چپتر 1815: فصل ۱۸۱۵ - آزمون
0لو یانلونگ بااینجا شنیدن حرفهای فانگداده هنگ، بیاختیار خندهش گرفت.
با خودش فکر کرد: «میدونستم.»
آقای فانگ اصلاً شبیهبیرون کسی نبود که بهدلهره این راحتیها جا بزنه!
مگه میشد اینهمه سنگموجودات معدن اونجا برای استخراجمعدنیِ باشه و بیخیالش بشه؟
هر جوری حساب میکردی،منطقهای این کار اصلاً درسری مرام و سبکِ اون نبود!
«هاهاها، آقای فانگ همیشه انتخابهای عاقلانهای میکنه.دلهره چی مهمتر از پول درآوردنه؟ پول درآوردنتوی حالِ آدم رو خوب میکنه، مگه نه؟»
لو یانلونگ خندید و با مهارتی خاص نقشهٔ منطقهٔ معدنی رو بیرون کشید. دستهاش رو با هیجان و دلهره به هم مالید و گفت: «آقایکنیم فانگ، این بخشی از منطقهست که شرکت استارفیش توی این چند روزه کاوش کرده. اردوگاه فدراسیون توی غربه، پس باید سعی کنیم از شرق شروع کنیمعلامتگذاری تا به پَر و پای فدراسیون نخوریم. در ضمن، این دفعه داریم با فدراسیون رقابت میکنیم، پس باید حسابی بجنبیم. به نظرتون از کجا شروع کنیم؟»
«آره...»
فانگ هنگ تأیید کرد و نگاهی به نقشهسری انداخت. بعد از لحظهای فکر کردن، با انگشت بهنظر نقطهای که روی نقشه علامتگذاری شده بود اشاره کرد.
«از اینجا شروع میکنیم.»
لو یانلونگ به منطقهای کهکشید فانگ هنگ نشون داده بودگفت نگاه کرد و سری تکون داد.
جایی که آقای فانگ دست روشنزدیک گذاشته بود یه خرده عجیب به نظرچرا میرسید؛ اونجا محل تجمع موجودات وحشی بود.
نزدیک اونجا هماینجا فقط یه منطقهٔ معدنیِنگاه خیلی کوچیک وجود داشت.
چرا اونجامعدنی رو انتخابکشید کرده بود؟
لو یانلونگ داشت پیش خودش دربارهٔدستهاش دلیل پشتِ این انتخاب فانگ هنگ فکرشرکت میکرد که ناگهان دستی روی شونهش نشست.
برگشت و دید فانگ هنگوحشی پریده پشت فرم تایرانت همجوشکوچیک و میگه: «راه بیفت! عجله کن.»
«باشه، اومدم!»
لو یانلونگ جواب داد و فرز ازدلهره پشت فرم تایرانت همجوش بالا رفت وتوی همراه فانگ هنگ به سمت معدن حرکت کرد.
دو فرم تایرانت همجوش با تمام سرعتهیجان در جلو میدویدن و پشت سرشون هماستارفیش بیش از ۲۰۰ تا لیکر در حرکت بودن.
در کمتر ازتجمع یک ساعت، گروهنزدیک به حاشیهٔ جنگل رسید.
اونا در شرف ورود بهنشون دشت پهناوری بودن که موجوداتداد جهشیافتهٔ زیادی در اون سکونت داشتن.
با اینکه پاسی از شب گذشتههیجان بود، هنوز سایههای زیادی در حالشرکت پرسه زدن توی دشت به چشم میخوردن.
فانگ هنگ فرم تایرانت همجوش رودستهاش در لبهٔ جنگل متوقف کرد؛ لایهای ازشرکت نور سرخ مردمک چشمانش رو فرا گرفت.
توانایی خونآشام—دید در شب!
سایههای سیاهی که تویمنطقهای دشت نمایان بودن، متعلق بهتکون یه موجود جهشیافتهٔ ردهپایین بود.
روباههای وحشی دشت.
اونا گونهای از موجودات شبزی ودستهاش گروهی بودن که معمولاً توی دشتهامنطقهست میزیستن و حس قلمروطلبیِ فوقالعاده شدیدی داشتن.
توی بازیهای مقدماتی و ردهمتوسط،وحشی روباههای وحشی دشت زیاد دیدهکوچیک میشدن و ویژگیهاشون نسبتاً معمولی بود.
اما توی بازی پیشرفته، قدرتنشون روباههای وحشی دشت بعد ازداد جهش بهمراتب بیشتر شده بود.
علاوه بر این، اگهکشید دور هم جمع میشدنمالید حسابی مایهٔ دردسر بودن.
از اونجا که روباههای وحشی دشت روحیهٔ گروهی بسیار بالایی داشتن،بخشی اگه یکیشون درگیر نبرد میشد، بقیهٔ گله هم فوراً کشیده میشدن اونباید سمت. به همین خاطر، بازیکنا معمولاً ترجیح میدادن سر به سرشون نذارن.
عالیه، جون میدهتجمع برای محک زدنِنزدیک قدرت تقویت موهبت!
فانگ هنگ کمی هیجانزدهمنطقهای شد و دستش روسری رو به جلو تکون داد.
«فیش! فیش فیش!»
گلهٔ بزرگی از لیکرها به همراه بیش از ده فرمگفت تایرانت همجوش بلافاصله پس از دریافت دستور به جلو هجوم بردن.فدراسیون اونا وارد دشت شدن و به روباههای وحشی دشت حمله کردن.
روباههای وحشیمحل دشت متوجه بویوحشی کشتارِ متجاوزان شدن.
بعد از تعرض به حریمنشون قلمرو، همهٔ روباههای وحشی دشتداد آشفته شدن و خشمشون فوران کرد.
«آووو...!»
زوزهٔ روباههای وحشیمعدنی در دل آسماندستهاش شب طنین انداخت.
این هشداری بودتجمع که با ورود بیگانگانفقط به قلمروشون سر میدادن.
دستهٔ لیکرها کوچکتریناینجا واکنشی نشون ندادن ونگاه یکراست هجوم بردن داخل!
«آووو!!»
صداها بهمنطقهٔ زوزههایی کوتاه وکشید شتابزده تبدیل شد.
روباههای وحشی دشتتجمع شروع به گردنزدیک هم آمدن کردن.
در دوردست، سایههای سیاه بیشمارینشون روی دشت دیده میشدن که بهسرعتجایی در میانهٔ میدان نبرد جمع میشدن.
چقدر زیادن!
در همان نزدیکی، لو یانلونگکشید که پشت سر فانگ هنگ حرکتبخشی میکرد، ناخودآگاه گردنش رو جمع کرد.
با خودش فکر میکرد اصلاًوحشی چرا آقای فانگ باید اینکوچیک روباههای وحشی رو تحریک کنه.
«آقای فانگ، ما...»
«خیلی خب،معدنی نگران نباش.کشید بهزودی خودت میفهمی.»
نگاه فانگ هنگمعدنی سرشار از انتظاردستهاش و هیجان بود.
لیکری که جلوتر از بقیه بود،نزدیک روی یکی از روباههای وحشی جهیدداشت و جرقهٔ آغاز نبرد زده شد!
زامبیها واشاره روباههای وحشی شاخبهشاخنشون به هم کوبیدن!
کشتار شروع شد!
سیل عظیمی ازمعدنی روباههای وحشی ازدستهاش تمام جهات هجوم آوردن.
سرتاسر دشت ازتجمع زوزهها و نعرههاینزدیک روباههای وحشی پر شد.
سرکوب با برتری عددی!
سیل خروشان روباههای وحشی سرازیر شد ودلهره در یک پلکبههمزدن، ۲۰۰ لیکری رو که درچند مرکز میدان بودن، زیر موج خودش غرق کرد!
در همان دم، ردیفهاییبیرون از اعلانهای بازی در میدانمالید دید فانگ هنگ پدیدار شد!
[اعلان: کلون زامبی بازیکن (لیکر) مورد اصابت روباه وحشی دشت قرار گرفت...]
[اعلان: کلون زامبی بازیکن (فرم تایرانت همجوش) مقدار ۲،۱۲۸ آسیب کوبشی به روباه وحشی دشت وارد کرده و باعث به هوا پرتاب شدن آن شد...]
[اعلان: کلون زامبی بازیکن (لیکر) مقدار ۹۲۸ آسیب گازگرفتگی به روباه وحشی دشت وارد کرد...]
[اعلان: اثر عفونت جهشیافته روی روباه وحشی دشت (جهشیافته) اعمال شد.]
فانگ هنگ به اعلانهای بازی نگاه کردمیرسید و وضعیت میدان جنگ رو زیر نظرمعدنیِ گرفت. ناگهان جرقهای در ذهنش روشن شد.
پس ماجراخندید از اینخاص قرار بود...
گذشته از تفاوت سطحِ دوروش طرف، عفونت جهشیافته یه سازوکارمیرسید پنهان و تهاجمی هم داشت.
برای نمونه، اگه لیکر از حملاتی مثل گاز گرفتن و ضربات چنگال استفادهسری میکرد، بهمحض اینکه پوست شکافته میشد و با خون تماس پیدا میکرد، یهموجودات شانس ۹۰ درصدی وجود داشت که دشمن رو وارد وضعیتِ عفونت جهشیافته کنه!
بعد از افتادن توی وضعیت عفونت جهشیافته،میرسید یه اثر تضعیفکننده هم روی دشمن مینشستمعدنیِ که ثانیهبهثانیه از میزان سلامتش کم میکرد.
البته مقدارخندید خونی که کمنقشهٔ میشد ناچیز بود.
این مقدار برای موجودات ردهبالا با میزان سلامتعجیب فوقالعاده زیاد، عملاً به چشم نمیاومد و فقطفقط یه جور آسیب فرعی و اضافه به حساب میاومد.
یه مثالنقطهای دیگهش، فرمعلامتگذاری تایرانت همجوش بود.
اگه فرم تایرانت همجوش با مشت به دشمن حمله میکرد ووحشی باعث خونریزی نمیشد، اثر عفونت جهشیافته خیلی بهندرت فعال میشد؛ فانگدربارهٔ هنگ تخمین زد که احتمال به کار افتادنش زیر ۵ درصده.
حالا اگه از یه سلاح پرتوییمنطقهٔ دوربرد برای شلیک استفاده میکرد، احتمالاًدلهره این اثرِ عفونت جهشیافته اصلاً کار نمیافتاد.
فانگ هنگ توی دلش سر تکون داد. اثرات تقویت موهبت غیرفعالش رو سبکسنگین کرد و تویفقط این فکر فرو رفت که در آینده چطور میتونه به بهترین شکل ممکن از این ترفندنشست استفاده کنه و اینکه آیا اصلاً میشه فناوریهای سیاه مختلف رو هم روش پیاده کرد یا نه.
لو یانلونگ گوشهای ایستادهعلامتگذاری بود و همهچیز رواینجا با دقت تماشا میکرد.
اون ازروش قبل شناخت نسبیعجیب از لیکرها داشت.
با اینکه تعداد روباههای وحشی با شتابی سرسامآوربیرون بیشتر میشد و گلهگله از هر طرف میریختنمنطقهست تا زامبیهای وسط میدان رو لای منگنه محاصره کنن،
اما زامبیهای تحت کنترلدست فانگ هنگ بیش ازعجیب حد سگجون و بادوام بودن!
اصلاً نمیشدنقطهای این لعنتیهاعلامتگذاری رو کُشت!
فقط مانده بود کهخرده آقای فانگ واقعاً پیِمحل چیه و چی میخواد بکنه.
فارم کردن هیولاها؟
هیچ احتیاجیداد به همچیندست کاری نبود...
اما فانگ هنگ از قبلشده همهچیزِ این منطقه رو مونشون به مو غربال کرده بود.
دو دلیلروش کلیدی برای انتخابعجیب اینجا وجود داشت.
اول از همه اینکه روباههای وحشیمنطقهٔ دشت توسط زادگان بیگانه دستکاری ودلهره نیمهمکانیکی نشده بودن، پس بهراحتی آلوده میشدن.
دوم اینکه روباههای وحشی فقط با تکیه بر جسمنظر قویشون بهصورت فیزیکی ضربه میزدن، برای همین نمیتونستن هیچ آسیبکوچیک مهلکی به کلون زامبی که اثر نامردگی داشت وارد کنن.
این قضیه یهروی حاشیه خطای تقریباً بیپایاناشاره به فانگ هنگ میداد!
لیکرها میتونستن بینهایت بارخرده کتک بخورن، بدون اینکهمحل ذرهای خطر مرگ تهدیدشون کنه!
در حالی کهمهارتی روباههای وحشی دشتمنطقهٔ ابداً همچین قابلیتی نداشتن!
خودشه!
فانگ هنگ چشماش رو ریز کرد و نگاهشاینجا دقیقاً روی یکی از روباههای وحشی دشت کهجایی اون دورها زیر دستوپای لیکرها قلعوقمع میشد، قفل موند.
روباه وحشی دشت زیر وزن سه تا لیکر گیر افتادهموجودات بود و محکم کف زمین چسبیده بود؛ لیکرها انقدر بیوقفهانتخاب گازش گرفتن تا اینکه میزان سلامتش بهطور کامل تموم شد.