---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

بازی جهانی: AFK در آخرالزمان زامبی

چپتر 2837: فصل ۲۸۳۷ - هدف • ⏱ 8 دقیقه

چپتر 2837: فصل ۲۸۳۷ - هدف

0

فانگ هنگ‌بیشتری​ یه نگاهی به‌حدس​ اعلان بازی انداخت.

بعد از اینکه مهارت سایکیکش رو به سطح‌اما​ استاد ارتقا داد، علاوه بر تقویت ویژگی‌های پایه‌ش، یه‌چندتای​ مهارت ویژه جدید هم گیرش اومده بود: کنترل ذهن.

این مهارت می‌تونست به‌صورت‌دیگه​ کاملاً نامحسوس روی میزان‌حالا​ محبوبیت بقیه تأثیر بذاره.

حتی می‌تونست خودش فعالش‌این‌طوری​ کنه تا هدفش رو‌مشکلی​ موقتاً کنترل و گیج بکنه.

بدک نبود.

فانگ هنگ سرش رو انداخت‌می‌زد​ پایین و دوباره ستونِ مبادله‌مشکلی​ داخل سفینه رو چک کرد.

مهارت سایکیک در سطح‌دیگه​ استاد اعظم هنوز توی‌حالا​ لیست مبادله موجود بود.

هنوز یه دونه‌می‌زد​ فرصت تعویض براش‌اما​ باقی مونده بود.

ولی قیمتش‌بیشتری​ حتی واسه‌پیدا​ اونم سرسام‌آور بود.

قشنگ ۵ میلیارد!

هنوز خیلی مونده بود‌دیگه​ تا بتونه امتیازات مشارکت‌حالا​ کافی رو جمع کنه.

با یه حساب سرانگشتی، اگه کل منطقه معدنی‌مشکلی​ رو به طور کامل پالایش می‌کرد، شاید به‌دیگه​ زور می‌تونست مقدار مورد نیازش رو جور کنه.

تازه، مکس کردنِ مهارت‌پیدا​ سایکیک در سطح استاد هم‌اما​ کلی گوهر روحی مصرف می‌کرد.

بعد از ارتقا به سطح استاد‌این‌طوری​ اعظم، واسه لول‌آپ کردنش به گوهرهای‌هرچی​ روحیِ بازم بیشتری نیاز پیدا می‌کرد.

حدس می‌زد‌نداشت​ این‌طوری بازم‌دیگه​ کم بیاره.

اما خب،‌حدس​ این قضیه مشکلی‌بیاره​ به حساب نمی‌اومد.

هرچی باشه، این‌نیاز​ دنیا فقط یه‌می‌زد​ دونه منطقه معدنی نداشت.

فقط کافی بود چندتای‌حدس​ دیگه پیدا کنه و‌اما​ یه مدت بیشتر فارم کنه.

حالا هم که تا اینجا اومده‌بیشتر​ بود، اول دو روز وقت می‌ذاشت‌وقت​ تا مهارت سایکیکش رو مکس کنه!

...

پنج دقیقه بعد، کاپیتان زوران خروج‌می‌زد​ فانگ هنگ از کابین سفینه رو‌نمی‌اومد​ از طریق گذرگاه انتقال تماشا کرد.

کنارش، یه سرباز قدمی به جلو گذاشت، سری‌اما​ تکون داد و گفت: «تأییدش کردیم. یه کتاب‌نداشت​ ارتقا برای مهارت سایکیک سطح استاد رو تحویل گرفت.»

چی؟

سطح استاد؟!

مردمک‌های چشم‌بیشتری​ زوران درجا‌پیدا​ تنگ شد.

میون بازیکنا، کسایی که می‌تونستن‌می‌زد​ شاخه‌های مهارتی‌شون رو به سطح‌مشکلی​ استاد برسونن فوق‌العاده نادر بودن.

عجب پسره‌ای!

کارش حرف نداشت!

ولی توی همچین زمان کوتاهی،‌حدس​ این همه امتیاز مشارکت رو‌قضیه​ از کجا گیر آورده بود؟

سرباز توضیح داد: «تحقیق کردیم. جدا از بخش زیادی از امتیازات مشارکت‌هرچی​ که از راه کُشتن به دست اومده، فانگ هنگ و گروهش تعداد قابل‌توجهی‌روز​ گوهر روحی سطح اس تحویل دادن؛ واسه همینم کلی امتیاز مشارکت گیرشون اومده.»

زوران چشماش‌نداشت​ رو کمی‌دیگه​ ریز کرد.

«هویت فانگ‌حدس​ هنگ رو‌این‌طوری​ تأیید کردی؟»

«بله، بررسی‌هامون رو انجام دادیم. سوابقش کاملاً درسته. طبق گزارش‌ها، وقتی با قطار‌هرچی​ به فدراسیون منطقه غربی می‌رفته، نوهٔ یه سناتور رو نجات داده؛ واسه همینم‌روز​ اداره امنیت بهش مجوز ویژه داده تا به پروژه استار مپ ملحق بشه.»

«هوم...»

زوران زیر لب صدایی درآورد.

اینکه تونسته بود توی چنین مدت کوتاهی این همه امتیاز‌هرچی​ مشارکت جمع کنه، فقط به خاطر قدرتِ خود فانگ هنگ‌حالا​ نبود؛ ارتباط مستقیمی هم با اون منطقه معدنیِ تازه کشف‌شده داشت.

شاید شانس وحشتناک خوبی‌پیدا​ آورده بودن و به‌بیاره​ چندتا معدن غنی خورده بودن.

واسه زوران‌نیاز​ این موضوع خبر‌می‌زد​ خیلی خوبی بود.

اگه فانگ هنگ می‌تونست کلی امتیاز مشارکت‌فارم​ جمع کنه، اونا هم به عنوان واسطه‌پنج​ سود تپل و دندون‌گیری به جیب می‌زدن.

ولی اون یارو...

همین‌طور که داشتن‌نیاز​ حرف می‌زدن، نور آبی‌رنگِ‌این‌طوری​ تله‌پورتِ فضایی سوسو زد.

مرد میانسالی با یه کلاه لبه‌پهن کابویی از گذرگاه تله‌پورت بیرون‌نمی‌اومد​ اومد و دستی واسه زوران تکون داد: «کاپیتان زوران، برگشتم. همین‌حالا​ الان دیدم پایین چه خبر بود و چه ولوله‌ای به پا شده.»

«یوآخیم.»

زوران به تازه‌وارد نگاه کرد‌بیاره​ و با خودش گفت: حلال‌زاده!‌هرچی​ موهاش رو آتیش زدی پیداش شد.

یوآخیم فرمانده یه گروه مزدور بود. با اینکه قدرت‌اما​ فردی‌ش به گرد پای آرکلی نمی‌رسید، ولی تیمش حسابی‌چندتای​ گردن‌کلفت بود و خودش هم به بی‌رحم بودن شهرت داشت.

«کاپیتان، شنیدم یه تازه‌وارد اومده‌می‌زد​ اینجا که انگار خیلی پرزوره.‌مشکلی​ حتی کول رو هم ادب کرده؟»

«آره، درسته. همین الان رفت.»

«واقعاً؟ منم شنیدم که یه منطقه‌اما​ معدنیِ سنگ سایکیک جدید کشف کرده.‌دنیا​ ذخایر منابعش هم انگار خیلی زیاده؟»

زوران جوابی نداد. در عوض، به یوآخیم‌این‌طوری​ نگاه کرد و گفت: «می‌دونم چی می‌خوای‌باشه​ بپرسی. بهت توصیه می‌کنم هیچ حرکتی علیهش نزنی.»

«اوه؟» یوآخیم‌نیاز​ ابرویی بالا‌حدس​ انداخت. «اون‌وقت چرا؟»

«اونا همین الانشم منطقه معدنی رو تصاحب کردن و کار استخراج رو‌وقت​ به آرومی پیش می‌برن. اگه دخالت کنی، درگیری‌های بی‌موردی پیش میاد و‌کنارش​ برای پروژه استار مپ دردسر درست می‌کنه؛ چیزی که اصلاً دلم نمی‌خواد ببینم.»

«کاپیتان، مثل همیشه یه دنده‌ای.»

یوآخیم تک‌خنده‌ای زد و گفت: «ولی من، از اون طرف فکر می‌کنم اگه‌هرچی​ دست به کار بشم و کمکی بکنم، استخراج سنگ معدن حتی با بازدهی‌روز​ بهتری پیش می‌ره. این‌طوری خدمتِ بهتری به فدراسیون منطقه غربی می‌شه، مگه نه؟»

«هر غلطی دلت می‌خواد بکن، ولی سفینه هیچ امکاناتی در اختیارت‌نمی‌اومد​ نمی‌ذاره. در ضمن بذار بهت یادآوری کنم یوآخیم... برام مهم نیست‌حالا​ کی پشتته، اگه کارات پروژه استار مپ رو تهدید کنه، ازت نمی‌گذرم.»

«هر جور‌نداشت​ راحتی. من‌دیگه​ رفتم کاپیتان.»

یوآخیم شونه‌ای بالا‌می‌زد​ انداخت، دستی تکون‌اما​ داد و رفت.

هشدارِ زوران‌بیشتری​ رو اصلاً‌پیدا​ جدی نگرفت.

از نظر یوآخیم، کاپیتان‌حدس​ زوران فقط یه آدم‌اما​ کهنه‌پرست و اُمّل بود.

قبل از اینکه بیاد‌دیگه​ اینجا، از قبل با‌حالا​ کول حرف زده بود.

تا وقتی که می‌تونست کلکِ فانگ هنگ رو بکنه،‌نمی‌اومد​ کول بهش قول داده بود که توی بازی‌های بعدی‌بیشتر​ هوای کارش رو بیشتر داشته باشه و کمکش کنه.

علاوه بر اون،‌نیاز​ می‌تونست کنترلِ منطقه معدنی‌این‌طوری​ رو هم دستش بگیره.

یه تیر‌نیاز​ و دو نشون؛‌می‌زد​ چرا که نه؟

همین‌طور که داشت سبک‌سنگین می‌کرد،‌مدت​ یکی از زیردستاش اومد جلو‌اول​ و پچ‌پچی دم گوشش کرد.

«هه... ادامه بده.»

یوآخیم همین‌طور که به اطلاعاتِ‌حدس​ جمع‌آوری‌شده توسط زیردستش گوش می‌داد، پوزخندی‌مشکلی​ زد و با خودش فکر کرد:

حتی آرکلی‌نیاز​ هم به اون‌می‌زد​ یارو باخته بود.

تازه اون‌طور که به نظر‌مدت​ می‌رسید، فانگ هنگ بدون هیچ‌اول​ زحمتی آرکلی رو شکست داده بود.

ظاهراً قدرت‌حدس​ مبارزه‌ش حسابی‌این‌طوری​ بالا بود...

تچ، تچ، تچ...

فقط یه گردن‌کلفتِ‌پیدا​ دیگه که به‌این‌طوری​ زور بازوش تکیه کرده.

توی یه مبارزه‌چندتای​ مستقیم، یوآخیم مطمئن‌بیشتر​ بود که می‌بازه.

اما همیشه‌حدس​ راه‌های دیگه‌ای‌این‌طوری​ هم وجود داشت.

بعد از یه لحظه‌پیدا​ فکر کردن، پوزخندِ سردی‌بیاره​ روی لب‌های یوآخیم نشست.

«اون چیزِ کوچیکی‌پیدا​ که قبلاً پیداش‌این‌طوری​ کردیم یادت میاد؟»

زیردستش کمی خشکش زد‌دیگه​ و آروم گفت: «کاپیتان،‌حالا​ منظورتون تخم‌های کرم جهش‌یافته‌ست؟»

«دقیقاً. اون آدما موفق شدن از حملات ملخ‌های شنی حفار قِسر در‌دنیا​ برن، احتمالاً با یه جور پنهان‌سازی هاله این کار رو کردن. واقعاً‌وقت​ برام جالبه... یعنی می‌تونن بوی تخم‌های کرم جهش‌یافته رو هم مخفی کنن؟»

یوآخیم با برقی از خباثت توی چشماش به زیردستش نگاه کرد و دستور داد: «اونا از آدمای وین کمک خواستن‌مدت​ تا توی کارِ معدن کمکشون کنن، درسته؟ تو با بعضی از آدمای وین حسابی آشنایی. یه فرصت گیر بیار و تخم‌های‌قدمی​ کرم رو توی وسایلشون جاسازی کن. وقتش که برسه، یکی دیگه زحمتِ سر به نیست کردنِ آقای فانگ رو برامون می‌کشه...»

...

فانگ هنگ بعد از ارتقا به سایکیک سطح استاد، گروهش رو به سمت جنگل‌پنج​ بیابانی مرکزی هدایت کرد. بعد از اینکه یه سری هماهنگی‌های سریع رو انجام داد،‌گذاشت​ فوراً رفت داخل غار تا وارد خلوت بشه و سطح سایکیک خودش رو فارم کنه.

کارهای بیرون رو هم سپرد‌بیاره​ دست زاکا، آرکلی و زیردست‌های‌هرچی​ خون‌آشام و مورد اعتمادِ آرکلی.

با افزایش تعداد کلون‌های زامبی و به‌این‌طوری​ دست آوردن بیل‌های رزمی چندمنظوره بیشتر، راندمان‌باشه​ عملیات معدن‌کاری به طرز چشمگیری بالا رفت.

فانگ هنگ مجبور شد یه‌می‌زد​ بار دیگه فرآیند تفکیک و‌مشکلی​ دسته‌بندی سنگ‌های معدنی رو بهینه‌سازی کنه.

زامبی‌ها سنگ معدن رو استخراج می‌کردن و با چرخ‌دستی از غار بیرون می‌آوردن.‌می‌ذاشت​ بعد از اون، گروهِ بازیکن‌های وین سنگ‌ها رو دسته‌بندی می‌کردن و اونا رو‌قدمی​ به پشت لیکرهای جهش‌یافته می‌بستن تا این حیوونا بارها رو به اعماق جنگل ببرن.

وین حتی بعد از اینکه با‌اما​ این روند آشنا شده بود، باز‌دنیا​ هم مو به تنش سیخ می‌شد.

یا خدا!

اون موجوداتِ وحشتناکی که‌حدس​ توی بیابون دیده بودن، نگو‌قضیه​ هیولاهای احضارشده آقای فانگ بودن!

تازه آقای فانگ حتی‌دیگه​ از موجودات احضاریش واسه‌حالا​ بارکشی سنگ معدن استفاده می‌کرد!

ناولها | novelha.net