---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

بازی جهانی: AFK در آخرالزمان زامبی

چپتر 2059: فصل ۲۰۵۹ - شکستن غل‌وزنجیر • ⏱ 8 دقیقه

چپتر 2059: فصل ۲۰۵۹ - شکستن غل‌وزنجیر

0

کتاب عهد جلوی فانگ هنگ‌هیجان​ باز شد و ورق‌های اون‌نفس‌های​ با سرعت بالایی ورق خوردن.

توانایی ویژه جانبی—جذب انرژی!

«فیش، فیش فیش...»

زیر درخشش کتاب عهدِ بازشده،‌کشید​ نور مقدس کم‌رنگی از غل‌وزنجیرِ‌دور​ روی دست‌های فانگ هنگ تابیدن گرفت.

اون نور با سرعت‌رفته‌رفته​ به سمت کتاب عهد‌کار​ کشیده شد و بلعیده شد.

«وززز...!»

اعلان‌های بازی بلافاصله‌نگاه‌هاشون​ جلوی چشم‌های فانگ‌حرکات​ هنگ سوسو زدن.

[راهنمایی: کتاب عهد بخشی از قدرت را جذب کرد. روند بازیابی انرژی کتاب عهد (برگه باقی‌مانده) شتاب گرفته است...]

پنجره سیستم

قدرت مقدس روی غل‌وزنجیر خیلی سریع توسط کتاب عهد جذب‌میله‌های​ شد و کم‌کم رو به خاموشی رفت. وقتی انرژی مقدس‌ترق​ روی غل‌وزنجیر تقریباً ته کشید، فانگ هنگ به مچ‌هاش فشار آورد.

«بنگ!!»

غل‌وزنجیرِ دور دست‌هاش‌وقتی​ در یه لحظه‌مچ‌هاش​ از هم متلاشی شد!

افرادی که توی اون سلول زندانی بودن، با چشم‌هایی‌نبود​ گشادشده به فانگ هنگ و تیکه‌های غل‌وزنجیر که روی‌حرکات​ زمین افتاده بود خیره شدن. درجا مخشون سوت کشید.

همون غل‌وزنجیری که این‌همه مدت‌چند​ اون‌ها رو بدبخت کرده بود،‌میله‌های​ انقدر آبِ خوردن خرد شده بود!

یعنی بذر‌افتاد​ شیطانی واقعاً‌رگه‌هایی​ انقدر معجزه‌آسا بود؟

بعد، انگار چیزی توی‌تقریباً​ ذهن همه‌شون جرقه زد‌آورد​ و رفته‌رفته به هیجان اومدن.

اگه غل‌وزنجیری‌همه‌شون​ در کار‌رفته‌رفته​ نبود، یعنی...

نفس‌های همه زندانی‌ها به شماره افتاد‌قدم​ و نگاه‌هاشون با رگه‌هایی از هیجان‌مثل​ شدید، حرکات فانگ هنگ رو دنبال کرد.

فانگ هنگ چند قدم به جلو برداشت و‌چند​ دوباره رفت سمت میله‌های سلول. دست‌هاش رو برد‌قبل​ جلو و مثل قبل دو طرف میله‌ها رو چسبید.

«ویززز!!!»

دوباره جرقه‌های‌همه‌شون​ نور مقدس روی‌هیجان​ دست‌هاش بالا زد.

«ترق، تروق، ترق...»

فانگ هنگ به میله‌ها فشار آورد و اون‌ها با صدایی‌جلو​ مثل شکستن یه استخون خشکیده، خیلی راحت کج شدن و‌ویززز​ از هم فاصله گرفتن و یه راه خروج درست شد.

موفق شد!

فرار کرده بود!

دیدن اینکه فانگ هنگ جلوی چشم‌های خودشون‌جلو​ با پای خودش از بین میله‌های خمیده بیرون‌میله‌ها​ رفت، هوش از سرِ زندانی‌های سلول‌های دیگه پروند.

واقعاً در رفت؟

اونم به همین راحتی؟!

«داداش!»

دورف با دیدن این صحنه، بلافاصله از خود بی‌خود شد و رو به‌قبل​ فانگ هنگ داد زد: «داداش، این طرف! زود باش یه کمکی برسون! من سر‌فاصله​ اون دو تا کریستال کمکت کردم، نمک‌نشناس نباش دیگه! دست رفیقتم بگیر بیام بیرون!»

یه ترول رده‌پایین نگاهی به فانگ هنگ انداخت و‌قدم​ با صدای بمی گفت: «داداش کوچیکه، کمکم کن فلنگو‌میله‌ها​ ببندم! هر شرطی بذاری رو تخم چشمم قبول می‌کنم!»

اون زندانی از نژاد مارمولک‌ها هم به فانگ هنگ خیره شد و با طمأنینه گفت: «دوستِ کوچولوی من، حسابی دست‌مریزاد داری. در موردت اشتباه فکر می‌کردم.‌شدن​ فرارت رو تبریک می‌گم، ولی الان اصلاً وقت خوشحالی کردن نیست. خودت خوب می‌دونی که اون بیرون نگهبان‌های دربار مقدس کشیک می‌دن.» اون موجود زبونش رو‌رفته‌رفته​ تکون داد و ادامه داد: «نظرت چیه ما رو هم با خودت ببری؟ با هم که بزنیم به دلشون، هوای همدیگه رو داریم و راحت‌تر درمی‌ریم.»

فانگ هنگ هیاهو و سر‌وصداهای آشفته دور‌اگه​ و برش رو دایورت کرد و خیلی خونسرد‌نگاه‌هاشون​ به سمت اون باغچه وسط سالن قدم برداشت.

مهم‌ترین مسئله توی این لحظه،‌چند​ حل و فصل کردن مشکل‌میله‌های​ بذر شیطانی داخل بدنش بود!

حتی اگه یه راه‌حل‌رگه‌هایی​ موقت هم پیدا می‌شد،‌چند​ باز از هیچی بهتر بود!

همین‌طور که نزدیک‌تر می‌شد،‌تقریباً​ نوسانات قدرت مقدس براش‌آورد​ واضح‌تر و ملموس‌تر می‌شد.

قبلاً هم چشمش‌جرقه​ بدجوری این باغچه‌اومدن​ رو گرفته بود.

کریستال‌هایی به رنگ طلایی تیره.

درست مثل گل‌هایی‌نگاه‌هاشون​ بودن که توی باغچه‌دنبال​ سر باز کرده باشن.

نوسانات انرژی این کریستال‌ها‌تقریباً​ شباهت عجیبی به کریستال‌های‌آورد​ داخل معبد زئوس داشت.

وقتی برای نگاه دقیق‌تر نزدیک رفت، فانگ‌اگه​ هنگ متوجه شد که آرایش‌های جادویی متراکمی‌افتاد​ هم زیر این باغچه کار گذاشته شده.

تقریباً با همون‌حرکات​ چیزهایی که قبلاً برانداز‌جلو​ کرده بود یکی بود.

بخش عظیمی از قدرتِ‌رگه‌هایی​ آرایش جادویی غار سرکوب دیو‌قدم​ از همین کریستال‌ها تغذیه می‌شد.

آرایش جادویی مقداری از قدرت مقدس رو رها می‌کرد که با‌دست‌هاش​ نیروی این کریستال‌ها پیوند می‌خورد. بعد، از طریق همین انرژی ترکیب‌شده،‌زمین​ کریستال‌ها رو تقویت می‌کرد و دست‌آخر هم به بیرون بازتابش می‌داد.

«این لعنتی دیگه چیه؟»

فانگ هنگ سر پا نشست تا دقیق‌جلو​ وارسی کنه و دستش رو دراز کرد‌طرف​ تا به دسته گل‌های کریستالی دست بزنه.

خیلی عجیب بود.

شبیه سنگ به نظر می‌رسید،‌کشید​ ولی بعد از دقت بیشتر،‌دور​ بیشتر به یه گیاه می‌زد.

کف باغچه ریشه دوونده بود‌هیجان​ و با یه روش نامعلوم، زیر‌همه​ تابش قدرت مقدس به‌آرومی رشد می‌کرد.

اعلانی از بازی ظاهر شد.

[اعلان: بازیکن یک آیتم ویژه کشف کرده است - سنگ توری نور جاری مقدس (ناشناخته).]

[آیتم: سنگ توری نور جاری مقدس (ناشناخته).]

[توضیحات: یک سنگ شبکه نور تابان ویژه با عنصر مقدس. این آیتم حاصل پرورش یافتن از طریق تزریق قدرت مقدس است. بدنه اصلی آن ساختار نمایش قدرت ویژه‌ای را نشان می‌دهد. این آیتم را نمی‌توان به طور مستقیم فعال کرد.]

[توضیحات: این شیء قابل جابه‌جایی یا پیوند زدن نیست.]

[توضیحات: بازیکن مهارت‌ها یا یادداشت‌های تحقیقاتی مربوطه را در اختیار ندارد. امکان دریافت اطلاعات بیشتر و روش‌های استفاده وجود ندارد.]

پنجره سیستم

فانگ هنگ‌افتاد​ دستش رو‌رگه‌هایی​ عقب کشید.

«سنگ توری نور جاری...»

تا حالا‌همه‌شون​ اسمش رو‌رفته‌رفته​ هم نشنیده بود.

از این موضوع که بگذریم،‌چند​ به نظر می‌رسید سنگ شبکه‌میله‌های​ نور تابان مرکز آرایش جادویی باشه.

طبق گفته اون روح خبیث، می‌تونست‌حرکات​ از قدرت مقدس استفاده کنه تا‌دوباره​ موقتاً مشکل بذر شیطانی رو حل کنه.

به زبان ساده، تا‌تقریباً​ وقتی که هاله بذر‌آورد​ شیطانی رو آزاد می‌کرد...

سنگ توری نور‌جرقه​ جاری و آرایش جادویی‌اگه​ بهش واکنش نشون می‌دادن!

وقتی بازیکن‌های توی سلول‌ها حرکات فانگ هنگ رو دیدن،‌دوباره​ نفس‌هاشون رو توی سینه حبس کردن و بهش خیره‌جرقه‌های​ شدن. یه حس اضطراب و دلهره توجیه‌ناپذیر توی دلشون جوشید.

انگار بهشون الهام شده‌رگه‌هایی​ بود که قراره یه‌چند​ اتفاق خیلی بزرگ بیفته.

امکان نداره...

«بوممم!!!»

بلافاصله بعد از اون،‌دنبال​ انرژی سیاه و متراکمی از‌دوباره​ بدن فانگ هنگ بیرون زد!

قدرت بذر شیطانی درون‌رگه‌هایی​ بدن فانگ هنگ درست مثل‌قدم​ یه هیولای درنده طغیان کرد!

فانگ هنگ دیگه تلاشی برای مهار کردنش به خرج نداد.‌دور​ در عوض، دقیقاً برعکس عمل کرد و قدرت بذر شیطانی‌گشادشده​ درون بدنش رو بدون هیچ حد و مرزی فعال کرد!

ویییژژژ...

آرایش جادویی غار سرکوب دیو با ورود این حجم عظیم از‌برد​ قدرت آلودگی بلافاصله فعال شد. خوشه‌های گل کریستالی توی باغچه، زیر‌صدایی​ تابش نور مقدس، نوسانات شدیدی از قدرت مقدس رو آزاد کردن!

نور مقدسی به‌مراتب قوی‌تر‌رگه‌هایی​ و کورکننده‌تر، کل فضای غار‌قدم​ سرکوب دیو رو روشن کرد!

«لعنتییی!!»

پیرمرد با دیدن این صحنه نعره کشید. با‌کار​ دستپاچگی عقب رفت و توی گوشه‌ای از زندان‌رگه‌هایی​ کز کرد و لباس‌هاش رو محکم دور خودش پیچید.

«فیش، فیش فیش...!»

پوست برهنه‌ش زیر حرارت سوزان قدرت مقدسِ‌دنبال​ فوق‌العاده شدید جزغاله شد و توی یک‌برد​ چشم به هم زدن به سرخی زد.

بقیه زندانی‌های توی سلول هم متوجه وخامت اوضاع‌آورد​ شدن. هر کدومشون با ترفندهای مختلف دست به کار‌زندانی​ شدن تا جلوی این قدرت مقدس انفجاری مقاومت کنن.

نور مقدس خیره‌کننده‌ای‌جرقه​ از دل آرایش جادویی‌اگه​ غول‌پیکر سقف باریدن گرفت!

فانگ هنگ درست‌حرکات​ در مرکز این قدرت‌جلو​ مقدس غوطه‌ور شده بود.

مه سیاهی که از بدنش به بیرون درز می‌کرد، با برخورد‌برداشت​ به قدرت مقدس به‌سرعت محو و متلاشی می‌شد. نفس‌های عمیقی می‌کشید‌بالا​ و غرق شدن توی این نیرو رو با تک‌تک سلول‌هاش حس می‌کرد.

جواب داده بود!

قدرت بذر شیطانی اصلی در دریای‌اومدن​ آگاهی‌ش مدام تحریک می‌شد و مقدارش‌زندانی‌ها​ اندکی رو به کاهش گذاشته بود.

ولی هنوز کافی نبود!

باید ادامه می‌داد!

فانگ هنگ نفس عمیقی کشید‌کشید​ و با تمام توانش قدرت‌دور​ بذر شیطانی رو بیرون ریخت!

مه سیاه و غلیظ پیوسته از بدنش بیرون می‌زد و به‌آرومی به‌زندانی‌ها​ سمت بالا اوج می‌گرفت. بعد، زیر شلاق نور مقدسی که از آسمون‌دوباره​ می‌بارید سرکوب می‌شد و مه سفید و غلیظی ازش به هوا برمی‌خاست!

تحت این فشار خردکننده، قدرت‌چند​ بذر شیطانی مدام از بدن فانگ‌برد​ هنگ به بیرون پس زده می‌شد.

آرایش جادویی غول‌پیکر غار سرکوب دیو به‌تدریج‌دنبال​ بازده عملیاتی خودش رو به حداکثر رسوند تا‌مثل​ با تمام قوا فانگ هنگ رو سرکوب کنه.

حتی کف کل‌وقتی​ تالار هم به‌مچ‌هاش​ لرزه افتاده بود.

از اون روح خبیث هم حالا فقط‌اگه​ باریکه‌ای از روحش باقی مونده بود که‌افتاد​ در دورترین کنج زندان مچاله شده بود.

ناولها | novelha.net