چپتر 3303: فصل ۳۳۰۳ - آمادهسازی برای همجوشی با پیله
0[اعلان: بازیکن گوی روح را مستقر کرده و در حال اصلاح جهان فعلی است... پیشرفت فعلی اصلاحات: ۲.۹۲ درصد.]
گوی روح کمکم کلِ این جهانمیکردن رو دگرگون میکرد. با این سرعت،بهطور تموم شدنش حدود سه ماه زمان میبرد.
فانگ هنگ بالاخره میتونست دست از هدر دادنِ اون حجمبودن عظیم از قدرت ذهنی برای دستکاری گوی روح برداره. بلندعقب شد، معبد رو ترک کرد و از جهان بازی زد بیرون.
اون بیرون، کامو و دو تا از خادمان حشره رده بالا بادلش احترام تعظیم کردن: «جناب پادشاه سوسکها، پرورشدهندهتون تدارکات آیین رو تموم کرده.فکر هر وقت بخواین میتونین همجوشی با پیله بذر اوروبروس اولیه رو شروع کنین.»
شیا شی آماده بود؟
فانگ هنگ اخم کمرنگی کرد و سرش روخبر بالا گرفت و به سیاره حشرات که بالای سرشاومده بود نگاه کرد. با لحنی آروم گفت: «راه بیفتین.»
«چشم.»
خادمان حشره راهنماییش کردنتعدادشون و فانگ هنگ هم بهپایین سمت سیاره حشرات پرواز کرد.
«درود بر جناب پادشاه سوسکها!»
سطح سیاره حشرات حالا دیگه با انگلهای بذر اوروبروس پوشیده شدهخدایان بود. از اون بالا شبیه یه توده سیاه و متراکم به نظرتعدادشون میرسید که خادمان حشره روش زانو زده بودن و ادای احترام میکردن.
از وقتی خبر پخش شده بود که فانگ هنگ قبیله خدایان رومیکردن بهطور کامل عقب رونده، خادمان حشره بیشتری اومده بودن تا اعلام وفاداریاعلام کنن. فقط ظرف دو ماه، تعدادشون نزدیک به صد برابر شده بود.
«اینهمه؟»
نگاه فانگ هنگ روی خادمان حشرهبخواین که اون پایین بودن چرخید واولیه تهِ دلش یه کم جا خورد.
این خادمانزانو حشره اصلاًبودن ضعیف نبودن.
مگه برای این دسته ازنظر بذرهای اوروبروس چند تا پرورشدهندهبودن به کار گرفته شده بود؟
«جناب پادشاه سوسکها.»
کامو فکر کرد این تازه اولشه، سرش رو تکون داد و توضیح داد: «بعد از اینکه سیاره حشرات از حرکت ایستاد،گرفت هر روز خادمان حشره بیشماری میاومدن تا وفاداریشون رو اعلام کنن. انتظار میره بهزودی تعدادشون از اینم بیشتر بشه. اون موقعشبیه که تانتالوس بود، از خادمان حشره ضعیفتر بهعنوان گوشت دم توپ استفاده میکرد. ولی انگار شیا شی الان برنامههای دیگهای براشون داره.»
«هوم.»
فانگ هنگتوده زیر لبمتراکم صدایی درآورد.
این اواخر تمام قدرت ذهنی ردهبالاش رو صرفروی کنترلِ گوی روح کرده بود، برای همین مهار ازدحاممگه بذر اوروبروس رو به پرورشدهندهش، شیا شی، سپرده بود.
همه خادمان حشره خیلی آروم روی سطح سیاره زانو زده بودناوروبروس و دایرههای هممرکز بزرگی دور تا دور بخش مرکزی تشکیل داده بودن.حشرات دقیقاً توی نقطه مرکزی، یه محراب بذر اوروبروسِ سربهفلککشیده کامل شده بود.
محراب کاملاً سیاه بود و رونهای باستانی متراکمی سرتاسرشپخش رو پوشونده بود. شاخکهای بذر اوروبروس ازش بیرون زده بودنوفاداری و کل محراب امواج انرژی وحشتناکی از خودش ساطع میکرد.
فانگ هنگتوده چشماش رومتراکم ریز کرد.
انتظار نداشت فقط توی یه ماهبرابر و خردهای، نزدیک به نصفِ سیاره حشراتخورد تبدیل به محل برگزاری آیین شده باشه.
«داداش فانگپرورشدهندهتون هنگ، عجب دکوپوزیوقت به هم زدی!»
زین معلوم نبود چطوری از توی سایهها سردرآورده بود و کنارخدایان فانگ هنگ ظاهر شد، با حسودی گفت: «من بیشتر از توظرف عمر کردم، ولی حتی بدن اصلی خودمم هیچوقت چنین تحویل گرفته نشده.»
«نوبت تو هم میرسه.»
فانگ هنگ اینظرف رو گفت وبرابر از آسمون فرود اومد.
شیا شی که یه ردای سیاه تنش بود، درست وسطبذر محراب ایستاده بود و امواج ضعیفی از انرژی بذر اوروبروسسرش ازش بیرون میزد. نگاهش مدام روی فانگ هنگ قفل شده بود.
پرورش پادشاه سوسکهای بعدی توسط اون از همون ریشه شروع شدهخدایان بود؛ اول پیدا کردن قدرت منشأ جدِ تیتان، بعد انتخاب انسانهایظرف مناسب برای دریافتش و در نهایت ترکیب کردنشون با قدرت بذر اوروبروس.
فانگ هنگ همون انسانیمتراکم بود که با دقتزانو تمام انتخابش کرده بود.
بعد از تموم شدن همجوشی، شیا شی حس کرد هنوز کافی نیست. برای همیناصلاً از بازی مه سیاه ایمیر استفاده کرد تا به منشأ دانه شیطانی طمع دست پیداتوضیح کنه و اون رو هم وارد بدن فانگ هنگ کرد تا همجوشی کامل حاصل بشه.
در واقع، بدنِ فانگ هنگوقت ترکیبی از سه قدرتِ مختلفبذر رو توی خودش جا داده بود.
شیا شی باور داشت که ترکیبِ منشأ جد تیتان، بذر اوروبروس وبهطور قدرت بذر شیطانی جهنمی، فانگ هنگ رو به برجستهترین نوزاد تبدیل میکنه؛نزدیک کسی که میتونه بدون هیچ ضعفی روبهروی قبیله خدایان قد علم کنه.
با این حال، بعد ازنظر کامل شدن این همجوشی، کمکمبودن مشکلات سر و کلهشون پیدا شد.
هر سه قدرت ماهیتی فیزیکی داشتن و همین باعث میشد روحِ نخبهی فانگ هنگ تحت تأثیر بذرمگه شیطانی طمع به تقلا بیفته. علائمِ فروپاشی و دوگانگی روح ظاهر شد و نشونههای ریزی به چشمروز میخورد که نشون میداد شخصیتِ اصلی در خطرِ تسخیر شدن توسط بذر شیطانی و سقوط توی ورطهی فساده.
شیا شی برای جلوگیری از شکست، سراغ کتب باستانیِ بیشماری رفت و باشروع استفاده از کتیبههای قلمرو بیپایان، روحِ قدرتمندی رو از یه دنیای دیگه احضارلحنی کرد و برای رسیدن به همجوشی، اون رو به بدنِ فانگ هنگ تزریق کرد.
خوشبختانه موفق شد.
ولی روحی که تازه تزریقنظر شده بود، خاطراتی کاملاً متفاوت باادای این دنیا رو با خودش داشت.
شیا شی از ترس این که ناسازگاری و تحریکِ بیش از حد باعث شکاف و گسستگیِ بیشتر بشه،دسته ترجیح داد مخفیانه زیر نظرش بگیره؛ اون فانگ هنگ رو به سمت بازی اولیه هدایت کرد و بهمیاومدن مسیری کشوندش تا توانایی ویژه برای بیدار کردن بذر اوروبروس رو از بازی مه سیاه به ارث ببره.
تا این که یه روز، شیا شی باهمجوشی شوک متوجه شد قدرت رزمی فانگ هنگ باآماده سرعتی فراتر از کنترل اون در حال رشده.
کمی بیشتر از یه ماهادای پیش، شیا شی متوجه هبوطِقبیله هاله وحشتناکی از بذر اوروبروس شد.
و در کمال ناباوری، ایننظر هاله وحشتناک، هاله خود فانگبودن هنگ رو هم توی خودش داشت.
حتی به خواب هم نمیدید نوزاد بذر اوروبروسیروی که پرورشش داده بود، بتونه بدون کمک اون،نبودن تمام جناح بذر اوروبروس رو تحت کنترل خودش دربیاره.
اون حتی همه پیلههای اجدادیوقت اوروبروس و خنجر نفرین اوروبروسبذر رو هم جمع کرده بود.
این که فانگ هنگبودن چطوری به این دست پیداپخش کرده بود، دیگه اهمیتی نداشت.
روشش هر چی که بود،نظر شیا شی از انتخابی کهبودن کرده بود احساس خوششانسی میکرد.
شکوه اوروبروس قرارظرف بود به دستبرابر اون دوباره احیا بشه.
قبیله خدایان؟ اصلاً اهمیتی نداشت.
فانگ هنگ هنوز به مرحله نهایی بذر اوروبروس نرسیده بود. همجوشیخدایان خط خونی تیتان و قدرت بذر شیطانی جهنمی هنوز به اوج خودشتعدادشون نرسیده بود و بذر اوروبروس هم به طور کامل بیدار نشده بود.
حتی با همین وضعیتمتراکم هم میتونست با قدرت تمام،زده قبیله خدایان رو پس بزنه.
وقتی همه این قدرتها بهنزدیک اوج میرسیدن، حتی قبیله خدایانچرخید هم چارهای جز تسلیم شدن نداشت.
شیا شی نگاه عمیقیآیین به فانگ هنگ انداخت وپیله گفت: «آیین رو شروع کن.»
«بسیار خب.»
فانگ هنگ درست وسطمتراکم محراب ایستاد و خنجر نفرینزده اوروبروس رو به جلو گرفت.
«مقاومت نکن.»
شیا شی خنجر رو گرفت وبخواین با حرکت سریع مچ دستش، اون روشروع درست توی قلب فانگ هنگ فرو کرد.
فیش!
خنجر تاتوده ته تویمتراکم قلبش فرو رفت.
خونِ جاری ازظرف بدن فانگ هنگ کمکماینهمه توسط خنجر جذب شد.
لایههای زنگاری که خنجر رو پوشونده بودنمیتونین به سرعت محو شدن و درخشش محوی ازششیا ساطع شد، انگار که دوباره متولد شده باشه.
تقریباً همزمان، صدها هزار خدمتکارادای حشره و پرورشدهنده روی سیارهقبیله حشرات، همصدا شروع به سرودخوانی کردن.
قدرت بذر اوروبروسی که از خدمتکاران حشره رهازانو میشد، به سرعت متمرکز شد و موج انرژی وحشتناکیخدایان تشکیل داد که مستقیماً به سمت محراب سرازیر شد.
«اوروبروس...»
شیا شی چشماش روآیین بست و زیر لبهمجوشی شروع به خوندن ورد کرد.
کل محراب انگار جون گرفته بودمیکردن و انگلهای کرم جهشیافته به شکلیبهطور غیرقابل مهار از درونش فوران میکردن.
فانگ هنگ چشماش رو بست.
پیله اولیه ترکیبنشده داخلتعدادشون بدنش، تحت این تأثیرروی به آرومی به لرزه افتاد.
پیله اولیه که با تحریک خنجر نفرینمیتونین اوروبروس روی قلبش فعال شده بود، باکنین زور شروع به همجوشی با بدنش کرد.