---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

بازی جهانی: AFK در آخرالزمان زامبی

چپتر 1478: فصل ۱۴۷۸ - شک و تردیدها • ⏱ 7 دقیقه

چپتر 1478: فصل ۱۴۷۸ - شک و تردیدها

0

بعد از پی بردن به‌درآوردنش​ انفجار نور مقدس، بازیکن‌های نکرومانسی‌بودن​ دورِ تیم فدراسیونِ روبن جمع شدن.

بازیکن‌های نکرومانسیِ پشتیبان متوجه شدن که روبن‌تحت​ و بقیه دارن با اسکلت‌های یخی می‌جنگن، برای‌آخه​ همین رفتن سمت اون‌ها تا بهشون ملحق بشن.

تیم فدراسیون با همکاریِ ۲۰ بازیکنِ دانی‌تحت​ کلی زحمت کشیدن تا بالاخره تونستن اون‌خبر​ هیولای الیت اسکلت یخیِ غول‌پیکر رو شکست بدن.

به نظر می‌رسید این موجود اسکلت یخی اون‌ها‌اونجا​ رو هدف اول خودش قرار داده بود. برای‌خبر​ از پا درآوردنش انرژی زیادی مصرف کرده بودن.

چیزی که حتی بیشتر روبن رو کفری می‌کرد‌مصرف​ این بود که اون فرد مرموزی که دوباره‌فرد​ قدیسه رو دزدیده بود، توی اون هرج‌ومرج ناپدید شد.

خشم روبن داشت فوران می‌کرد.

او با چشم‌های خودش دیده بود که یه‌داره​ نفر از توی هاله سیاه نامردگان با شتاب‌چرا​ بیرون پرید و به سمت پایین کوه فرار کرد.

لعنتی!

دوباره فرار کرد!

روبن مشت‌هاش رو‌گرفتم​ محکم گره کرد‌اونجا​ و نفس‌نفس زد.

می‌خواست بیفته دنبالش، اما طرف اون‌قدر دور‌تحت​ شده بود که دیگه حتی هیکلش هم دیده‌آخه​ نمی‌شد. اصلاً هیچ راهی برای تعقیبش وجود نداشت.

یکی از بازیکن‌های فدراسیون اومد کنار روبن و با صدای‌داره​ آروم گزارش داد: «کاپیتان، با بچه‌های پایین کوه مقدس تماس گرفتم.‌برده​ ریورا با افرادش اونجا رو تحت نظر داره و نگهبانی می‌ده.»

سردرد عجیبی‌قرار​ به سراغ‌بود​ روبن اومد.

چه خبر بود آخه؟

چرا اون مرد‌گرفتم​ مرموزی که ویونا رو‌تحت​ برده بود فرار نکرد؟

یا شایدم توی تیم دانی یه خیانتکار وجود داشت؟‌تحت​ شاید هم اون مرد از قبل نگهبان‌ها و سد‌چرا​ دفاعی رو دور زده و فلنگ رو بسته بود.

«کاپیتان، اومدن.»

روبن صدای زیردستش رو شنید‌افرادش​ و سرش رو بلند کرد‌می‌ده​ و به دوردست خیره شد.

کمی اون‌طرف‌تر، کریستا داشت‌ریورا​ گروهی از بازیکن‌های نامرده‌داره​ رو به سمتشون هدایت می‌کرد.

کریستا هم متوجه فوران قبلیِ نور‌ریورا​ مقدس شده بود و فوراً برای‌می‌ده​ بررسی اوضاع خودش رو رسونده بود.

«چی شده؟‌قرار​ همین الان‌بود​ چه اتفاقی افتاد؟»

کریستا با دیدن این‌که همه یه نبرد سنگین رو پشت‌می‌ده​ سر گذاشتن، سریع رفت جلو تا بپرسه. هم‌زمان نگاهی به‌نکرد​ اطراف انداخت و سعی کرد منبع نیروی مقدس رو حس کنه.

نتونست پیداش کنه!

روبن به کریستا نگاه‌تماس​ کرد و واقعاً نمی‌دونست چطور‌تحت​ ماجرا رو براش توضیح بده.

خودش هم‌قرار​ هنوز گیج‌بود​ و منگ بود.

اون مردی‌تماس​ که ویونا رو‌افرادش​ دزدید کی بود؟

نه شبیه زیردست‌های دانی‌ریورا​ به نظر می‌رسید، نه‌داره​ جزو افراد دربار مقدس بود.

نکنه پای‌کاپیتان​ یه جناح سوم‌گرفتم​ در میون بود؟

در برابر سوال‌های کریستا، روبن چاره‌ای نداشت جز‌مصرف​ اینکه جریان پرتو نور مقدسی که دیده بود و‌مرموزی​ درگیری با اسکلت‌های یخی رو سریع براش تعریف کنه.

کریستا یه قدم‌گرفتم​ جلو اومد و‌اونجا​ زل زد به روبن.

به حرف‌هایی که‌گرفتم​ روبن زد به‌اونجا​ شدت مشکوک بود.

شوخی‌تون گرفته؟!

مگه می‌شه‌قرار​ این‌همه اتفاق‌بود​ تصادفی باشه؟

چرا فدراسیون‌تماس​ همیشه به اون‌افرادش​ شخص مرموز برمی‌خورد؟

و چطور هر‌گرفتم​ دفعه خیلی راحت اجازه‌تحت​ می‌داد طرف فرار کنه؟

باورش می‌شد که‌بچه‌های​ این دوتا هیچ‌ریورا​ ربطی به هم ندارن؟

لحن کریستا تندتر‌داده​ شد و پرسید:‌انرژی​ «اون آدم کیه؟»

روبن خودش از قبل اعصابش داغون بود‌تحت​ و این سوال کفرش رو درآورد. فوراً‌خبر​ با لحنی سرد گفت: «من از کجا بدونم!»

یه بازیکن نکرومانسی با‌ریورا​ عجله جلو اومد و‌داره​ به کریستا گزارش داد:

«رئیس، افراد دربار مقدس افتادن دنبالمون. لرد فئودال دانی‌تحت​ به شدت آسیب دیده و برای ملحق شدن به‌چرا​ ریورا برگشته به کوه مقدس. حالا باید چیکار کنیم؟»

کریستا اخم کرد.

نقشه بی‌نقص بود و همه‌چیز داشت به خوبی‌داره​ پیش می‌رفت، ولی سروکله یه آدم عجیب غریب‌چرا​ پیدا شده بود و قدیسه رو دزدیده بود.

افراد دربار مقدس هم خودشون‌افرادش​ رو رسونده بودن، اما حتی‌می‌ده​ نتونسته بودن سایه قدیسه رو ببینن!

کریستا بی‌اختیار‌کاپیتان​ دوباره نگاهی‌تماس​ به روبن انداخت.

این یارو‌قرار​ یه ریگی‌بود​ به کفشش بود!

سد دفاعیِ بیرون از کوه مقدس فعال‌تحت​ نشده بود و ریورا هم که بیرون از‌آخه​ کوه مقدس نگهبانی می‌داد، هیچ علامتی نفرستاده بود.

با قضاوت از روی تحرکاتِ‌افرادش​ دربار مقدس، اونا هم هنوز‌می‌ده​ قدیسه رو پیدا نکرده بودن.

پس...

اون دختر کجا بود؟

کریستا بی‌اختیار به این شک‌افرادش​ افتاد که نکنه خودِ افرادِ دربار‌سردرد​ مقدس ویونا رو قایم کرده باشن.

روبن وقتی شنید افراد دربار مقدس دارن میان، بلافاصله اخم کرد و گفت: «ما‌خبر​ با افرادِ دربار مقدس شراکت داریم. اگه اینجا بمونیم، توضیح دادنش اصلاً راحت نیست.‌فلنگ​ ما اول می‌ریم. شما یه فکری به حال متوقف کردنِ افرادِ دربار مقدس بکنین.»

«صبر کن!»

کریستا چشماش رو باریک کرد و جلوی روبن رو گرفت: «چطوره‌چیزی​ شما یه فکری به حال معطل کردنِ افراد دربار مقدس بکنین،‌هرج‌ومرج​ در حالی که ما دنبال راهی برای پیدا کردنِ ویونا می‌گردیم؟»

«منظورت از این حرف چیه؟!»

«هیچی. حس‌تماس​ می‌کنم شماها برای‌افرادش​ این کار مناسب‌ترید.»

کریستا شدیداً معتقد بود اون به‌اصطلاح‌ریورا​ فرد مرموزی که ویونا رو دزدیده،‌می‌ده​ شاید اصلاً وجود خارجی نداشته باشه.

شاید همه‌چیز کلکِ دربار مقدس بود! شاید هم می‌خواستن‌کرده​ اونا رو اینجا معطل افراد دربار مقدس کنن تا‌دوباره​ فدراسیون بتونه قدیسه رو برداره و فلنگ رو ببنده.

«دیوونه! کی حوصله داره با تو سر‌تحت​ و کله بزنه؟ اگه می‌خوای اینجا بمونی‌خبر​ و با دربار مقدس درگیر شی، همین‌جا بمون!»

روبن حسابی‌تماس​ از کوره‌ریورا​ دررفته بود.

همه‌چیز داشت‌کاپیتان​ به بدترین شکل‌گرفتم​ ممکن پیش می‌رفت!

از اومدن به اینجا هیچ سودی نصیبش نشده‌مصرف​ بود. در عوض، کلی آیتم و خرت‌وپرت از دست‌مرموزی​ داده بود و تازه بهش مظنون هم شده بودن.

«راه بیفتین! می‌ریم پایین‌ریورا​ کوه! ببینم کی جرئت‌داره​ داره جلومون رو بگیره!»

روبن، کریستا رو هل داد‌افرادش​ کنار و بلافاصله افرادش رو به‌سردرد​ سمت دامنه کوه مقدس هدایت کرد.

بعد از اینکه کریستا پایین رفتنِ روبن و تیمش از‌داره​ کوه مقدس رو تماشا کرد، چند تا از بازیکنا دورش جمع‌برده​ شدن و با صدای آروم پرسیدن: «رئیس، حالا باید چیکار کنیم؟»

«چند نفر رو بفرست تعقیبشون کنن.‌انرژی​ بقیه به گشتن ادامه بدن. به دانی‌بیشتر​ هم بگین حواسش به افرادِ فدراسیون باشه.»

«اطاعت!»

اون‌طرف‌تر، جی شیائو‌بو و فانگ‌افرادش​ هنگ داشتن با دوربین دوچشمی‌می‌ده​ صحنه رو زیر نظر می‌گرفتن.

جی شیائو‌بو وقتی دید روبن و افراد‌افرادش​ فدراسیون دارن نزدیک می‌شن، دوربینش رو پایین‌عجیبی​ آورد و گفت: «داداش فانگ، دارن میان!»

«آره.»

فانگ هنگ قبلاً یه بار آفلاین شده بود. اون لباسِ فرمِ‌سردرد​ یه خادمِ نامرده رو پوشیده بود و سرش رو زیر کلاهِ شنل‌شاید​ پنهان کرده بود. درست مثل یه بازیکنِ معمولیِ نکرومنسر به نظر می‌رسید.

جی شیائو‌بو پلکی زد،‌ریورا​ کنجکاو بود بدونه فانگ‌داره​ هنگ نقشه کشیده چیکار کنه.

«احضار نامردگان!»

فیش! فیش! فیش!

فانگ هنگ دستش رو بالا‌افرادش​ آورد و بیش از ده‌می‌ده​ تا اسکلتِ استخوانی احضار کرد.

«خب بعدش؟»

«بعدش...»

«بعدش به کمکت نیاز دارم.»

فانگ هنگ خم شد‌ریورا​ و چیزی رو درِ‌داره​ گوشِ جی شیائو‌بو پچ‌پچ کرد.

با شنیدن حرف‌های‌گرفتم​ فانگ هنگ، چشمای‌اونجا​ جی شیائو‌بو برق زد.

«چطوره؟ جواب میده؟»

«ردخور نداره!»

جی شیائو‌بو تندتند سر تکون داد و شستش رو‌نگهبانی​ به نشانه تأیید بالا آورد: «داداش فانگ، داداش مو راست‌برده​ می‌گفت. واقعاً حقه و کلک از سر و روت می‌باره!»

...

اون‌طرف، روبن بعد از اینکه با کریستا به‌اونجا​ هم زد، به‌سرعت همراه افراد فدراسیون راه افتاد‌خبر​ و آماده شد تا کوه مقدس رو ترک کنه.

یکی از بازیکنای فدراسیون کنار روبن‌انرژی​ با صدای آرومی گزارش داد: «کاپیتان،‌حتی​ یه دم‌پایی افتاده دنبالمون. از زیردستای کریستاست.»

«ولشون کن!‌تماس​ اگه می‌خوان تعقیب‌افرادش​ کنن، بذار بکنن!»

روبن از‌تماس​ شدت خشم‌ریورا​ جوش آورده بود.

اون بعد از سبک‌سنگین کردنِ‌گرفتم​ سود و زیان، تصمیم گرفته‌داره​ بود کوه مقدس رو ترک کنه.

افراد دربار مقدس به احتمال زیاد‌انرژی​ دنبالش می‌اومدن، و اگه این وسط‌حتی​ گیر می‌افتاد حسابی براش دردسرساز می‌شد.

در مورد قدیسه هم،‌ریورا​ خیلی وقت بود که‌داره​ قیدش رو زده بود.

مهم نبود اون فرد مرموز چقدر ماهرانه قایم‌داره​ شده باشه، به محض اینکه برمی‌گشت آسمون و‌چرا​ زمین رو به هم می‌دوخت تا پیداش کنه!

بعداً سرِ فرصت‌بچه‌های​ حسابِ این قضیه‌ریورا​ رو تسویه می‌کردن!

ناولها | novelha.net