چپتر 2555: فصل ۲۵۵۵ - اما با این حال...
0واقعاً عجیب بود. کسایی که نکرومانسی آموزشدردسری دیده بودن، در کمال تعجب توی استفادهبیارن از فنونِ علوم مقدس حسابی ماهر بودن.
عجیبتر اینکه کاراییش واقعاً فوقالعادهمیون بود و خیلی راحت کلیمیکردن روحِ انتقامجو رو لتوپار میکرد.
کلِ ماجرااصلاً یه جورایی غیرعادیلیپنگ به نظر میرسید.
مخصوصاً اوناونا سلاح مقدس؛بزرگی همون شمشیر بزرگ.
شاید آدمای عادی نمیتونستن تشخیصش بدن، ولی اعضای ردهبالای شورای اموات کهازش هر کدومشون چند قرن تجربهٔ زندگی داشتن، چشماشون حسابی تیز بود. اوناطول خیلی سریع شمشیر بزرگی که توی دستای فانگ هنگ بود رو شناسایی کردن.
با توجه به افکتهاازش و اثری که داشت، بدونرفتار شک یه سلاح مقدس بود.
قیافهٔ آدمایی که دور هم جمعطول شده بودن دیدنی بود، ولی همهشون بدونبگیره اینکه چیزی بگن ترجیح دادن سکوت کنن.
هرچی نباشه، فانگ هنگبزرگی یکی از خودیها تویشناسایی جناح نامردگان به حساب میاومد.
حالا چه فرقی میکردنبود اگه یه آرتیفکتِ رتبهدرست بالای دربار مقدس دستش باشه؟
مگه اینقرار خودش نشونهای ازمیون قدرتِ جناحشون نبود؟
البته، برای اینکه دردسریوسط درست نشه، قرار نبودکارای حرفی ازش به میون بیارن.
در واقع جوریسریع رفتار میکردن کهفانگ انگار اصلاً چیزی ندیدن.
این وسط، شی لیپنگ که در طول این ماجرا تمام کارای فانگ هنگ رو زیر نظر داشت، بالاخره نتونست جلواصلاً خودش رو بگیره. پچپچکنان گفت: «استاد، فانگ هنگ تواناییهای علوم مقدس رو بلده و به نظر میاد خیلی هم پیشرفتهست. مگهنیستن نکرومانسی و علوم مقدس اساساً ضدِ هم نیستن؟ مگه واقعاً ممکنه یکی توی جفتشون به همچین سطح وحشتناکی از تقویت برسه؟»
مربی در حالی که با نگاهی پر از تحسین به فانگ هنگ چشم دوخته بود،لیپنگ سر تکون داد و جواب داد: «درسته، خیلی سخته، ولی از نظر تئوری شدنیه. با ایناساساً حال، بهایی که باید بپردازه خیلی سنگینتره؛ ده برابر یا حتی صد برابرِ یه آدم معمولی.»
«واقعاً اینطوریه؟»
شی لیپنگ به تصویر فانگدستای هنگ روی صفحه خیره شدتوجه و حسادت عجیبی توی دلش جوشید.
کی میشد اونم تبدیل بهالبته کسی بشه که حتی مربیهایقرار شورای اموات هم تحسینش کنن؟
«رئیس!»
توی سالن شورا، در حالی که حواس بیشترِ افراد بهبالاخره تصویر بازتابیده از فانگ هنگ پرت شده بود، یکی باپیشرفتهست عجله سمت جورجی رفت و با صدای آرومی چیزی زمزمه کرد.
جورجی برگشتاونا و پرسید:بزرگی «چی شده؟»
«همین الان یه بخش از ترجمهٔ متون باستانیِ سلسلهٔ امپراتریس پرسفونه روازش تموم کردیم. با کمک این متون، تونستیم بعضی از عبارتهای جاافتاده دربارهٔ قلمروتمام مرگی که توسط امپراتریس پرسفونه ساخته شده بود رو بازبینی و اصلاح کنیم...»
«متوجه شدیم یه سری از اطلاعاتی کهواقع قبلاً دربارهٔ آرامگاه امپراتریس پرسفونه ترجمه کرده بودیملیپنگ اشتباه بودن و بدفهمیهای بزرگی توشون وجود داشته.»
با شنیدن این حرف،وسط اعضای ارشد شورای اموات نگاهشونزیر رو به سمت اونا چرخوندن.
قبلاً، به خاطر اسناد مکتوبِ اندک و ناقصی که از آرامگاه به دست اومده بود،قیافهٔ و همینطور عدم درکشون از زبان نامردگان در دوران امپراتریس پرسفونه، کار ترجمهٔ اولیه بهیکی شدت کُند و پر از حدس و گمان پیش میرفت، برای همین دقت خیلی پایینی داشت.
حالا با وجود یه جلد کامل از این متون بهقرار عنوان مرجع، خیلی از عبارتها و توصیفهای نامفهوم قابل درکاصلاً شده بودن و دقت ترجمه هم به سرعت بالا رفته بود.
اشتباهات قبلیقرار حالا دیگهازش قابل اصلاح بودن.
جورجی سری تکونندیدن داد و پرسید: «دقیقاًتمام چه اشتباهاتی پیدا کردین؟»
«در واقع، بخش بزرگی از اون نیایشِ ورودیِ آرامگاهکردن امپراتریس پرسفونه، اولش به عنوان توصیفِ دستاوردهای زندگیِ اونجمع و یه نفرین ویژه علیه متجاوزین ترجمه شده بود.»
«اما با توجه به متون جدید، فکر میکنیم این تفسیر چندان دقیق نباشه.میون جدا از ثبتِ بخشی از دستاوردهای امپراتریس پرسفونه، به نظر میاد هدف اصلیِکارای آرامگاه در واقع یه جور فرآیند گزینش بوده که خودش شخصاً پایهگذاری کرده بود.»
«یه فرآیند گزینش؟»حرفی جورجی اخم کرد وواقع پرسید: «گزینش واسه چی؟»
یکی از مربیهای موخاکستریِ شورای اموات پرید وسط حرفش، با لحن جدیای سر تکونپچپچکنان داد و گفت: «بذارید بیشتر توضیح بدم. اگه ترجمه بازبینیشدهمون درست باشه، به نظروحشتناکی میرسه این یه گزینش برای پیدا کردن بدن جدیدیه که برای رستاخیز امپراتریس پرسفونه لازمه.»
با فاش شدن این موضوع،دستای رنگ از چهره همگی پریدتوجه و حالت صورتهاشون دگرگون شد.
رستاخیزِ امپراتریس!
...
فانگ هنگ در حالی که شمشیر بزرگ مقدسکارای رو توی دستش گرفته بود، لی شائوچیانگ واستاد تن شو رو به عمق آرامگاه هدایت میکرد.
ارواح انتقامجو از هر طرف هجومفانگ میآوردن، اما موجهای ناشی از شمشیر مقدسداشت بدون هیچ زحمتی همهشون رو متلاشی میکرد.
همینطور که جلوتر میرفتن،نبود کمکم یه در برنزیدرست عظیم جلوشون نمایان شد.
سرعت ظاهر شدنحرفی ارواح انتقامجو همبیارن رو به کاهش گذاشت.
جلوی روشون، دو لنگهوسط در برنزی باستانی درکارای انتهای راهرو پدیدار شد.
«غژژژ... تق تق تق...»
انگار درها متوجه نزدیک شدنشون شدهبرای بودن، چون به آرومی و باازش صدای قیژقیژی رو به داخل باز شدن.
هر سهقرار نفرشون نگاهیازش به همدیگه انداختن.
فانگ هنگ با شجاعت قدملیپنگ به داخل تالار گذاشت و گفت:نتونست «بریم! باید ببینیم داخلش چه خبره!»
«بوم!!!»
به محض اینکه رفتن داخل، درهای فلزی سنگیندرست با صدای رعدآسایی پشت سرشون بسته شدن وجوری نالههای ارواح انتقامجو رو پشت در مهار کردن.
فانگ هنگ شمشیر بزرگ مقدس رو کنارواقع گذاشت، به فرم خدای مرگ برگشت ووسط با احتیاط دور و برش رو برانداز کرد.
اونا وسط یهندیدن تالار بزرگِ دایرهایطول شکل وایساده بودن.
شوالیههای مرگ!
همین که فانگ هنگنبود نگاهش رو چرخوند سمتدرست گوشههای تالار، قلبش تندتر زد.
چهار مجسمه غولپیکر از شوالیههای مرگبیارن توی هر گوشه از تالار باشکوه قرارندیدن داشتن و خشک و بیحرکت ایستاده بودن.
«تق تق، غژ غژ غژ...»
قبل از اینکه فانگ هنگ وفانگ همراهانش بتونن بیشتر بررسی کنن، سنگهایاثری عظیم شروع به لرزیدن شدیدی کردن.
یهو خردهسنگها از روی یکی از شوالیههای مرگِدرست توی گوشه فرو ریخت؛ زره تاریک و اجزای بدنشرفتار دوباره جون گرفتن و درست جلوی چشماشون زنده شد.
«خوشآمد میگم به حضورتون،ازش ای چالشگرایی که برای شرکترفتار توی آزمون امپراتریس پرسفونه اومدین.»
«شجاعتتون رو حس میکنم،وسط اما صرفاً شجاعتِ خالی واسهزیر گذشتن از اینجا کافی نیست.»
«وووش!!»
شوالیه مرگ با یه حرکت سریع،برای شمشیر سنگینش رو بیرون کشید وازش گرفت سمت فانگ هنگ و همراهانش.
«بیاین شروع کنیم. من رو شکستبیارن بدین، و به نشونه احترام به شجاعتتون،ندیدن بهتون اجازه میدم اول شما ضربه بزنین.»
فانگ هنگاصلاً و همراهانش نگاهیلیپنگ به همدیگه انداختن.
یه آزمون؟
به نظر میرسید واسهنبود پیشروی چارهای جز شکستدرست دادن شوالیه مرگ ندارن.
یه پیامقرار راهنمای بازی جلویمیون چشمهاشون ظاهر شد.
[اعلان: هدف مأموریت فعلی بازیکن - «آزمون امپراتریس» تغییر یافته است. لطفاً شوالیه مرگ را شکست دهید تا به رسمیت شناخته شوید.]
[اعلان: مأموریت فعلی میتواند بهصورت مضاعف تکمیل شود.]
با دیدن این اعلان،ازش لی شائوچیانگ و تنجوری شو ناخودآگاه نیمقدم عقب کشیدن.
حالا بایداین چه خاکینشونهای به سرشون میریختن؟
اونا قبل از فانگ هنگ وارد شورای اموات شدهقدرتِ بودن و این اواخر حسابی توی اطلاعات مربوط بهحرفی قلمرو مرگ و آرامگاه امپراتریس پرسفونه غرق شده بودن.
میگفتن فرمانروای قلمرو مرگ، یعنیداشتن همون امپراتریس پرسفونه، هشت شوالیهبزرگی مرگ رو تحت فرماندهی خودش داشته.
این شوالیههای مرگ توی نبرد استاد بودن وجوری قدرتشون به سطح خدایی رسیده بود؛ سطحی کهطول فرسنگها فراتر از توان اونا برای مقابله بود.
قیافه فانگ هنگ همنشونهای درست به همون اندازهالبته جدی و نگران شده بود.
آخرین باری که با یه شوالیه مرگ روبهرو شد، مستقیماًجناحشون باهاش دستبهیقه نشد؛ بلکه با تکیه بر قدرت اراده بذرمیون شیطانی توی دریای آگاهیش، اراده شوالیه مرگ رو محو کرد.
این دفعه اما...
«چی شد؟قرار قصد ندارینازش حرکتی بکنین؟ پس...»
شوالیه مرگ شروع کرد به قدم برداشتننبود به جلو، و هیکل غولپیکرِ سهمتریش حس فشارازش و خفقان سهمگینی رو توی فضا پخش میکرد.