چپتر 3213: فصل ۳۲۱۳ - کتاب عهدها
0هالهی فانگ هنگ تغییر کرد و جریانکردنِ آرومی از انرژی طبیعی از بدنش بیرونباز زد و رو به بیرون پخش شد.
هان؟ چی شد؟
زین که همون نزدیکی وایساده بود، دید فانگ هنگ یهلحظهادراک رفت توی فکر و خیلی زود به یه نقشهای رسید. جاهمونطور خورد و خودشو عقب کشید، سرش رو دزدید و رفت کنار.
ولی اینبار، زین حس کرد انرژیبزنه طبیعیای که از بدن فانگ هنگچهکار بیرون میریزه فوقالعاده ملایم و آرومه.
انرژی کمکم پخشنشون شد و کلتجزیه فضا رو پر کرد.
«چش، چش چش...»
نور مقدس الهینشون دوباره روی سدتجزیه فضایی پدیدار شد.
هرچند به شدتِ قبل نبود، ولیبزنه نور مقدس بازم خودشو نشون داد واشتباهی شروع کرد به تجزیه کردنِ انرژی طبیعی.
فانگ هنگ مکث کرد تا یهلحظه همهچیزکردنِ رو حس و ادراک کنه، بعد چشماشباز رو باز کرد و به زین خیره شد.
همهش زیرمهارت سر اینکار یارو بود!
درست همونطور که بهش شک کرده بود، قدرت مقدس در اصلکنه مقاومت خاصی جلوی انرژی طبیعیای که آزاد میکرد نداشت، ولی این انرژیکرده طبیعی رد پای هالهی خدای پلیدِ زین رو با خودش حمل میکرد.
قدرت مقدس بهطور غریزی ویژگیهایخرابشده متخاصم رو هدف میگرفت؛ یعنی هموننمیدونست قدرت خدای پلید و نیروی نامردگان.
فانگ هنگبازم چشماش روداد یکم ریز کرد.
شاید بهتر بود یه راه سرراست رو در پیش بگیره؛ مهارت مجازاتبزنه الهی رو به کار بندازه تا زین رو کاملاً تطهیر کنه، هالهیالان خدای پلید رو از ریشه بخشکونه و بعدش از این خرابشده بزنه بیرون؟
«آه، این...»
زین با دیدن بدخواهیِ توی نگاه فانگ هنگ، دوباره خودشواصلاً عقب کشید؛ اصلاً نمیدونست چهکار اشتباهی ازش سر زده و کاملاًمرگ بیخبر بود که همین الان از بیخ گوش مرگ رد شده.
با این حال،نشون فانگ هنگ نگاهشتجزیه رو پس کشید.
هنوز وقتمهارت کشتن این متحدبندازه موقت نرسیده بود.
عجلهای در کارنشون نبود؛ هنوز وقتتجزیه داشت حسابی فکر کنه.
فانگ هنگ پنل ویژگیها و اینونتوری آیتمهاشدیدن رو باز کرد و رفت توی فکر،ازش هرازگاهی هم زیر لب چیزایی زمزمه میکرد.
«قدرت مقدس... بهطور خودکارداد جلوی قدرت خدای پلیدمکث و نیروی نامردگان فعال میشه...»
راهش همینه!
چشمای فانگ هنگ یهوداد برق زد و یهمکث استراتژی به ذهنش رسید.
انرژی طبیعیای که از بدنش ساطع میشد ناگهان تغییر کرد ونمیدونست به فرم مقدس تبدیل شد. با نوک پا ضربه آرومی بهشده زمین زد و بدنش مثل گل قاصدک، سبک توی هوا بالا رفت.
زین که از همون اولششروع هم از قدرت مقدس وحشت داشت،کنه سریعتر عقب کشید و دورتر شد.
فانگ هنگ به بقایای انرژی مقدس درتطهیر لبهی فضای خدای پلید نزدیک شد وبدخواهیِ دستش رو دراز کرد تا بررسیش کنه.
درست مثلبازم چیزی کهداد فکر میکرد!
دقیقاً همونطور که حدس زده بود، این قدرت مقدس هوشیاریاصلاً و ارادهی مستقلی نداشت؛ تقریباً غریزی عمل میکرد و ویژگیهایگوش دشمن مثل نکرومانسی یا هالهی خدای پلید رو نشونه میگرفت.
بقیهی هالههای با غلظتداد بالا هم واکنشش رو برمیانگیختن،همهچیز ولی نه با این شدت.
از اونجایی که حالا خودش هم دارایتطهیر قدرت همون ویژگی مقدس بود، اصلاً تحتبدخواهیِ تأثیر قدرتِ مهروموم مقدس بیرونی قرار نمیگرفت.
حتی دستش رو درازداد کرد و سد طلاییتیرهیمکث بیرونی رو لمس کرد.
جریان روانِ قدرت مقدس!
فرصت از راه رسیده بود!
لبخند کمرنگی گوشهیمجازات چشمای فانگ هنگکاملاً جا خوش کرد.
وووش!
کتاب عهدها از کولهپشتیشبعدش بیرون اومد و شناوربدخواهیِ توی کف دستش نشست.
کتاب عهدها میتونست انرژی مقدس رو از آیتمها جذب کنهادراک و برای حمله، برگههای باقیمانده الهی با قابلیت تعقیب خودکار بههمونطور بیرون پرتاب کنه؛ یه جورایی شبیه به گوی جهان زیرین بود.
برگههای باقیمانده الهی توی مراحل اولیه و اواسطریشه بازی حسابی به کارش اومده بودن، ولی بعدهااصلاً قدرت هجومیشون ناکافی شد و کمکم کنار گذاشته شدن.
با این وجود، تواناییداد جذب انرژی مقدس و قدرتهمهچیز ایمان هنوزم خیلی باارزش بود.
باید امتحانش میکرد!
«وووش! وووش وووش!!!»
برگههای باقیمانده الهی با سرعت به پرواز دراومدن و شروعبعدش کردن به جذب و شارژ شدن با اون انرژی مقدسیازش که دور تا دورِ لبههای فضای خدای پلید پرسه میزد.
گرفت!
انرژی مقدس توی لایه بیرونیِ محافظت الهیدیدن بهشدت متراکم بود و برگههای باقیمانده الهی تقریباًزده توی یه چشم به هم زدن جذبش کردن.
روند کار فوقالعادهنشون روون پیش رفت، بدونکردنِ هیچگونه پسزدگی یا خطری.
اگه برگههای باقیمانده مقدس میتونستن این قدرتتطهیر رو جذب کنن، معنیش این بود کهبدخواهیِ خودش هم میتونه برای خودش جذبش کنه؟
تصمیم گرفت مستقیم امتحانش کنه.
برق طمع توی چشمای فانگ هنگ درخشید؛ قدمی بهنگاه سمت سد طلایی بیرونی برداشت و آروم دستش روالان دراز کرد تا اون قدرت مقدس رو لمس کنه.
جواب داد!
نوک انگشتاش گزگز شدیدی روبندازه حس کرد و همزمان، انرژی خالصخرابشده مقدس به درون بدنش سرازیر شد.
تقریباً همزمان با این اتفاق،شروع نشان فرزانه بزرگ روی پیشونیش باکنه نوری طلایی و کورکننده شکوفا شد.
زین که همون نزدیکیهابعدش ایستاده بود، بدجوری جابدخواهیِ خورد و بیدرنگ عقبتر رفت.
دیگه فیلم بازی نمیکنی، نه؟!
این یارو واقعاًمجازات با قبیله خدایانکاملاً سر و سرّی داشت!
فانگ هنگ دستش رو رها کرد وکردنِ اون حجم عظیم از انرژی مقدس روباز که به درونش سرازیر شده بود جذب کرد.
بهطرز باورنکردنیریشه خالص وبعدش بیانتها بود!
ولی بدبختانه نمیتونست همهش روشروع کامل جذب کنه؛ بازدهی واقعی جذبکنه حتی کمتر از یک درصد بود.
فقط بخشی از قدرت ایمانی کهکاملاً درونش وجود داشت قابل جذب بودبزنه و بقیهش اصلاً به دست نمیاومد.
فانگ هنگ مدتی رو صرف پالایشتجزیه انرژیِ جذبشده کرد و بعد، یه خطچشماش از اعلانهای بازی جلوی چشماش ظاهر شد.
[اعلان: امتیازات تجربه خط خونی فرزانه بزرگ بازیکن ۲۷,۰۰۰+ واحد افزایش یافت.]
بدک نیست.
توی نبرد قبلی توی جهنم در برابر بذر شیطانی حسادت، کلی ازبعد تجربه مقدسش توسط دشمن مکیده شده بود؛ طوری که سطح مهارتش به سطحاصل ۱ سقوط کرد و تا حالا اصلاً فرصتی برای جبرانش گیر نیاورده بود.
حالا بعد از این جذب وبزنه پالایش، به نظر میرسید نشان فرزانه بزرگاشتباهی توی دریای آگاهیش متراکمتر و جاافتادهتر شده.
نشان فرزانه بزرگ در طول ماجراجویی جهنم و بعد ازادراک پالایش اراده دوازده فرزانه شکل گرفته بود و از هموندرست موقع تا الان توی دریای آگاهیش جا خوش کرده بود.
توی حالت عادی، فقط سرعت بازیابی قدرت ذهنیریشه رو یه ذره بالا میبرد و موقع استفادهاصلاً از تواناییهای مقدس، یه تقویت جزئی ایجاد میکرد.
اما بعد از اینداد پالایش، به نظر میرسیدمکث اثرش خیلی قویتر شده.
عجب نعمتی گیرش اومده بود!
فانگ هنگ به فکرداد فرو رفت و لاگهایمکث بازی رو چک کرد.
عجیب اینجا بود که تویبندازه گزارشها هیچ اعلانی درباره متراکمتر شدنخرابشده نشان فرزانه بزرگ به چشم نمیخورد.
زین اصلاً جرئت نمیکرد جلوتر بیاد و همون دوردستهاهمهچیز مونده بود. با دیدن هیجان توی چهره فانگ هنگ،این آروم پرسید: «فانگ هنگ، اوضاع چطوره؟ چیزی دستگیرت شد؟»
«آره، یه چیزایی فهمیدم.»
فانگ هنگ سرش رو آرومشروع تکون داد، روش رو برگردوندادراک و گفت: «یکم برو عقبتر.»
«ها؟»
زین اطاعت کرد، رفت عقبتر و بدنش رو به فضای خدایکنه پلیدِ پشت سرش چسبوند. بعد دید که فانگ هنگ برگشت روی زمین،کرده یه قلمموی کیمیاگری درآورد و شروع کرد به کشیدن یه آرایش جادویی.
این مرتیکه دیگه کیه!
حتی کیمیاگری هم بلد بود؟!
داخل فضای خدای پلید، فانگ هنگ بیشترتطهیر از نیم ساعت وقت گذاشت تا یهبدخواهیِ آرایش جادویی کیمیاگری رو روی زمین پیاده کنه.
این یه آرایش جادویی ردهبالای مبتنیتجزیه بر قانون بود که مشخصاً برایبعد پالایش انرژی مقدس طراحی شده بود.
بعد از کامل کردن آرایش، فانگ هنگ مچبدخواهیِ دستش رو تکون داد و قدم گذاشت داخلش؛ همزمانهمین چشم دانای کل با سرعت شروع به چرخیدن کرد.
همین که آرایش جادویی شروع به چرخش کرد، برگههای باقیمانده مقدس ازبعد کتاب عهدها که تا خرخره از انرژی مقدس پر شده بودن، بهقدرت درون آرایش به پرواز دراومدن و دور تا دور فانگ هنگ حلقه زدن.
انرژی مقدس از برگههای باقیمانده مقدس به درون آرایش سرازیربعدش شد و رفتهرفته پالایش پیدا کرد، تا اینکه کمتر ازازش یک درصد از اون انرژی، جذب بدن فانگ هنگ شد.