چپتر 2777: فصل ۲۷۷۷ - ادغام با انگلها
0«بوممم!!!»
«بوم! بوم! بوم!!!»
نور مقدس همراه با پرتوهای بنفشِ صاعقهفوراً پشت سر هم از آسمون فرود میاومدشکستن و به بدن ژوانگ یوفی اصابت میکرد!
ژوانگ یوفی با تمام قوا به نیروی ارادهش تکیه کرده بود تا سوزش آتیش مقدسبرگشته و اثرات تصفیهکننده مجازات صاعقه رو تاب بیاره؛ قطرههای عرق به درشتی لوبیا مدام ازدیده سر و صورتش پایین میریخت. کل دست راستش زیر ضربات پیدرپی مجازات الهی بیاختیار میلرزید.
مجازات الهیشکاف دو دقیقهروی تمام طول کشید!
«فیش!»
یهو یه شکاف کوچیکتوی روی دست راست ژوانگمتوجه یوفی دهن باز کرد.
از داخل شکاف،سطحی یه سایه ناگهانمته به بیرون شلیک شد.
وووش!
سایه با سرعتی باورنکردنی حرکتشکستن کرد، هوا رو شکافت و مستقیمسطحی به طرف فانگ هنگ هجوم برد.
«بنگ!»
مردمکهای چشمزخم فانگ هنگایجاد جمع شدن.
سد دفاعی مقدسی که دور بدنشدهن رو گرفته بود، به محض برخورد باشلیک سایه در جا خرد شد و فروریخت!
سپر مقدس که توسط فرزانه بزرگ بهش داده شده بود،زخم قرار بود تا سه برابرِ حداکثر انرژی حیاتیش آسیب جذبتموم کنه، ولی توی یه چشم به هم زدن نابود شده بود.
نه!
فانگ هنگ فوراً متوجه شد سایهایمته که از بدن ژوانگ یوفی بیرون زده،انگار حتماً یه جور قابلیت شکستن سپر داره.
«چیک!»
سایه سپر رو درید، به سرعت یهچیک زخم سطحی روی دست فانگ هنگ ایجادمته کرد و مثل مته به داخل بدنش خزید.
فانگ هنگ اخمهاش رو توی همنابود کشید، پنجهش رو باز کرد وجور مهارت مجازات الهی رو متوقف کرد.
مجازات الهی تموم شد.
«هو... هو...»
ژوانگ یوفی حس کرد انگار از لب گور برگشته. رمقزخم از تنش رفت، پخش زمین شد و به نفسنفس افتاد. باانگار چشمایی لبریز از ناباوری و بهت به فانگ هنگ خیره شد.
دفعه پیش که فانگ هنگزدن رو دیده بود، اصلاً متوجه همچینحتماً شکاف قدرتی بین خودشون نشده بود.
توی این مدت، اون سختیهای زیادی رو پشت سرپنجهش گذاشته بود و پیشرفت چشمگیری داشت، طوری که گمانرفت میکرد این بار حتماً میتونه فانگ هنگ رو سرکوب کنه.
اصلاً توی خواب هم نمیدیدراست که این دفعه حتی نتونه کمترینناگهان مقاومتی جلوی فانگ هنگ نشون بده!
اگه چند لحظه پیشقابلیت واقعاً بینشون مبارزهای درمیگرفت، تاسرعت الان جنازهش هم پوسیده بود.
بقیه همکنه به فانگ هنگزدن چشم دوخته بودن.
«فانگ هنگ؟»
«هوم.»
فانگ هنگ جوابجور داد و به آرومیچیک دستش رو بالا آورد.
«گو-جی... گو-جی-جی...»
بافتهای ماهیچهای روی بازوش آروم وولمته خوردن و کمکم صورت کجوموجی نمایانتموم شد: «تو... تو کی هستی؟ قدرتت... چرا...»
فانگ هنگ به اونروی صورت نگاه کرد وکرد پرسید: «تو کی هستی؟»
«گو-جی...!»
فانگ هنگ ابرویی بالا انداختزدن و دردِ تیز و تیرکشندهایزده رو توی دست راستش حس کرد!
«هه!»
فانگ هنگ پوزخند سردی زد و مچ دستکرد چپش رو چرخوند. شمشیر بزرگ مقدس توی کف دستشحرکت ظاهر شد و با حرکتی برقآسا هوا رو شکافت!
«فیش!!»
کل دست راستشولی در دم قطع شدفوراً و افتاد روی زمین.
صورتی که روی دستش به وجود اومده بود درپنجهش جا ناپدید شد و کل دست بریدهشده روی زمین ذوبپخش شد و به یه حوضچه مایع سیاه تغییر شکل داد.
تنها ظرف دو ثانیه، دست راستدهن جدیدی به سرعت از محل زخم شروعشلیک به رشد کرد و دوباره شکل گرفت.
او؟
صدای ملایمی از سرتوی تعجب از دهن فانگمتوجه هنگ بیرون اومد: «او؟»
«بیفایدهست. بیخود دستوپا نزن.ایجاد من دیگه کاملاً باهاتاخمهاش پیوند خوردم و ادغام شدم.»
دست راست تازه جوونهزده باز هم درد تیزی درونش پیچید؛ عضلاتش به شکلشلیک غریبی توی هم گره خوردن و کمکم به یه صورتک انسانی و وحشتناک تبدیلمردمکهای شدن: «یا کاری رو که میگم موبهمو انجام میدی، یا اینکه همینجا نفلت میکنم.»
[اعلان: بازیکن با یک فرم حیات ناشناخته ادغام شده است.]
[اعلان: نیرویی ناشناخته در حال تلاش برای ادغام با بدنه اصلی است...]
[اعلان: بازیکن متحمل آسیب ناشی از جهش ناشناخته شده است. میزان سلامت بازیکن ۲۰,۰۰۰- (بدون در نظر گرفتن دفاع).]
[اعلان: بازیکن متحمل آسیب ناشی از جهش ناشناخته شده است. میزان سلامت بازیکن ۲۰,۰۰۰- (بدون در نظر گرفتن دفاع)...]
میزان خسارتولی هر دفعهزدن ۲۰,۰۰۰ واحد بود.
سرعتِ آسیب زدنشمتوجه حتی داشت بیشترحتماً و بیشتر میشد.
فانگ هنگ نگاهی به پیامهای بازیباز انداخت، یه لحظه فکر کرد وشلیک بعدش تصمیم گرفت دیگه مقاومت نکنه.
اون چهره وقتی دید فانگ هنگ دست از تقلا کشیده، حملهش رو متوقف کرد. چشماش سریع دور و بر رو برانداز کردن و رویهجوم جینگ گر و ژوانگ یوئیفی که روی زمین زانو زده بود، ثابت موندن. بعد با لحنی هشدارآمیز گفت: «جینگ گر، صبرِ من حدی داره.برابرِ دست از این کلکبازیها بردار. قبلاً بهت گفتم، رابطه ما بر پایه همکاریه. تو به من کمک میکنی و منم در عوض هوات رو دارم.»
جینگ گر به چهره روی بازوی فانگمتوجه هنگ خیره شد: «گذرگاه تلهپورت تقریباً حاضره.داره حدس میزنم تا دو ساعت دیگه کامل بشه.»
«خوبه. من باید نیروهای نخبه رو جمع کنم تاشکستن با دربار مقدس روبهرو بشم. به محض اینکه دروازه جهنمخزید باز شد، بیا سراغ من. خودت میدونی باید چیکار کنی.»
مهر و نشانِ رویراست بازوی فانگ هنگ کمکمداخل بسته شد و فرو نشست.
بقیه با شککوچیک و تردیدِ برطرفنشده بهباز فانگ هنگ نگاه کردن.
حالا دیگه حتی خود فانگ هنگفوراً هم با اون موجود انگلیِ سوقابلیت زیوئه ترکیب و همجوش شده بود.
«خب، چیه؟»
فانگ هنگ شونهایروی بالا انداخت وباز گفت: «مسئله مهمی نیست.»
«ها؟ مهم نیست؟»
بذرهای شیطانی باتوی بهت و سردرگمی بهمتوجه فانگ هنگ نگاه کردن.
«فقط یهفوراً بذر انگلیه.سایهای از پسش برمیام.»
صرفاً یه انگل بود که از طریق همجوشی به بدن نفوذبیرون میکرد. کلونهای زامبیِ خودش قبلاً از تاکتیکهای مشابهی استفاده کرده بودن؛ اینکههجوم دشمنا رو با ویروسهای کرمی آلوده کنن و به زامبی تبدیلشون کنن.
چیو یاوکانگ تحقیقاتکوچیک خیلی مفصلی روی موجوداتباز کرممانند انجام داده بود.
با این حال، ترفندِ سو زیوئه در سطحسایهای خیلی بالاتری بود؛ میتونست درجا و توی یه چشمسرعت به هم زدن با بدن اصلیش ارتباط برقرار کنه.
عملکرد چند لحظه پیشِ ژوانگ یوئیفی قبلاً ثابت کرده بودداره تا زمانی که بدن میزبان به اندازه کافی سرکوب و تحتپنجهش فشار قرار بگیره، اون موجود انگلی درونش مجبور به فرار میشه.
البته کهکوچیک روشهای سادهتریراست هم وجود داشت.
«سو زیوئه داره بهمون حقه میزنه. درستهباز که یه بذر انگلی داخل بدنمون کاشته، ولیسرعتی هنوز به طور کامل با بدنمون یکی نشده.»
«در مورد نحوه خلاصیزدن از دستش هم بگم،سایهای کار چندان سختی نیست.»
فانگ هنگ متوجه نگاههای شکاک بذرهای شیطانی شد، واسه همین به توضیحدرید دادنش ادامه داد: «خودتون چند لحظه پیش دیدین. ژوانگ یوئیفی به طورتموم همزمان قدرت مقدس شدید از بیرون و تحریکِ ویژگیِ رعد رو تحمل کرد.»
«اول از همه، قدرت بالای ویژگیِ رعد سیگنالهای الکتریکی این موجود زنده رو مختل و نابود کرد، پیوند بین انگلِ داخلفانگ بدن و بدن اصلی رو قطع کرد و نذاشت بدن اصلی انگل رو کنترل کنه. بعدش هم زیر بار حمله بابزرگ ویژگیِ مقدس، انگلِ درون بدن به طور غریزی خطر رو حس کرد، از بدن بیرون زد و رفت دنبال یه میزبان جدید.»
«اینم از غریزه بقای انگلها.»
بقیه نگاهی به همزدن انداختن و به نظرشونسایهای این حرف کاملاً منطقی اومد.
ژوانگ یوئیفی که روی زمین نشسته بود، یه کم استراحت کرد. حس کرد حالش یه خرده بهتر شده، پسخزید به خودش فشار آورد و بلند شد. با شنیدن توضیحات فانگ هنگ، لبخند تلخی روی لباش نشست: «من سربهت از این چیزا درنمیارم، ولی چند دقیقه پیش نزدیک بود جونم رو از دست بدم. در ضمن، ازت ممنونم.»
جینگ گر رو به فانگ هنگ کردکرد و پرسید: «فانگ هنگ، منظورت اینه کهسرعتی میتونی کمکمون کنی کنترل این انگل رو بشکنیم؟»
«آره، میتونم انجامش بدم.»
«پس معطل چی هستیم؟» جینگ گر مشتش روسایهای آروم فشرد: «کمک کن از شر این کنترلدرید خلاص بشیم. در عوض یه لطف بهت بدهکار میشم.»
اینکه سو زیوئه اون رو مجبور کرده بود بهشکستن قلمرو مقدس بیاد و دستوراتش رو مو به مو اجراخزید کنه، حسابی جینگ گر رو کلافه و عصبی کرده بود.
«هنوز نه.کوچیک فکر میکنمراست این یه فرصته.»
«فرصت؟»
«شاید ندونین، ولی الان دربار مقدس تویمتوجه قلمرو مقدس تموم تمرکزش رو گذاشته روی دفاعچیک در برابر سو زیوئه کنار ستون پادشاه خدایان.»
«اگه الان کنترل سو زیوئه رو بشکنیم، بدنقابلیت اصلیش کنار ستون پادشاه خدایان خیلی سریع متوجهایجاد میشه و ممکنه اوضاع از کنترل خارج بشه.»