چپتر 3472: فصل ۳۴۷۲ - گوی جهنم
0از دور، یه گویِ گردنگاه و سرخآتشین دیده میشد کهخیره بالای دریای گدازه معلق بود.
موجهای مرئیِ آتش جهنم مدام بهبودن بیرون سرریز میکردن و لایهلایه موجدستوپنجه روی سطح استخر گدازه راه میانداختن.
«راهی به جلو نیست؟»
دورمر یه کم رفت جلوتر،فوقالعاده اخماش رفت توی هم واحتمال با دقت نگاهی به اطراف انداخت.
از شدت دمای بالا، هوا تاب برداشته بود و دیدخیره همه رو مختل میکرد، واسه همین هنوز نمیتونستن گوی جهنمشدن رو که اون دوردستها، درست وسط دریای گدازه معلق بود ببینن.
ایگنیس به اعماق دریای گدازه اشاره کرد و توضیح داد: «قلب گدازه جهنم دقیقاًکردن روی سطح دریای گدازهست. هیچ راه دیگهای وجود نداره. اگه بخوایم بریم اونطرف، فقطخیره باید پرواز کنیم. در ضمن، باید حواسمون به لویتانهای گدازهایِ توی دریای گدازه هم باشه.»
با شنیدن این حرف،کار چهرههای اعضای دربار مقدسکینگ حتی جدیتر و نگرانتر شد.
لویتانهای گدازهای.
یه جور موجوداتکینگ غولپیکر که توینافذش گدازههای جهنم کمین میکردن.
قدرت فردیِفوقالعاده هر کدومشونقایم فوقالعاده بالا بود.
لویتانهایی که توی دریای گدازهسادهای قایم شده بودن، به احتمال خیلینافذش زیاد موجوداتی در سطح فرمانده بودن.
دستوپنجه نرمقدرت کردن باهاشون اصلاًفوقالعاده کار سادهای نبود.
گاد کینگ یه قدم رفت جلو، نگاه نافذش رو دوخت به روبهرو،کلید به گوی جهنم که اون دوردستها شناور بود خیره شد و گفت: «گویچند جهنم کلید باز کردن شکاف جهنمه. باید هر جوری شده به دستش بیاریم.»
همه دور هم جمعقایم شدن تا در موردخیلی راهکارها با هم صحبت کنن.
دورمر چند کلمهای با چند تا از اعضای فدراسیون مرکزینگاه که پشت سرش بودن پچپچ کرد، بعد نگاهی به فانگجهنمه هنگ انداخت و پرسید: «آقای فانگ هنگ، شما نظری نداری؟»
فانگ هنگ نگاهی به دریای گدازه انداخت و پیش خودش فکرخیلی کرد وقتی لویتانهای گدازهای میتونن نوسانات گوی جهنم رو از فاصلهنبود نزدیک تحمل کنن، پس معلومه چقدر پرقدرتان و قطعاً حریفای دندونگیری میشن.
حتی اگه از پس لویتانهای گدازهاینافذش هم برمیاومدن، جابهجا کردن گوی جهنمکلید بعد از اون اصلاً کار راحتی نبود.
ولی به هر حال،قایم اولش میتونستن برن نزدیکترخیلی و یه وارسی بکنن.
«نمیدونم.»
فانگ هنگ شونه بالا انداخت ولویتانهایی گفت: «من که قصد دارم برمزیاد نزدیکتر یه نگاهی بندازم. شما هم میاین؟»
جمع بلافاصلهگاد توی سکوتقدم فرو رفت.
توی تیم فدراسیون،لویتانهایی بازیکنای زیادی نبودن کهاحتمال قابلیت پرواز داشته باشن.
چن یو سرش رو تکون داد وگاد گفت: «فدراسیون شرقی دخالت نمیکنه. ما ازشناور همینجا هواتون رو داریم و پشتیبانی میدیم.»
توی جوخه فدراسیون شرقی اعضای خونآشامی بودن که توانایی پروازاحتمال داشتن، ولی خطری که روبهروشون بود بیش از حد زیادکار به نظر میرسید و دلیلی نداشت همچین ریسک بزرگی بکنن.
گاد کینگ با تایید سر تکون داد و گفت: «حرفی که فرزانه بزرگباز فانگ هنگ زد منطقیه. وقتمون رو اینجا تلف نکنیم. اول یه تیم کوچیک راهفدراسیون میاندازیم و میریم جلوتر نگاهی میاندازیم. علاءالدین، تو بمون تا حواست به تیم باشه.»
همین که گاد کینگ این حرف رو زد، به نشانهموجوداتی تایید سری تکون داد و به همراه چند تا از پالادینهایکینگ مقدس از روی زمین بلند شد و توی هوا شناور موند.
دورمر هم به دو نفرسادهای از اعضای تیم فدراسیون مرکزینگاه اشاره کرد که همراهش بیان.
گروه چند نفرهشون بالای دریایفوقالعاده گدازه معلق شدن و خیلیاحتمال آروم به سمت جلو پرواز کردن.
هر چی بیشتر به سمت مرکز دریای گدازه پیش میرفتن، دما با سرعت وحشتناکی بالاجهنمه میرفت. ارتفاع و شدت موجهای زیر گدازهها هم مدام بیشتر میشد و همه میتونستن به صورتپچپچ مبهم موجهای دایرهای و سرختیرهای رو ببینن که داشت پیش روشون به سمت بیرون پخش میشد.
موجهای انرژیایفوقالعاده که از گویشده جهنم ساطع میشد!
گاد کینگ یه سپر مقدس الهینبود باز کرد که همه رو پوشونددوخت و از گزند امواج جهنمی جداشون کرد.
بعد از بیشتر از ده دقیقه پرواز به سمتبودن جلو، بالاخره تونستن اون گوی سرخرنگ رو از دوردستباهاشون واضح ببینن که مدام داشت موجهای انرژی پخش میکرد.
گوی وسط هوا معلق مونده بود،نافذش با طمأنینه دور خودش میچرخید و حلقههاییباز از هالهی گدازهای رو به اطراف میفرستاد.
تمام اون موجهای سهمگینِقایم سراسر دریای گدازه، همگی زیرزیاد سر همین گوی جهنم بود.
ایگنیس دیگه جرئت نکرد از اون نزدیکتر برهکینگ و اول از همه ایستاد و با صدایگفت آرومی گفت: «قربان، اون خودِ قلب گدازه جهنمه.»
«نه،» گاد کینگ در حالی کهلویتانهایی به قلب جهنمی زل زده بود، آرومموجوداتی سرش رو تکون داد: «اون گوی جهنمه.»
فانگ هنگگاد هم مشغول بررسینگاه گوی جهنم بود.
دور تا دور لبههای بیرونیِ گوی جهنم،احتمال یه لایه نازک از یه توری محافظِکردن فلزی به رنگ طلایی تیره کشیده شده بود.
دقیقاً به خاطر وجود همینسادهای تورِ محافظ بود که میتونستننگاه تا این حد بهش نزدیک بشن.
«بریم. یه خرده نزدیکتر میشیم.»
گاد کینگ بهکینگ حرکت رو بهنافذش جلوش ادامه داد.
ایگنیس با احتیاط آب دهنش روبودن قورت داد، اضطرابِ توی دلش رو سرکوبنرم کرد و پشت سرش به راه افتاد.
بعد از اینکه حدود پونصد مترِ دیگه جلو رفتن، فانگ هنگنافذش و گاد کینگ یهو همزمان سر جاشون خشکشون زد و نگاهشوندستش رو به سطحِ دریای گدازه توی فاصلهای نه چندان دور دوختن.
«قل... قل قل...»
یه سری حباب رویقدم سطحِ دریای گدازه در حالشناور جوشیدن و بالا اومدن بودن.
هالهٔ موجودات جهنمی!
اونم نه فقط یکی!
گاد کینگ دستش رو بالا آورد تا به بقیهٔ پشتِاحتمال سرش علامت بده که جلوتر نیان. سرش رو سمت فانگکار هنگ که کنارش بود چرخوند و گفت: «لویتانهای گدازهایان. اون پایینن.»
چشمِ خدای فانگ هنگ توی چشم راستش پدیدار شد. دیدش ازگفت میون بخشی از مذابها نفوذ کرد و سه سایهٔ غولپیکر رو دیدصحبت که کفِ مواد مذاب کمین کرده بودن، و یه خرده جا خورد.
لویتانهای گدازهایفوقالعاده واقعاً اینقدرقایم بزرگ بودن؟
یکی از اعضای تیم فدراسیون که همراهشون بود، متوجه یهنگاه برآمدگی روی سازهای شبهجزیرهای و تیره در دوردست شد. چشماشجهنمه برقی زد و گفت: «نگاه کنین، اونجا یه صخره هست.»
«نه، اونقدرت پشتِ یهکدومشون لویتان گدازهایه.»
فانگ هنگگاد آروم سرشقدم رو تکون داد.
بیشترِ جثهٔ غولپیکرِ لویتان زیر ماگمای سوزان فرو رفته بود. هیکل درشتش کفِ گدازههاکردن حلقه زده بود و بخشِ بیرونافتادهش رنگی تیره و آبسیدینمانند داشت؛ انگار بعد ازخیره سرد شدنِ گدازهها شکل گرفته بود و پر از ترکهای بزرگ و متقاطع بود.
اون صخره فقطاصلاً تیغهٔ پشتِ یهنبود لویتان گدازهای بود؟
یه موجودِ به اینکدومشون غولپیکری، اون پایین کفِشده استخر گدازه مخفی شده بود.
حالا چطوریگاد باید باهاش سرنگاه و کله میزدن؟
یکی از اعضای تیمقایم فدراسیون پرسید: «امکانش هست بدونزیاد اینکه متوجهمون بشن نزدیکتر بریم؟»
«سخت خواهد بود.» گاد کینگ آروم سرش رو تکونقدم داد و گفت: «لویتانهای گدازهای همین الانشم حسمون کردن.باز اگه جلوتر بریم، وارد محدودهٔ هوشیاریشون میشیم و حمله میکنن.»
دورمر پرسید: «گاد کینگ،کدومشون راهی هست که اولشده لویتانهای گدازهای رو سرکوب کنیم؟»
قیافهٔ گاد کینگ جدیتر شد، سرش رو تکون داد و گفت: «با تقویتِ گوی جهنم، لویتانهای گدازهایدستش بهشدت قدرتمندن. اینجا توی جهنم، قدرتِ ما هم سرکوب شده. به نظرم تنها راه اینه که دروازههنگ بهشت رو باز کنیم و از قدرت گوی اهداییِ قلمرو مقدس برای سرکوب گوی جهنم استفاده کنیم.»
«با این حال، قدرتِ جهنم اینجا بهشدت متراکمه.خیلی باز کردنِ دروازه بهشت حتی انرژیِ خیلی بیشتریاصلاً میبره. تخمین میزنم حداقل نصفِ روز زمان ببره.»
همونطور که حرف میزد، گاد کینگ نگاهش رو سمتقدم فانگ هنگ که کنارش بود چرخوند و گفت: «البته،باز اگه فرزانه بزرگ کمکمون کنه، زمانِ سرکوب بهشدت کوتاهتر میشه.»
یکی از پالادینهای مقدسِ اون نزدیکیلویتانهایی با تعجب فریاد زد: «گاد کینگ، قصدموجوداتی دارین دروازه بهشت رو همینجا باز کنین؟»
«آره. کنار اومدن با لویتانهای گدازهای کاردوخت سختیه. باید به قدرتِ قلمرو مقدس تکیهشکاف کنیم تا هر چه سریعتر سرکوبشون کنیم.»
دورمر با شنیدن اینقایم حرف، زنگهای خطر تویخیلی ذهنش به صدا دراومدن.
اگه قرار بود دروازه بهشت با محوریتِ گاد کینگ باز بشه، مسلماً انرژیِ فوقالعاده زیادی از گادکلید کینگ تحلیل میرفت. اون موقع، قدرتش بهشدت ضعیف میشد. اگه فانگ هنگ از این فرصت برای قاپیدنِپشت گوی جهنم استفاده میکرد، خطرِ روبهرو شدن با اون به تنهایی براشون بیش از حد بالا میرفت.
نه، اصلاً!
«گاد کینگ.» دورمر نگاهی محتاطانه به فانگ هنگروبهرو انداخت و گفت: «باز کردنِ دروازه بهشت فوقالعاده خطرناکهدستش و انرژیِ سرسامآوری مصرف میکنه. باید محتاطانه عمل کنیم.»
«دیگه نیازی به گفتن نیست. جهان پایینیاحتمال در حال حاضر با یه بحران روبهروئه. وقتیباهاشون برای تلف کردن نداریم. روشِ بهتری سراغ داری؟»
دورمر ناخودآگاه نگاهش روکار سمت فانگ هنگ وکینگ بقیه که کنارش بودن چرخوند.
معلومه که نقشهٔ بهتری داشت.
اون نقشه این بود که بذارن فانگ هنگ قدرتش رو برای شکست دادنِ لویتانهایشکاف گدازهای بسوزونه. بعدش اونا میتونستن از آب گلآلود ماهی بگیرن، گوی جهنم رو به چنگپشت بیارن و همزمان فانگ هنگ رو هم شکست بدن و برای بازجویی با خودشون ببرن.
رازهای زیادیفوقالعاده در مورد فانگشده هنگ وجود داشت.
فدراسیون مرکزی ازاصلاً خیلی وقت پیشنبود زیر نظر گرفته بودش.
مسئله این بودفردیِ که چطوری باید فانگقایم هنگ رو متقاعد میکردن؟