چپتر 1394: فصل ۱۳۹۴ - برج استخوانها
0فانگ هنگ و الیسا بعدآزمونهای از خداحافظی با تیم، با همدیگهآموزش قدم به داخل برج جادوگر گذاشتن.
نگهبان جادوی مرگ که دم در کشیک میداد، قبلهمگی از اینکه اجازه ورود بده، کارت دعوت فانگ هنگخیلیا و مدارک شناسایی الیسا رو به دقت بررسی کرد.
بعد از ورود به بخش تلهپورت در طبقه دوم برج جادوگر، الیسامقدماتیـن به فانگ هنگ کمک کرد تا هزینه تلهپورت رو پرداخت کنه واین بعد هر دو نفر یکی پس از دیگری وارد کانال تلهپورت شدن.
پیام سیستم رویبودن شبکیه چشم فانگحرف هنگ نقش بست.
[اعلان: بازیکن از کانال تلهپورت استفاده کرده است. بازیکن وارد شهر کاتانتول شده است.]
فانگ هنگ با بیرونکسایی اومدن از کانال تلهپورت،ارزیابی آروم چشماشو باز کرد.
در طبقه دوم برج جادوگر، با نگاه کردنکاتانتوله به بیرون از پنجره، میشد دید که کلنکرومنسرهای شهر توی یه مه روحِ غلیظ فرو رفته.
اینجا کاتانتول توی پونوزمقدماتیـن بود، پایگاه اصلی نکرومنسریخیلیا در دنیای بازیهای ردهمتوسط.
«فانگ هنگ، بیا بریم.»
«باشه.»
فانگ هنگ نگاهش رو پسپچپچکنان کشید، سری تکون داد وتونستن همراه الیسا اونجا رو ترک کرد.
توی طبقه اول و دوم برج جادوگر، نکرومنسرهاییخیلیا دیده میشدن که چندتا چندتا دور هم جمعاین شده بودن و خیلیهاشون پچپچکنان با هم حرف میزدن.
«فانگ هنگ، اینجا کاتانتوله. کسایی که تونستن وارد اینجا بشن، همگی ارزیابی نکرومنسری رو پشت سر گذاشتن. دستکم نکرومنسرهای مقدماتیـناینجان که از آزمونهای غربالگری مختلفی رد شدن. خیلیا هم مثل تو اینجان تا آموزش ببینن و راهنمایی بخوان. بین این جماعت،چراغخاموش استادهای مخفی زیادی وجود داره. شاید قدرت ما اینجا به چشم نیاد، واسه همین بهتره تا جای ممکن چراغخاموش حرکت کنیم.»
فانگ هنگ حس میکرد آدمتونستن متکبری نیست، بلافاصله سرشو تکوندستکم داد و گفت: «آره، حله.»
هر دو با هم از برج جادوگر خارج شدن. بهتونستن محض اینکه پاشون رو بیرون گذاشتن، فانگ هنگ حس کردمختلفی غبارِ مهِ آشنایی از انرژی نامردگان به صورتش برخورد کرد.
الیسا به برج سفید و بلندی در غرب شهر اشارهاینجان کرد؛ برقی از ترس توی چشماش جرقه زد: «فانگ هنگ،زیادی اون رو میبینی؟ اون بلندترین ساختمون سفید، همون برج استخوانهاست.»
فانگ هنگ همحرف به سمتی که الیساتونستن اشاره میکرد نگاه کرد.
برجی یکدست سفید بود. نیمه بالایی برجهمگی سفید توی مه روح سیاه پنهان شدهغربالگری بود و دیدن ظاهر کاملش رو غیرممکن میکرد.
به نظر میرسید برج سفید از استخونهای یه موجود ناشناخته ساختهبشن شده باشه. حتی از اون فاصله هم فانگ هنگ میتونست هالهمثل ارعابآوری که از برج ساطع میشد رو به طور مبهم حس کنه.
در سمت چپ و راست برج سفید،مختلفی دو تا برج دیگه هم بودن، امابخوان ارتفاعشون خیلی کوتاهتر از برج استخوانها بود.
«اون منطقه، بخش پیشرفت استعداده. برای ورود بهش نیاز به مدرک خاصی داری. من تا حالا پام روخیلیا اون تو نذاشتم، ولی شنیدم آدمهای خیلی کمی میتونن وارد برج استخوانها بشن؛ هر چند سال یه بار شایدهمین فقط یه نفر بتونه بره داخل. بیشتر نکرومنسرهایی که دنبال یادگیری و راهنماییـن معمولاً برجهای دیگه رو انتخاب میکنن.»
الیسا با دقت به فانگ هنگ نگاه کرد و صداش رو پایین آورد: «راستی فانگ هنگ، من اولاینجان باید برم خونه. دخترخالهم توی خونه جدیدم منتظرمه؛ اگه زیاد معطل بشه نگرانم میشه و میافته دنبالم. جایی واسهجای موندن داری؟ خونه جدیدم حسابی بزرگه. میتونی چند روزی اونجا بمونی و وقتی کارت روبهراه شد بری دنبال جا.»
چشمای الیسا پر از ذوق وحرف انتظار بود و ادامه داد: «دخترخالهم آدمارزیابی خیلی خوبیه، از دیدنت حسابی خوشحال میشه.»
فانگ هنگ حسنکرومنسرهای میکرد قرار نیست مدتمختلفی زیادی توی پونوز بمونه.
باید مأموریت راهنمایی رو هرچه سریعتر تموم میکرد،بشن مأموریت ارتقای موهبت رو میگرفت و بعدش همغربالگری بهسرعت ارتقای سطح نکرومانسی ردهمتوسط رو انجام میداد.
وقت تنگ بودکاتانتوله و دلیلی نداشتبشن الکی تلفش کنه.
«اول میخوام یه نگاهی به برجحرف استخوانها بندازم. بعد از اینکه کارمهمگی تموم شد و جاگیر شدم، میام پیشت.»
«باشه پس.»
الیسا کمی ناامید شد. قلم و کاغذیتونستن بیرون آورد و یادداشتی برای فانگ هنگ نوشت:آزمونهای «این آدرسِ خونه جدیدمه. خوشحال میشم بیای پیشم.»
«حتماً، سر میزنم.»
فانگ هنگ یادداشتبودن رو گرفت وحرف توی جیبش گذاشت.
الیسا دو قدم به جلو برداشت،غربالگری برگشت و گفت: «اگه جایی برایببینن موندن پیدا نکردی، حتماً باید بیای دنبالمها!»
«باشه.»
فانگ هنگ سری تکون دادتونستن و بعد از خداحافظی با الیسا،نکرومنسرهای به سمت برج استخوانها راه افتاد.
دمِ ورودی منطقه پیشرفت موهبت در بخش غربیکاتانتوله شهر، چندتا از خادمان نکرومانسی ایستاده بودن و نگاهشونمقدماتیـن بهآرومی روی تکتک پژوهشگران نکرومانسیِ در حال عبور میچرخید.
نگاه اونها چند ثانیهایمقدماتیـن روی فانگ هنگ موندخیلیا و بعد رد شد.
منطقه پیشرفت موهبتِحرف بخش غربی چندانکسایی بزرگ به حساب نمیاومد.
فانگ هنگ بعد از ورود به محوطه متوجه شد که کنار برج استخوانها، چهارتاغربالگری برج دیگه هم قرار دارن. از دور فقط میشد سهتاشون رو دید و دوتایزیادی دیگه حتی کوتاهتر بودن، طوری که از فاصله دور اصلاً امکان نداشت بشه واضح دیدشون.
جلوی این پنج برج، میدون بزرگی کشیده شده بود که ساختمونهایبشن نسبتاً کمارتفاعی دورش رو گرفته بودن. بازیکنای زیادی دسته دسته تویمثل میدون دور هم جمع شده بودن و با صدای آروم گپ میزدن.
لحظهای که فانگ هنگ پاش روغربالگری به میدون گذاشت، نگاههای بدخواهانه وببینن شرارتبارِ زیادی به سمتش کشیده شد.
توی جمعیت، چندتا از بازیکنای فدراسیون مشغول بحث بودن. یکیشون متوجه فانگدستکم هنگ شد و ناگهان جرقهای توی ذهنش زد. نگاهش روی فانگ هنگ قفلبین موند و نتونست چشم ازش برداره. توی چشماش شک و ناباوری موج میزد.
«کو مینگ،میزدن داری بهکسایی چی زل میزنی؟»
چشمای کو مینگ هنوز روی فانگ هنگ ثابتکاتانتوله مونده بود. با صدای آرومی پرسید: «کاپیتان، اون یارومقدماتیـن خیلی آشنا نیست؟ نیگاه کن، خودِ فانگ هنگ نیست؟»
فانگ هنگ؟!
همه جا خوردن.
فانگ هنگ لرد جهانِ دنیای مقدماتی بازی بود. کو مینگ کهنکرومنسرهای قبلاً توی اداره بازرسی کار میکرد، پرونده و مشخصات تمام افرادبخوان فوقالعاده خطرناکِ بازی رو حفظ بود و با همون نگاه اول شناختش.
ژنگ یوپینگ، کاپیتان تیمخیلیهاشون اجرای احکام فدراسیون، چشمهاشکاتانتوله رو به فانگ هنگ دوخت.
این اواخر، اسم فانگمقدماتیـن هنگ حسابی توی فدراسیونخیلیا سر زبونها افتاده بود.
هرچی نباشه، دنیای آخرالزمان زامبی و دنیای آخرالزمان خونآشام دوتا دنیایپشت بازی بودن که بیشترین ارتباط رو با بازیکنای معمولی داشتن. همینببینن مسئله باعث شده بود فانگ هنگ به کانون توجه فدراسیون تبدیل بشه.
«آره، انگار خودشه.»
«اینجا چیکار میکنه؟»
«طبق اطلاعاتی که جمع کردیم، اونغربالگری باید مهارت نکرومانسی داشته باشه؛ واسهببینن همین اصلاً بعید نیست اینجاها پیداش بشه.»
بازیکن دیگهای با بهت و ناباوری پچپچتونستن کرد: «ولی... مگه به سطح ۳۰ رسیدهمقدماتیـن که مأموریت راهنمایی موهبت رو قبول کرده؟»
همه خوب میدونستن بازیکنایی که واردبشن منطقه پیشرفت موهبت میشن، همگی برای گرفتنآزمونهای دومین ارتقای موهبت پا به اینجا گذاشتن.
شرط دریافت دومین ارتقاخیلیهاشون هم این بود که لولکسایی بازیکن به سطح ۳۰ برسه.
مگه چقدر وقت گذشته بود؟ خوب یادشمختلفی میاومد که فانگ هنگ همین چند وقتبخوان پیش لرد جهانِ دنیای بازی شده بود، درسته؟
همینطوری الکیپچپچکنان رسیده بودمیزدن به سطح ۳۰؟
این دیگهمیزدن خیلی زیادیکسایی سریع بود!