چپتر 2151: فصل ۲۱۵۱ - میدان دفاعی
0___TYPO_PROTECTED_BLOCK_1___
داخل مؤسسه تحقیقاتی، همه داشتن با ناامیدی و درموندگی نگاهگذرگاه میکردن که استحکامات دفاعی خارجی یکییکی نابود میشدن و مقداراستقرار انرژی میدان دفاعی بیرونی هم داشت با سرعت باد پایین میاومد.
ولی خب،صدا هیچ چارههمگی دیگهای نداشتن!
توی کمتر از ده دقیقه، لایه بیرونیباشید میدان نیروی دفاعی مؤسسه تحقیقاتی زیر ضربات مشترکوقتی لیکرها و ارواح درخت خرد و خاکشیر شد!
«بوممم!!!»
درست همون لحظهای که میدان نیرو شکست،شده لشکر عظیمی از لیکرها به داخل مؤسسهاعصاب هجوم آوردن و سمت ساختمون سرازیر شدن.
بلافاصله، آژیر خطردراومد توی کل مؤسسهباشید تحقیقاتی به صدا دراومد!
«همگی آروم باشید،صدا دلیلی واسه وحشتآروم کردن وجود نداره.»
سرپرست مؤسسه تحقیقاتی وقتی دید بیرون کاملاً از دست رفته، خونسردیش روشده به دست آورد و با لحن سردی گفت: «ما از قبل حالت دفاعاستقرار داخلی رو فعال کردیم. مؤسسه تحقیقاتی هنوزم کاملاً امنه. عمراً بتونن بیان داخل.»
«هدف ارواح درخت فقط آلیاژ نیامه. اونا الکی و به این راحتیها از سلاحهای انفجاری با مقیاسکمکم بزرگ استفاده نمیکنن. میتونیم زمان بخریم. فقط کافیه تموم ورودیها و مسیرهای نفوذ لیکرها رو ببندیم. اختلالسفت پرش قلمرو روحی هم برطرف شده. کمتر از ۴۵ دقیقه دیگه مونده تا گذرگاه پرش کاملاً بازسازی بشه.»
«اطاعت!»
اعصاب و جو حاکم بر بقیهآروم کمکم آروم گرفت و شروع کردن بهنداره استقرار نیروها برای نگهبانی از مؤسسه تحقیقاتی.
همونطور که سرپرست مؤسسه تحقیقاتی گفت، این پایگاهپرش از همون اول که طراحی شده بود، یه نقشهبشه عملیاتی دقیق واسه مقابله با نفوذ از بیرون داشت.
تا وقتی که ورودیها و خروجیها روشده سفت میچسبیدن، حتی اگه تعداد دشمنا صد برابرحاکم هم میشد، میتونستن حداقل سه ساعت مقاومت کنن.
توی طرح اضطراری مؤسسه، این سه ساعتدلیلی واسه این در نظر گرفته شده بودوقتی که بتونن دادههای تحقیقاتی رو نابود کنن.
از پشت مانیتورهای نظارتی، همه داشتن میدیدن موج اول لیکرهاییوحشت که از ورودیهای مختلف میریختن داخل مؤسسه، موقتاً با آتیشرفته توپهای سلاح پرتو انرژی و سربازهای نیمهمکانیکی فدراسیون متوقف شدن.
با دیدن این صحنه، همه نفسببندیم راحتی کشیدن و با نظم وشده ترتیب شروع به اجرای نقشه دفاعی کردن.
ناگهان، یکی از محققایی که دستگاهها رو کنترلدیگه میکرد متوجه یه چیزی شد. قیافهش یهو تغییربقیه کرد و بلافاصله تصویر روی مانیتور رو عوض کرد.
بعد از اینکه دقیقتر نگاه کرد،باشید ناباوری کل صورتش رو گرفت ونداره یهو پشتش غرق عرق سرد شد.
«سرپرست...»
«چی شده؟»
«لطفاً... لطفاًاختلال بیاین خودتونقلمرو نگاه کنین.»
کارمند آب دهنش رو با ترسباشید و لرز قورت داد و تصویر مانیتورسرپرست رو بزرگتر کرد تا واضحتر دیده بشه.
لعنتی، این چه جهنمیه دیگه!
سرپرست به تصویر رویمسیرهای صفحه خیره شد وپرش اخماش رفت توی هم.
با دقت بیشتری که نگاهروحی کرد، دید یه لایه متراکم ازبازسازی موجودات کرممانند کف زمین رو پوشوندن.
کرمهایی به اندازه ناخن کهآروم به هم چسبیده بودن وکردن به شکل تکههای یکدست دراومده بودن!
لعنتی!
معلوم نبود چطور،ورودیها ولی به داخل مؤسسهاختلال تحقیقاتی نفوذ کرده بودن!
«کرمها؟!»
با دیدن اون توده متراکم کرمها،باشید مو به تن تموم حاضرین توی اتاقسرپرست فرمان سیخ شد و سرشون سوت کشید.
رنگ از صورت سرپرست پرید. یهوآروم چیزی به ذهنش رسید و با دادنداره گفت: «سریع! کانالهای تهویه رو چک کنین!»
تصویر تغییر کرد.
داخل لولههای تهویه بخشهای مختلف مؤسسه تحقیقاتی، دستههای عظیمی ازگذرگاه موجودات کرممانند داشتن به آرومی از لولهها بالا میرفتن واستقرار از بیرون، از طریق همین لولههای تهویه میخزیدن به داخل!
پیشونی کارمند خیس عرق سردآروم شده بود و مدام بینکردن تصویر مانیتورهای مختلف جابهجا میشد.
با بررسی دقیقتر فهمید کههمگی کل سیستم تهویه حالا دیگهوحشت توسط موجودات کرممانندِ متراکم اشغال شده!
سکوت مرگباری تمومورودیها اتاق فرمان مؤسسهببندیم تحقیقاتی رو فرا گرفت.
سیستم دفاعی مؤسسه تحقیقاتی فقط واسه مقابله بادیگه ارواح درخت و انسانها چیده شده بود؛ اصلاًبقیه انتظار نداشتن با هجوم موجودات کرمی روبهرو بشن!
این یعنی کرمها به زودی ازباشید طریق کانالهای تهویه، تکتک گوشه ونداره کنارهای مؤسسه تحقیقاتی رو تسخیر میکردن!
سرپرست مؤسسه تحقیقاتی داد زد: «عجله کنین! همگی، سریع دستبهکار بشین! همه خروجیهای لولههای تهویهوقتی رو مسدود کنین. اگه نمیشه درشون رو ببندین، یه نفر رو بذارین اونجا کشیک بده!فعال از سلاحهای آتشین استفاده کنین! نباید بذاریم پای اون کرمها به منطقه امن مؤسسه تحقیقاتی برسه!»
«مفهومه!»
اتاق فرماندهی مرکزیپرش دوباره غرق تویبرطرف هرجومرج و آشوب شد.
یکی از دستیارها قدمزنان اومد سمت جیدلیلی هایتینگ و با صدای آرومی پرسید: «مدیر، اینجادید خیلی خطرناک شده. به نظرتون باید تخلیه کنیم؟»
«آره.»
جی هایتینگ به نمایشگر چشم دوخت؛ چشماش از سر تحسین برق میزدن.شده سرش رو آروم تکون داد و زیر لب با خودش زمزمه کرد:شروع «فانگ هنگ، امروز یه بار دیگه یه شاهکارِ غیرقابلباور رو نشونم دادی...»
جی هایتینگ نگاهی به دستیارش انداخت،برطرف سر تکون داد و گفت: «بریم.بشه اینجا دیگه امن نیست. اول تخلیه میکنیم.»
«مفهومه. فوراً ترتیبدراومد فعالسازی دستگاه انتقالباشید اضطراری رو میدم.»
...
همزمان توی فضای بیرون، سربازهای نیمهمکانیکی فدراسیون قبل از اینکه مانع حفاظتی بشکنه، عقبنشینی کرده و بهبشه داخل مؤسسه تحقیقاتی پناه برده بودن. درست همون موقعی که اولین گروه از لیکرها به سمت مؤسسهنقشه تحقیقاتی هجوم میبردن، دومین دسته از کرمها هم از درزها و شکافهای بیرونی وارد محوطه مؤسسه تحقیقاتی شدن.
ماشینهای جنگی عظیمالجثه و موجودات مکانیکی عنکبوتی توی محوطه بیرونی مؤسسه هنوز به طوراعصاب کامل پاکسازی نشده بودن. سنزو و گروهی از ریشسفیدهای ارواح درخت از این شلوغی ونقشه هرجومرج نهایت استفاده رو بردن، حلقه بیرونی رو درهم شکستن و وارد مؤسسه تحقیقاتی شدن.
ارواح درخت بلافاصله ورودیهمگی اصلی مؤسسه تحقیقاتی روواسه به تصرف خودشون درآوردن.
یکی از ارواح درختدراومد گزارش داد: «پیر عالیقدر، همهواسه ورودیها و خروجیها تحت کنترلمونه.»
«خوبه.»
سنزو سرش رو کمیقلمرو تکون داد و اوضاع داخلمونده مؤسسه تحقیقاتی رو برانداز کرد.
با اینکه خط دفاعی بیرونی مؤسسه تحقیقاتی تقریباًواسه به طور کامل تارومار شده بود، ولی فضای داخلیکاملاً هنوز در کنترل شرکت آمنیتک و فدراسیون قرار داشت.
سربازهای نیمهمکانیکی و گاردهای تقویتشده با انرژیباشید روانی، ورودیها و خروجیهای مختلف راهروهای داخلیسرپرست رو قرص و محکم در اختیار گرفته بودن.
سمت چپ راهرو، بیش از ۲۰ تا سرباز با زرههایروحی مکانیکی دیده میشدن که ورودی رو مسدود کرده بودن. اوناحاکم داشتن با سلاحهای پرتویی خودشون، پیشروی لیکرها رو سرکوب میکردن.
نیروهای مؤسسه تحقیقاتی هنوز دست از تلاششده برنداشته بودن؛ فقط شکل نبردشون از محاصرهاعصاب بیرونی، به یه درگیری داخلی تبدیل شده بود.
سنزو چشماش رودراومد بست تا با حسدلیلی ششمش محیط رو بسنجه.
ارواح درخت با ادراک حیاتشونهمگی میتونستن نوسانات اطلاعات حیاتی همقبیلهایهای گرفتارشدۀکردن خودشون رو به خوبی حس کنن.
تمرکز حسیِ سنزو چند ثانیهای طول کشید،اختلال بعد چشماش رو باز کرد، به سمت راستشگذرگاه نگاه انداخت و گفت: «وانس و بقیه اونجان.»
«باید یه راهی پیدا کنیم تابرطرف وانس و بقیه رو نجات بدیم.بشه اونا میدونن آلیاژ نیام کجا مخفی شده.»
«اطاعت!»
ارواح درخت بلافاصله سر تکون دادنآروم و برگشتن تا به بقیه همنوعانشون دستورنداره بدن از راهروی سمت راست پیشروی کنن.
یکی از ریشسفیدهای نژاد ارواح درخت نگاهی به دوروبر انداخت و متوجهشده شد هیچ اثری از فانگ هنگ نیست. نتونست جلوی خودش رو بگیره واستقرار با صدای پایینی گفت: «پیر عالیقدر، اون انسانه که همین الان اینجا بود...»
سنزو بعد از لحظهای سبکسنگینروحی کردن سر تکون داد و جواببازسازی داد: «آره. خودم حواسم بهش هست.»
فانگ هنگ مدام هدف رگبار حملات سنگین فدراسیون و شرکت آمنیتک از جناح بیرونی قرار گرفته بود؛ ماشینهای جنگی غولپیکرِ متعددی هم گوشبهفرمانِ اوناگفت بودن. فانگ هنگ بعد از اینکه با موفقیت گله لیکرها رو هدایت کرد تا بیش از ۱۰ تا از اون ماشینهای جنگی دردسرساز رواستفاده دربوداغون کنن، بالاخره این فرصت گیرش اومد تا با استفاده از توانایی پروجکشن فضای فرعیش، دشمنها رو بپیچونه و یواشکی وارد مؤسسه تحقیقاتی بشه.
دم ورودی راهروی اصلی داخل مؤسسه تحقیقاتی، بیش از ۱۰وحشت تا از ارواح درخت که نگهبانی میدادن، چشمشون به فانگرفته هنگ افتاد. دوتاشون بلافاصله راه افتادن و رفتن سمت فانگ هنگ.
«فانگ هنگ، ما با موفقیت وارد مؤسسه تحقیقاتی شدیم، اما این بحران هنوز حلوفصل نشده. پارازیتی که روی وارپهای بیرونی میانداختیم دارهکمکم کمکم اثرش رو از دست میده و سرعت انتقال ماشینهای جنگی فدراسیون از طریق وارپها داره تندتر و تندتر میشه. ما به کمکتبرابر احتیاج داریم تا اون ماشینهای جنگیای رو که دارن از بیرون سرازیر میشن تارومار کنی. اونا تهدید خیلی وحشتناکی واسهمون به حساب میان.»