چپتر 2898: قرض گرفتن ماشین جنگی
0وگرنه فدراسیون تا الان خودش توانایی تعویض و خرید V-70 رو پیدا کرده بود، تازه موقع سرشاخ شدن با لانه حشرات، فقط یه دونه V-70 به تنهایی کافی نبود.
حالا کولتمیرسید یهو اعتمادبهنفس عجیبینگاهی پیدا کرده بود.
مربی بنی واقعاًشده خوب چشمش تیزعملیاتهای بود و مهرهشناس بود.
با بودن فانگ هنگ،توی مگه برپا کردن خطاینا دفاعی منشور کار سختی بود؟
در مقایسه با اون، با خاک یکسان کردن لانه حشرات سطح B بیشتر شبیه یه مأموریت غیرممکن به نظر میرسید.
کولت مکثی کرد، نگاهی به سربازهایی که اونطرفتر جمع شده بودن انداخت و گفت: «عملیاتهای طولانیمدت میطلبه که سربازا استراحت کنن. من دوزادگان تا جوخه رو اینجا جا میذارم تا پایگاه موقت رو بسازن و از ساختوساز برج منشور محافظت کنن. بقیه سربازا باید برگردن بهجون کپسولهای تمرینیِ سفینه تا لَختی استراحت کنن. پیشبینی میکنیم فردا صبح برگردیم به میدون نبرد تا دوشادوش شما واسه تکمیل مأموریت همکاری کنیم.»
«خیلی خب، دستت درد نکنه.»
فانگ هنگ سری تکون داد، نگاهش روی ماشین جنگی V-70 فدراسیون قفل شد و با بیخیالی گفت: «این ماسماسک چیز دندونگیری به نظر میاد، از کجا گیرش آوردید...»
کولت توضیح داد: «ما توی فدراسیون از این جنسهای پیشرفته نداریم. اینا رو با امتیازات مشارکت ازاستراحت زادگان بیگانه گرفتیم. این دو تا ماشین جنگی در اصل قرار بود اعزام بشن به میدون اصلیلَختی نبرد، اما همونطور که شاید به گوشت خورده باشه، اوضاع اونطرف حسابی خرابه و دردسر به پا شده.»
«جداً...»
فانگ هنگجمع لبی تکون دادگفت و حیفش اومد.
ماشین جنگی V-70 جون میداد واسه لتوپار کردن عنکبوتهای مادرِ لانه حشرات.
«آبخوردنش چقدره؟ فکرنگاهی کنم خیلی گرونجمع تموم بشه، نه؟»
کولت گفت: «آره، همونطور که حدس زدی، ماشینهای جنگی واقعاً سر به فلک میکشن؛ هر کدومش دویست هزار امتیاز مشارکت واسه تعویض میخواد. تازه چون پای تکنولوژی پیشرفته زادگان بیگانه دراما میونه، اصلاً اجازه نمیدن پیچ و مهرههاش رو باز کنیم یا دستکاریش کنیم. شنیدم تو دلشون سیستم خودتخریبی کار گذاشتن که اگه اوراق بشن میترکن، و این قضیه روی امتیازات افتخارفلک و مشارکت بازیکن با زادگان بیگانه هم گند میزنه. راستی یه چیز دیگه: انتقال دادن این ماشین جنگی به یه دنیای دیگه از طریق ترنزیشن، ده هزار امتیاز مشارکت اضافه آب میخوره.»
دویست و ده هزار تا؟
فانگ هنگاونطرفتر نگاهی به تهموندهانداخت امتیازات مشارکتش انداخت.
قیمتش اونقدرا هم بدک نبود؟
سربازهای فدراسیون نمیتونستن واسه مدت طولانیسربازهایی به جنگیدن ادامه بدن، ولی کلونهای زامبیشطولانیمدت اصلاً از این سوسولبازیها و دغدغهها نداشتن.
اگه میتونستجمع کمک ماشینهای جنگیگفت رو داشته باشه...
لانه حشرات سطح B که جای خود، کلک لانههای سطح C رو کندن دیگه مثل آب خوردن میشد.
«چطوره این دو تا رواونطرفتر رد کنی بیاد به من؟ خودتطولانیمدت میتونی بازم از زادگان بیگانه بخری.»
«هان؟»
کولت به فانگ هنگ زل زد،جمع دید قیافهش اصلاً شبیه شوخی کردن نیست،سربازا بعد پرسید: «میخوای به عملیات ادامه بدی؟»
«آره.»
«خیلی خب، حله!»
کولت با سر قبول کرد.
تا وقتی به تکمیل مأموریت ساختعملیاتهای برج منشور کمک میکرد، کولت حسجوخه میکرد کمک کردن بهش کاملاً توجیهپذیره.
عقب افتادن اعزام این دو تا V-70 به میدون اصلی نبرد توفیق چندانی ایجاد نمیکرد.
اما اگهکرد میافتاد دستسربازهایی فانگ هنگ...
«فانگ هنگ، فدراسیون اجازه معامله متریال استراتژیک رو نمیده، ولی توی این شرایط بحرانی، من میتونم این دوپیشرفته تا ماشین رو به اسم فدراسیون بهت امانت بدم. نمیتونی این ماشینهای جنگی رو از این دنیا ببری بیرون.اوضاع در ضمن، اگه توی این مدت آسیبی بهشون برسه، باید غرامتشون رو به قیمت اصلی پرداخت کنی. تأیید میکنی؟»
«میشه؟ دمت گرم، عالی شد!»
اجاره مفت و مجانی؟
این دیگه تهِ شانس بود!
فانگ هنگمیرسید حسابی از ایننگاهی هماهنگی ذوقمرگ شد.
این دنیا خاص بود. حتیگفت اگه خودشم دلش میخواست ماشینهایاستراحت جنگی رو ببره، عملاً نمیتونست.
کولت پنلهای کنترل ماشینهای جنگی روپیشرفته از جیبش درآورد، چند تا ضربه رویگرفتیم پنل زد و دادش دست فانگ هنگ.
«اینا پنلهای کنترل این دو تاجمع ماشین جنگیان. قفلشون رو باز کردم.میطلبه باید دوباره به خودت متصلشون کنی.»
کولت مکثی کرد و ادامه داد: «فانگ هنگ، این نهایت کاریهمیاد که از دست من برمیاد. امیدوارم یه دستاورد خفنی به دست بیاری.زادگان اونوقت وقتی بالادستیها بازخواست کردن، حداقل یه جوابی توی آستین داشته باشم.»
«خیالت تخت، واقعاً کمک بزرگی کردی.جمع کاری میکنم که نتیجهش حسابی دهنمیطلبه همه رو ببنده و راضیت کنه.»
فانگ هنگ اینو گفت، پنلانداخت کنترل رو گرفت و قدمسربازا برداشت سمت اون ماشین جنگی گنده.
کولت چشم دوختهمیرسید بود بهش ونگاهی ته دلش تکونی خورد.
تواناییهای ذهنی؟!
فانگ هنگ دستش رو برد جلو سمت گوهر روحی که زیر ماشین جنگی V-70 زادگان بیگانه کار گذاشته شده بود.
ویززز...
گوهر روحیکرد نوری کمرنگسربازهایی پس داد.
ماشین جنگی زادگان بیگانه دوبارهقفل روشن شد، و چنگالهای مکانیکیشدندونگیری هیکلش رو صاف کشیدن بالا.
ایول، کارش درسته!
از راحتی و خونسردیای که فانگ هنگ ازطولانیمدت راه دور مهارش کرد تابلوی تابلو بود کهپایگاه تواناییهای ذهنیش به هیچ وجه دستکم گرفتنی نیست!
کولت ناخودآگاه رفت توی کف.
دیگه چه مهارتهایمکثی قایمموشکی و خفنیسربازهایی توی چنته داشت؟
«فانگ هنگ، خط مقدم شدیداً توی مضیقهست. من باید برگردم تا اوضاع رو جمعوجور کنم، واسه همین بیشتر از این اینجا معطل نمیشم. راستی، یه چیز دیگه هم باید بهت یادآوری کنم: مصرف انرژی V-70 خیلی بالاست، و انرژی حتماً باید برگرده روی سفینه تا شارژ بشه. حداقل پنج ساعت طول میکشه تا دوباره پر بشه.»
«مشکلی نیست، دستت طلا.»
«خواهش میکنم. اگهنگاهی به مخمصهای خوردی، درشده جا باهامون تماس بگیر.»
«حله.»
فانگ هنگ دستی تکون داد وجمع رفتن کولت و سربازها رو کهمیطلبه سوار سفینه ترابری میشدن تماشا کرد.
اون دو تا سرپرست جوخهانداخت فدراسیون که باقی مونده بودن،سربازا نگاهی به فانگ هنگ انداختن.
«آقای فانگنظر هنگ، کاری هستکرد که کمکتون کنیم؟»
«ممنون، ولی نیازی نیست. طبق حرفای کولت، شما دوشده تا مسئول ساختوساز اردوگاهید. من خودم میرم چند تاجوخه از لانههای حشرات ردهپایینِ این دوروبر رو جارو کنم.»
«مفهومه.»
اون دو تا افسر که خیلی با فانگ هنگ ایاغ نبودنزادگان و کلاً از اون آدمای کمحرف بودن، سری تکون دادن و بهخورده زیردستاشون علامت دادن برگردن به اردوگاه تا کارهای ساختوساز رو جلو ببرن.
فانگ هنگ چرخید، نوک پنجه پاهاش رو زد به زمین و با یه جهش نرم پرید روی شونه V-70، دستگاه نقشهبرداری رو باز کرد تا اوضاع رو چک کنه، و بیمعطلی فرمون V-70 رو کج کرد سمت لانه حشرات سطح C بعدی.
وقت فارم کردنه!
لانههای حشرات سطح D دیگه پشیزی براش جذابیت نداشتن.
حالا که یه V-70 با خروجی دمیج وحشتناک دستش بود، فقط زوم میکرد روی فارم کردن لانههای حشرات سطح C!
هر چقدرنظر که میشد بایدکرد به جیب میزد!
...
روز بعد.
کولت تا ساعت دو و نیم نصف شب جون کند و آخرین محموله متریال رو به خط مقدم رسوند، و بعد چهار تا ماشین جنگی V-70 اضافه هم واسه فانگ هنگ جور کرد. تازه بعد از اون بود که یه آمپول اکسیر به خودش تزریق کرد و بیهوش شد و رفت توی خواب عمیق.
وقتی بیدار شد، تازه گرگ و میش صبح بود.گفت بعد از اینکه دور اول انتقال متریال رو تموممیذارم کرد، نگاهی به ساعت انداخت و دید نزدیکای ظهره.
توی اونروی لحظه، تازه یادقفل فانگ هنگ افتاد.
با توجه به اون سرعتی که دیروز توی پاکسازی لانههای حشرات نشون داده بود، حالا با شش تا ماشین جنگی V-70 زیر دستش، لابد تونسته بود کلی لانه حشرات بیشتر رو تارومار کنه، نه؟
تازه میخواست زیردستاش رو صدا بزنهگفت و آمار بگیره که صدای سربازهاکنن رو دم ورودی انبار سفینه شنید.
«کاپیتان گورن!»
نایبکاپیتان گورنمیرسید از راهکرد رسیده بود.
دل کولت هریشده ریخت پایین، سریععملیاتهای رفت به پیشوازش.
«کاپیتان، تشریف آوردید.»
قیافه گورن حسابی گرفته و بدعنق بود. به محض دیدن کولتطولانیمدت پرسید: «چه خبره اینجا؟ چرا نصف ماشینهای جنگی که قرار بودساختوساز اعزام بشن به خط مقدم غیبشون زده؟ بقیهشون کجان؟ چی شده؟»
کولت همیشه توی جابهجایی و مدیریت متریال آدم قرصچیز و محکمی بود، واسه همین گورن زیاد نگران اونپیشرفته بخش نبود. ولی دیروز یه جای کار لنگیده بود.
از اونجایی که کولت رو خودِجمع گورن کشیده بود بالا و ارتقامیطلبه داده بود، بیشتر پیگیر ماجرا بود.
«یه سری شرایط اضطراری پیش اومد، کاپیتان.عملیاتهای من از قبل گزارشش رو به کاپیتاناینجا ژیزل دادم. شاید هنوز فرصت نکردید چکش کنید.»
گورن در جا دوزاریش افتاد ونگاهی پرسید: «قضیه همون مأموریت فوری فانگگفت هنگه؟ ماشینهای جنگی رو دادی به اون؟»