکشید کهداخلی نوسانات فضایی در سمتنگه راست سفینه پدیدار شدن.
سفینه لانشینگ، که اندازهشداخلی دو برابرِ سفینه فعلیشون بود،انرژیِ در سمت راست پهلو گرفت.
توی گذرگاهِ تلهپورتِکنه کنترل اصلی، یه گذرگاهباقیمونده جهشِ سرخرنگ باز شد.
کاپیتان تیلور از سفینه لانشینگ، همراه باواسه یه دسته از سربازای فدراسیون، از میونازاشون گذرگاه تلهپورت وارد فضای داخلی سفینه شدن.
«کاپیتان زوران، خسته نباشید.»
زوران اول نگاهش رو دوختکنترل به کاپیتان تیلور، بعد سریع یهبهجای نگاهی به آدمهای پشت سرش انداخت.
یوآخیم!
همین یارو بودظرفیتِ که پشت پرده داشتواسه نخها رو تکون میداد!
با دیدن یوآخیمداخلی میون جمعیت، آتیشِعقب خشم زوران شعلهور شد.
یوآخیم هم کهدمای متوجه نگاه زوران شد،عقب پوزخند تحریکآمیزی بهش زد.
زوران خشمش رو فرو خورد، سر تکون داد واینکه گفت: «کاپیتان تیلور، ما دستورات فرمانده رو دریافت کردیم وکاملاً توی انتقالِ کرمهای کریستالی تمام و کمال باهاتون همکاری میکنیم.»
«خیلی خب، از اونجا کههماهنگ دشمن نزدیکه، وقت تلف نمیکنم.فقط بیاین هر چه زودتر شروع کنیم.»
«ایشون شیلوک از تیم بازرسی فدراسیونه. بهشنگه مأموریت داده شده همراهمون بیاد و برایبیشترم تحقیقات بعدی همهچیز رو ثبت و ضبط کنه.»
تیلور نگاه سریعی به شیلوک انداختکنه و اخماش کمی رفت توی هم:اینکه «تیم بازرسی عجب اخبار محرمانهای دارهها.»
شیلوک جواب داد: «کاپیتان، شوخی میفرمایید. این وظیفه ماست.اینکه یه گزارشِ ناشناس به دستمون رسیده و در تمام مراحلکاملاً همراهتون خواهیم بود. نگران نباشید، هیچ دخالتی توی کارتون نمیکنیم.»
«امیدوارم همینطور باشه.»
...
توی انبار عقبی سفینه.
تعداد زیادی لارو کرم جهشیافته، تحت تاثیرباقیمونده انرژی خون، از پیلههای گوشتیشون بیرون ریختناگه و به سمت فانگ هنگ هجوم بردن.
«بوم! بوم! بوم! بوم!!!»
لاروها محکم به سد دفاعی مقدسی کهنگه فانگ هنگ جلوش بالا برده بود کوبیدهبیشترم میشدن و به محض برخورد منفجر میشدن.
هیچ فایدهای نداشت!
بعد از بیشتر از نیمنگه ساعت فرسایش، جونِ پیلههای گوشتیبشه تا حد زیادی تحلیل رفته بود.
سرعت انقباض پیلههای گوشتیحملونقل زیر کنترلِ انرژی خونهمین به نهایتِ حدش رسیده بود!
مردمک چشمهایدمای فانگ هنگکنترل یهو تنگ شد.
دارن میان!
«بوووم!!!»
کل پیله گوشتی تا آخرینهماهنگ حد ممکن باد کرد وفقط با یه صدای بنگِ مهیب ترکید!
از توی پیله، لجن بهکنه شدت خورندهای به رنگ سبز تیرهاینکه همزمان با انفجار به بیرون پاشید!
«فیش، فیش فیش فیش...»
لجن به هر طرف پاشیدنگه و در کسری از ثانیه بخشحتی زیادی از انبار رو ذوب کرد.
«وووش!»
وسط صدای جلزولز انفجارکنترل و ذوب شدن، ناگهانانرژیِ صدای گوشخراشی بلند شد.
سایهای قهوهایرنگ از دل لجنِ سبزکنه در حال انفجار بیرون پرید و بابشه سرعت به طرف فانگ هنگ هجوم برد!
فانگ هنگکنترل سر جاشعقب محکم ایستاد.
«بنگ!!!»
بدن قهوهایرنگ کرم جهشیافتهکنترل محکم به سپر مقدسی کهباقیمونده احاطهش کرده بود کوبیده شد.
مایع به شدت خورنده به آرومی از روینگه سپر مقدس اطراف فانگ هنگ چکه میکرد و رویاگه کف فلزی زیر پاش سوراخهای سیاهرنگی به وجود میآورد.
فانگ هنگ بدنکنه کرم جهشیافته بیرون سدباقیمونده دفاعی رو ورانداز کرد.
شبیه یه جورظرفیتِ موجود هزارپامانند بابشن پاهای بیشمار بود.
اگه دقیقتر نگاهداخلی میکردی، روی پوستهشعقب ساختارهای کریستالی دیده میشد.
فانگ هنگ زیر لب گفت:کنترل «خیلی ضعیفه.» و آروم دستشباقیمونده رو سمت کرم جهشیافته بالا آورد.
«بنگ!!!»
با قدرتِ انرژی خون، بدن کرم جهشیافتهواسه در یک لحظه از وسط متلاشی شدازاشون و تبدیل به ابری از غبار خون شد.
بعدش فانگدمای هنگ دستشکنترل رو بلند کرد.
از توی اون غبار خونیِکنترل منفجرشده، یه پیله قهوهایرنگ شناور شدبهجای و به سمت کف دستش اومد.
برعکس پیلهای که بعد از کشتن اون پرورشدهندهبهجای ترکیده بود، این یکی پر از ترکخوردگی بودپیش و اندازهش هم خیلی کوچیکتر به نظر میرسید.
«فیش فیش فیش...»
همین که پیله به کف دستش نزدیکنگه شد، شکافی روی کف دست راست فانگ هنگشده باز شد و خیلی سریع پیله رو بلعید.
[اعلان: بازیکن با موفقیت بذر اوروبروس (قطعه) را جذب و ادغام کرد.]
[اعلان: به دلیل جذب و ادغام بذر اوروبروس (قطعه) توسط بازیکن، توانایی بازیکن مرتبط با بذر اوروبروس به سطح ۴ ارتقا یافت.]
معلوم شد فقط یه قطعهست.
فانگ هنگ نگاهیباقیمونده به اعلان بازی انداختحتی و چونهش رو خاروند.
این اطراف هیچ اثری از پرورشدهنده بذرحتی اوروبروس ندیده بود و بعد از کشتنش،شاید فقط همین قطعه پیله باقی مونده بود.
از این قضیه میشد حدسهمزمان زد که شاید پرورشدهنده بذر اوروبروسکنه توی پرورش دادنش شکست خورده بود؟
اون موجود کرم جهشیافته داخل پیلهفضاییِ گوشتی به احتمال زیاد حاصل فرگشت ودیده تکامل خودبهخودیِ همین قطعه بذر اوروبروس بوده.
یه شکستخورده...انرژیِ بیدلیل نبود کهاینکه انقدر ضعیف بود.
فانگ هنگ دوباره سرش رو بلندبشه کرد و نگاهی به انبار انداخت کهمیرفت داشت زیر اسیدِ لجن سبز ذوب میشد.
به نظر میرسید هم فدراسیونهمزمان منطقه غربی و هم زادگانکنترل بیگانه دنبال جمعآوری کرمهای کریستالی بودن.
اگه اینطوری باشه، یعنیکاملاً قطعات دیگهای از بذربعدی اوروبروس هم دستشون بود؟
حتی قطعاتانرژیِ دیگه همبهجای به درد میخوردن.
هرچی باشه، ارتقای بذر اوروبروس به سطح ۴ فقط یهاگه امتیاز به تمام ویژگیهای پایه اضافه کرده بود، اما ارتقاهای بعدیمتأسفانه قطعا باید گزینههای جهش بیشتری رو برای کلونهای زامبی باز میکرد.
مثلا همین توانایی استتاریبیاره که تازه ازش استفادهدمای کرده بود، مهارت فوقالعادهای بود.
اگه میشد بذرهای اوروبروس بیشتری پیدافضاییِ کرد و با بلعیدنشون سطح رو بالاتردیده برد، موجودات زامبی باز هم قویتر میشدن.
بدون شک اینباقیمونده یه جهش قدرتِبشه عظیم به حساب میاومد.
درست موقعی که فانگ هنگاینکه داشت توی فکر این قضیهاگه غرق میشد، حسش تکونی خورد.
هوم؟
یکی داشت میاومد!
بد شد!
اگه میفهمیدن کرمباقیمونده جهشیافته ناپدید شده، ممکنحتی بود دردسر درست بشه.