چپتر 1686: فصل ۱۶۸۶ - نفوذ به داخل
0چهل دقیقه بعد، تیم شرکت آبسیدینسوراخ با یه کامیون بزرگ پر اززیادی متریالهای مختلف به اردوگاه فدراسیون برگشت.
محوطه اردوگاهسرهمکردن وارد وضعیت حکومتخودش نظامی شده بود.
بیشتر تیمهای بازیکنهای معمولی که فدراسیون استخدام کردهگزیده بود، برای نگهبانی به محوطه بیرونی فرستاده شده بودنجاسوس و کاملاً از منطقه حفاظتشده امنیتی داخلی جدا بودن.
هدف از ایننمیتونست کار جلوگیری ازسریع نفوذ جاسوسها بود.
فرمانده جدید فدراسیون، جاش، از سرنوشت فرماندهگزیده قبلی درس عبرت گرفته بود. اون قرارطبیعی نبود دو بار از یه سوراخ گزیده بشه.
قلعه سیاه نفوذ و ارتباطات زیادیقرضدادن داشت، پس کاملاً طبیعی بود کهاونم چند تا جاسوس توی اردوگاه کاشته باشه.
کامیون بعد از ورود به اردوگاهبار فدراسیون، مستقیم رفت سمت یه انبارارتباطات کانتینری بزرگ توی بخش لجستیک داخلی.
داخل اردوگاه هنوز در حال ساختوسازسریع بود و خیلی از انبارها بهموندن شکل کانتینرهای غولپیکر به نظر میرسیدن.
میدول از ماشین پیاده شد.
جانی، مسئول انبار لجستیک اردوگاه فدراسیون، از قبل اونجا حاضر شده بوداونم تا تحویلشون بگیره. اون صدا زد تا بقیه بیان و توپهای ماجیسایتموندن فشردهای رو که تعمیر شده بودن، برای سرهمکردن از کامیون پایین بیارن.
خودش هم توی قرضدادنقرار توپهای ماجیسایت فشرده بهگزیده شرکت آبسیدین دست داشت.
اگه اتفاقی میافتاد،نمیتونست اونم به هیچ وجهلباسهای نمیتونست قسر در بره!
«سریع، لباسهای کار اونجان. مهندسهایبار تعمیری که اینجا موندن بایدسیاه فوراً لباسهاشون رو عوض کنن!»
«صبر کنین تا تیم بازرسی فدراسیون مرکزی برای بررسی بیاد، خودم ازاونم قبل بهتون خبر میدم. وقتی زمانش رسید، بلافاصله توپ فشرده رو بهموندن حالت اولش برگردونین. نگران نباشین، اونها چیزی سرشون نمیشه و دقیق بررسیش نمیکنن.»
«در ضمن، به نگهبانهای این اطراف میگمسوراخ که به این انبار نزدیک نشن. به هیچطبیعی وجه نباید از محوطه انبار بیرون برین، فهمیدین؟»
جانی مدام به فانگ هنگ و مکانیکها یادآوری میکرد: «حمله فرمهای جهشیافته بهزودی شروعفوراً میشه. موقع نبرد حسابی حواستون رو جمع کنین! اگه کسی اومد و پرسوجو کرد،وقتی فقط بگین از بخش لجستیکین و دارین یه مأموریت تعمیراتی انجام میدین. متوجه شدین؟»
لو یانلونگ با دستش به نیروهای تعمیرات مکانیکی شرکتقلعه علامت داد تا کارشون رو شروع کنن. سرش روکاشته تکون داد و گفت: «نگران نباش، ما همگی حرفهایـم.»
«ما فقط سه ساعت وقتخودش داریم. تعمیر توپهای ماجیسایت فشرده بایدمیافتاد حتماً ظرف سه ساعت تموم بشه.»
لو یانلونگ سر تکون داد و گفت: «باشه، فقطبشه نذار غریبهها مزاحم کارمون بشن. ما فقط به دوتوی ساعت نیاز داریم. تضمین میکنم که مثل روز اولش بشه.»
«امیدوارم بتونین از پسش بربیاین.»
میدول هنوز یه خرده نگران بود، اما باید با عجله برمیگشت تا مدیریتداشت کارهای نگهبانی پاسگاه رو به دست بگیره. بعد از کمی صحبت با جانی،بخش نیروهای شرکت استارفیش رو ترک کرد و با شتاب به سمت پاسگاه برگشت.
جانی مسئول تدارکات و لجستیک اردوگاه فدراسیون بود. بعد از شروع نبرد، کارهای زیادیوجه برای انجام دادن داشت. اون بارها نکات مختلف رو به مکانیکها گوشزد کرد وعوض با عجله رفت، طوری که فقط دو تا از نیروهای تعمیرات معمولی فدراسیون اونجا موندن.
بعد از رفتن افراد متفرقه، فانگ هنگ وگزیده لو یانلونگ نگاه سریعی با هم رد و بدلجاسوس کردن و چند تا علامت با دست نشون دادن.
«اینجا رو میسپرم بهقسر تو، من یه کاریاونجان دارم که باید انجام بدم.»
«باشه.»
اصلاً به صلاح نبود که غریبهها ازفشرده کار جانی بو ببرن، به همین خاطر فقطنمیتونست دو تا کارمند تعمیرات توی انبار مونده بودن.
با علامت فانگ هنگ، سرپرست تعمیرات شرکت استارفیش فوراًبشه اون دو نفر رو کشید کنار تا توپهای ماجیسایت فشردهکاشته رو بررسی کنن و اینطوری حواسشون رو کاملاً پرت کرد.
فانگ هنگ از این فرصت استفاده کرد و یواشکی از انباراینجا زد بیرون. بیرون از انبار چند تا نگهبان ایستاده بودن. بابررسی این حال، اونها خبر نداشتن که فانگ هنگ و بقیه افراد غریبهان.
وقتی لباس کار فدراسیون روبار تن فانگ هنگ دیدن، هیچسیاه سوال و جوابی ازش نکردن.
فانگ هنگ درست جلوی چشمهای مراقبقرضدادن نگهبانهای فدراسیون، خیلی خونسرد و بااونم خیال راحت از انبار دور شد.
حالا دیگه باید به این فکر میکردسوراخ که چطوری سلاحهای پرتو انرژی و مهماتداشت بیشتری از اردوگاه فدراسیون به چنگ بیاره.
فانگ هنگ هیچنمیتونست اعتمادی به وعده ولباسهای وعیدهای شرکت آبسیدین نداشت.
این جماعت سریعترقرار از ورق زدنسوراخ کتاب رنگ عوض میکردن.
بازم آخرشسرهمکردن باید رویبیارن خودش حساب میکرد!
فانگ هنگ توی مسیر بین انبارها چندسوراخ قدمی به جلو برداشت و خیلی سریعداشت لای سایههای پشت گوشه دیوار پنهان شد.
«فیش فیش...»
لحظهای بعد، خفاشی زیر پوشش تاریکی شب ازبشه پشت پیچ دیوار به هوا بلند شد وجاسوس روی سقف یه انبار کانتینری بزرگ فرود اومد....
فدراسیون روحش هم خبر نداشت کهقرضدادن بیش از ده مکانیک از شرکتاونم استارفیش به داخل اردوگاه نفوذ کرده بودن.
در واقع، اونا تدابیر امنیتی سفتوسختیبار توی اردوگاه برقرار کرده بودن تاارتباطات جلوی نفوذ قلعه سیاه رو بگیرن.
اصلاً فکرش رو همقسر نمیکردن که فانگ هنگ یواشکیمهندسهای خودش رو به اینجا برسونه.
فرمانده جاش بهقرار چینش نیروها و برنامهریزیگزیده امشبش خیلی مطمئن بود.
طبق نقشه، تا زمانی که دو شبفشرده دیگه رو هم در آرامش سپری میکردن، گذرگاهنمیتونست فضایی میتونست تا سطح ۵ ارتقا پیدا کنه.
اونوقت مأموریت نگهبانیاون هم به بینقصترینبار شکل ممکن تموم میشد.
آسمون کاملاً تاریک شد.
بیرون از اردوگاه فدراسیون،نبود بازیکنهای قلعه سیاه داشتنبشه آخرین آمادهسازیهاشون رو انجام میدادن.
اونا پیشبینی کرده بودن که فدراسیونقرضدادن تا فردا یا پسفردا گسترش سطحاونم ۵ گذرگاه فضایی رو کامل میکنه.
امروز بهگرفته احتمال خیلی زیادنبود آخرین فرصتشون بود!
نباید از دستش میدادن!
توی مراحل بعدیِ نقشه قلعه سیاه،سوراخ درست وقتی که فرمهای جهشیافته الیت ظاهرداشت میشدن، حملهشون رو علیه فدراسیون آغاز میکردن.
علاوه بر فرمهای جهشیافته، اون موجود جهشیافته ردهدست فرمانده هم که تحت کنترلشون بود از اینقسر هرجومرج استفاده میکرد و همراه بقیه هجوم میآورد.
در بهترین حالت، اردوگاهقرار فدراسیون رو در هم میشکستنبشه و با خاک یکسانش میکردن!
حداقل فایدهش هم این بود که بهلباسهای کانال تلهپورت آسیب میرسوندن و ساختوساز کانالفوراً تلهپورت توسط فدراسیون رو به تأخیر میانداختن!
طولی نکشید که با غروب کامل خورشید، موجوداتبشه جهشیافته از همه طرف سر برآوردن و به چندتوی برج نگهبانی در حومه محوطه اردوگاه فدراسیون حمله کردن.
همزمان، فانگ هنگپایین هنوز روی سقفقرضدادن انبار کمین کرده بود.
به لطف تاریکی شب و فرم خفاشیِسوراخ خونآشامها، اون بالای انبار پنهان شده بودداشت و مدت زیادی همهچیز رو زیر نظر داشت.
تا الان موقعیت تقریبی چند محوطه انبار بزرگ فدراسیونمهندسهای رو شناسایی کرده بود. زرادخانه توی عمیقترین بخش محوطه انبارهاکنین قرار داشت و بیرون انبار هم نگهبانهای فدراسیون پست میدادن.
همینطور که شدت حملات هیولاهای جهشیافته در حومهبشه اردوگاه بیشتر میشد، تیمهای کوچیکی از سربازها یکیجاسوس پس از دیگری برای تحویل گرفتن متریالها سر میرسیدن.
با توجه به مشاهداتش در طول یک ساعت گذشته،اگه فانگ هنگ مطمئن شد انبارهایی که سلاحهای پرتو انرژیسریع و مهمات رو نگهداری میکردن، باید همین سه تا باشن.
سلاحهای خاص مثل سلاحهای پرتو انرژی به شدتگزیده قابلیت اشتعال و انفجار داشتن و برای انبارچند کردنشون به انبارهای ضد انفجار ویژه نیاز بود.
روی هر سهنمیتونست تا در هم هشدارهایلباسهای ایمنی چسبونده شده بود.
انبار سمت چپی از بقیه بزرگترسوراخ بود، اما در طول این مدتزیادی هیچکس پاش رو اونجا نذاشته بود.
انبارهای وسطی و راستی هم که مدام پر ازاگه رفتوآمد نیروها بودن. اگه تردد انقدر زیاد بود، انجامسریع دادن هر جور حقهبازی اون تو اصلاً ممکن نبود.
به همین خاطر، فانگقرار هنگ چشمش رو رویگزیده انبار سمت چپی گذاشت.
باید یه راهی پیداقسر میکرد تا یواشکی برهاونجان تو و اوضاع رو بسنجه.
میخواست مطمئن بشه که آیابار سلاحهای پرتو انرژی یا مهماتیسیاه اون تو انبار شده یا نه.
بخش دردسرساز ماجرا این بود کهقرضدادن همه تیمهایی که برای تحویل متریالهااونم میاومدن، برگه تحویل کالا دستشون بود.
ولی اون چنین چیزی نداشت.
اگه سرخود و بدونقسر معطلی میپرید پایین، ممکناونجان بود درجا لو بره.
از طرفی هیچکدوم از انبارهابار پنجرهای هم نداشتن، پس نفوذسیاه مخفیانه از بالا کاملاً غیرممکن بود!
فانگ هنگ تصمیم گرفتبیارن بازم دست نگه داره واگه منتظر یه فرصت طلایی بمونه.
بعد از نیماون ساعت معطلی، بالاخرهبار بخت بهش رو کرد.
دید که یه گروه بیشتر از ده نفره ازمهندسهای بازیکنهای فدراسیون که درست مثل خودش لباس مهندس تعمیراتصبر پوشیده بودن، با عجله وارد همون انبار سمت چپی شدن.
وقتشه شانسش رو امتحان کنه!
فانگ هنگ صبر کرد تا تمام اعضای تیمدست تعمیرات وارد انبار بشن، بعد با عجله از دلبره سایهها بیرون زد و به سمت درِ انبار دوید.
با دیدن چند سرباز فدراسیون بیرون انبار که چشمهاشون به اونسیاه دوخته شده بود، فانگ هنگ زودتر دستبهکار شد و با لحنیمستقیم حقبهجانب گفت: «یه تیم تعمیرات همین الان رفت تو، مگه نه؟»