---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

بازی جهانی: AFK در آخرالزمان زامبی

چپتر 1818: فصل ۱۸۱۸ - حمله • ⏱ 8 دقیقه

چپتر 1818: فصل ۱۸۱۸ - حمله

0

فقط همین‌بازی‌های​ چند تا‌کند​ سایه نبودن.

همون‌طور که چند دقیقه‌ای سر جاشون‌شاید​ متوقف شده بودن، زامبی‌های بیشتری از‌راهی​ دوردست ظاهر شدن و به سمتشون اومدن.

«شبیه زامبی‌ان. شماها‌این​ هوامو داشته باشین،‌واقعاً​ من یه امتحانی‌شون می‌کنم.»

کاپیتان تیم هم‌زمان با حرف زدنش، سلاحش‌بیاین​ رو با یه کلاشنیکف دوربرد عوض کرد و‌بازیکن‌ها​ به سمت گله زامبی‌های روبه‌روش به شلیک دراومد.

«بنگ! بنگ بنگ!!!»

گلوله‌ها بی‌امان باریدن و به زامبی‌های‌شاید​ ردیف اول برخورد کردن و به مِهی‌پیدا​ غلیظ از خون سرخ تیره تبدیل شدن.

با این‌تبدیل​ حال، این موجودات‌موجودات​ واقعاً ترسناک بودن!

رگبار گلوله‌ها تنشون رو بمباران کرد،‌باشن​ اما به‌جز این‌که چند قدم به عقب‌ببریم​ برونتشون، اصلاً هیچ اثر چشمگیری روشون نذاشت!

گلوله‌ها روشون بی‌اثر بود؟

کاپیتان تیم کل خشابش رو خالی کرد و دید‌ویژه​ حتی یکی از زامبی‌ها هم از پا نیفتاده. هنوز هم‌بازیکن‌ها​ داشتن بدن‌های لرزون و تلوتلوخورانشون رو به سمت گروه می‌کشیدن.

اوضاع حسابی دردسرساز شد.

اگه می‌شد از روی میزان سلامت‌شون قضاوت کرد، درست شبیه‌کنیم​ موجودات سطح الیت به نظر می‌رسیدن. با این حال، سرعت‌حمله​ حرکتشون درست مثل زامبی‌های بازی‌های سطح پایین، کند و لَش بود.

خوشبختانه، زامبی‌ها بعد‌پایین​ از تیر خوردن‌خوشبختانه​ دچار جهش نشدن.

«شاید یه فرم حیات ویژه‌نشدن​ باشن. بیاین یه راهی پیدا کنیم‌بیاین​ تا دست‌کم یکیشون رو ببریم عقب!»

کاپیتان دوباره سر بازیکن‌ها داد زد‌واقعاً​ و بعد، با هر دو دستش‌به‌جز​ یه نشانه رو روبه‌روش متراکم کرد.

«حمله!»

یه نیزه کریستالی سرخ‌رنگ و‌لَش​ درخشان درست در کنار کاپیتان‌دچار​ از هوای خالی پدیدار شد.

«فیششش!»

نیزه کریستالی تحت کنترل‌حال​ قدرت ذهنی‌ش، با خشونت تمام‌تنشون​ توی سینه زامبیِ جلودار فرورفت!

«پَف!»

صدای خفه‌ای بلند شد.

«بنگ!!»

نیزه کریستالی بدن زامبی‌حال​ عفونی جهش‌یافته رو شکافت‌رگبار​ و محکم به زمین کوبیدش!

شش بازیکن دیگه تیم هم هم‌زمان نشانه‌هاشون رو جلوشون شکل دادن.‌دست‌کم​ شش تا نیزه کریستالی توی هوا متراکم شد و بی‌درنگ توی‌کریستالی​ بدن زامبی عفونی جهش‌یافته که روی زمین افتاده بود، فرو رفت!

زامبی عفونی جهش‌یافته که با نیزه‌های‌خوشبختانه​ کریستالی سوراخ‌سوراخ شده بود، محکم به زمین‌شاید​ دوخته شد و توان تکون خوردن نداشت.

بازیکن‌ها جا خوردن.

هنوز نمرده بود...

زامبی عفونی جهش‌یافته که‌حیات​ به زمین میخکوب شده بود،‌پیدا​ کماکان داشت دیوانه‌وار دست‌وپا می‌زد.

کنار اومدن‌بازی‌های​ باهاش مگه‌کند​ انقدر سخت بود؟

کاپیتان تیم با دیدن این صحنه اخم‌هاش‌فرم​ رو درهم کشید. مهر دستیِ شکل‌گرفته روبه‌روش‌کنیم​ به‌سرعت تغییر کرد و داد زد: «منفجر شو!»

«بوووم!!!»

هر هفت نیزه کریستالی که‌ویژه​ توی تن زامبی عفونی جهش‌یافته‌کنیم​ فرو رفته بودن، هم‌زمان ترکیدن!

فوران ناگهانیِ این آسیب‌کند​ سنگین باعث شد جسد زامبی‌خوردن​ جهش‌یافته منفجر و متلاشی بشه!

انفجار سهمگین، گرد و‌جهش​ خاک و شن‌های اطراف‌حیات​ رو به هوا بلند کرد.

گروه بازیکن‌ها بلافاصله‌این​ عقب کشیدن و گزارش‌ترسناک​ بازی رو چک کردن.

«یه جای کار می‌لنگه! توی گزارش بازی‌بیاین​ هیچ توضیحی درباره کشته شدنش نیومده. این‌دوباره​ موجود خاص ممکنه به مأموریت ربط داشته باشه!»

بازیکن‌ها بلافاصله متوجه شدن یه جای کار‌بعد​ ایراد داره. بعد از نابود کردن اون‌فرم​ زامبی هیچ امتیاز بقایی بهشون داده نشده بود.

این یعنی به احتمال خیلی‌نشدن​ زیاد این هیولای زامبی با‌باشن​ اون مأموریت ویژه در ارتباط بود!

همین الانش هم برای خلاص شدن از شر یه دونه زامبی، ناچار شده‌این‌که​ بودن از حرکتی مهلک استفاده کنن که معمولاً برای موجودات سطح الیت نگه می‌داشتن.‌دید​ بازیکن‌ها حتی فرصت نکرده بودن بعد از کشتنش، بقایای جسدش رو بادقت بررسی کنن.

وقتی دوباره روبه‌رو رو‌حیات​ نگاه کردن، گرد و‌راهی​ غبار جلوی چشمشون کم‌کم خوابید.

انگار که صدای انفجار تحریکشون کرده‌خوشبختانه​ باشه، سر و کله خیل عظیمی‌نشدن​ از موجودات از دوردست پیدا شد.

همه در جا خشکشون زد.

این‌همه؟!

اونا این‌همه زور زده بودن تا‌باشن​ فقط از پس یه زامبی بربیان، حالا‌ببریم​ چطوری می‌خواستن با این سیلِ جمعیت دربیفتن؟

«اوضاع خرابه! تعدادشون‌پایین​ داره مدام بیشتر‌خوشبختانه​ می‌شه! اول عقب‌نشینی کنین!»

«بزن بریم!»

کاپیتان فرمان عقب‌نشینی‌این​ فوری داد و هم‌زمان‌ترسناک​ توی دلش لعنت فرستاد.

این دیگه‌شاید​ چه جهنمی‌حیات​ بود لعنتی؟!

خیال کرده بود این فقط یه‌خوشبختانه​ مأموریت شناسایی ساده‌ست، اما اصلاً انتظار نداشت‌شاید​ با موجودی به این بدقلقی روبه‌رو بشه.

نه‌تنها کلی مهمات هدر داده‌نشدن​ بودن، بلکه این‌همه جون کنده بودن‌بیاین​ و دست‌آخر هم دست‌خالی مونده بودن!

«اول برمی‌گردیم به اردوگاه‌حال​ و این وضعیت رو‌رگبار​ به فدراسیون گزارش می‌دیم!»

خیلی زود، اردوگاه فرماندهی فدراسیون‌ویژه​ توی منطقه غربی گزارش‌هایی از‌کنیم​ حضور زامبی‌های جهش‌یافته دریافت کرد.

تابیو، که مسئول مأموریت دنیای‌لَش​ آرامگاه بود، گزارش رو تحویل‌دچار​ گرفت و بلافاصله جلسه تشکیل داد.

پریشب اتفاق عجیبی برای تابوت‌دانِ داخل آرامگاه افتاده بود؛ قضیه‌ای که تا‌راهی​ همین الانم هنوز کاملاً حل‌وفصل نشده بود. هنوز گزارش دقیق و مفصل‌حمله​ اون حادثه تموم نشده بود که یه دردسر تازه این‌طرف علم شد.

این یکی هم‌این​ به مأموریت دنیای‌واقعاً​ آرامگاه ربط داشت؟

تابیو حسابی مشکوک شده بود.

پروفسور پان گزارش رو گذاشت زمین و گفت: «قربان، زامبی‌های‌دچار​ معمولی نمی‌تونن همچین دفاع قدرتمندی داشته باشن. متأسفانه فکر می‌کنم اینا‌کنیم​ حاصل آلودگی ناشی از ویروس کرم جهش‌یافته توی زادگان بیگانه باشن.»

همه افراد حاضر توی‌جهش​ اتاق جلسه به نشانه‌حیات​ تأیید سر تکون دادن.

بازیکن‌هایی که مأموریت رو قبول کرده‌واقعاً​ بودن اصلاً ضعیف نبودن، پس طبیعتاً‌به‌جز​ از پسِ شکست دادن زامبی‌های معمولی برمی‌اومدن.

قطعاً اینجا‌شاید​ یه مشکلی‌حیات​ وجود داشت.

تابیو پرسید:‌بازی‌های​ «چرا داره‌کند​ همچین اتفاقی می‌افته؟»

«متأسفانه پای آلودگی‌دچار​ ویروسی از طرف‌شاید​ زادگان بیگانه در میونه.»

پروفسور پان یه لحظه مکث کرد و بعد با چهره‌ای جدی ادامه داد: «حدس‌قدم​ می‌زنم کار قلعه سیاه باشه. اونا عمداً ویروس رو به دنیای بیرون درز دادن تا‌یکی​ همه‌جا آلوده بشه. هدفشون اینه که برامون دردسر درست کنن و برای خودشون وقت بخرن.»

«نه، داری اشتباه می‌کنی. قلعه سیاه همین الانشم تصمیم گرفته‌کنیم​ اینجا رو ترک کنه. به‌جز ما، هیچ‌کس دیگه‌ای توی دنیای‌حمله​ آرامگاه نمونده که بخواد سر مأموریت اصلی باهامون رقابت کنه.»

«خب پس... ممکنه توطئه‌ای باشه که‌خوشبختانه​ از قبل چیده باشن. شایدم یه‌نشدن​ مأموریت خاصه که ما هنوز فعالش نکردیم.»

پروفسور پان به بحث ادامه داد و گفت: «شرکت میشو باید بودجه تحقیقاتی بیشتری تزریق کنه تا‌ببریم​ بتونیم گزارش‌های دقیق‌تری ارائه بدیم. به نظر من از اونجایی که کشتن این موجودات توی بازی هیچ‌کنترل​ پاداش امتیازی نداره، نشون می‌ده که به احتمال زیاد موجودات مأموریتی‌ـن. می‌تونیم براش یه راه‌حلی پیدا کنیم.»

تابیو یه لحظه به فکر فرو رفت و‌رگبار​ بعد گفت: «فعلاً این موجود زامبی ناشناخته رو‌برونتشون​ بذارین کنار. اوضاع تعمیر فرستنده سیگنال به کجا رسید؟»

«آسیب خیلی شدیده. شک داریم موقعی که جسدهای آرامگاه‌پیدا​ طغیان کردن، افراد ناشناسی به اینجا نفوذ کرده باشن.‌نشانه​ زنده شدن اون جسدها قطعاً به این نفوذی‌ها ربط داره.»

چهره تابیو کاملاً بی‌حالت بود.

«قابل تعمیر هست؟»

«خیلی سخته. درخواست دادیم تا دستگاه‌واقعاً​ رو قطعه‌قطعه کنیم و برای تعمیر‌به‌جز​ و مونتاژ بفرستیمش به دنیای بازی پیشرفته...»

...

در دنیای‌بازی‌های​ واقعی، داخل‌کند​ پایگاه آموزشی فدراسیون.

چند روزی می‌شد که کلون‌های زامبی داشتن توی دنیای آرامگاه به‌صورت خودکار غارت و فارم‌دست‌کم​ می‌کردن. همراه شدن این قضیه با اثر قدرتمند موهبت جدید، یعنی عفونت جهش‌یافته، باعث شده‌هوای​ بود تعداد کلون‌های زامبی با سرعت سرسام‌آوری زیاد بشه و بازده غارتشون واقعاً تکان‌دهنده بود!

مقدار منابعی که هر روز از طریق‌ترسناک​ گذرگاه تله‌پورت ابلیسک به داخل پناهگاه زندان‌قدم​ منتقل می‌شد بر حسب تُن حساب می‌شد.

پناهگاه زندان خیلی سریع‌حیات​ تا خرخره از منابع‌راهی​ و خرت‌وپرت پر شد.

مو جیاوی وقتی دید اوضاع داره بیخ‌بعد​ پیدا می‌کنه، سریع با بچه‌های شرکت استارفیش‌فرم​ تماس گرفت تا بیان بارها رو خالی کنن.

اون اول تمام منابعی رو که چندان‌فرم​ کمیاب نبودن می‌فروخت و بعد متریال‌های باارزش‌کنیم​ رو به یه انبار دیگه منتقل می‌کرد.

شرکت استارفیش هم به عنوان یه تأمین‌کننده متریال‌رگبار​ درجه‌یک که مدت‌ها بود با فانگ هنگ همکاری‌برونتشون​ می‌کرد، از این معامله حسابی خرکیف شده بود.

کل شرکت با تمام‌حیات​ قوا کار می‌کرد و‌راهی​ کاسبی‌شون حسابی سکه شده بود.

هم‌زمان، در دنیای واقعی، فانگ هنگ چشماش رو بسته بود و شش‌دانگ حواسش رو‌فرم​ جمع کرده بود. اون داخل «چرخ ستاره» در میدان تمرین نشسته بود و سعی‌دستش​ می‌کرد جریان قدرت روحی رو از طریق دریای آگاهی در تمام بدنش به گردش بندازه.

از دو روز پیش که برای اولین بار موفق شد‌باشن​ قدرت روحی رو توی بدنش کنترل کنه و به گردش‌داد​ دربیاره، سخت‌ترین بخشِ قدم اول بالاخره پشت سر گذاشته شده بود.

قدم بعدی این بود که کاملاً قلق کار دستش بیاد. این‌اما​ فرایند رو بارها و بارها تکرار کرد تا اینکه انرژی روحی‌نذاشت​ رو توی بدنش متراکم کنه و مسیر کانال‌های انرژی رو شکل بده.

حالا فانگ هنگ برای به گردش‌باشن​ درآوردن قدرت روحی توی بدنش به‌یکیشون​ نرخ موفقیت ۵۰ درصدی رسیده بود.

ناولها | novelha.net