چپتر 2482: فصل ۲۴۸۲ - نفوذ
0یه ناظر با ماسک نیشبرج قرمز یهو پرسید: «قربان، اگه فانگبینهایت بای ملحق بشه، باید مداخله کنیم؟»
با شنیدن این حرف، دوباره همه ساکت شدنخداییای و نگاههاشون چرخید سمت سه تا ناظر رتبه بالااونا در مرکز که ماسکهای نیش بنفش به چهره داشتن.
«فانگ هنگ؟ چرا باید جلوش رو بگیریم؟ مگهبرخوردار این فانگ بای با بقیه چه فرقی داره؟دشواری نکنه سه تا سر و شیش تا دست داره؟»
«بله! متوجه شدیم!»
...
اونطرف ماجرا، بالاخره بای مونکته و تیم سهنفرهش راهی برای نفوذهویت به برج ورطه سفید پیدا کردن.
نگهبانای برج ورطه سفید بینهایت سختگیرپاداش بودن و بیشتر از دو روزِشیطانی تمام طول کشید تا بتونن واردش بشن.
بهدست آوردن کارت دعوتبینهایت اصلاً به اون سادگیهایی کهتمام فانگ هنگ فکر میکرد نبود.
هر کارت دعوتی که توسط ورطه سفیدسفید صادر میشد، یه شماره سریال مشخص داشتبیشتر و به مرزهای دنیای خاصِ مختلفی فرستاده میشد.
در مواردی هم که سروکله فردی مثل فانگ هنگشوخی پیدا میشد که قدرت رزمیش یهو جهش پیدا کردهچون بود، نیروهای بیشتری برای تأیید و اعتبارسنجی مجدد اعزام میشدن.
مهمترین نکته این بود که بای مو و تیمشاونا نه سلاح خداییای مثل «شوخی الهیِ» فانگ هنگ داشتن وزیادی نه از هویت اولیهای که بازی پاداش میداد برخوردار بودن.
اونا چون بذر شیطانی بودن، پنهان کردن هالهشونروزِ کار دشواری بود و شیوه مبارزهشون هم تاآوردن حد زیادی به تواناییهای ذاتیِ ماهیت شیطانیشون متکی بود.
همین قضیه باعث میشد بهمحضبرج درگیر شدن توی مبارزه با دشمنا،بینهایت هویت بذر شیطانیشون سریع لو بره.
بای مو بعد از چند بار تلاش ناموفق، استراتژی نفوذشون رو تغییراولیهای داد. بهجای اینکه سعی کنن مثل شرکتکنندهها وارد بشن، تصمیم گرفتن از روششیوه دیگهای استفاده کنن: یه آیین برای جا زدن خودشون توی میدان ورطه سفید.
هویت پوششیشون برای این مأموریت «معجونساز» بود، کسی کهاونا مسئولیت ساخت انواع معجونهای ترمیمی و بیشتر معجونهای خنثیکنندهمبارزهشون بذر شیطانی رو در داخل میدان به عهده داشت.
بای مو واقعاً خوشحال بود کهبودن توی گروهش همتیمیای حضور داشت کهبتونن تحقیقات عمیقی درباره داروسازی انجام داده بود.
در نهایت، با تغییر چهرهبرج و لباس موفق شد واردنگهبانای طبقه ۴۰ میدان ورطه سفید بشه.
توی اتاق تحقیقات معجونسازی، با استفاده از خلوتیِخداییای محیط و نبودن بقیه، فرصتی پیدا کردن تابرخوردار آروم و بیصدا درباره نقشه نبردشون صحبت کنن.
«طبق اطلاعاتی که جمع کردیم، انگار اطلاعات و سوابق تاریخی توی تالار کنترل مرکزی در طبقه ۱۵۰ برج ورطه سفید نگهداری میشه. باید یه راهیهمین پیدا کنیم بریم اونتو، سیستم مرکز کنترل رو هک کنیم و به لیست افرادی که هر سال از برج ورطه سفید عبور کردن دسترسی پیدا کنیم.گرفتن با شناسایی برندگان رتبه اساساس و مقایسهشون با آمار افرادی که تعدادشون کم شده، میتونیم از روی سرنخها ردِ مرزهای دنیای این افراد رو پیدا کنیم...»
«اون موقع، هرچند نمیشه صددرصد تضمینش کرد،بیشتر اما بالای ۶۰ درصد احتمال داره کهبشن بتونیم بذر شیطانیِ مهرومومشده رو پیدا کنیم.»
بای مو دستور داد: «کاری که باید بکنیمپیدا اینه که تا جای ممکن مخفیانه نفوذ کنیمتمام و جلوی هرگونه جلب توجه و سروصدایی رو بگیریم.»
بقیه در حالی که به نقشه حسابشدهسلاح بای مو گوش میدادن، به نشانه تأیید سرمیداد تکون دادن. استراتژی اون مطمئنترین روش ممکن بود.
با رسوندن سروصدا و هیاهو به حداقل ممکن، امیدوار بودن اطلاعاتبذر لازمشون رو بدون اینکه بذر شیطانی حسادت بو ببره به دستماهیت بیارن، و از این طریق بذرهای شیطانی بیشتری رو آزاد کنن.
با این حال، همه میدونستن که نفوذ به طبقات بالاتر به هیچبتونن وجه آسون نیست. علاوه بر این، مأموریت تیمشون برای نفوذ به ورطهنبود سفید با وجود یه بمب ساعتیِ دیگه پیچیدهتر و خطرناکتر هم شده بود.
«بای مو،راهی در موردنفوذ جینگ گر چی؟»
«هوم.»
بای مو سرش رو کمی تکون داد، اما اسم جینگچون گر مثل بار سنگینی روی دلش سنگینی میکرد. آه عمیقیتواناییهای کشید و گفت: «اونا هم لابد نقشههای خودشون رو دارن.»
جینگ گر یکی از تجسمهای بذربودن شیطانی غرور بود. شیوه تفکر و استراتژیشواردش همیشه تفاوت چشمگیری با بای مو داشت.
در ابتدا، بهخاطر داشتن دشمن مشترک و کینه دوطرفه، بای مو و جینگ گربیشتر تونسته بودن با وجود اختلافهاشون با هم همکاری کنن. اما هرچی همکاریشون عمیقتر میشد،سادگیهایی بهخصوص با همین مأموریت نفوذ به ورطه سفید، تنشها و اختلافاتشون هم بالا میگرفت.
برعکسِ بای مو، جینگمهمترین گر فکر میکرد نقشهٔ بهظاهرشوخی محتاطانهٔ بای مو کاملاً احمقانهست.
حالا که تونسته بودن به ورطه سفید نفوذ کنن، چرا مستقیماً نمیرفتن سراغ بذرهای شیطانیِ مهرومومشدهایدشواری که بذر شیطانیِ «حسادت» به جا گذاشته بود؟ چرا هدفشون رو آزاد کردن کامل اونا ودشمنا بعدش یکی کردن قدرتها برای نابود کردن کامل بذر شیطانیِ «حسادت» نمیذاشتن؟ این روش خیلی بهتری نبود؟
حتی اگه نمیتونستن حسادت رو مستقیم شکست بدن،روزِ جینگ گر معتقد بود در صورت لزوم حداقل میتونستنکارت فرار کنن و بعدش برن سراغ نقشهٔ بای مو.
از اون طرف، باینفوذ مو فکر میکرد روش جینگکردن گر زیادی بیپروا و خطرناکه.
مهرومومهایی که بذر شیطانیِ «حسادت» ساخته بود، چیزی نبودنشوخی که بشه تو مدت کوتاهی بهراحتی شکستشون. علاوهبر این،چون نگهبانهای میدان ورطه سفید هم اصلاً و ابداً ضعیف نبودن.
حتی اگه موفق میشدن بذرهای شیطانی رو از ورطه سفید آزاد کنن،شیطانی آیا واقعاً از پس «حسادت» برمیاومدن؟ اگه حسادت واقعاً اینقدر ضعیف بود،متکی اصلاً چطوری اول کار تونسته بود اینهمه بذر شیطانی رو مهروموم کنه؟
هر چی باشه، این کاریسختگیر بود که حتی قلمرو مقدسطول هم هیچوقت نتونسته بود انجامش بده!
تو این مرحله، ریسک کشتن زوریِورطه «حسادت» خیلی بالا بود. تموم کردنسختگیر مأموریت تقریباً غیرممکن به نظر میرسید.
چون هیچکدوم نتونستن اون یکی رو قانع کنن، تصمیم گرفتن راهشون رواولیهای از هم جدا کنن؛ هر کدوم طبق نقشهٔ قبلی خودش برای نفوذ بهشیوه میدان ورطه سفید دستبهکار بشه و کاری هم به کار همدیگه نداشته باشن.
«عملیات جینگ گر تو مقیاس بزرگتریه و احتمالاً آشوب بزرگی راه میندازه که ممکنههالهشون روی ما هم تأثیر بذاره، پس باید سریعتر بجنبیم. تمرکزمون باید روی نفوذ بهبهمحض طبقات بالاتر، پیدا کردن سرنخهایی از بذر شیطانیِ مهرومومشده و بعدش خروج فوری باشه.»
«اطلاعاتی به دستم رسیده که نشون میده امروز قرارِ یه آیین قربانی با یه دسته از بذرهایکارت شیطانی معمولی برگزار بشه. تو این مدت، ناظرهایی که از برج بذر شیطانی محافظت میکنن، تمام تمرکزشوندنیای میره روی فرآیند همجوشی. باید از این فرصت استفاده کنیم و طبقات بالاتر میدان ورطه سفید رو بگردیم.»
همگی سریعراهی جزئیات عملیات روبرج به بحث گذاشتن.
زنی توی گروه یهو گفت: «اگه جینگ گر و دارودستهش هم وارد میدانبازی ورطه سفید بشن، ممکنه تصمیم بگیرن درست تو همون زمان به سرزمین مهرومومشدهمبارزهشون بذر شیطانی حمله کنن. اگه اینطور بشه، فشار روی ما خیلی کمتر میشه.»
«دقیقاً. در هر صورت، باید خیلی محتاطتر عمل کنیم.» بای موبذر سر تکون داد و گفت: «مهم نیست کارای جینگ گر موفقیتآمیزماهیت باشه یا نه، ما باید اهرم فشار کافی برای خودمون دستوپا کنیم.»
«خیلی خب،کردن همگی شروع کنینسختگیر به آماده شدن.»
«حله.»
در حالی که بقیه برای آمادهسازیتیمش و پیاده کردن نقشههاشون پراکنده میشدن،اولیهای بای مو یهو یاد فانگ هنگ افتاد.
اوایل امیدوار بود بتونه فانگ هنگ رو هم برای نفوذچون به میدان ورطه سفید همراه خودش بیاره، قصد داشت اونتواناییهای رو هم وارد این نبرد کنه تا شانس موفقیتشون بالاتر بره.
اما یه سری مشکلات ارتباطی پیشبودن اومده بود و دیشب نتونسته بودبتونن به فانگ هنگ دسترسی پیدا کنه.
احتمالاً الانراهی دیگه خیلینفوذ دیر شده بود.
با این حال، چون هنوز یه خرده وقت آزاد داشت، بایهویت مو تصمیم گرفت موقتاً از بازی خارج بشه و با اولدهالهشون بلک تماس بگیره تا از وضعیت فانگ هنگ تو بازی سر دربیاره.
«چی؟ چی گفتی؟»
بای مو که تازه از بازی خارج شده بود، با شنیدنکشید این حرف از اولد بلک که فانگ هنگ همین الانشم واردفکر میدان ورطه سفید شده، حسابی جا خورد. ذهنش بلافاصله درگیر شد.
«فانگ بای؟ یه دعوتنامهنفوذ گیر آورده و بهعنوان مبارزکردن وارد میدان ورطه سفید شده؟»
بای مواعزام دهنش از تعجبنکته باز مونده بود.
این پسره، فانگهویت هنگ، چطوری تونستهپاداش بود همچین کاری بکنه؟
مگه چقدر از ورودش به بازیبودن میگذشت که تونسته بود به اینبتونن سرعت به میدان ورطه سفید نفوذ کنه؟
البته همونطور که انتظار میرفت.
با توجه به اینکه فانگ هنگ صرفاًسلاح با تکیه بر قدرت خودش به این مرحلهمیداد رسیده بود، هیچ شکی توی تواناییهاش وجود نداشت.
«فهمیدم. یه راهیهویت پیدا میکنم تاپاداش باهاش ارتباط بگیرم.»
بای مو تلفن رو قطع کرد و فوراً سرش روطول انداخت پایین و رفت توی فکر؛ داشت حسابکتاب میکرد کهاون چطوری میتونه بیشترین بهره رو از ارزش فانگ هنگ ببره.