چپتر 2746: فصل ۲۷۴۶ - تزکیه
0ردیفهایی از اعلانهای بازیبراش کمکم جلوی چشمای فانگ هنگدوباره شروع کردن به چشمک زدن.
[اعلان: بازیکن در حال جذب قدرت مقدس است. تجربه مطالعه مقدس سطح استاد بازیکن: ۱۲۳۳+...]
[اعلان: بازیکن در حال جذب قدرت مقدس است. تجربه مطالعه مقدس سطح استاد بازیکن: ۹۹۵+...]
بالاخره اومد!
معبد زئوس توی قلمرو مقدس با معبدهای معمولی قلمرو پایینی فرق داشت. اینجا نهزیادی تنها مزایای تزکیه رو به همراه داشت، بلکه امکان ارتقای سطح رو هم فراهم میکرد.مهارتش علاوه بر اون، بازدهی تزکیه توی این مکان دهها برابر بیشتر از قلمرو پایینی بود.
دقیقاً به همین خاطر بود کهفرزانه فرزانه بزرگ زمان تزکیه رو حداکثرکرده به شش روز محدود کرده بود.
فانگ هنگمتوجه چشماش روداخلش باز کرد.
خیلی کُنده.
برای بازیکنهای معمولی، سرعت تزکیه توی این مکانولی همین الانشم مثل یه شتابدهنده موشکی به نظر میرسید.اهمیت اما خب، فانگ هنگ که یه بازیکن معمولی نبود.
با سرعت فعلیش، حتی با وجود قرابت بالاش باحداکثر ویژگیهای مقدس و استعدادهایی که داشت، نرخ جذبش دربرای بهترین حالت به حدود ۱۰۰۰ امتیاز تجربه در ثانیه میرسید.
از بس که به استفاده از چیتاگه و میانبرها عادت کرده بود، این سرعتبره جذب الان براش مثل راه رفتنِ حلزون بود!
با این فکر...
فانگ هنگ دوباره چشماشمتوجه رو باز کرد و نگاهیاگه به دور و برش انداخت.
معبد زئوس کاملاً بسته وخاطر پوشیده بود، پس قاعدتاً دنیایروز بیرون نباید متوجه اتفاقات داخلش میشد.
ولی اگهمتوجه کلونهای زامبی رومیشد اینجا احضار میکرد...
احتمال خیلی زیادیبیرون وجود داشت که متوجهداخلش بشن و لو بره!
کی اهمیت میده!
باید امتحانش کنم!
با نرخ جذب ۱۰۰۰ امتیاز تجربه در ثانیه، حتی اگه ششاحتمال روزِ تمام رو هم اینجا میگذروند، کل تجربه به دست اومدهمیگذروند فقط در حدی بود که مهارتش رو به سطح ۲۰ برسونه.
بیش از حد کُند بود!
اصلاً نمیتونستبیرون سه روز اینجااتفاقات رو هدر بده.
حالا که اینطوره...
فانگ هنگ مچ دستش رو تکونولی داد و یه دسته کوچیک اززیادی کاغذهای طلسم مهروموم توی دستش ظاهر شد.
لازم به ذکره که از وقتی توی انجمن تحقیقات علمی هنرکلونهای مهروموم به سطح نیمهخدا ارتقا پیدا کرده بود، فانگ هنگ در طولروزِ آموزشهاش به طور ویژه روی مهروموم کردن کلونهای زامبیش تمرین کرده بود.
این ایده قدیمینباید بالاخره داشت رنگداخلش واقعیت به خودش میگرفت.
طرح کار خیلی ساده بود: با استفاده از کاغذ طلسم مهروموم، کلونهای زامبی رو داخل برگه مهروموم میکردبرای و بعد اون کاغذها رو توی کولهپشتیش نگه میداشت. هر وقت هم در شرایط اضطراری به کلونهای زامبی نیازجذبش پیدا میکرد، خیلی راحت کاغذ طلسم مهروموم رو بیرون میآورد، مهرش رو باز میکرد و درجا ازشون استفاده میکرد.
یه راهحل «بیرونبَر» فوقالعاده کاربردی!
البته کهدنیای یه نکتهنباید منفی هم داشت.
هر بار که مهر کاغذ رون رو باز میکرد، بایدکلونهای کلی انرژی و زحمت به خرج میداد تا دوباره کلونهایامتحانش زامبی رو مهروموم کنه، که این کار خیلی وقتگیر بود.
برای بهتر کردن این روند، به پیشنهاد مو جیانگه، فانگ هنگ کاری کردهچشماش بود که کلونهای زامبی توی تمریناتشون مهروموم کردن همدیگه رو تمرین کنن. هرچندمیرسید این کار کمک کرد، اما بازدهی هنوز پایین بود و کلی دردسر داشت.
تبدیل کردن ۵۰۰ تا کلونمیشد زامبی به کاغذهای رون مهرومومشده برایاحتمال جابهجایی، حدود نیم ساعت طول میکشید.
ولی خب، موقع استفادهنباید ازشون همهچیز خیلی روان وولی تر و تمیز پیش میرفت.
درست مثل همین الان.
فانگ هنگ کاغذهایدقیقاً رون رو بهفرزانه هوا پرتاب کرد.
برگههای زردمتوجه رنگ فوراً تویمیشد هوا پخش شدن.
«پف! پف، پف! پف!»
با ترکیدن کاغذهای رون، گله لیکرها خیلی سریع از دل آرایه جادوییاحضار که زیر پاشون شکل گرفته بود بیرون اومدن، به سرعت دور فانگمیگذروند هنگ جمع شدن و توی همون نقطه شروعشون، پیلههای گوشتی درست کردن.
فانگ هنگ برای موجهمین اول، ۳۰ تا از کاغذهایحداکثر رون رو پرتاب کرده بود.
بذار اثرش رو بسنجم!
فانگ هنگ بابیرون دقت کلونهای زامبیاتفاقات رو زیر نظر گرفت.
همین که کلونهای زامبی تاک از دل پیلههای گوشتی بیرون اومدن،زامبی اولش یه لحظه تلوتلو خوردن، ولی بعد آروم بدنشون رو صاف کردنتمام و شروع کردن به جذب انرژی مقدس از ستارگان آسمانی بالای سرشون.
انرژی طلایی تیره به طور مداومفرزانه به بدن کلونها سرازیر میشد، کهکرده نشون میداد جذب انرژی کاملاً اثرگذاره.
عالی شد!
با ادامه پیدا کردن این روند، پیامهایداخلش اعلان سیستم روی شبکیه چشم فانگ هنگاحتمال با سرعتی سرسامآور شروع به بالا اومدن کردن.
[اعلان: کلون زامبی بازیکن (فرم کلون تاک) در حال جذب قدرت مقدس است. امتیاز تجربه مهارت دانش مقدس در سطح استاد بازیکن +۱۰۱۳...]
[اعلان: کلون زامبی بازیکن (فرم کلون تاک) در حال جذب قدرت مقدس است...]
فانگ هنگ با رضایت سری تکوناتفاقات داد و خیلی سریع دوباره حواسشزامبی رو جمعِ ورودی معبد زئوس کرد.
بیرون معبد کاملاً آروم واتفاقات ساکت بود، یعنی هنوز کسی متوجهزامبی اوضاع غیرعادیِ داخل معبد نشده بود.
فانگ هنگ با فکرهمین کردن به این موضوع،زمان چشماش رو ریز کرد.
«فیش، فیش، فیش، فیش...»
از بدن کلونهای زامبیِ تاک، شاخههای باریک شروع به رشد کردن و سریعاحضار خودشون رو تا سقف معبد بالا کشیدن. بعد شاخهها زامبیها رو بالا بردندست و به دیوارها چسبوندن؛ اینطوری اونا رو اون بالا توی سازه کاملاً مخفی کردن.
فانگ هنگ ازنباید نتیجه کار حسابیداخلش کیف کرده بود.
معبد زئوس اونقدر بزرگ و باعظمت ساختهبزرگ شده بود که تشخیص کلونهای زامبیِ مخفیشده اونکرد بالا توی سقف ساختمون، واقعاً کار سختی بود.
حالا دیگه میتونست ادامه بده!
تنها با یه فکر، فانگ هنگاتفاقات کلونهای زامبی رو کنترل کرد تازامبی سرعت جذب انرژی مقدس رو ببرن بالا.
همینکه سرعت جذب بیشتر شد،اتفاقات ستارههای داخل تالار بزرگ هم بازامبی سرعت بیشتری شروع به چرخیدن کردن.
وقتی هنوز خبری از مشکلیخاطر نبود، وقتش رسیده بود کهروز سرعت کار رو دوچندان کنه!
حالا که غارت و جمعآوری منابع رو کلید زده بود، فانگاحتمال هنگ با خودش فکر کرد بد نیست تمام توانش رو بهمیگذروند کار بگیره و تا جایی که ممکنه انرژی مقدس بکشه بیرون.
سریع دستش رو برد توی کولهپشتیشاتفاقات و یه دسته ضخیم دیگه اززامبی کاغذهای طلسم مهروموم رو بیرون کشید.
«وووش! وووش! وووش! وووش!»
فانگ هنگ با تزریق قدرت ذهنیـش به کاغذهای طلسم،حداکثر دستش رو به سمت جلو تکون داد. در یکبرای آن، انرژی ذهنیـش به کاغذها سرازیر شد و فعالشون کرد.
کاغذهای طلسم پشت سر هم تویولی هوا منفجر شدن و طلسم کلونهایزیادی زامبیِ مهرومومشده به طور کامل باطل شد!
بعد از باز شدن مهروموم، کلونهای زامبی سریع به شکل پیلههای گوشتی متراکم شدن و تغییربشن فرم دادن به زامبیهای تاک. شاخکها از بدنشون بیرون زد، بهسرعت در امتداد دیوارهای اطراف پخش شدکُند و بعد با آویزون شدن از اون شاخهها توی هوا، شکل و شمایل خودشون رو مخفی کردن.
توی مدتزمان کوتاهی، کل سقف معبد زئوسمیشد پر شد از یه لایه متراکم از موجوداتبشن کلون زامبی که از شاخهها آویزون شده بودن.
فانگ هنگ بادقیقاً رضایت تمام بهفرزانه این صحنه نگاهی انداخت.
بینقص بود!
نگاهش دوبارهدنیای برگشت به محوطهمتوجه مرکزی تالار بزرگ.
وقت ادامه دادن بود!
جذبش کنین!
قرار بودمتوجه همه روداخلش یه جا ببلعه!
...
بیرون معبد زئوس، چندتا نگهبان بدون اینکهمیشد اصلاً روحشون از اتفاقی باخبر باشه، داشتن بهبشن وظایف همیشگیشون میرسیدن و مثل همیشه کشیک میدادن.
با این حال، بعد از مدتفرزانه کوتاهی، چندتا از کاهنها با عجلهکرده خودشون رو رسوندن به دروازههای معبد.
کاهنها با دیدناتفاقات نگهبانها، کمی اخم کردناگه و به حرف اومدن:
«جریان انرژی داخل معبد زئوسمتوجه ناپایدار شده. لرد لوسیل ما روکلونهای فرستاده تا اوضاع رو بررسی کنیم.»
«اوضاع غیرعادی؟»
نگهبانهای دم در ورودی معبدخاطر با گیجی نگاهی به همدیگه انداختنمحدود و اصلاً متوجه منظور کاهنها نشدن.
یکی از نگهبانها ادامه داد: «ما همینجا ایستادیم و بدون اینکه یه وجب تکونبره بخوریم داریم از معبد نگهبانی میدیم، هیچ چیز غیرعادیای هم ندیدیم. البته همین چندبرسونه وقت پیش یه آزموندهنده برای تزکیه وارد معبد شد. ممکنه نوسانات تقصیر اون باشه؟»
کاهنها با تردید ونباید احتیاط نگاهی بین همدیگهمیشد رد و بدل کردن.
یه جای کار میلنگید.
بر اساس دادههای مصرف انرژی که از مرکز کنترلحداکثر استارفال به دست اومده بود، یه آزموندهنده تنها بهبرای هیچ وجه نباید باعث چنین تخلیه انرژی سنگینی میشد.
در شرایط عادی، آرایه استارفال داخل معبد زئوس به محض فعال شدن، به طوربره خودکار قدرت ایمان قلمرو مقدس رو جذب میکنه. بعد این قدرت تبدیل به انرژیبرسونه مقدس میشه که برای پشتیبانی از تزکیه چند نفر به طور همزمان کاملاً کافیه.
ولی این بار،بیرون فقط یه نفراتفاقات رفته بود داخل!
پس چرا اینطوری به نظراتفاقات میرسید که صدها، یا شایدم هزارانزامبی نفر دارن همزمان انرژی جذب میکنن؟
از اونجا که سرعت جذب دیگهفرزانه نمیتونست پاسخگوی این حجم از مصرفکرده باشه، ذخایر انرژی اضطراری فعال شده بود.